انس با قرآن مراتبي دارد
مرتبه اول آن خواندن قرآن، حفظ قرآن و انس با مجالس قرآن است. قرآن بايد در همه خانه ها باشد. در بين همه اقشار باشد، حتي بايد در دانشگاهها وارد شود. در حال حاضر هم قرآن در مدارس و در دانشگاهها وارد شده ولي كم است. بايد انس با قرآن در دانشگاهها بيشتر از اين باشد، بايد بيش از اين در فرهنگ قرآني اطلاعات داده شود. و اين وظيفه دولت است كه قرآن شريف را در همه جا منتشر كند تا همگي با آن انس بگيرند. مخصوصاً بايد قرآن در مكانهاي فرهنگي بيشتر از اين ارائه شود.
انس با ترجمه و تفسیر قرآن
مرتبه دوم انس با قرآن ترجمه و تفسير قرآن است كه متاسفانه هنوز به طور كامل در جامعه مرسوم نشده است. و لو اينكه مفسرين نتو انسته اند آنچه منظور قرآن بوده را بفهمند و تفسير كنند ولي همين مقدار تفسير كه موجود است را بايد همه بخوانند و بدانند. ابنعربي كه يكي از بزرگان است مي گويد هفتصد تفسير بر قرآن نوشته شده، اما هنوز قرآن بكر است. يعني نتوانسته ايم به قرآن دسترسي پيدا كنيم. حضرت امام رضوان الله تعالي عليه مي فرمود: از زمان ابن عربي تا زمان حال تفسيرها دو برابر شده يعني بيش از هزار تفسير قرآن از طرف اهل تسنّن و تشيّع نوشته شده ولی كسي نتوانسته عمق آن را بفهمد به عبارت ديگر ما هنوز قطره اي از درياي قرآن برداشت نكرده ايم. به همان انداره كه هر شخصي براي رسيدن به حرفه اش تلاش مي كند، بايد همت داشته باشد تا بتواند قرآن را با معني و تفسير مطالعه كند. اگر يكي از درسهاي هر ترم دانشگاه معني و تفسير قرآن باشد، همه تحصيل كرده هاي ما تفسيردان مي شوند و با معاني قرآني كاملاً انس پيدا مي كنند. در زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم با اينكه همه بي سواد بودند ولي اكثراً حافظ قرآن بودند و در جلسات تفسير حضرت علي عليه السلام يا ديگر ياران پيامبر(ص) شركت مي كردند و همگي به معاني و تفسير قرآن آگاهي داشتند.
هرکار شدنیاست
با كمي همت همه چيز امكان پذير است.در زمان هاي قديم شخصي بوده است به نام سكّاكي كه شغل او قفل سازي بوده است. نقل ميکنند، روزي يك قفل بسيار خوب براي حاكم وقت مي سازد و نزد حاكم مي برد. حاكم از اين قفل خيلي خوشش مي آيد و قفل را چند مرتبه باز و بسته مي كند، در همين حين دانشمندي از در وارد مي شود. حاكم قفل را زير تشك خود مي گذارد و با آن دانشمند صحبت میکند. سكّاكي از اين عمل خيلي ناراحت مي شود و با خودش مي گويد: اين علم خوب است نه آن علمي كه زير تشك برود. به همين جهت به دنبال کسب علم مي رود. جالب اينجا است که بسیار تلاش كرد و موفق نشد. روزي از نزديك آبشاري مي گذشت ديد كه آب روي يك سنگ مي چكد و سنگ از اثر آب مقداري سوراخ شده است. با خودش گفت: دل من كه ديگر از اين سنگ سخت تر نيست. علم هم روانتر از آب نيست. من بايد عالم بشوم و بعد از چهل سال درس خواندن با زن و فرزند و عائله و با ذهن و حافظه چهل ساله، رسيد به جايي كه يك كتاب به نام مفتاح العلوم نوشت كه چهارده علم تخصّصي در آن وجود دارد. هر كاري شدني است اگر بخواهيم .
نتیجه همت و تلاش یک زن موفق
بانو مجتهده امين ، يك بانوي شوهر دار و بچه دار بود ولي مي خواست درس هم بخواند، در آن زمان مدرسه طلبگي هم نبوده، استاد هم خيلي سخت پيدا مي شده ولي او اراده و همت كرد ، و در خانه، درس خواندن را ادامه داد ، تا به مرحله اجتهاد رسيد ،نه تنها مجتهد بلكه يك فيلسوف شد ، ونه تنها فيلسوف بلكه عارف و مفسّر قرآن شد. در همه موارد علوم هم كتاب نوشت. چه در فقه، چه در عرفان و چه در مورد فلسفه، در مورد تفسير هم يك دوره چهارده جلدي تفسير «مخزن العرفان» را نوشت و در برابر مفسرين قرآني از خودش راي و نظر داد. ما نيز خودمان بايد برداشت از قرآن داشته باشيم. يعني خودمان مجتهد در قرآن باشيم. بايد آنقدر با قرآن انس داشته باشيم كه به آنجایی برسیم كه از قرآن برداشت داشته باشيم .
مرتبه سوم انس با قرآن بعد از خواندن ترجمه و تفسير اين است كه براي انسان يك عنايتي پيش مي آيد كه خودش از قرآن برداشت مي كند كه اين كار با كمك و ياري خدا و لطف امام زمان روحي له الفداء انجام شدني است. به عنوان مثال در طي مدت جنگ تحميلي فراوان بوده اند كساني همچون معلولين و جانبازان و حتي اسيران ما كه روي قرآن تحقيق و كار انجام داده اند و به نتايجي هم رسيده اند. يكي از آزاده ها كه به ديدار من آمده بود، تعريف مي كرد كه چه زحمت و شكنجه هايي را تحمل مي كردند تا بتوانند نوارهاي من را گوش كنند. مي گفت ما دست از مرام و هدفمان بر نمي داشتيم و مي خواستيم از لحاظ ديني راهنمايي داشته باشيم و دسترسي به نوار پيدا كرده بوديم. ولي بعثي ها باطري به ما نمي دادند و ميگفت با پوسته انار باطري درست كرديم و به نوارها گوش مي داديم. در اين صورت است كه لطف امام زمان شامل حال انسان مي شود و انسان مي تواند در هر شرايطي بخصوص شرايط سخت برداشت خوبي از قرآن بكند و خودش را نجات دهد.
بهرهمندی از نور قرآن
مرتبه چهارم، استفاده از نور قرآن است اگر انسان به اين مقام برسد كه نور قرآن را ببيند ، راههاي سلامتي برايش گشوده مي شود. قرآن مي فرمايد:
« قَدْ جاءَكُم مِنَ الله نورٌ و كتابٌ مُبين ، تَهدي بِهِ الله مَن اتَبَعَ رِضْوانَهُ سُبُل السَلام و يُخْرِجُهم مِنَ الظُلمات الي النُور بِاِذْنِهِ و يَهديِهم ِالي صِراطٍ مستقيمٍ »(مائده16)
خداوند متعال هر كس را كه از پي رضا و خشنودي او، راه سلامت پوييده باشد، هدايت مي كند و او را از تاريكي و جهل و گناه بيرون مي آورد و به عالم نور داخل مي گرداند و وي را به راه راست رهبري مي كند. يعني اين نور كه براي انسان از قرآن حاصل مي شود انسان را به راههاي سلامتي هدايت مي كند. به اين معني كه علاوه بر اين كه دست شما را مي گيرد، بلكه شما را به آنجايي مي رساند كه جز خدا را نمي بينيد، علاوه بر اينها راههاي سلامتي را به شما نشان مي دهد. مثال كربلايي كاظم در اين مورد صدق مي كند،. رسيد به جايي كه نور قرآن را مي ديد و از آن بهره مي برد. خداوند مي فرمايد:
«وَ الَذين جاهَدوُا فِينا لَنَهدَِینَّهُم سُبُلَنا»(ابراهیم12)
كسي كه در راه ما كوشش كند، ما راههاي خود را به او نشان مي دهيم. همان گونه كه انسان با قرآن مانوس شد، مطمئناً قرآن هم مانوس اين انسان مي شود و او را كمك مي كند.
مهمترین مرتبه، عمل به قرآن است
مرتبه آخر انس با قرآن كه خيلي قابل اهميت است عمل به قرآن است در همه امور زندگي مي شود از قرآن استفاده كرد و به آن دستورات عمل نمود، روايتي از پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلّم وارد شده كه مي فرمايند: وقتي ظلمها و گرفتاري ها و فسادها مثل ابر تاريك بر شما هجوم مي آورد، در موقع گرفتاري قرآن بخوانيد. زيرا قرآن براي سعادت دنيا و آخرت شما شفاعت مي كند و شفاعتش پذيرفته مي شود. بعد پيامبر مي فرمايند: هر كس قرآن را سرمشق زندگي خود کند بهشت آن شخص از همانجا شروع مي شود تا به بهشت موعود برسد. و كسي كه به قرآن پشت پا بزند و به آن عمل نكند، جهنّمش از همانجا شروع مي شود تا به جهنّم موعود برسد.
عمل به قرآن ضامن سعادت جامعه
متاسفانه جامعه ما در حال حاضر به قرآن عمل نمي كند. در قرآن شريف سيزده آيه در مورد حجاب آمده و کمتر كسي به آنها عمل مي كند، چندين آيه در مورد اقامه نماز و نماز اول وقت داريم ، چه كسي عمل مي كند؟ در مورد نماز شب و رسيدن به مقام محمود، سفارش شده ولي كسي به آن عمل نمي كند. در مورد خمس و زكات سفارش شده ولي كسي به آن عمل نمي كند، اكثراً خود را محتاج و مستضعف مي بينند و مي گويند ما خودمان احتياج به كمك داريم، در حالي كه خداوند مي فرمايد:
«لِيُنفِقَ ذُو سعةٍ من سعة و مَن قَدِر عَليه رزقه فَلْيُنْفِق مما اتيه اللهُ»(طلاق 7) بايد مردم به اندازه وسعت و توانايي انفاق كنند و او كه نادار و تنگ معيشت است هم از آنچه خدا به او داده انفاق كند. حضرت امام رحمةالله عليه مي فرمايد: حتي اگر براي خوردن غذا مجبور شوم عبايم را بفروشم بايد نيمي از آن را انفاق كنم و نيمي ديگر را براي خودم غذا بخرم. به عبارت ديگر قرآن مي فرمايد: آنچه براي خودم مي خواهم براي ديگران نيز بخواهم. اگر به اين آيه نيز عمل بشود، زندگي همه خوب مي شود، اگر به آيه يازده سوره ذاريات عمل كنيم كه مي فرمايد: « قْتِلَ الخَراصوُن الذَين هُم فيِ غَمرةٍ ساهون »(ذاریات10)
« كشته باد آنكه دروغ ببندد و آنان كه در غفلت و گمراهي زندگي كردند»، ديگر كسي نبايد دروغ بگويد. كسي نبايد شايعه پر اكني كند، كسي نبايد تهمت بزند، وقتي وضع جامعه ما چنين است، معلوم مي شود كه كسي به قرآن عمل نمي كند.
نمونه اخلاص و ایمان
در زمان پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم، در جنگ احد پيرزني دو فرزند و همسرش درجنگ بودند، شايعه شد كه پيامبر(ص) در جنگ كشته شدند. پيرزن به سمت جبهه جنگ دويدند، ديد پيامبر(ص) بر روي يك كوهي نشسته اند و شهيد نشده اند. در راه برگشت با جنازه شوهر و دو پسرش و برادرش در جنگ رو برو شد و آنان را بر اسب گذاشت و به راه ادامه داد و كمي رفت، به حضرت زهرا سلام الله عليها برخورد كرد، به ايشان گفت: مژده باد بر شما پيامبر اکرم(ص) زنده است. حضرت زهرا سلام الله عليها به او گفت: بار اسبت چيست؟ پيرزن گفت هر چه دارم به فداي پيامبر اكرم(ص) حضرت زهرا(س) دو مرتبه سوال كردند، پيرزن دوباره گفت: هر چه دارم به فداي پيامبر اكرم. شوهر ، دو فرزند،و برادرم هستند كه در جنگ شهيد شدند، اما مهم نيست چون پيامبر زنده و سالم هستند. با اينكه اين پيرزن در فقر به سر مي برد و هيچ چيز حتي شام شب نداشت، بخورد، ولي فرمان خدا و پيامبر(ص) براي او مهمتر بود. اين عمل يعني عمل به قرآن ، او كسي است كه قرآن در تمام وجودش رسوخ پيدا كرده است، جورج جورداق در كتاب تمدن اسلامي مي نويسد: در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه واله و سلم ، مردم پا برهنه بودند و غلاف شمشير نداشتند و با ليف خرما شمشير را به گردنشان وصل مي گردند، حتي در بعضي اوقات يك خرما را دو نفر با هم مي خوردند. ولي ايمان در قلبشان رسوخ پيدا كرده بود و با يقين مي جنگيدند و پيروز مي شدند. ايمان واقعي به پيامبر و قرآن داشتند و به آن هم عمل مي كردند. در حال حاضر هم بايد قرآن مجيد سر مشق زندگي ما شود و همه از نور آن بهره مند شويم .«والسلام»










نظر شما