به گزارش خبرگزاری حوزه، دوران نوجوانی با پیچیدگیهای تربیتی، پرسشهای اعتقادی، کمالگرایی تحصیلی و گاه اضطراب جدایی همراه است. شناخت ویژگیهای رشدی فرزندان و انتخاب روشهای متناسب با هر دوره، از ضرورتهای مهم تربیت در خانواده و پیشگیری از تنشهای والدین است. حجت الاسلام و المسلمین سیدعلیرضا تراشیون، کارشناش کودک و نوجوان، در این رابطه توضیحات مفصلی به والدین دارد که متن و صوت آن تقدیم شما فرهیختگان می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ یکی از مسائل مهم خانوادهها در دوران تحصیل فرزندان، چگونگی همراهی با دانشآموزان برای انجام فعالیتهای مدرسه در محیط خانه است؛ بهویژه آنکه بسیاری از والدین در این زمینه با مقاومت، بیانگیزگی و گاه تنش و ناراحتی فرزندان مواجه میشوند. در چنین شرایطی، والدین باید به دنبال شیوههایی باشند که انجام فعالیتهای درسی را برای فرزندان آسانتر، خوشایندتر و همراه با احساس مسئولیت کند.
در همین زمینه، یکی از ظرفیتهایی که میتواند به افزایش انگیزه دانشآموزان کمک کند، استفاده از گروه همسالان است. والدین میتوانند در صورت حضور همکلاسیهای فرزندشان در نزدیکی محل زندگی، زمانهایی را برای دورهمی و انجام فعالیتهای درسی آنان در نظر بگیرند. به این ترتیب، دانشآموزان به جای آنکه بهتنهایی با تکالیف مدرسه مواجه شوند، در کنار دوستان خود قرار میگیرند و فعالیت مشترک میتواند انگیزه بیشتری برای انجام کارها در آنان ایجاد کند.
ایجاد انگیزه تحصیلی؛ ضرورت همراهی والدین به جای تقابل با فرزندان
در کنار این مسئله، والدین باید مراقب باشند که رابطه خود با فرزند را به میدان تقابل تبدیل نکنند؛ زیرا پدر و مادری که دائماً با فرزندشان درگیر میشوند، بهتدریج اعتبار تربیتی خود را نزد او از دست میدهند. یکی از راههای مؤثر برای جلوگیری از چنین وضعیتی، همدلی با فرزند است.
برای نمونه، هنگامی که دانشآموز از زیاد بودن تکالیف خود گلایه میکند و میگوید مشقهایش بسیار زیاد است، مادر میتواند با او همراهی کند و بگوید: «به نظر من هم زیاد است، اما چه میتوان کرد؟ باید انجامشان داد.» همین همدردی ساده میتواند احساس خوبی در فرزند ایجاد کند و زمینه انجام بهتر فعالیتهای درسی را فراهم آورد.
نکته مهم آن است که والدین در مواجهه با تکالیف فرزندان، نباید همواره در مقابل آنان قرار بگیرند، بلکه باید در کنارشان باشند. همراهی عاطفی و همدلی با دشواریهایی که کودک در مسیر انجام تکالیف تجربه میکند، میتواند از ناخوشایند بودن این فعالیتها بکاهد و به انجام آنها با آرامش و انگیزه بیشتری منجر شود.

آموزش مهارتهای مطالعه و نوشتن؛ مقدمه افزایش تمرکز و کیفیت یادگیری
انجام تکالیف درسی صرفاً به نشستن پشت میز و نوشتن محدود نمیشود، بلکه مطالعه و نوشتن به مجموعهای از مهارتها نیاز دارد که باید بهتدریج به فرزندان آموزش داده شود. والدین و معلمان باید به این موضوع توجه داشته باشند که کودکان لازم است با شیوه صحیح نشستن، انتخاب محل مناسب برای مطالعه، نحوه قرار دادن کتاب و دفتر و همچنین ترتیب انجام تکالیف آشنا شوند.
برای مثال، هنگامی که دانشآموز چند تکلیف مختلف دارد، باید درباره اینکه ابتدا تکلیف دشوارتر را انجام دهد یا سراغ فعالیت آسانتر برود، آموزش ببیند. این مهارتها اگر بهتدریج به فرزند منتقل شوند و در او به عادت تبدیل شوند، میتوانند انگیزه و توانایی او را برای انجام فعالیتهای درسی افزایش دهند.
یکی از نمونههای ساده اما کاربردی در حوزه مطالعه، استفاده از انگشت برای دنبال کردن خطوط هنگام خواندن است. بسیاری از افراد هنگام مطالعه با مشکل کاهش تمرکز مواجه میشوند و چشم آنها به خطوط قبلی بازمیگردد. در حالی که حرکت دادن انگشت زیر خطی که فرد در حال خواندن آن است، میتواند تمرکز را افزایش دهد و از بازگشت مکرر چشم به خطوط قبلی جلوگیری کند.
با این روش ساده، سرعت مطالعه نیز افزایش پیدا میکند. بهعنوان نمونه، میانگین سرعت مطالعه افراد حدود ۷۰ تا ۱۱۰ کلمه در دقیقه عنوان میشود، اما با استفاده از این شیوه، سرعت مطالعه میتواند به بیش از ۱۰۰ تا ۱۵۰ کلمه در دقیقه برسد. بنابراین، آموزش چنین مهارتهای سادهای میتواند در بهبود کیفیت و سرعت مطالعه مؤثر باشد.
در زمینه نوشتن نیز محیط مطالعه اهمیت زیادی دارد. اگر دانشآموز هنگام انجام تکالیف، میز مطالعهای در اختیار دارد، بهتر است میز او رو به دیوار قرار بگیرد و سطح آن تا حد امکان خلوت باشد. چنین فضایی میتواند تمرکز کودک را افزایش دهد و از پراکندگی حواس او جلوگیری کند.
در مقابل، کودکی که وسط اتاق مینشیند، در معرض رفتوآمد اعضای خانواده، تماشای تلویزیون و مشاهده فعالیتهای دیگران قرار دارد، طبیعتاً بیشتر دچار حواسپرتی میشود و ممکن است تمایل پیدا کند فعالیتهای دیگران را دنبال کند.
البته فراهم کردن محیط مناسب مطالعه الزاماً به معنای اختصاص دادن اتاقی مستقل به فرزند نیست. شرایط زندگی خانوادهها متفاوت است و حتی در خانههای کوچک نیز میتوان فضایی را برای مطالعه در نظر گرفت که حواسپرتی کودک در آن به حداقل برسد.
باید توجه داشت که در گذشته نیز همه خانوادهها از خانههای بزرگ و اتاقهای مستقل برخوردار نبودند. گاهی تمام فضای زندگی یک خانواده به اتاقی حدود ۱۲ متر محدود میشد و حتی آشپزخانه در بالکن قرار داشت؛ با این حال، افراد در همان شرایط نیز فعالیتهای خود را انجام میدادند. بنابراین، آنچه اهمیت دارد، فراهم کردن فضای مناسب و متناسب با امکانات خانواده است، نه الزاماً داشتن اتاق مطالعه مستقل.
انتخاب زمان مناسب برای انجام تکالیف؛ توجه به شرایط جسمی و ذهنی دانشآموز
زمانی که کودک برای انجام تکالیف انتخاب میکند، نقش مهمی در کیفیت عملکرد او دارد. والدین باید توجه داشته باشند که انجام فعالیتهای درسی در شرایطی که فرزند خسته، خوابآلود یا گرسنه است، نمیتواند نتیجه مطلوبی داشته باشد. از سوی دیگر، زمانی که کودک بیش از اندازه غذا خورده و احساس سنگینی میکند نیز ممکن است تمرکز لازم را نداشته باشد.
در این زمینه، هوشمندی والدین، بهویژه مادران، برای انتخاب بازه زمانی مناسب اهمیت دارد. اگر فرزند پس از بازگشت از مدرسه ابتدا کمی استراحت کند و سپس ناهار بخورد، میتوان بازه زمانی حدود ساعت ۱۷ تا ۱۹ یا ۱۹:۳۰ را برای انجام تکالیف در نظر گرفت.
در این میان، باید زمانهایی برای نماز، استراحت، تنفس و ارتباط با خدا نیز وجود داشته باشد تا برنامه روزانه کودک صرفاً به انجام فعالیتهای درسی محدود نشود.
انجام تکالیف در ساعات پایانی شب، بهویژه هنگامی که دانشآموز خسته و خوابآلود است، انتخاب مناسبی نیست. برخی دانشآموزان، بهخصوص در سنین بالاتر، به دلیل انتخاب زمان نامناسب برای مطالعه، کارهای درسی خود را به ساعات پایانی شب موکول میکنند و برای افزایش سطح هوشیاری به مصرف مواد کافئیندار مانند قهوه و نسکافه روی میآورند.
این در حالی است که ذهن در چنین شرایطی به استراحت نیاز دارد و وادار کردن آن به هوشیاری با استفاده از مواد کافئیندار میتواند در میانمدت و بلندمدت آسیبزا باشد. بنابراین، انتخاب زمان مناسب برای انجام تکالیف، یکی از عوامل مهم در حفظ تمرکز و سلامت ذهنی دانشآموز است.

استفاده از خبرهای خوشایند؛ راهکاری برای افزایش انگیزه در انجام فعالیتهای درسی
برنامهریزی برای انجام تکالیف نباید به این صورت باشد که کودک پس از بازگشت از مدرسه صرفاً با این پرسش مواجه شود که چه تکالیفی دارد و باید چه مقدار مشق بنویسد. والدین لازم است در کنار فعالیتهای درسی، برنامههای خوشایند و مورد علاقه فرزند را نیز در نظر بگیرند.
برای نمونه، اگر کودک علاقهمند است در یک برنامه اجتماعی یا فعالیت خانوادگی شرکت کند، والدین میتوانند از ابتدا برنامه روزانه را به شکلی تنظیم کنند که انجام تکالیف در کنار سایر فعالیتهای مورد علاقه او قرار بگیرد. حتی اگر قرار است خانواده در تجمعات خیابانی شرکت کند، میتوان به فرزند گفت که ابتدا تکالیفش را انجام دهد، سپس شام مختصری بخورد و همراه خانواده در برنامه حضور پیدا کند.
اصل مهم در این شیوه آن است که والدین از ظرفیت خبرهای خوشایند برای ایجاد انگیزه استفاده کنند. گاهی شنیدن یک خبر خوب، حتی پیش از انجام آن اتفاق، میتواند انرژی و نشاط فرد را افزایش دهد.
این مسئله تنها به کودکان اختصاص ندارد و در روابط بزرگسالان نیز قابل مشاهده است. برای مثال، برخی خانمها به بازار رفتن علاقه دارند و حتی شنیدن خبر اینکه قرار است چند روز دیگر به بازار بروند، میتواند حال و هوای خوبی در آنان ایجاد کند؛ حتی اگر در نهایت خریدی هم انجام ندهند.
همچنین ممکن است مردی از شنیدن این خبر که همسرش قصد دارد چند روز دیگر مادر او را برای صرف ناهار دعوت کند، احساس خوشحالی کند و تا چند روز از این خبر انرژی بگیرد.
بنابراین، خبرهای خوشایند خود میتوانند ارزش انگیزشی داشته باشند و والدین نیز باید از این ظرفیت در برنامهریزی برای فعالیتهای فرزندان استفاده کنند.
در همین زمینه، به فرمایش امیرالمؤمنین(ع) خطاب به مالک اشتر اشاره میشود که خوبیها را ببین تا خوبیها گسترش پیدا کنند. این یک قاعده مهم است؛ زیرا وقتی خبر خوبی به فرد داده میشود، اثر مثبت آن میتواند به سایر فعالیتهای او نیز منتقل شود.
البته نباید این برنامههای خوشایند را بهعنوان جایزه و پاداش مشروط تعریف کرد. برای مثال، والدین نباید به کودک بگویند اگر تکالیفت را بهموقع و خوب انجام بدهی، آخر هفته تو را به برنامهای که دوست داری میبریم. در این حالت، فعالیت مورد علاقه کودک به مزد و پاداش انجام تکلیف تبدیل میشود.
در حالی که هدف، استفاده از ظرفیت یک برنامه خوشایند برای افزایش انگیزه درونی کودک است، نه ایجاد رابطهای مبتنی بر پاداش و جایزه. والدین میتوانند برنامه مورد علاقه فرزند را بهعنوان بخشی از برنامه عادی زندگی او معرفی کنند تا خود این فعالیت، انگیزهای برای انجام بهتر کارهای روزانه باشد.
تقویت انگیزه با مشاهده و تحسین نقاط مثبت عملکرد فرزندان
یکی دیگر از عوامل مؤثر در افزایش انگیزه دانشآموزان، توجه والدین به بخشهای مثبت عملکرد آنان و بیان صریح این نکات است.
هنگامی که کودک بخشی از تکالیف خود را انجام میدهد یا فعالیتی را بهخوبی پیش میبرد، والدین باید این پیشرفت را ببینند و به او بازخورد مثبت بدهند. عباراتی مانند «آفرین، چقدر خوب پیش رفتی»، «چقدر از کارهایت را انجام دادی» و «این تکلیف را چقدر خوب نوشتی» میتوانند احساس توانمندی و انگیزه را در کودک تقویت کنند.
در مقابل، اگر کودک تازه بخشی از تکالیفش را انجام داده باشد و والدین بلافاصله به او بگویند که این تازه اول کار است و هنوز تکالیف زیادی باقی مانده، ممکن است انگیزه او کاهش پیدا کند.
نادیده گرفتن بخش مثبت عملکرد فرزند و تمرکز صرف بر کارهای انجامنشده، میتواند کودک را نسبت به ادامه فعالیت بیانگیزه کند و در نهایت زحمت والدین را نیز افزایش دهد؛ زیرا آنان ناچار میشوند برای ادامه کار با فرزند خود وارد بحث و چالش شوند.
بنابراین، لازم است والدین نیمه پر فعالیتهای فرزند را ببینند و حتماً این نکته مثبت را به خود او منتقل کنند. البته تعریف و تمجید باید واقعی باشد و نباید به شکل غیرواقعی یا اغراقآمیز انجام شود.
این شیوه حتی در ارتباط والدین با معلمان نیز قابل استفاده است. هنگامی که پدر یا مادر برای ملاقات با معلم فرزند خود به مدرسه مراجعه میکند، میتواند با هماهنگی معلم، فرزند را نیز در این گفتوگو حاضر کند و در حضور او از نقاط مثبت عملکردش سخن بگوید.
برای مثال، مادر میتواند به معلم بگوید: «از شما ممنونم؛ میبینم محمد تکالیفش را خودش انجام میدهد و آنها را منظم پیش میبرد.»
البته تأکید میشود که والدین باید واقعیت را بیان کنند و نباید برای خوشحال کردن فرزند، عملکردی غیرواقعی را به او نسبت دهند؛ زیرا اگر کودک احساس کند مادرش در حالی از او تعریف میکند که خودش میداند عملکرد مناسبی نداشته است، این رفتار نتیجه معکوس خواهد داشت.
اما بیان واقعی نقاط قوت کودک در حضور معلم میتواند احساس ارزشمندی در او ایجاد کند و به انگیزهای درونی برای ادامه مسیر تبدیل شود.
تربیت دینی با اجبار محقق نمیشود؛ ضرورت شناخت روشهای صحیح تربیتی
یکی از پرسشهای مطرحشده از سوی خانوادهها، چگونگی مواجهه با نوجوانی است که در برابر امر و نهیهای مکرر پدر درباره احکام الهی مقاومت میکند. در چنین شرایطی، مادر نگران است که همسرش از مخالفت او ناراحت شود و از سوی دیگر، فرزندش نیز نسبت به احکام دینی دلزده شود.
در پاسخ به این مسئله، باید توجه داشت که هرگاه برای انجام یک رفتار تربیتی به زور و اجبار متوسل میشویم، نشاندهنده وجود یک حلقه مفقوده در روش تربیتی ماست. این حلقه مفقوده را میتوان ناآگاهی از شیوه صحیح تربیت دانست.
گاهی والدین محتوای درستی در اختیار دارند، اما آن را با روش نامناسبی منتقل میکنند و همین مسئله موجب میشود ارزش آن محتوای صحیح نیز در نگاه فرزند کاهش پیدا کند.
ممکن است کودک یا نوجوان در برابر چنین برخوردی مقاومت کند، از انجام رفتار مورد نظر خودداری کند و حتی نسبت به آن رفتار یا برنامه تربیتی احساس تنفر پیدا کند.
تربیت، فرایندی لطیف، مؤثر و اثرگذار است و نباید آن را فرایندی خشن، همراه با تندی، زور و اجبار تصور کرد. هرگاه اجبار و خشونت به محور تربیت تبدیل شود، نهتنها تربیت محقق نمیشود، بلکه ممکن است نتیجهای کاملاً معکوس ایجاد شود و فرایند تربیتی به ضدتربیت تبدیل شود.
ازاینرو، نخستین اقدام والدین باید افزایش آگاهی درباره روشهای تربیتی باشد. دانستن اینکه فرزند باید نماز بخواند، راستگو باشد یا نظم داشته باشد، بهتنهایی کافی نیست؛ زیرا این موارد محتوای تربیت هستند و والدین باید بدانند چگونه میتوانند این ویژگیها را در فرزند خود ایجاد کنند.
برای تحقق یک رفتار مطلوب، روشهای متفاوتی وجود دارد. گاهی حضور کودک و نوجوان در محیطهای مناسب میتواند او را با یک رفتار خوب آشنا کند و به انجام آن سوق دهد. در برخی موارد نیز لازم است مسئله برای او تبیین شود و از طریق اقناع، پذیرش درونی ایجاد شود.
این مسئله بهویژه درباره نوجوانان اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا نوجوانان در بسیاری از موارد اهل پذیرش استدلال هستند و اگر قرار باشد رفتاری را انجام دهند، باید دلیل منطقی آن را بدانند.
برای نمونه، اگر والدین میخواهند نوجوان نماز بخواند، باید برای او توضیح دهند که چرا نماز خواندن اهمیت دارد. اگر قرار است حجاب را رعایت کند، باید درباره چرایی آن با او گفتوگو کنند و اگر از او انتظار دارند منظم باشد، باید دلیل اهمیت نظم را برایش روشن کنند.
در واقع، والدین باید بتوانند برای درخواستهای تربیتی خود پاسخ منطقی داشته باشند.

ضرورت اقناع نوجوان؛ تربیت با دستور دادن و تحمیل خواستهها پیش نمیرود
برای روشن شدن اهمیت اقناع، میتوان مسئله نظم را در نظر گرفت. اگر نوجوانی صبح از خواب بیدار شود و رختخواب خود را جمع نکند، مادر از او میخواهد آن را مرتب کند. اما نوجوان ممکن است بپرسد وقتی قرار است شب دوباره همان رختخواب را پهن کند، چرا باید صبح آن را جمع کند؟
در چنین شرایطی، والدین باید بتوانند پاسخ منطقی و قانعکنندهای برای این پرسش داشته باشند. صرف اینکه بگویند باید این کار را انجام بدهی، کافی نیست.
نمیتوان با اجبار و تهدید به کودک گفت اگر رختخوابت را جمع نکنی، اجازه خروج از خانه و رفتن به مدرسه را نداری. چنین رویکردی نمیتواند جایگزین اقناع و آموزش شود.
والدین باید توجه داشته باشند که تربیت به انسانی نیاز دارد که دانش تربیتی، شناخت روشها و صبر و حوصله کافی داشته باشد تا بتواند یک ویژگی مطلوب را بهتدریج در فرزند خود نهادینه کند.
فرزند انسان مانند یک دستگاه نیست که بتوان با باز و بسته کردن یک پیچ، عملکرد آن را تغییر داد. حتی دستگاهها نیز اگر با فشار و اجبار و بدون شناخت سازوکارشان دستکاری شوند، ممکن است عملکرد درستی نداشته باشند؛ بنابراین، در تربیت انسان که پیچیدگیهای بسیار بیشتری دارد، شناخت و مهارت اهمیت دوچندان پیدا میکند.
نوجوانی؛ پیچیدهترین دوره تربیت و نیازمند شناخت اقتضائات سنی
در کنار افزایش آگاهی عمومی والدین از روشهای تربیتی، شناخت ویژگیهای دوره نوجوانی نیز ضرورت دارد.
اگرچه دوران کودکی از مهمترین مراحل تربیت به شمار میرود، اما نوجوانی را باید پیچیدهترین دوره تربیتی دانست. این دوره به دلیل ویژگیهای خاص خود، نیازمند آگاهی بیشتر والدین و استفاده از روشهای متناسب با شرایط نوجوان است.
هنگامی که نوجوان در برابر والدین مقاومت میکند، نباید تصور کرد که راهحل این مسئله، افزایش فشار و زور است. گاهی والدین باید شیوه مواجهه خود را تغییر دهند و بهجای تکرار روشهای ناموفق، راهکار دیگری را انتخاب کنند.
برای توضیح این مسئله، میتوان به ماجرای یک کارگاه در سالهای ابتدایی جنگ اشاره کرد. در آن دوران، به دلیل شرایط جنگی، تجهیزات نظامی مختلفی در کارگاهها ساخته و تعمیر میشدند و حتی دستگاههای قدیمی و معیوب نیز برای استفاده مجدد به کار گرفته میشدند.
در یکی از این کارگاهها، تکنسینها برای باز کردن پیچهای دستگاهی قدیمی تلاش میکردند، اما با وجود کوشش فراوان نمیتوانستند پیچها را باز کنند. در نهایت، یکی از افراد قدیمی کارگاه توضیح داد که این دستگاه متعلق به اتحاد جماهیر شوروی سابق است و پیچهای آن برخلاف پیچهای معمولی، جهت باز و بسته شدن متفاوتی دارند.
در واقع، تکنسینها هر اندازه برای باز کردن پیچ در جهت معمول تلاش میکردند، نتیجه نمیگرفتند؛ زیرا سازوکار دستگاه را بهدرستی نمیشناختند و باید در جهت مخالف عمل میکردند.
این مثال نشان میدهد که گاهی افزایش فشار و تکرار یک روش، مشکل را حل نمیکند و تنها شناخت سازوکار و روش درست است که میتواند مسیر را هموار کند.
نوجوان نیز ویژگیها و اقتضائات خاص خود را دارد. اگر والدین این ویژگیها و بهاصطلاح ظرافتهای رفتاری نوجوان را نشناسند، ممکن است دائماً با او درگیر شوند و فرزند نیز بهتدریج از آنان فاصله بگیرد، در مقابلشان بایستد و حتی رفتارهای مقابلهجویانه از خود نشان دهد.
بنابراین، شناخت این ظرافتها و یادگیری شیوه صحیح تعامل با نوجوان، یکی از ضرورتهای مهم تربیت در خانواده است.

استفاده از ظرفیت همسالان برای افزایش مسئولیتپذیری و کاهش تنبلی نوجوانان
یکی دیگر از مسائل مطرحشده از سوی خانوادهها، بیمیلی برخی نوجوانان به انجام فعالیتهای ضروری زندگی، از جمله درس خواندن، یادگیری مهارتهای فردی و مشارکت در امور خانه است.
برای نمونه، مادری درباره دختر ۱۲ ساله خود پرسیده بود که چگونه میتواند او را متوجه اهمیت درس خواندن، یادگیری آشپزی و کمک به مادر کند؛ در حالی که دخترش توجهی به این مسائل ندارد و بیشتر تمایل دارد فعالیتهای مورد علاقه خود را دنبال کند.
در چنین شرایطی، باید توجه داشت که ممکن است ایده و هدف والدین کاملاً درست باشد، اما روش انتقال آن به فرزند مناسب نباشد. درس خواندن، آشپزی، عبادت و کمک به خانواده، همگی رفتارهای مطلوبی هستند، اما والدین باید بتوانند این خوبیها را با شیوهای درست به فرزند منتقل کنند.
اگر کودک یا نوجوان نهتنها به انجام این فعالیتها علاقهای نشان نمیدهد، بلکه حتی در انجام کارهای اولیه و شخصی خود نیز بیمیلی دارد، لازم است والدین در روشهای تربیتی خود بازنگری کنند.
یکی از روشهایی که بهویژه درباره دختران نوجوان میتواند نتیجه خوبی داشته باشد، استفاده از فعالیتهای مشارکتی در کنار همسالان است.
البته گاهی مادر از دختر خود میخواهد که در کنار او کاری انجام دهد؛ برای مثال، مادر ظرفها را بشوید و دختر آنها را آبکشی یا خشک کند. این شیوه نیز در برخی موارد میتواند مؤثر باشد، اما ظرفیت همسالان در دوره نوجوانی اهمیت ویژهای دارد.
در این دوره، همسالان جایگاه بسیار مهمی در زندگی نوجوان پیدا میکنند و میتوان از این ظرفیت برای تقویت مهارتها و مسئولیتپذیری او بهره گرفت.
برای مثال، اگر دختر ۱۲ سالهای به انجام امور خانه علاقه ندارد، والدین میتوانند یکی از دوستان همسن، همجنس و همسطح او را که از نظر اخلاقی و خانوادگی مورد تأیید است، به محیط خانه دعوت کنند و مسئولیت تهیه ناهار را به آن دو بسپارند.
در چنین شرایطی، ممکن است همان دختری که پیشتر از انجام کارهای خانه خودداری میکرد، با نشاط و انگیزه فراوان وارد فعالیت شود و حتی فراتر از انتظار والدین عمل کند.
این ظرفیت تنها به آشپزی محدود نیست. اگر اتاق دختر نوجوانی نامرتب است، میتوان از او خواست که با یکی از دوستان مناسب خود قرار بگذارد و دو نفری اتاق را مرتب کنند. همچنین میتوان زمینهای فراهم کرد که او به خانه دوستش برود و در مرتب کردن اتاق او نیز مشارکت داشته باشد.
در چنین فعالیتهایی، حضور همسال میتواند انگیزهای ایجاد کند که حتی از تصور والدین نیز بیشتر باشد.
البته انتخاب دوست در این زمینه اهمیت بسیار زیادی دارد. همسال انتخابشده باید از نظر اخلاقی و خانوادگی مورد تأیید والدین باشد و خانوادهها نیز از نظر ارزشها و معیارهای تربیتی با یکدیگر تناسب داشته باشند.
نباید برای حل یک مشکل، مسئله دیگری ایجاد کرد. اگر نوجوانی در انجام امور خانه تنبلی میکند، نباید برای افزایش انگیزه او، دوستی را در کنارش قرار داد که رفتارها و عادتهای نامناسبی دارد و ممکن است ویژگیهای نامطلوب دیگری را به فرزند منتقل کند.
ممکن است دوست انتخابشده نیز در انجام برخی کارها تنبل باشد، اما از نظر اخلاقی و رفتاری ویژگیهای نامناسب دیگری نداشته باشد. در این صورت، باید توجه کرد که هدف اصلی، استفاده از نشاط و انگیزه حاصل از فعالیت مشترک است، نه انتقال رفتارهای نامطلوب.
بنابراین، والدین باید برای فرزندان نوجوان خود، چه دختر و چه پسر، به دنبال دوستان صمیمی و مناسبی باشند و برای ارتباط و فعالیت مشترک آنان نیز برنامهریزی کنند.
البته این دوستیها نباید بدون هدف و مدیریت باقی بماند. اینکه دو نوجوان بدون برنامه در اتاق بنشینند و ساعتها به گفتوگو بپردازند، نمیتواند همان کارکرد تربیتی فعالیتهای مشترک و هدفمند را داشته باشد.
ضروری است والدین برای این ارتباطها، فعالیتهای مشخصی تعریف کنند تا نوجوانان در کنار صمیمیت و دوستی، مسئولیتپذیری و مهارتهای فردی و اجتماعی را نیز تجربه کنند.
اضطراب جدایی از مادر؛ ضرورت برخورد تدریجی، آرام و بدون سرزنش
یکی از مشکلاتی که برخی خانوادهها در آغاز ورود فرزند به مدرسه با آن مواجه میشوند، وابستگی شدید کودک به مادر و دشواری جدایی از اوست.
در نمونهای مطرحشده، دانشآموز کلاس اولی پس از گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز سال تحصیلی همچنان نیاز داشت مادرش در مدرسه حضور داشته باشد. مادر باید در کلاس یا نزدیکی آن میماند و کودک در زمان زنگ تفریح نیز برای اطمینان از حضور مادر به سراغ او میرفت. حتی هنگامی که سایر دانشآموزان او را اذیت میکردند، ترجیح میداد به مادر مراجعه کند.
این نوع وابستگی و اضطراب جدایی معمولاً میتواند ریشه در تجربههای پیش از ورود به مدرسه داشته باشد. یکی از دلایل اولیه آن، حضور کمتر کودک در محیطهای اجتماعی و گروههای همسالان در دوران پیش از مدرسه است.
کودک در سالهای پیش از ورود به مدرسه لازم است فرصت کافی برای حضور در کنار همسالان و تجربه بازیهای گروهی داشته باشد. حتی در برخی موارد، اگر کودک روزانه تا حدود ۱۰ ساعت در کنار همبازیهای خود قرار بگیرد، بهخودیخود مسئله نگرانکنندهای نیست؛ زیرا این ارتباطها میتوانند به آمادهسازی او برای حضور در محیطهای اجتماعی کمک کنند.
اما اگر این تجربهها بهاندازه کافی شکل نگرفته باشد، کودک با ورود به مدرسه ناگهان با محیطی خارج از خانه مواجه میشود که باید ساعتها در آن حضور داشته باشد. در چنین شرایطی، وابستگی به مادر میتواند جدایی از محیط خانه را برای او دشوار کند.
نخستین نکته در مواجهه با این وضعیت، پرهیز از ایجاد تنش و چالش با کودک است. والدین نباید مرتباً به او بگویند که سایر بچهها بدون مادر به مدرسه میروند، مادرانشان به خانه بازمیگردند یا دخترخاله و پسرخاله او چنین وابستگیای ندارند.
این مقایسهها نهتنها کمکی به حل مشکل نمیکند، بلکه ممکن است حساسیت کودک را نسبت به موضوع افزایش دهد و مدتزمان رفع مشکل را طولانیتر کند.
حتی ممکن است اگر والدین از ابتدا بهدرستی برخورد میکردند، مشکل در هفته نخست برطرف میشد، اما تکرار مقایسهها و تذکرهای نامناسب باعث شود کودک نسبت به جدایی حساستر شود.
ازاینرو، والدین نباید حضور خود در مدرسه را به رخ کودک بکشند یا به او احساس بدهکاری و شرمندگی منتقل کنند.
نکته دوم، حضور آرام و همراه با همدلی مادر در مدرسه است. مادر میتواند به فرزند خود بگوید که از حضور در مدرسه خوشحال است و هر زمان که کودک بخواهد، میتواند او را ببیند.
این همراهی عاطفی اهمیت دارد؛ زیرا گاهی خود مادر نیز با حضور در مدرسه دچار تنش میشود و با جملاتی مانند اینکه خسته شده و دیگر نمیتواند در مدرسه بماند، اضطراب کودک را تشدید میکند.
در مقابل، هنگامی که مادر با آرامش و همدلی در کنار فرزند قرار میگیرد، کودک نیز به آرامش درونی بیشتری میرسد و در مراحل بعدی، جدایی از مادر برای او آسانتر خواهد شد.

شکلگیری ارتباط با همکلاسیها؛ تقسیم وابستگی کودک و تقویت احساس امنیت
یکی دیگر از راهکارهای مؤثر برای کاهش وابستگی کودک، ایجاد ارتباط با یکی از همکلاسیهایی است که در نزدیکی محل زندگی او سکونت دارد.
البته در این زمینه نیز باید همان معیارهای پیشین رعایت شود؛ یعنی دوست انتخابشده باید از نظر اخلاقی و خانوادگی مناسب باشد و خانوادهها نیز با یکدیگر تناسب داشته باشند.
والدین میتوانند زمینه رفتوآمد این دو کودک به خانه یکدیگر را فراهم کنند تا بهتدریج میان آنها الفت و صمیمیت شکل بگیرد.
برای مثال، یکی از کودکان میتواند برای انجام تکالیف به خانه دیگری برود یا دوست او برای نوشتن مشق به منزلشان بیاید. همین ارتباطهای تدریجی میتواند زمینه ایجاد پیوند عاطفی میان دو همکلاسی را فراهم کند.
در برخی مدارس نیز کودکان بهصورت پیاده و گروهی به مدرسه میروند. اگر شرایط مدرسه و مسیر چنین امکانی را فراهم کند، مادر میتواند برای مدتی مسئولیت همراهی دو کودک را بر عهده بگیرد و آنها را با هم به مدرسه ببرد.
این اقدام کمک میکند وابستگی کودک صرفاً بر مادر متمرکز نباشد و ارتباط او با همسالان نیز تقویت شود.
نقش معلم در کاهش اضطراب جدایی؛ اهمیت ابراز علاقه و دلتنگی
معلم نیز میتواند در کاهش وابستگی کودک به مادر نقش مؤثری داشته باشد. اگرچه این اقدام ممکن است برای معلم زحمت داشته باشد، اما در صورت امکان، تماس تلفنی با کودک در برخی روزهای هفته میتواند بسیار کمککننده باشد.
برای مثال، معلم میتواند پس از پایان مدرسه با خانواده تماس بگیرد و با کودک صحبت کند؛ از او احوالپرسی کند و بگوید که دلش برای او تنگ شده و مشتاق است روز بعد دوباره او را ببیند.
جملاتی مانند «دلم برایت تنگ شده است» و «دوست دارم فردا دوباره ببینمت» میتواند این احساس را در کودک ایجاد کند که در محیط مدرسه نیز فردی وجود دارد که به او علاقه دارد و منتظر حضور اوست.
این احساس تعلق میتواند زمینه را برای جدایی آسانتر کودک از مادر فراهم کند.
فاصلهگذاری تدریجی؛ راهکار مؤثر برای استقلال کودک در مدرسه
یکی دیگر از روشهای مهم در کاهش وابستگی، افزایش تدریجی فاصله فیزیکی مادر از کودک در محیط مدرسه است.
در ابتدای کار، ممکن است مادر در نزدیکی کلاس حضور داشته باشد، اما پس از اجرای راهکارهای پیشین و مشاهده آمادگی نسبی کودک، میتواند بهتدریج محل حضور خود را تغییر دهد.
برای مثال، بهجای نشستن پشت در کلاس، مدتی در دفتر مدرسه بنشیند. اگر شرایط آبوهوایی مناسب باشد و فضای مدرسه امکان آن را فراهم کند، میتواند برای مدتی در حیاط مدرسه حضور داشته باشد.
در مرحله بعد، هنگامی که کودک آمادگی بیشتری پیدا کرد، مادر میتواند به او بگوید که برای انجام کاری حدود نیم ساعت از مدرسه خارج میشود و در زمان زنگ تفریح بازمیگردد.
البته مادر باید به وعده خود عمل کند و واقعاً در زمان اعلامشده بازگردد تا اعتماد کودک حفظ شود.
این فرایند تدریجی میتواند به کودک کمک کند که بهتدریج جدایی از مادر را تجربه کند و بدون ایجاد اضطراب شدید، استقلال بیشتری در محیط مدرسه به دست آورد.
در این زمینه، نباید به توصیههایی مانند اینکه کودک را در مدرسه رها کنید و به گریه او توجه نکنید، عمل کرد. چنین رویکردی میتواند اضطراب کودک را افزایش دهد و حتی در او فوبیا ایجاد کند.

بررسی فضای عاطفی خانواده؛ یکی از ریشههای پنهان اضطراب جدایی
در کنار تمام راهکارهای یادشده، لازم است والدین شرایط عاطفی و روانی محیط خانه را نیز بررسی کنند؛ زیرا گاهی اضطراب جدایی کودک تنها به تجربههای اجتماعی پیش از مدرسه مربوط نیست.
برای مثال، اگر اختلاف میان پدر و مادر در محیط خانه زیاد باشد و کودک مرتباً شاهد تنش، مشاجره یا درگیری آنان باشد، ممکن است هنگام خروج مادر از خانه نگران شود که مبادا او بازنگردد یا در غیابش اتفاق ناگواری رخ دهد.
حتی ممکن است کودک با خود تصور کند که اگر مادر از او دور شود، پدر و مادر دوباره با یکدیگر درگیر خواهند شد یا تصمیم به جدایی خواهند گرفت. در چنین شرایطی، کودک ترجیح میدهد مادر در کنار او باقی بماند تا از وقوع اتفاقات احتمالی جلوگیری کند.
گاهی نیز برخی جملات والدین میتواند چنین نگرانیهایی را در کودک ایجاد کند؛ جملاتی مانند اینکه «یک روز صبح از خواب بیدار میشوی و میبینی من دیگر نیستم» یا «تو مرا اذیت میکنی و یک روز رهایت میکنم و میروم».
این جملات ممکن است در حافظه بلندمدت و ضمیر ناخودآگاه کودک باقی بماند و زمینهساز اضطراب جدایی شود.
در چنین شرایطی، والدین باید برای رفع این نگرانیها نیز اقدام کنند و با رفتار و گفتار خود به کودک اطمینان بدهند که دوستش دارند و قصد ندارند او را تنها بگذارند.
برای مثال، مادر میتواند به فرزند خود بگوید: «من تو را خیلی دوست دارم و هیچوقت قرار نیست تو را تنها بگذارم.»
همچنین جملاتی مانند اینکه والدین منتظرند مدرسه شروع شود تا از دست کودک راحت شوند، میتواند احساس طردشدگی را در او تقویت کند و وابستگی و اضطرابش را افزایش دهد.
بنابراین، لازم است چنین جملاتی اصلاح شوند و والدین با بیان محبت و علاقه خود، احساس امنیت کودک را تقویت کنند.
درمان اضطراب جدایی به زمان نیاز دارد؛ پرهیز از انتظار نتیجه فوری
یکی از پرسشهای مهم والدین در مواجهه با اضطراب جدایی این است که اگر یک ماه از آغاز مدرسه گذشته باشد و کودک همچنان وابستگی شدیدی به مادر داشته باشد، تا چه زمانی باید این راهکارها را ادامه داد.
در پاسخ به این نگرانی باید توجه داشت که گاهی این مشکل میتواند حتی یک سال تحصیلی ادامه پیدا کند و در برخی موارد به سال بعد نیز کشیده شود.
نمونههایی وجود دارد که کودک به مدت سه سال با مشکل وابستگی به مادر مواجه بوده است؛ اما بررسیها نشان داده که در این مدت، روشهای تربیتی و مواجهه والدین با مسئله بهدرستی انجام نشده است.
در یک نمونه، مادر کودک را به مدرسه میبرد و سپس او را تنها میگذاشت، اما کودک از محیط مدرسه فرار کرده و از آن خارج شده بود.
بنابراین، نباید انتظار داشت که این مشکل در همه کودکان با سرعت یکسان برطرف شود. لازم است والدین با آرامش، صبر و رعایت اصول تربیتی پیش بروند.
اگر شش یا هفت راهکار مطرحشده در این زمینه بهدرستی اجرا شود، ممکن است در کمتر از یک ماه آینده وضعیت کودک به شکل قابل توجهی بهتر شود؛ البته تحقق این مسئله به شرایط و ویژگیهای هر کودک نیز بستگی دارد.
پرسشهای اعتقادی نوجوانان؛ فرصتی برای شناخت و گفتوگوی تربیتی
یکی دیگر از موضوعات مهم در تربیت نوجوانان، مواجهه با پرسشهای اعتقادی و دینی آنان است. برخی والدین هنگامی که فرزندشان درباره احکام الهی، عدالت خداوند یا تفاوت تکالیف دختران و پسران سؤال میکند، نگران میشوند که مبادا این پرسشها نشانه ضعف اعتقادی یا شکلگیری ذهنیت منفی نسبت به دین باشد.
در نمونهای مطرحشده، مادری درباره دختران دوقلوی خود و پسر ۱۱ سالهاش پرسیده بود که یکی از دخترانش عدالت خداوند را زیر سؤال میبرد و میپرسد چرا دختران باید از سن پایینتر نماز بخوانند، روزه بگیرند و حجاب را رعایت کنند، اما برادرشان میتواند بدون انجام این تکالیف به زندگی خود ادامه دهد.
این دختر نوجوان میپرسد چرا باید دختران با سختیهای بیشتری مواجه باشند و پسران از چنین الزاماتی برخوردار نباشند و در نتیجه، مادر نگران است که این پرسشها باعث شکلگیری ذهنیت نامناسبی نسبت به خداوند در فرزندش شود.
در مواجهه با چنین پرسشهایی، نخستین نکته آن است که والدین باید از سؤال پرسیدن فرزند خود استقبال کنند. پرسشگری، بهویژه در محیط خانواده، میتواند یکی از مراحل مهم شناخت باشد.
حتی اگر نوجوان پرسشی مطرح کند که در ظاهر رنگ و بوی انکار یا تردید اعتقادی داشته باشد، نباید بلافاصله با او برخورد منفی کرد.
در همین زمینه، به فرمایشی از امام شهید و بزرگوار اشاره شده است که گاهی پرسش نوجوان و جوان ممکن است در ظاهر بوی کفر بدهد، اما همین پرسش میتواند نخستین مرحله شناخت او باشد.
بنابراین، والدین باید از اینکه فرزندشان پرسشهای خود را مطرح میکند، استقبال کنند؛ زیرا اگر این پرسشها در ذهن او باقی بماند و پاسخ مناسبی دریافت نکند، ممکن است برداشتهای نادرست خود را بهعنوان حقیقت بپذیرد و در آینده نیز همان ذهنیت را به دیگران منتقل کند.
برای توضیح این موضوع، به خاطرهای از مرحوم آقای فلسفی اشاره میشود. ایشان ماجرای فردی را نقل میکردند که پس از پایان منبر، به روحانی مراجعه کرده و با اعتراض گفته بود چرا در منبر از غسل، کفن، نماز و دفن کردن گوساله سخن گفته است و چنین مطالبی را بهعنوان بدعت مطرح کرده است.
روحانی با تعجب پرسیده بود که چه زمانی چنین سخنی گفته است و پس از روشن شدن موضوع، مشخص شده بود که او درباره ماجرای یک کودک دوساله صحبت کرده و آن فرد عبارت «دو ساله» را بهاشتباه «گوساله» شنیده است.
این ماجرا نشان میدهد که گاهی برداشت نادرست از یک موضوع میتواند زمینهساز قضاوتهای اشتباه شود؛ بنابراین، بهتر است پرسشها و ابهامها در همان ابتدا مطرح و برطرف شوند.
اگر والدین در همان لحظه پاسخ پرسش فرزند خود را نمیدانند، نباید پاسخ نادرست یا شتابزده بدهند. میتوانند از نوجوان فرصت بخواهند و بگویند که درباره موضوع تحقیق و بررسی میکنند و سپس پاسخ او را خواهند داد.

پاسخ استدلالی به پرسشهای دینی؛ تجربهای از شیوه گفتوگوی اقناعی
در زمینه ضرورت پاسخگویی منطقی به پرسشهای اعتقادی نوجوانان، به ماجرایی از مرحوم آیتالله رحیم ارباب نیز اشاره شده است.
در این ماجرا، گروهی از نوجوانان درباره چرایی خواندن نماز به زبان عربی سؤال داشتند و معتقد بودند که نماز باید به زبان فارسی خوانده شود.
این نوجوانان نزد مرحوم آیتالله رحیم ارباب رفتند و ایشان بهجای برخورد تند یا رد کردن پرسش آنان، با لطافت و استدلال وارد گفتوگو شدند.
ایشان به نوجوانان گفتند که خودشان نیز در همان سنوسال چنین پرسشی داشتهاند، اما در مسیر بررسی مسئله با موانعی مواجه شدهاند که نتوانستهاند پاسخ مناسبی برای آن پیدا کنند. سپس از آنان خواستند اگر میتوانند این موانع را برطرف کنند، ایشان نیز با آنان همراه خواهند شد.
یکی از استدلالهای ایشان درباره ترجمه عبارت «بسمالله الرحمن الرحیم» بود. ایشان توضیح دادند که اگرچه میتوان عبارت «الله» را بهسادگی به خداوند ترجمه کرد، اما واژه الله دربرگیرنده مجموعه صفات الهی است و معنایی فراتر از یک ترجمه ساده دارد.
به تعبیر ایشان، الله اسمی است که مستجمع جمیع صفات الهی است و دربردارنده هزاران صفت و کمال الهی است. بنابراین، آیا میتوان تمام این صفات را در ترجمه فارسی بهصورت کامل و یکبهیک بیان کرد؟
این استدلال موجب شد نوجوانان درباره دیدگاه خود تجدیدنظر کنند و در نهایت، با رسیدن به عبارت «مالک یومالدین»، استدلال ایشان را پذیرفتند.
این نمونه نشان میدهد که در مواجهه با پرسشهای نوجوانان، بهجای استفاده از دستور و اجبار، میتوان با گفتوگو، استدلال و تبیین، زمینه پذیرش منطقی مسائل اعتقادی را فراهم کرد.
تفاوت در زمان رشد دختران و پسران؛ تبیین یکی از مبانی تفاوت تکالیف
در پاسخ به پرسش دختری که تفاوت تکالیف دینی دختران و پسران را ناعادلانه میداند، یکی از نکاتی که میتوان برای او مطرح کرد، تفاوت در روند رشد دختران و پسران است.
دختران معمولاً زودتر از پسران به رشد فکری، عاطفی و جسمی میرسند. این مسئله در بسیاری از خانوادهها نیز قابل مشاهده است؛ بهگونهای که دختر و پسر همسن ممکن است تا مقطعی از رشد، از نظر قد و جثه و ویژگیهای ظاهری تفاوت چندانی نداشته باشند، اما در حدود هشت یا نهسالگی، روند رشد دختران شتاب بیشتری پیدا کند.
در این سنین، ممکن است دختران از نظر جسمی رشد بیشتری داشته باشند و از لحاظ فهم، درک و قدرت بیان نیز پختهتر از پسران همسن خود ظاهر شوند.
بسیاری از دختران ۹ یا ۱۰ ساله میتوانند درباره مسائل مختلف با درک و پختگی قابل توجهی صحبت کنند و این مسئله نشاندهنده تفاوت در روند رشد آنان است.
بنابراین، یکی از نکاتی که میتوان برای تبیین تفاوت زمان تکالیف دختران و پسران مطرح کرد، همین تفاوت در مراحل رشد است؛ به این معنا که خداوند متعال در دختران ویژگیهایی را قرار داده است که بر اساس آن، تکالیف مربوط به آنان در زمان متفاوتی مطرح شده است.
این مسئله حتی در برخی مباحث مربوط به ازدواج نیز مورد توجه قرار میگیرد؛ بهگونهای که در برخی دیدگاهها، فاصله سنی دو تا پنج سال میان دختر و پسر در ازدواج مطرح میشود تا دو طرف از نظر سطح رشد، فهم و درک به یکدیگر نزدیکتر باشند.
در این زمینه نیز نباید تنها به سن شناسنامهای توجه کرد، بلکه ویژگیهای رشدی و میزان بلوغ فکری و عاطفی افراد اهمیت دارد.
البته برای دریافت پاسخهای مبسوطتر درباره پرسشهای اعتقادی و شبهات نوجوانان، مراجعه به منابع تخصصی نیز توصیه میشود. یکی از این منابع، پایگاه اینترنتی «پرسمان دانشجویی» وابسته به نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاههاست که کارشناسان آن به بسیاری از پرسشها و شبهات اعتقادی پاسخ دادهاند.
کمالگرایی تحصیلی؛ زمانی که نمره کمتر از بیست به مانع حضور در مدرسه تبدیل میشود
یکی دیگر از مسائل مطرحشده از سوی خانوادهها، رفتار برخی دانشآموزان دبیرستانی است که به دلیل کمالگرایی و انتظار کسب نمره کامل، حتی در صورت احتمال دریافت نمره ۱۸ یا ۱۹، از حضور در مدرسه خودداری میکنند.
در نمونهای مطرحشده، مادری درباره دختر دبیرستانی خود توضیح داده بود که فرزندش از نظر درسی وضعیت خوبی دارد و از حافظه مناسبی برخوردار است، اما اگر احساس کند در امتحانهای مدرسه نمیتواند نمره ۲۰ بگیرد، اعلام میکند که به مدرسه نخواهد رفت.
این دانشآموز معتقد است اگر نتواند نمره مورد نظر خود را کسب کند، در آینده و بهویژه در فرایند کنکور و تأثیر معدل بر آن با مشکل مواجه خواهد شد. به همین دلیل، ترجیح میدهد تا زمانی که آمادگی لازم برای کسب نمره کامل را ندارد، در مدرسه حاضر نشود.
مادر نیز با وجود اینکه نمره ۱۶، ۱۸ یا ۱۹ را قابل قبول میداند، از این رفتار فرزند خود نگران است؛ بهویژه آنکه مدرسه نیز در صورت غیبت دانشآموز با خانواده تماس میگیرد و علت غیبت او را جویا میشود.
در تحلیل این مسئله، باید به ویژگیهای شخصیتی و کمالگرایانه برخی نوجوانان توجه کرد. این دانشآموزان گاهی به شکل آرمانی و ایدهآل به مسائل نگاه میکنند و اگر شرایط مطابق انتظارشان نباشد، ممکن است تصمیمهایی بگیرند که از نظر والدین منطقی به نظر نمیرسد.
در چنین شرایطی، یکی از نکات مهم، توجه والدین به واکنش خود در برابر رفتار نوجوان است. گاهی ممکن است نوجوان از واکنشهای شدید والدین تأثیر بگیرد و به این نتیجه برسد که با تکرار رفتار خود میتواند توجه آنان را جلب کند.
برای توضیح این مسئله، میتوان به ماجرای فردی اشاره کرد که مرتباً از بالای پشتبام اعلام میکرد قصد دارد خود را پایین بیندازد. هر بار اطرافیان جمع میشدند، با نگرانی و اضطراب از او میخواستند این کار را انجام ندهد و برای حل مشکلش نیز امکاناتی فراهم میکردند.
اما این وضعیت به یک چرخه تکراری تبدیل شده بود؛ بهگونهای که فرد هر بار با اعلام چنین تصمیمی، توجه و واکنش اطرافیان را به دست میآورد.
در نهایت، اطرافیان تصمیم گرفتند به جای تکرار همان واکنشهای همیشگی، رفتار متفاوتی نشان دهند و دیگر با هر بار اعلام این موضوع، فضای اضطرابآلود قبلی را ایجاد نکنند.
این مثال برای نشان دادن اهمیت نوع واکنش والدین مطرح میشود؛ زیرا گاهی نوجوان از واکنشهای هیجانی و اضطرابآلود خانواده تأثیر میگیرد و همان رفتار را تکرار میکند.
ازاینرو، اگر دانشآموزی اعلام میکند که به دلیل احتمال نگرفتن نمره ۲۰ به مدرسه نمیرود، والدین نباید هر بار با اضطراب شدید، نگرانی و واکنشهای افراطی وارد ماجرا شوند.
میتوانند به او بگویند اگر تصمیم دارد به مدرسه نرود، باید خودش نیز مسئولیت این تصمیم را بپذیرد و در برابر مدرسه پاسخگو باشد؛ زیرا والدین نمیتوانند همواره به جای او مسئولیت تصمیمهایش را بر عهده بگیرند.
در چنین شرایطی، باید بخشی از مسئولیت رفتار و تصمیم به خود نوجوان واگذار شود تا متوجه پیامدهای انتخابهایش باشد.

مسئولیتپذیری به جای وابستگی؛ والدین نباید تمام پیامدهای تصمیم فرزند را بر عهده بگیرند
در ادامه بحث کمالگرایی تحصیلی، بر ضرورت پرهیز از وابسته کردن فرزندان به واکنشهای والدین تأکید میشود.
برای مثال، هنگامی که فردی عادت کرده است هر روز صبح همسرش او را برای نماز بیدار کند، ممکن است بهتدریج به این وضعیت وابسته شود؛ بهگونهای که حتی اگر صدای اذان را بشنود، منتظر بماند تا همسرش او را بیدار کند.
در واقع، فرد به حضور و اقدام دیگری متکی شده است و مسئولیت رفتار خود را به او واگذار کرده است.
همین مسئله در تربیت فرزندان نیز اهمیت دارد. اگر نوجوان بداند که در صورت غیبت از مدرسه، والدین همواره نگران میشوند، با مدرسه تماس میگیرند و به جای او پاسخگو خواهند بود، ممکن است مسئولیت رفتار خود را نپذیرد.
بنابراین، والدین باید بهتدریج مسئولیت تصمیمهای فرزند را به خود او واگذار کنند و اجازه دهند پیامدهای انتخابش را نیز درک کند.
در این زمینه، تأکید میشود که والدین نباید با نگرانی و وابستگی بیش از اندازه، زمینه استمرار چنین رفتارهایی را فراهم کنند. همچنین لازم است روشن کنند که در صورت غیبت از مدرسه، خود دانشآموز باید درباره علت آن توضیح دهد.
برنامهریزی مرحلهای برای تکالیف؛ جلوگیری از موکول کردن همه فعالیتها به پایان شب
یکی دیگر از پرسشهای مطرحشده درباره دانشآموزی در پایه سوم ابتدایی بود که معمولاً انجام تکالیف خود را به ساعات پایانی شب موکول میکند؛ زیرا ترجیح میدهد پس از بازگشت از مدرسه، ابتدا با خواهر و برادر کوچکترش بازی کند.
این دانشآموز از پایه اول نیز چنین عادتی داشته و همچنان تکالیف خود را به آخر شب موکول میکند.
در این زمینه، باید میان دو وضعیت تفاوت قائل شد. اگر کودک در ساعت مناسبی مانند ۸ یا ۹ شب تکالیف خود را انجام دهد و پس از پایان کار بهموقع بخوابد، لزوماً مشکلی وجود ندارد.
اما اگر تمام اعضای خانواده آماده خواب باشند و کودک تازه در آن زمان سراغ تکالیفش برود، بهگونهای که مجبور شود با روشن نگه داشتن چراغ و ایجاد مزاحمت برای دیگران مشق بنویسد، لازم است برای این وضعیت برنامهریزی شود.
یکی از راهکارهای مؤثر، تقسیم تکالیف به چند مرحله است. در دوره ابتدایی معمولاً دانشآموزان به حدود ۳۰ دقیقه فعالیت درسی نیاز دارند و میتوان برنامه آنها را به بازههای زمانی مشخص تقسیم کرد.
برای مثال، مادر میتواند از فرزند بخواهد حدود ۱۵ تا ۳۰ دقیقه یا متناسب با توان او، تکالیفش را انجام دهد و سپس برای مدتی به بازی با خواهر و برادر یا تماشای برنامه مورد علاقه خود بپردازد.
پس از این استراحت، کودک دوباره به سراغ تکالیف بازگردد و بخش دیگری از کار را انجام دهد.
این برنامه میتواند به شکل دورههای ۳۰ دقیقهای انجام تکلیف و استراحت میان آنها تنظیم شود؛ بهگونهای که کودک هم فرصت بازی و فعالیت مورد علاقه خود را داشته باشد و هم تمام تکالیفش را به ساعات پایانی شب موکول نکند.
بنابراین، لازم است والدین با توجه به شرایط فرزند، برنامهای مرحلهای برای انجام تکالیف طراحی کنند و از تحمیل انجام یکباره تمام فعالیتها خودداری کنند.
بیانگیزگی تحصیلی در پایه نهم؛ ضرورت تشخیص علت پیش از ارائه راهکار
یکی دیگر از مسائل مهم خانوادهها، بیمیلی برخی دانشآموزان به درس خواندن در دوره نوجوانی است. در نمونهای مطرحشده، مادری درباره پسر خود که در پایه نهم تحصیل میکند، پرسیده بود چگونه میتواند انگیزه درس خواندن را در او تقویت کند.
در مواجهه با چنین مسئلهای، پیش از هر اقدامی باید علت بیانگیزگی دانشآموز مشخص شود؛ زیرا همه موارد بیمیلی به درس خواندن، ریشه یکسانی ندارند.
یکی از موضوعاتی که باید بررسی شود، عملکرد دانشآموز در سالهای ابتدایی تحصیل است. برای مثال، اگر کودک در دوره ابتدایی در درس املا عملکرد مناسبی نداشته و اشتباهات او ناشی از بیدقتی، جا انداختن حروف یا حذف حروف ربط بوده است، لازم است این موضوع مورد توجه قرار بگیرد.
همچنین باید به وضعیت خواب و تمرکز کودک توجه شود. اگر دانشآموز هنگام خواب زیاد غلت میزند و آرامش کافی ندارد، ممکن است این مسئله نشانهای از پایین بودن سطح تمرکز او باشد.
در چنین شرایطی، ممکن است ضعف تمرکز بهتدریج در دوران تحصیل ادامه پیدا کند و دانشآموز در سنین بالاتر به مرحلهای برسد که نسبت به انجام تکالیف، فعالیتهای مدرسه و حتی حضور در محیط آموزشی بیمیل شود.
اگر چنین نشانههایی وجود دارد، لازم است خانواده به یک مشاور مراجعه کند تا وضعیت دانشآموز از نزدیک ارزیابی شود و روند اصلاحی و درمانی متناسب با شرایط او طراحی شود.
اما اگر دانشآموز در سالهای ابتدایی عملکرد تحصیلی خوبی داشته، در درس املا مشکلی نداشته و از نظر خواب نیز آرامش مناسبی دارد، ممکن است علت اصلی بیمیلی او به درس، پایین بودن انگیزه باشد.
در چنین شرایطی، باید برای نوجوان انگیزههای مناسبی در زمینه تحصیل و فعالیتهای علمی ایجاد کرد.
تقویت انگیزههای درونی؛ راهی برای استمرار تحصیل و فعالیتهای علمی
ایجاد انگیزه درونی در فرزندان، موضوعی گسترده و نیازمند بررسی دقیق است. نمیتوان انتظار داشت که با چند توصیه کوتاه، تمام ابعاد مسئله انگیزه تحصیلی در نوجوانان برطرف شود.

این موضوع بهاندازهای گسترده است که بررسی کامل آن میتواند به چندین ماه گفتوگوی تخصصی نیاز داشته باشد.
در همین زمینه، کتاب «تربیت نوجوانی ۲» بهعنوان یکی از منابع پیشنهادی معرفی شده است. یکی از فصلهای این کتاب به موضوع ایجاد انگیزههای درونی در فرزندان برای تحصیل و فعالیتهای علمی اختصاص دارد.
مطالعه این کتاب میتواند میانبری برای خانوادهها باشد تا با مطالب مکتوب، منظم و سادهتری درباره چگونگی ایجاد انگیزه در فرزندان آشنا شوند و از آن در مسیر تربیت و هدایت تحصیلی نوجوانان استفاده کنند.
در مجموع، توجه به تفاوتهای فردی و رشدی فرزندان، شناخت علت مشکلات رفتاری و تحصیلی، پرهیز از اجبار و تقابل، استفاده از ظرفیت همسالان، تقویت احساس مسئولیت و ایجاد انگیزههای درونی، از جمله اصولی است که در مواجهه با مسائل تربیتی کودکان و نوجوانان اهمیت دارد.
والدین برای آنکه بتوانند رفتارهای مطلوب را در فرزندان خود نهادینه کنند، باید افزون بر شناخت اهداف تربیتی، روشهای متناسب با هر دوره سنی را نیز بیاموزند و در این مسیر از صبر، همدلی و آگاهی کافی برخوردار باشند.










نظر شما