به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از کرمانشاه، علیرضا شهرستانی؛ پژوهشگر ادبی و مدرس دانشگاه کرمانشاه، ضمن بزرگداشت حافظ شیرازی و تقارن زمانی با سفر تاریخی امام شهید به استان، در یادداشتی با عنوان «بازخوانی دیدگاههای امام شهید درباره حافظ؛ از معارف وحیانی تا اوج بلاغت»، آورده است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
بیستم مهرماه، روز بزرگداشت حافظ شیرازی، مجالی مغتنم برای بازخوانی اندیشهیِ یکی از رفیعترین قلههای بلاغت و حکمت در فرهنگ ایرانی و اسلامی است. دیوان لسانالغیب قرنهاست که دوشادوش مصحف شریف در خلوت و جلوتِ اهل معرفت حضور داشته است؛ اثری که ابیاتِ ژرف آن، سندِ هویت، ذوقِ توحیدی و فصاحتِ زبانی ملت ایران به شمار میآید.
شناختِ جامعِ این نابغهیِ شعر و ادب، همواره مستلزمِ عبور از خوانشهای تکبعدی و سطحینگر بوده است؛ رویکردی که هم دقایقِ فنی و صنایعِ لفظی کلام را بشناسد و هم از پیوندِ عمیقِ شعرِ او با سرچشمههای وحیانی و معارفِ مکتبِ اهلبیت(علیهمالسلام) غفلت نورزد. در میانِ پژوهشها و رهیافتهایِ برجایمانده از دهههای اخیر، تبیینهایِ ژرف و کارشناسانهیِ امام شهید، یکی از اصیلترین و کارآمدترین الگوها را برای بازشناسیِ شخصیت و هنرِ خواجه شیراز در حافظهیِ علمی و ادبیِ کشور به یادگار نهاده است.
افقگشاییِ این نگاهِ تحلیلی را باید در آیین گشایش کنگره جهانی حافظ در پاییز سال ۱۳۶۷ در شیراز جستوجو کرد؛ خطابهای تاریخی که در جمع برجستهترین حافظپژوهان جهان ایراد شد و هنوز پس از دههها، مانیفستِ بازخوانیِ شعرِ خواجه به شمار میرود. امام شهید اعلیاللهمقامه در طلیعهیِ آن سخن، حافظ را «درخشانترین ستارهیِ فرهنگ فارسی» نامیدند و با نگاهی دردمندانه تصریح کردند که علیرغمِ شهرتِ عالمگیرِ او، «حافظ در دیارِ خود و در میانِ اهلِ زبان و معرفتِ خود، همچنان ناشناخته است.»
ایشان با کالبدشکافی ساختار زبانی غزلیات، کلامِ خواجه را در اوجِ پاکیزگی، سلامت و فصاحت دانستند و یادآور شدند که الفاظِ او زرّین، مرصّع و چنان مستحکم است که هیچ سخنوری در تاریخ زبانِ فارسی نتوانسته کلماتی تا این پایه استوار، صیقلخورده و پیوسته پدید آورد. در این منظومه فکری، اعجازِ کارِ لسانالغیب در توانایی شگفت او برای تلفیقِ قدرتِ تصویر، شورِ عاطفی، طلاکاریِ لفظ و غنایِ بیبدیلِ معنا تعریف میشود.
بخش دوم آن خطابه ماندگار در کنگره شیراز، به پاسخی محکم در برابرِ کجفهمیها و خوانشهای تقلیلگرایانه از دیوان حافظ اختصاص داشت. امام شهید قاطعانه هشدار دادند که نباید خواجه را در حدِ شاعری اهلِ عشرتهای زودگذر یا تفنّنهایِ صوری فروکاست، چراکه خاستگاهِ بنیادین جهانبینیِ او بر معرفتِ توحیدی استوار است. به تعبیرِ روشن ایشان، حافظ بیتردید عارفی سالک و انسانی موحّد بود که تمامِ وجودش با قرآن و قرائتهایِ چهاردهگانه آن پیوند داشت؛ حقیقتی زلال که خودِ شاعر نیز سند اصالت آن را در دفتر غزل به ثبت رسانده است:
عشقت رسد به فریاد، ار خود بهسان حافظ/
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
اگرچه حافظ وارثِ میراث کهن سخنسرایانی نامدار چون سعدی و خواجو بود، اما به تعبیر دقیق امام شهید، وجهِ تمایزِ معجزهآسای خواجه در این تجلی یافت که توانست قالبِ غزل را با طهارتِ مفاهیمِ قرآنی پیوند زند و علو بخشد؛ چراکه کلام او پیش از هر چیز، ریشه در چشمهسار کلام حق داشت و خود همواره به این فیض آسمانی معترف بود:
صبحخیزی و سلامتطلبی چون حافظ
هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم
بُعدِ پرصلابتِ دیگری که در تبیین امام شهید از شخصیت اجتماعی لسانالغیب در همان کنگره شیراز مورد واکاوی قرار گرفت، فلسفه آفرینش مفهوم «رند» در دیوان حافظ بود. ایشان نشان دادند که شعر حافظ، آوردگاهِ آشتیناپذیر مبارزه با نفاق، تزویر و دینفروشی است؛ و رندِ حافظ، انسانی آگاه، بصیر، حقیقتطلب و دشمنساز برای اهلِ سالوس است که نقاب از رخ زهدفروشان برمیکشد.
امام شهید متذکر شدند که عصیان قلم حافظ و تازیانه نقد او، همواره بر پیکر مدعیانی فرود میآمد که دینداری را ابزاری برای فریب افکار عمومی و صید مطامع دنیوی ساخته بودند:
می خور! که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
از این رو، خروشِ رندانهیِ خواجه، هرگز اعتراضی محصور در جغرافیای قرن هشتم هجری تلقی نمیشود؛ بلکه فریضهای همیشگی و درسی زنده برای پیراستن باطن جامعه از ریا و حراست از جوهره زلال ایمان است.
اما بدیعترین فراز از نگاه نقادانه امام شهید به شعر حافظ، در نشستی صمیمانه با جمعی از شاعران و ادیبان در واپسین روزهای مردادماه ۱۳۸۰ جلوهگر شد؛ جایی که ایشان به واکاوی «راز حجم محدود دیوان حافظ» پرداختند و این پرسش ظریف را طرح فرمودند که چگونه شاعری با آن قریحه سرشار، طبع روان و عمری دراز، تنها نزدیک به پانصد غزل به یادگار نهاده است؟
ایشان با تکیه بر ذوق ناب شعرشناسی خود یادآور شدند که محال است شاعری با شصت تا هفتاد سال عمر و آن قریحه کمنظیر، تنها همین تعداد بیت سروده باشد. حافظ یقیناً چندین برابر این دیوان شعر سروده، اما راز ماندگاریاش در این بود که خود، سختگیرترین نقادِ اثر خویش بود؛ هر آنچه را در قله زیبایی و اتقان نمیدید بیرحمانه کنار مینهاد و تنها گوهرهای ناب را میتراشید.
این نکته سنجیِ ژرف، با اسناد و نسخهشناسی ادبی نیز انطباق تام دارد؛ چراکه دیوانِ حافظ در معتبرترین تصحیحهای انتقادی تنها حامل حدود ۴۹۵ غزل است؛ آماری که نشان میدهد خواجه در طول نزدیک به پنج دهه شاعری، به طور میانگین در هر سال تنها ۱۰ غزل را شایسته ثبت در صحیفه ابدیت دانسته است.
از این چشمانداز، حافظ با وجود آنکه گنجینهای بیپایان از شعر بر زبان داشت، حرمتِ ساحتِ هنر و کرامتِ ذهنِ مخاطب را نگاه داشت و با نقدی خستگیناپذیر بر آثار خویش، گوهر ناسفته را در نظم چون عقد خود میدید و آن را با نفسِ کمالجوی خود اصلاح میکرد. این وسواس و خویشتنداریِ ادبی، سرمشقی راهبردی برای نسلِ امروزِ فرهنگ و ادب است؛ درسی بزرگ که گوشزد میکند جاودانگی در آفرینش فکری، با انبوهیِ اثر و شتابزدگی نسبتی ندارد، بلکه در گرو صیقلدادنِ پیوسته اندیشه و فدا نکردن کیفیت در مسلخ کمیت است.
بزرگداشت حافظ در بیستم مهرماه، تنها تجلیل از یک نام نیست؛ پاسداشت استواریِ زبان پارسی و همعهدی با شناسنامه فرهنگی و معنوی یک ملت است. بازخوانی دیدگاههای امام شهید گواهی میدهد که لسانالغیب پلی استوار میان معارف وحیانی و اوج بلاغت کلام است. این گنجینه، امروز سپری نیرومند در برابر هجوم بیگانگیِ فرهنگی و سرگشتگی هویتی نسل جوان است تا به یاد آوریم که آنچه خود داریم را نباید از بیگانه تمنا کنیم:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است/
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد.
امروز بر اهل فضل و جامعه دانشگاهی و رسانهای فرض است که این آبشخور معرفتی را پیراسته از خامی و تحریف به جامعه معرفی کنند؛ چراکه چراغ حافظ در شبستان زبان فارسی، تا ابد روشنگر مسیر خرد، حریت، اخلاق و توحید خواهد ماند.










نظر شما