حجت الاسلام و المسلمین مهدی نصیری، از مبلّغان شهرستان آمل، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری، با اشاره به نامگذاری چهاردهم آبان، به «روز فرهنگ عمومی» اظهار داشت: گرچه تاریخ پیوندها و تبادلات ارتباطی میان جوامع به دوره های نخستین شکلگیری زیست جمعی بشر بازمیگردد، اما واقعیت غیرقابل انکار این است که دانش نوین ارتباطات بینالمللی و مطالعات دانشگاهی پیرامون آن، پدیدهای کاملاً متعلق به قرن بیستم، با خاستگاه آمریکایی و عمیقاً نشأتگرفته از شرایط جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد است.
پیوند عمیق پژوهشهای علمی با ماشین جنگ روانی غرب
کارشناس دینی با اشاره به ریل گذاری مسیر مطالعات ارتباطی با رشد دشمنی ها و تعارضات عقیدتی خاطرنشان کرد: این رشته دانشگاهی اساساً در بستر توسعه منافع سیاست خارجی و بهویژه اتاقهای فکر عملیات روانی ایالات متحده تکوین یافت. ظهور فناوریهای پیشرفته، گسترش دیپلماسی و سازمانهای بینالمللی، تبدیل دولت-ملتها به بازیگران کانونی، تثبیت آمریکا به عنوان سلطهگری ارتباطی و اقتصادی و نهایتاً جهش جابهجایی انسانها در قالب گردشگری و بورسیههای تحصیلی، پیشرانهای اصلی این رشته دانشگاهی بودند.
وی ابراز داشت: پژوهشهای مستند تاریخی مانند آثار کریستوفر سیمپسون به وضوح نشان میدهد که بدون تزریق مستقیم بودجههای هنگفت ارتش، ساختارهای اطلاعاتی و نهادهای تبلیغاتی و امنیتی واشنگتن، تولد این دانش با مختصات کنونی محال بود. بارزترین گواه این حقیقت تاریخی، تأسیس مرکز مطالعات بینالمللی در دانشگاه «امآیتی» طی دهههای پنجاه و شصت میلادی با بودجههای کلان نهادهایی نظیر بنیاد فورد بود که مأموریت اصلیاش تدوین شیوههای دگرگونسازی و کنترل رفتار و گرایشهای انسانی در مقیاس تودهای در کشورهای جهان سوم نام گرفت.
حجت الاسلام و المسلمین نصیری تصریح کرد: نظام سرمایهداری در قالبی بهظاهر، علمی، موسوم به «تئوری توسعه»، توانست اثرگذاری پیامهای تبلیغی خود را با وعدههای رشد اقتصادی، کمکهای نظامی و آموزشهای هدایتشده سیاسی در هم آمیزد تا به سیاستگذاران کاخ سفید نشان دهد که چگونه میتوان منازعه با بلوک شرق، همگرایی اروپا و ظهور امواج استقلالطلبی در آسیا و آفریقا را به سود هژمونی غرب مهار کرد.
مبلّغ شهرستان آمل با اشاره به بازخوانی انتقادی این پروژهها یادآور شد: نظریهپردازان نامداری همچون جروم برونر، هارولد لاسول، پل لازارسفلد، ادوارد شیلز و ماکس میلیکان در پروژههای ارتباطی امآیتی حضور داشتند. این مطالعات صرفاً ردوبدل شدن بستههای اطلاعاتی نبود، بلکه مهندسی ظریف واژگان، عواطف و برانگیختن تصاویر ذهنی خاص در وجدان جمعی ملل مختلف را هدف گرفته بود.
وی با تشریح ابعاد پژوهشهای ارزشمند مرحوم پروفسور حمید مولانا افزود: در مدل مطالعاتی غرب، شناخت بسترها و زمینههای مذهبی، اجتماعی و فرهنگی جوامع هدف از آن رو اهمیت یافت که طراحان آمریکایی دریافته بودند تودهها در کشورهای موسوم به جهان سوم غالباً پیرو تصمیمات گروههای مرجع هستند. بنابراین، تمامی توان تحقیقاتی بر شناخت رفتار ارتباطی نخبگان، روانشناسی لیدرهای فکری و نحوه وساطت ابزارهای رسانهای متمرکز شد تا بتوانند از طریق این واسطهها، افکار عمومی را تحت کنترل درآورند.
کارشناس دینی تأکید کرد: در برابر این انحراف ساختاری که مطالعات ارتباطی را به زائدهای برای منافع کارتلهای قدرت بدل کرده بود، اندیشمندان مکتب انتقادی همچون هربرت شیلر، جرج گربنر، سیس هاملینک و آرمان ماتلار قد علم کردند. آنان خط بطلانی بر الگوهای تقلیلگرایانه «محرک-پاسخ» کشیدند و نشان دادند که مصرفزدگی رسانهای هرگز شاخص توسعهیافتگی نیست، بلکه ساختار مالکیت رسانهها و تسلط منافع پنهان امپریالیستی بر شاهراههای خبری باید به چالش کشیده شود.
وی خاطرنشان کرد: این رویارویی تاریخی اثبات میکند که بهرهگیری راهبردی از رسانهها، از تأسیس شبکه رادیویی مسکو در دهه بیست میلادی تا راهاندازی بخش برونمرزی بیبیسی در سال هزار و نهصد سی و دو میلادی توسط لندن و انباشت کتب و نشریات مکتوب واشنگتن در سراسر گیتی، همگی ابزارهای پیادهسازی اراده سیاسی قدرتهای استعماری بر سرنوشت ملتهای مستقل بودهاند.
نظریه تماس فرهنگی و دیالکتیک تحولات؛ از شکوفایی تمدنی تا زوال اجتماعی
حجت الاسلام و المسلمین نصیری با پرداختن به مفهوم بنیادین «تماس فرهنگی» اظهار دشت: هر اقدامی که ذیل عناوینی چون دیپلماسی فرهنگی یا ارتباطات میانالمللی تعریف میشود، در نهایت به مواجهه عینی و ذهنی دو منظومه فرهنگی، یعنی مبدأ و مقصد، میانجامد. فرهنگ در حقیقت تاروپود و الگوی منسجمی است که انسانها برای سازگاری فعالانه با محیط زیست و جامعه خویش پدید میآورند و مهمترین عاملی که این پیرامون زیستی را دستخوش دگرگونی بنیادین میسازد، رخداد تماس فرهنگی است.
وی با تحلیل آرای جامعهشناسانی چون روژه باستید پیرامون «علیت دو قطبی» بیان داشت: هر تحول اجتماعی حاصل تعامل دیالکتیکی و متقابل علیت درونی و علیت بیرونی است. علیت بیرونی مانند تلنگر یا انگیزانندهای برای تغییر عمل میکند، اما شیوه بازتاب، پذیرش یا رد آن کاملاً وابسته به ساختار، منطق حیاتی و میزان بنیه معرفتیِ درون آن جامعه است. فرهنگ منفعل یا ایستا در تاریخ وجود ندارد؛ زیرا هر تماسی ناگزیر مراحلی از ساختزدایی و بازسازی ساختاری را رقم میزند.
کارشناس دینی با هشدار نسبت به خطرات ضعف ساختار معرفتی جامعه تصریح کرد: قانون جامعهشناختی باستید اثبات میکند که اگر ساختزدایی تحمیلشده از سوی فرهنگ مهاجم با «ساختیابی جدید» متکی بر داشتهها و مبانی ریشهدار درونی فرهنگ مقصد هدایت شود، ما شاهد پویایی، دادوستد عادلانه و نهایتاً شکوفایی تمدنی خواهیم بود. در مقابل، چنانچه جامعهای مبانی اعتقادی، فرهنگی و خودباوری ملی خود را از دست بدهد و بدون توان ساختیابی نوین منفعل گردد، این مواجهه حاصلی جز فروریختگی، ازخودبیگانگی و انحطاط کامل فرهنگی نخواهد داشت.
وی گفت: بنابراین، در مناسبات و برنامهریزیهای کلان فرهنگی کشور، باید از مرزهای عقیدتی و عمومی جامعه همانند مرزهای جغرافیایی مراقبت کرد تا عناصر بیگانه نتوانند سازههای اصیل اعتقادی ما را دچار دگرگونی قهقرایی سازند.
چارچوب الگوی دیپلماسی عمومی؛ لزوم بهینهگزینی و پالایش هوشمندانه پیامها
مبلّغ شهرستان آمل با ارائه جمعبندی پیرامون مدل ساختاری دیپلماسی عمومی تشریح کرد: این مدل نظری، نمایانگر الگویی عینی از روابط فرهنگی میان کشوری مقتدر با مازاد فرهنگی و کشوری ضعیفتر با تراز فرهنگی پایین است. نکته اساسی در این مدل آن است که هویت ملی به دلیل ژرفای تاریخی، ثباتی به مراتب فراتر از منافع گذارای حزبی و دولتی دارد؛ نخبگان همواره در اتمسفر هویتی خویش تنفس میکنند و منافع راهبردی جامعه خود را از دریچه این هویت صورتبندی مینمایند.
وی با بازخوانی تجربیات غرب در تفکیکناپذیری منافع سیاسی از سازوکارهای فرهنگی اظهار داشت: ادغام آژانس اطلاعات ایالات متحده در ساختار وزارت خارجه آن کشور، بهروشنی پرده از این واقعیت برداشت که در نهایت، دیپلماسی عمومی و ابزارهای ارتباطی در غرب همواره در خدمت اهداف انتفاعی و پیشبرد دیپلماسی سنتی دولتی قرار دارند. دیپلماسی عمومی را باید ارتباط ملتها با یکدیگر با میانجیگری حاکمیتها دانست که دو بال اصلی یعنی «ارتباطات بینالمللیِ رسانهمحور» و «ارتباطات بینفرهنگیِ چهرهبهچهره» را شامل میشود.
حجت الاسلام و المسلمین نصیری با تبیین تمایز این دو ساختار افزود: ارتباطات رسانهای و سریع، بهویژه در بستر فناوریهای نوین، به شدت متأثر از ملاحظات جاری سیاستمداران است؛ در حالی که ارتباطات عمیق و رودررو پایدارتر و دیرپاتر است. در این میان، دستگاه سیاستگذاری هر کشور باید به عنوان سدی مستحکم، از قدرت «بهینهگزینی» و گزینش هوشمندانه برخوردار باشد تا پیامهای وارداتی را متناسب با باورها، خطوط قرمز و مصلحت عمومی جامعه تصفیه نماید.
وی گفت: قدرتهای سلطهگر در مبدأ، با فرایندی تحت عنوان «ویراستاری بینفرهنگی» پیامهای خود را به شکلی نرم و بزکشده برای مصرف در جامعه هدف میآرایند تا مقاومت درونی آن را درهم بشکنند. پاسداری از حریم فرهنگ عمومی کشور ایجاب میکند که شورای عالی انقلاب فرهنگی، حوزههای علمیه، دانشگاهها و متولیان عرصه رسانه، با رصد پیوسته این جریان، موضع انفعال را به ابتکار عمل تبدیل کرده و ضمن پالایش دقیق ورودیهای فرهنگی، الگوی اصیل و رهاییبخش فرهنگ اسلامی را در سطح بینالمللی عرضه دارند.










نظر شما