پنجشنبه ۱ مهر ۱۴۰۰ |۱۵ صفر ۱۴۴۳ | Sep 23, 2021
غدیر خم

حوزه/ نوشتاری پیرامون غدیر و جایگاه آن در فرآیند تکاملی انقلاب نبوی با تأکید بر دیدگاه ‏های مقام معظم رهبری (حفظه ‏الله)

خبرگزاری حوزه/  نوشتاری  درباره غدیر و جایگاه آن در فرآیند تکاملی انقلاب نبوی با تأکید بر دیدگاه ‏های مقام معظم رهبری(حفظه ‏الله)

بسم الله الرحمن الرحیم

چکیده: فرایند سه مرحله ‏ای انقلاب نبوی بدین صورت است: بعثت نبی مکرم اسلامی، نقطه آغاز انقلاب نبوی بود که تا قبل از هجرت آن حضرت به مدینه، مجموعاً پروسه‏ ای ده ساله بوده و مرحله ایجاد انقلاب نبوی به شمار می ‏آید. پس از هجرت پیامبر اکرم به مدینه و ایجاد حکومت دینی و تشکیل نهادهای مختلف حکومتی، مرحله استقرار انقلاب نبوی آغاز گردید و تا حجه‏ الوداع پروسه استقرار انقلاب نبوی ادامه یافت. حجه الوداع و واقعه شکوه مند غدیر و تعیین امیرالمومنین به عنوان جانشین نبوت و آغاز سلسله امامت، نقطه پایانی مرحله استقرار و آغازین گام در مسیر استمرار و توسعه انقلاب نبوی به شمار می ‏آید. در حقیقت جایگاه غدیر در فرآیند تکاملی انقلاب نبوی، جایگاهی دو مرحله ‏ای است: نقطه پایانی مرحله استقرار و نقطه آغازین استمرار و توسعه انقلاب نبوی. به بیان روشنتر پیامبر اکرم، با نصب حضرت علی به امامت و جانشینی خود، پای در پروسه توسعه انقلاب اسلامی خود نهاد. تعیین گرانی گاه فلسفه سیاسی اسلام، تبیین الگوی حکومتی اسلامی در اعصار مختلف، ارائه الگوی تربیتی برای مسلمین، جلوگیری از تحریف دین اسلام و تأکید بر ظرفیت غدیر  برای ایجاد وحدت میان مسلمین و امت اسلامی از رهگذر تأکید بر اصل ولایت از جمله مواردی است که در مقاله حاضر به عنوان ابعاد گوناگون غدیر در جهت استمرار و توسعه انقلاب نبوی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.

واژگان کلیدی: فرآیند تکاملی انقلاب نبوی، بعثت، هجرت، غدیر ، ابعاد غدیر، دیدگاه ‏های مقام معظم رهبری.  

مقدمه:

یکی از راه‏ های مطالعه درباره چگونگی طراحی، مهندسی و تحقق تمدن نوین اسلامی، تتبع در سیره و روش پیامبر اکرم(ص) و بررسی شیوه حضرتش در طراحی و اجرای فرآیند تکاملی انقلاب اسلام از نقطه ایجاد تا نقطه نهایی آن می‏ باشد. به بیان دیگر، با توجه به اینکه پیامبر اکرم(ص) نمونه کامل یک رهبر الهی است که انقلابی را از نقطه صفر آغاز نمود و در مدتی کوتاه، با سیر فرآیندی خاص و گام به گام، آن را به نقطه نهائی خود رساند، می‏توان ادعا نمود سیره حضرتش مشحون از محورهای اساسی مهندسی تمدن اسلامی و فرآیند تمدن‏سازی اسلام است و اصول تمدن‏سازی در آن ظهور و بروز دارد؛ چنانکه بررسی دقیق و علمی سیر حرکت پیامبر اکرم(ص) در مسیر انقلاب الهی خویش، این ادعا را تأیید می‏نماید. بدیهی است هر حرکتی و هر انقلابی از نقطه‏ ای خاص آغاز و با طی فرآیندی مشخص (نوشته یا نانوشته) در مسیر دستیابی به اهداف خود تا نقطه نهائی گام برمی ‏دارد و انقلاب نبوی نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. بر این اساس و بر مبنای اسوه حسنه بودن پیامبر اکرم(ص) برای آحاد جامعه بشریت عموماً و مسلمین جهان خصوصاً و انقلاب اسلامی ایران بالاخص، ضروری است فرایند طی شده توسط آن حضرت برای ایجاد جامعه نبوی و تمدن اسلامی استخراج و تدوین گردد تا مورد استفاده کسانی قرار گیرد که در این مسیر گام برمی‏دارند. مقام معظم رهبری در این زمینه می ‏فرمایند: باید حرکتمان در همان خطی باشد که پیامبر اسلام در اوج آن خط قرار دارد و هرگز در این خط نباید توقف بکنیم» (همو، ۴/۶/۱۳۶۱). از طرف دیگر، واقعه شکوه‏مند غدیر جایگاهی بنیادین و ممتاز را در فرایند تکاملی انقلاب نبوی به خود اختصاص داده است. در این بین چندین فرآیند تکاملی درباره انقلاب‏ها، خصوصاٌ انقلاب اسلامی وجود دارد که می‏توان سیر تکاملی انقلاب نبوی را بر آنها تطبیق کرد، فرایندهای پنج مرحله‏ ای، چهار مرحله‏ ای و سه مرحله ‏ای.[۱] مقاله حاضر با نصب ‏العین قرار دادن فرآیند سه ‏مرحله ‏ای (ایجاد- استقرار-استمرار و توسعه) به تبیین و تحلیل فرآیند تکاملی انقلاب نبوی پرداخته و خصوصاٌ به بررسی نقش و جایگاه واقعه شکوه‏مند غدیر در این فرآیند تکاملی اهتمام ورزیده است.

۱) مرحله ایجاد انقلاب نبوی (فردسازی)

مرحله آغازین انقلاب نبوی، با بعثت پیامبر اکرم(ص) آغاز می‏ شود و تا آستانه هجرت آن حضرت به مدینه ادامه می‏یابد. به تعبیر مقام معظم رهبری، دوران سیزده ساله مکه، فصل اول دوران بیست و سه ساله رسالت پیامبر اکرم(ص) می‏باشد که مقدمه فصل دوم (دوره ده ساله مدینه و به اصطلاح دوران استقرار انقلاب نبوی) به حساب می ‏آید (ن.ک. مقام معظم رهبری، ۲۸/۲/۱۳۸۰). نقطه آغازین این مرحله نیز بعثت نبی مکرم(ص) می‏باشد. از لحاظ لغوی بعثت به معنای برانگیختگی است و پیامبر اکرم(ص) با بعثتش برای ایجاد انقلابی عظیم در تاریخ بشریت برانگیخته شده است: «بعثت به معنای برانگیختگی است. برانگیختگی یعنی چه؟ یعنی تحرک، حرکت بعد از رخوت و سستی و رکود... در پیامبری دو تحول و دگرگونی هست. اول در وجود خود پیامبر؛ بعثت، رستاخیز، انقلاب، تحول اول در درون و ذات خود پیامبر و در باطن خود نبی به وجود می‏آید... بعد همین سرچشمه، همین تحول، همین شور، همین انقلاب، همین رستاخیز از این چشمه فیاض جوشان که روح نبی است، می‏ریزد به اجتماع، منتقل می‏شود به متن جامعه بشری... بعد از آنکه در دل او انقلاب به وجود آمد، به دست او در جامعه انقلاب به وجود می‏ اید و بعثت به معنای واقعی تحقق پیدا می‏کند» (مقام معظم رهبری، ۱۱/۷/۱۳۵۳). قبل از تبیین این مرحله، لازم به ذکر است که انقلاب نبوی بیشتر با صبغه فرهنگی آغاز به فعالیت نمود و در ابتدای کار، اقدامات فرهنگی و محتوایی و به تعبیر امروزی، تئوری فرهنگی در صدر برنامه ‏های حضرتش قرار داشت. بر اساس این نظریه، پس از آنکه فکر و اندیشه و باور انسان تغییر کرد، رفتار و کردار او نیز تغییرخواهد کرد، لذا تغییر در محتوای باطنی انسان‏ها عاملی سرنوشت ساز به شمار می‏آید. پیامبر اکرم(ص) نیز مبتنی بر همین نظریه، نقطه آغاز انقلاب خود را انقلاب فکری و فرهنگی قرار می‏دهد. در این مرحله اقدامات پیامبر اکرم(ص) در دو بخش قابل تقسیم ‏بندی است: اقداماتی که به تغییر در افکار معطوف بود و اقداماتی که در جهت تغییر در رفتار انجام می ‏گرفت و چنانکه گذشت لازمه تغییر در رفتار، تغییر در افکار است؛ منتها حوزه افکار، و به تعبیر حکماء، حوزه حکمت دو بخش دارد: حکمت نظری (یعنی علم به آنچه هشت مانند علم به وجود خدا و قیامت) و حکمت عملی (یعنی علم به بایدها و نبایدها). درباره اقدامت پیامبر اکرم(ص) در حوزه حکمت نظری در مرحله ایجاد انقلاب نبوی، -که شاید بتوان این مرحله را مرحله انقلاب اعتقادی نام نهاد- از قرار ذیل است: ۱) معرفی خدای متعال به مردم با تمامی خصوصیات و صفات، نفی شرک و بسط تفکر خداپرستی و توحید و مطرح کردن توحید در همه ابعاد آن و به عبارت دیگر، تغییر جهان‏ بینی مردم (مبداء شناسی)؛ ۲) توصیف موجودات روحانی عالم از قبیل فرشتگان و ملائکه (غیب ‏شناسی)؛ ۳) توصیف وجود انسان و جایگاه عقل و نفس و روح او (انسان‏ شناسی)؛ ۴) توصیف نبوت و رهبری و چگونگی وحی (راهنما شناسی)؛ ۵) توصیف مرگ، حیات اخروی و معاد (فرجام شناسی)؛ ۶) توصیف امت‏های خوب و بد گذشته و دعوت به تفکر درسرگذشت آنها (امت‏ شناسی).

غالب آیات مکی، شامل مباحث فوق و نظایر آن می‏باشد که در مرحله اول انقلاب نبوی، در مکه مکرمه بر حضرتش نازل شده و آن حضرت به تبیین و تفسیر آنها مشغول بود.

در حوزه حکمت عملی، در دو بخش جداگانه می‏ توان بحث نمود. بخشی که مربوط به امور فردی و به اصطلاح در راستای «فردسازی» می‏ باشد و بخشی دیگر که به امور کلان و اجتماعی مربوط بوده و به اصطلاح مربوط به «جامعه‏ سازی» می ‏باشد. آنچه مربوط به دوران سیزده ساله مکه و مرحله اول انقلاب نبوی می‏ باشد، حکمت عملی در حوزه «فردسازی» می‏باشد، چه اینکه در مکه شرایط و امکاناتی برای حضرتش فراهم نبود تا در راستای جامعه سازی گامی موثر بردارد. در بخش حکمت عملی (قسمت مربوط به فردسازی) که به منظور تغییر در رفتار در مرحله ایجاد انقلا نبوی، توسط حضرتش عرضه شده، می‏ توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱- ارائه افعال و گفتارهایی برای تعظیم و تمجید خداوند و عبادت او نظیر نماز (روابط میان انسان و خدا)؛

۲- ارائه مدل‏ های‏ رفتاری و گفتاری برای گرامیداشت همنوعان و ایجاد روابط انسانی پایدار (روابط میان انسان‏ ها با یکدیگر). بخشی از این مسائل در حیطه مسائل اخلاقی قرار می‏ گیرد و بخشی در حوزه مسائل فقهی. موارد ذیل از این قبیل است: سبقت جویی در خیر، میانه روی، وفای به عهد، کظم غیظ، صابر و صادق بودن و ویژگی‏هایی از قبیل تواضع، عدم تجسس در زندگی خصوصی افراد، پرهیز از غیبت و دروغ و تهمت، عفو و گذشت، خیرخواهی، خوش‏رفتاری، مقاومت در برابر ظالمان، دفاع از مظلومان، بزرگداشت پدر و مادر و کودک و زن و دختر و ....، رعایت انصاف و عدل، کمک به مستمندان و یتیمان و ....، ارزش دانستن کار، رعایت بهداشت و .... اینها دستورات و تغییراتی در عرصه ‏های مختلف رفتاری بود.

گفتنی است حکمت عملی با محوریت فردسازی به معنای پرورش افراد، اختصاصی به مرحله اول انقلاب نبوی نداشته در تمامی مراحل فرآیند تکاملی انقلاب نبوی، جزء لاینفک آن و هدف اول و اصلی آن می‏باشد؛ به تعبیر مقام معظم رهبری: «هدف اولی پیغمبر، هدف اصلی پیغمبر یک چیز است، در نیمه راه آن هدف، هدف‏ های دیگری هم برای پیغمبر مطرح می‏شود... اما هدف اصلی پیغمبران الهی عموماً در چند کلمه قابل خلاصه کردن است؛ پیغمبران به این جهان می ‏آیند تا انسان را به سرنزل تعالی و تکامل مقدرش برسانند» (همو، ۱۷/۷/۱۳۵۳).

بیشترین تمرکز پیامبر اکرم(ص) در مرحله اول از انقلاب حضرتش، بر روی پروش افراد زبده و ممحض در اسلام است. فردسازی به معنای اینکه تک تک به سراغ افراد رفتن و تربیت و هدایت آنها پرداختن، کاری دور از شأن و جایگاه انبیاء است، چه ایشان در صدد بودند تا در مقیاسی کلان‏تر، با فراهم کردن بستر مناسب و ایجاد جامعه الهی و توحیدی، گروه گروه به تربیت و هدایت افراد بپردازند (مقام معظم رهبری، ۱۷/۷/۱۳۵۳)، اما پیامبر اکرم در محیط جاهلی مکه و در مرحله ایجاد انقلاب، چاره‏ای جز این ندارد که تک‏تک به سراغ افراد برود و به اصطلاح آدم‏ سازی فردی نماید و این لازمه هر حرکتی است که قرار است از صفر شروع نماید. بنابراین مرحله اول انقلاب نبوی به ناچار به فردسازی –به معنای اینکه تک تک به سراغ افراد برود- را در دستور کار خود قرار داده بود: «در محیط جاهلی مکه، پیامبر وقتی می‏خواهد آدم درست بکند، مجبور است یکی یکی درست کند، برای خاطر اینکه برای ایجاد آن چنان نظامی، یک عده خواص لازمند، یک عده سنگ زاویه و زیربنا لازمند، اینها قبلاً درست می‏شود و این منافات با نقشه کلی انبیاء ندارد» (همان). در واقع پیامبر اکرم(ص) در دوران سیزده ساله مکه، در فضایی که همه ارزش‏ها، ارزش‏های جاهلی بود و تعصب‏ها، غیرت‏ورزی‏های غلط، کینه‏ ورزی‏های عمیق، قساوت‏ها، شقاوت‏ها، ظلم‏ها و شهوت‏ها در آمیخته با هم بود، و زندگی مردم را می ‏فشرد و در خود احاطه کرده و در بین آن سنگ‏های خارا و غیرقابل نفوذ، نهال‏ های سبزی را به بار نشاند که هیچ توفانی نمی‏ توانست آنها را تکان بدهد. در این سیزده سال، پایه ‏های مستحکمی ایجاد شد، که در مرحله بعد، یعنی استقرار انقلاب نبوی در مدینه، بنای جامعه اسلامی و جامعه مدنی و نبوی، بر روی آنها پایه‏ گذاری گردید (مقام معظم رهبری، ۳۱/۵/۱۳۸۵).            

۲) مرحله استقرار انقلاب نبوی (جامعه سازی)

مرحله دوم انقلاب نبوی، با هجرت پیامبر اکرم(ص) و استقرار حضرتش در مدینه آغاز می‏شود. به تعبیر مقام معظم رهبری، دوره مدینه، فصل دوم از دوران بیست و سه ساله رسالت پیامبر اکرم(ص) است که دوران شالوده‏ ریزی نظام اسلامی و ساختن یک الگو و نمونه حاکمیت اسلام برای همه زمان‏ها و دوران ‏های تاریخ انسان و همه مکان‏ها می‏ باشد (ن.ک. مقام معظم رهبری، ۲۸/۲/۱۳۸۰). در این مرحله هدف پیامبر اکرم(ص) این بود که با محیط ظالمانه و طاغوتی و فاسد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی‏ای که آن روز در سرتاسر دنیای حاکم بود، مبارزه نماید و هدف فقط مبارزه با کفار مکه نبود، بلکه مسئله، مسئله جهانی بود. آن حضرت این هدف را دنبال می‏کرد که هر جا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. به بیان دیگر، هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همه دل‏ها برسد. بدیهی است این هدف جز با ایجاد یک نظام نمونه و الگو امکان‏پذیر نبود، لذا آن حضرت با هجرت به مدینه در صدد بود انقلاب خویش را در قالب یک نظام و حاکمیت استقرا بخشد تا بتواند الگوی مورد نظر خویش را تبیین و عملی نموده، در ادامه با صدور و توسعه آن الگو به جهان، بشریت را از مسیر بدبختی و شقاوت رهایی بخشیده، آنها را به سرمنزل فلاح و رستگاری، رهنمون گردد.

پیامبر اکرم(ص) بلافاصله پس از هجرت به مدینه، به منظور استقرار انقلاب خویش و شالوده‏ریزی نظام اسلامی و ساختن یک الگوی حاکمیت اسلامی، اقدامات فروانی را انجام داد. در ذیل به برخی از آنها اشاراتی می‏ رود:

۱) تاسیس دارالحکومه و تشکیل نهادهای دولتی و اجتماعی:  پیامبر اکرم(ص) پیش از همه کارها، به ساختن مسجدی در قبا همت گذارد، که سریعاً به مرکزی معنوی برای انجام شعائر و عبادات دینی، و ادارهای سیاسی-نظامی برای تبیین چگونگی ارتباط‏ های حکومت با داخل و خارج، و مدرسه ‏ای برای آموزش ‏های دینی و مکانی برای قانون‏گذاری مبدل گردید. یاران پیامبر با اجتماع در آن مکان مقدس به تشکیل انجمن ‏ها پرداختند، و بر منبر ساده آن با ایراد خطبه ‏های روشنگر آموزش ‏های لازم داده می‏ شد و مسلمانان نظم و ترتیب و برابری در مقابل قانون را آموخته، یگانگی، برادری و انضباط را تمرین می‏کردند. قلّت امکانات مالی دولت، در سال‏هایآغازین و مشغولیت و گرفتاری دایمی آن در داخل و خارج، اجازه ساختن موسسات اختصاصی را نمی‏داد که هر یک، مسئولیت ویژه‏ای به عهده گیرند و در آنجام آن بکوشند. به همیت سبب، مسجد جایگاه رتق و فتق همه امور گردید و در عین شلوغی و ازدحام و با همان سادگی و کوچکی، مکانی بود که مسلمانان در انجا یکدیگر را می‏دیدند و فرمان‏های حکومتی از آن محل صادر می‏شد و مرکز مهمی برای تنظیم فعالیت‏های مربوط به داخل و خارج مدینه به حساب می‏آمد. ساختن مسجد اولین گام در جهت تثبیت انقلاب نبوی و تاسیس بنیانی اجتماعی برای اعضای خانواده و آحاد جامعه و شهروندان بود، زیرا از خلال حلقه ‏های علم و قضاوت و عبادت و مراسمی که در مناسبت‏های گوناگون در آن برگزار می‏گردید، وحدت فکری مسلمانان و نزدیکی هر چه بیشتر آنان با یکدیگر فراهم می‏ آمد. پس مسجد تنها عبادتگاه یا مکان برگزاری نماز نبود، بلکه جایگاه و منزلت آن، همان جایگاه و منزلت خود اسلام بود که در بخش‏ های دین و سیاست و مسائل اجتماعی، رو به تکامل داشت.

۲) تثبیت جبهه داخلی و افزایش توان سیاسی و اجتماعی آن: گام دومی که رسول خدا(ص) در جهت استقرار و تثبیت انقلاب خویش برداشت تثبیت جبهه داخلی و افزایش توان سیاسی و اجتماعی آن از طرق ذیل بود:

الف) نگارش و انتشار منشور جامعه نبوی: که به موجب آن، ارتباط میان خود مسلمانان و نیز ارتباط مسلمانان با گروه ‏های دیگر انسانی مانند یهود که در مدینه می‏ زیستند، نظمی نوین می‏یافت.  در این سند بر اصول و مبانی مهمی همچون: امت واحده اسلامی، لزوم مهرورزی و همکاری بین مسلمین، توجه به حقوق موالی یا تحت‏ الحمایه‏ ها، عنایت به حقوق خویشاوندی و دوستی و همسایگی، تعیین مسئولیت ‏های فردی مسلمانان، ناروا شمردن انتقامجویی و تعصب ‏های جاهلی، وجوب اطاعت از قانون برای همگان، ارجاع امور مهم جنگی و صلح به حکومت، اعلام اینکه جنگ و صلح افراد از مسائل امنیتی جامعه اسلامی است،  ممانعت از هرگونه ظلم و ستم، یاری نکردن قاتل و پناه ندادن به وی و در نهایت فراخوان کمک به حکومت در تثبیت و استقرار انقلاب نبوی و نظام اسلامی. منشور فوق، توصیفی جدید از مسلمانان ارائه داد، یعنی تنها مسلمانان را به عنوان امتی واحد تایید کرد و با این تعریف، نظام قبیلگی را مردود شمرد، یا لااقل با عدم اعتراف رسمی به وجود آن، قبیله‏ گرایان را به افقی بالاتر توجه داد و اسلام بسان سرزمینی معرفی گردید که هر کس به آن داخل گردد احساس مالکیت آن را داشته باشد، و بر این مبنا، مردمان زیادی پذیرای اسلام گشتند، بدون آنکه از جانب پیامبر اکرم(ص) مانعی فرا راه آنان برای ورود به زندگی در سایه ‏سار اسلام قرار داده شود. این پیمان مفهوم آزادی دینی را در وسیع‏ترین معانی آن به اثبات اورد و تعصب و جلوگیری از بیان آزاد اندیشه‏ ها و عقاید را به دیوار کوبید و این شیوه، تاکتیکی موقتی نبود که پیامبر اکرم(ص) فرصتی دهد تا بر دشمنان خارجی پیروز گردد، آنگاه به پاکسازی گروه‏ های طرف قرارداد بپردازد، چه اینکه قلب پاک آن فرستاده ارجمند الهی از این اندیشه ناصواب مبرّا بود؛ بلکه خاستگاه این دیدِ باز و اندیشه متسامح و آسان‏گیر، این اعتقاد بود که یهودیان چون اهل‏ کتابند، در آینده ای نزدیک، دعوت جدید را پاسخ گفته و در لحظه ‏های خطر و جنگ با دشمنِ مشترکِ بت‏پرست به یاری مسلمانان برمی ‏خیزند، یا از اشکال‏ تراشی و سنگ‏ اندازی در راه تثبیت و استقرار انقلاب نبوی که در صدد گسترش توحید و توسعه جامعه اسلامی و تشکیل تمدن اسلامی بود، خودداری کنند. سند آغازین دوره استقرار انقلاب نبوی، همچنین دگرگونی بزرگی در مفاهیم سیاسی-اجتماعی پدید آورد، زیرا بر اساس آن، برای اولین بار در جزیرة العرب، جامعه ‏ای فراتر از نظام قبیله ‏ای و روابط نژادی، تشکیل گردید، به گونه‏ای که قبائل اوس و خزرج در گروه انصار ذوب شدند که در ان هیچ اثری از همبستگی قبیله‏ ای و نژادی نبود و آنچه همگان را به هم پیوند داده بود، اسلام بود. درمرحله بعد، میان انصار و مهاجران چنین پیوندی برقرار گردید و سپس مسلمانان سال‏ها با یهودیان ساکن مدینه، همزیستی و تعامل منطقی داشتند، و برای نخستین بار، به فرمان قانون، تصمیم ‏گیری‏های اساسی جامعه به حکومت ارجاع می‏ شد و در ضمن دگرگونی ‏های فراگیر و شتابنده، صفحات قانون قبیلگی بسته شد و آئینی که پدید آورندة ارتباطات صحیح انسانی و تضامن اجتماعی و وحدت فکری اجتماع بود، جایگزین آن گردید.

ب) انعقاد پیمان صلح و همکاری با اقلیت‏ها: دیگر اقدام آن حضرت در این مرحله، انعقاد پیمان صلح و همکاری سیاسی و نظامی و عدم تجاوز با یهودیان بود که از طریق آن توطئه احتمالی انها را خنثی می‏نمود و پشت جبهه حکومت را بیش از پیش نیرومند می‏ ساخت؛ گرچه یهودیان براساس عادت دیرینه خود، خیانت نموده و این پیمان را نادیده انگاشتند!

ج) برقراری پیوند اخوت میان مسلمین: اقدام دیگر پیامبر اکرم(ص) در این مرحله، برقراری پیوند برادری میان مهاجران و انصار به منظور استواری بنیان‏ های حکومت و ایجاد امتی با ثبات و به هم پیوسته، و مشحون از تعاون و عشق و دوستی و ایثار که قرآن کریم، بدین‏گونه آن را ستود و جاودانه ساخت: «آنانکه پیش از هجرت مهاجران، به دین الهی گرویدند و مدینه را خانه ایمان گردانیده، مسلمانانی را که به سوی آنان هجرت کرده ‏اند، دوست می‏دارند» (حشر:۹). در میانه این اقدام بود که پیامبر اکرم(ص) بین خود و امیرالمومنین علی(ع) برادری برقرار ساخت و سپس دست آن حضرت ار گرفت و فرمود: «این علی برادر من است» تا به مسلمانان اعلام دارد که بعد از او، حضرت علی(ع) شایست رهبری است، و این اولین اقدام مقدماتی آن حضرت در راستای توسعه انقلاب خویش بود.

۳)    تشکیل سپاه و نیروهای مسلح: اقدام دیگر رسول خدا در جهت تثبیت و استقرار انقلاب خویش، تشکیل سپاه و نیروهای مسلح بود تا اولاً: از موجودیت حکومت دینی و انقلاب نبوی حفاظت و مرزبانی نماید؛ و ثانیاً: به گاه اقدام برای توسعه انقلاب نبوی در صورت لزوم مورد استفاده قرار گیرد؛ همچنانکه پس از تثبیت و استقرار انقلاب و حکومت پیامبر اکرم(ص)، اذن الهی در این زمینه صادر گردید که: «اجازه نبرد (برای اشاعه کلمه توحید و توسعه انقلاب اسلامی) به رزمندگان اسلام داده شد» (حج:۳۹). گفتنی است این سخن به معنای این نیست که اسلام به ضرب شمشیر و زور اشاعه یافته است، بلکه همچنان که گذشت، تشکیل سپاه اولاً برای حفاظت از جامعه نوپای نبوی بود.   

۴)  فراهم نمودن سیستم اداری و قانوگذاری: تشکیل و تنظیم سیستم اداری و تشکیلات قانونی و وضع و تدوین قانون‏های سیاسی، اقتصادی، قضایی، اداری و اجتماعی مناسب، از مهمترین ارکان پایداری و استواری حکومت و اجتماعات متمدن و پیشرفته انسانی است، و قرآن کریم مقرر داشته است که جامعه اسلامی، قانونمند و قانون‏مدار باشد و بدین لحاظ تمام احکام و مقررات مورد نیاز امت، یا به تفصیل در آن کتاب آسمانی بیان گردیده، یا یا ضوابط و اصول کلی آن معین گشته و تشریح آن به نبی مکرم اسلام و جانشینان معصوم حضرتش واگذار شده است. آیه ‏های مرتبط با امر جامعه سازی از قبیل آیات مربوط به جهاد، امور کیفری، زکات، خمس، ارث، ازدواج و طلاق، نفقه، ارتباط با غیر مسلمانان، تجارت، رهن، پیوندهای اجتماعی و ... در مدینه نازل شدند و پیامبر اکرم(ص) ضمن توضیح شفاهی آنها، با کار عملی و ممارست و تطبیق احکام کلی بر مصادیق و موضوعات مختلف و نیز تقریر و تایید اعمال و آداب صحیح، مجموعه ‏ای غنی و سرشار به نام سنت نبوی پدید آوردند تا منبع و محل رجوع برای دوره استقرار و مهمتر از آن برای دوره پس از خود و مرحله  توسعه انقلاب نبوی باشد. آن حضرت همچنین تلاش نمودند تا وظایف افراد را مشخص کنند و امور را منظم نمایند. از جمله اینکه افرادی را به عنوان نویسنده برای خود برگزیدند و به هر یک مسئولیتی مجزا دادند تا به نوشتن امور جاری در مورد مالیات‏ها، پیمان‏ نامه‏ ها و ... بپردازند. مثلاً حضرت علی نویسنده آیات نازل شده و صلح‏نامه ‏ها و عهدنامه‏ ها بودند؛ عبدالله بن ارقم مسئول نوشتن نامه به ملوک و نوشتن قبالات و بعضی عقود و معاملات بود و زبیر و جهم بن صلت صدقات را می ‏نوشتند و ...[۲]

۵) تعیین جانشین برای جامعه پس از خود: پیامبر اکرم(ص) مسئله جانشینی پس از خود و سکانداری نظام اسلامی در مرحله بعد از خود را، به جهت اهمیت و ضرورت آن، از اوایل بعثت و آغازین روزه ‏های ایجاد انقلاب خویش مورد اهتمام خویش قرار داده و در مقاطع و فرصت‏ های گوناگونی به تبیین این مسئله حیاتی و تعیین مصداق آن مبادرت فرموده است. در دوره ایجاد انقلاب نبوی، این امر با اصرار کمتری انجام پذیرفت، اما در دوره استقرار فعالیت ‏های پیامبر اکرم در این زمینه از لحاظ کمی و کیفی گسترش یافت. اقدامات کمی از قبیل تعیین حضرت علی(ع) به عنوان برادر دینی خود در داستان ایجاد برادری دینی میان مسلمین آغاز و پس از آن در مقاطع مختلفی اتفاق افتاد که اوج آن در واقعه شکوهمند غدیر به وقوع پیوست. از لحاظ کیفی نیز، حضرت با انجام کارهای فرهنگی و قانون‏گذاری سیاسی تلاش می‏نمود بینش سیاسی مسلمین را ارتقاء بخشیده، مفاهیم دولت، قدرت، سیاست، قضاء و داوری، و سرپرستی و امامت و دیگر اصطلاحات سیاسی را بیش از پیش برای آنان روشن نماید. قرآن کریم نیز در پرتو آیات نورانی خویش، مسلمین را ولایتمدار می‏ آموخت و آنان را مخاطب می‏ ساخت که: «پیامبر اولی و سزاوار تر است به مومنان ازخودشان (و باید حکم و اراده او را بر اراده خود مقدم بدارند)» (احزاب:۶) و نیز خطاب به آنان می‏فرمود: «و چون در امری کارتان به نزاع کشید، آن را به خدا و رسولش ارجاع دهید» (نساء:۵۹). همانطور که قرآن کریم قبل از آن، وجود اطاعت از پیامبر و والیان منصوب از جانب او، که مسئولیت‏ های رهبری سیاسی، نظامی و اقتصادی را به عهده می ‏گیرند، با این بیان مبارک تثبیت نمود که: «ای اهل ایمان! فرمان خدا و رسولش و صاحبان امرتان (که از جانب پیامبر خدا تعیین شده ‏اند) را اطاعت نمایید» (نساء:۵۹).    

چنانکه از سنخ اقدامات پیامبر اکرم(ص) هویداست، حضرتش تلاش می‏کند که در مرحله استقرار و تثبیت انقلاب خویش، یک نمونه و الگو از حاکمیت اسلامی بسازد. آخرین اقدام حضرتش نیز، تعیین جانشین خویش در واقعه شکوه‏مند غدیر بود. اقدامی که آخرین گام در مرحله استقرار انقلاب و پای نهادن در مرحله توسعه انقلاب نبوی به شمار می‏آید. برآیند واقعه غدیر، اولاً: تکمیل پروسه تولید الگوی حاکمیتی اسلام بود که در دوره استقرار انقلاب نبوی پی‏گرفته می ‏شد؛ و ثانیاً: سرآغاز مرحله سوم انقلاب نبوی، یعنی استمرار و توسعه انقلاب بود که انقلاب نبوی را برای دوران پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) استمرار بخشیده و نیز الگوی ایجاد شده را به درازای تاریخ بشریت و ابدیت در مقیاس تمامی زمان‏ها و مکان‏ها توسعه می‏داد: «پیامبر اکرم وارد مدینه شد تا این نظام را سرپا و کامل نماید و آن را برای ابد در تاریخ، به عنوان نمونه بگذارد تا هرکسی درهر جای تاریخ –از بعد از زمان خودش تا قیامت- توانست مثل آن را به وجود آورد و در دل‏ها شوق ایجاد نماید تا انسان‏ها به سوی چنان جامعه‏ ای بروند» (مقام معظم رهبری، ۲۸/۲/۱۳۸۰).     

 مرحله استمرار و توسعه انقلاب نبوی (تمدن سازی)  

در مورد اینکه نقطه آغاز مرحله سوم انقلاب نبوی -مرحله استمرار و توسعه- چه زمانی و کدام واقعه است، شاید بتوان احتمالات مختلفی را برشمرد. در یک احتمال شاید صلح حدیبیه به عنوان نقطه آغاز توسعه انقلاب نبوی برشمرده شود؛ چه اینکه، این صلح مقدمه فتح مکه گردید. در احتمالی دیگر، ارسال پیک به ابرقدرت‏ های آن زمان، یعنی امپراتوری ایران و روم و دعوت آنها به اسلام، شاید بتواند به عنوان نقطه آغاز انقلاب نبوی به شمار آید، چه اینکه این پیک‏ها مقدمه پراکنده شدن نام و پیام اسلام در خارج از مرزهای شبه جزیره حجاز و عربستان گردید. هر کدام از احتمالات پیشین، از نقطه ضعف‏ها و نقطه‏ قوت‏ هایی برخوردار است و طبعاً نیازمند تدقیق و بحث و بررسی بوده، مجالی دیگر را می‏طلبد.

به اعتقاد نگارنده، -چنانکه گذشت- آنچه بیش از همه قابلیّت این را دارد که نقطه آغاز مرحله توسعه انقلاب نبوی به شمار آید، واقعه شکوهمند غدیر می‏باشد؛ «چه این حادثه، یک حادثه بسیار مهم و تعیین کننده در تاریخ اسلام است» (مقام معظم رهبری، ۱۸/۱۰/۱۳۸۵). در ادامه تبیین مدعای خویش می‏پردازیم.   

غدیر؛ سرآغاز مرحله توسعه انقلاب نبوی

۱) اصل حادثه:

حادثه غدیر عبارت است از اینکه رسول خدا(ص) با جمعی از مسلمانان مدینه و سایر نقاط جزیرة العرب، در سال دهم هجرت به حج مشرف شدند. در این سفر پیامبر اکرم(ص) از حج خانه خدا برای بیان مفاهیم اسلامی (سیاسی، نظامی، اخلاقی، اعتقادی، اقتصادی و...) استفاده کامل و شایان توجهی نمودند. دو سخنرانی از پیامبر اکرم در منا نقل شده است که یکی ظاهراً در روز دهم و دیگری در پایان ایام تشریق ایراد شده است. در این سخنرانی‏ ها پیامبر اکرم(ص) مسائل عمده سیاسی و اجتماعی جهان اسلام را بیان کردند.  در ذیل به برخی از آنها اشارتی می‏رود:

۱- جهاد: حضرت درباره جهاد حرف می‏ زنند و جهاد با مشرکین و کفار را مطرح می ‏کنند و اعلام می ‏کنند که جهاد تا وقتی که کلمه «لااله ‏الا الله» همه ‏گیر شود، ادامه خواهد داشت.

۲- وحدت اسلامی: درباره وحدت اسلامی نیز مطالبی بیان می‏کنند و تصریح می‏نمایند که مسلمانان نباید دچار جنگ داخلی شوند و باید بر وحدت و انسجام مسلمین اصرار ورزند.

۳- نفی ارزش‏های جاهلیت: همچنین آن حضرت درباره ارزش‏های جاهلیت بیان صریحی، تصریح نمودند که این ارزش‏ها از نظر اسلام نایز و صفر محسوب می‏شود و ارزش نیست، «ألا و کلّ مأثرة فی الجاهلیه تحت قدمی هاتین؛ هر ارزش و شرافتی که در جاهلیت ارزش محسوب می‏شد را من در این لحظه زیر پای خود قرار دادم» و با این بیان ارزش‏های جاهلی را به کلی نفی فرمودند.

۴- تقوا: ارزش تقوا را به عنوان برترین ارزش اسلامی تکرار فرمودن و تصریح کردند که هیچ کس بر هیچ کس دیگر جز به برکت تقوا و پرهیزگاری ترجیحی ندارد.

۵- لزوم نصیحت ائمه مسلمین: آن حضرت درباره لزوم نصیحت ائمه مسلمین، یعنی دخالت در مسائل سیاسی و اعلام نظر به زمام‏داران و پیشوایان نیز مطالب مهمی بیان فرمودند و آن را به عنوان یک فریضه اعلام کردند که همه موظفند به زمام‏داران اسلامی نظرات خیرخواهانه خودشان را بیان کنندو  اعلان نمایند.

۶- حدیث ثقلین: از همه مهم‏تر، درباره ثقلین بیانات مهمی داشتند و حدیث معروف ثقلین را در این سخنرانی‏ها مطرح نمودند. حدیث ثقلین این است که فرمودند: من وقتی از میان شما رفتم، دو چیز گران‏بها در میان شما می‏گذارم «کتاب الله و عترتی؛ قرآن و عترتم را». بعد دو انگشت سبابه خود را پهلوی هم قرار دادند و فرمودند: آن دو مثل این دو هستند، که دو انگشت سبابه هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. سپس انگشت سبابه و وسطای یک دستشان را در کنار هم قرار داده بالا بردند و فرمودند: مثل این دو نیستند، من عترت و کتاب را مثل این دو نمی‏دانم که یکی بلندتر است، بلکه مثل دو انگشت سبابه‏اند که هیچکدام بر دیگری ترجیحی ندارد.[۳]

در اینجا پیامبر اکرم(ص) مسئله عترت را مطرح کردند و مفصل درباره همسانی آنها با کتاب‏الله بیاناتی فرمودند. کار در واقع مقدمه‏ای برای اقدام شکوه‏مند حضرت در غدیر خم بود. پس از آنکه اعمال حج انجام گرفت، بلافاصله پیامبر اکرم(ص) به سوی مدینه به راه افتادند. در بین راه در سر یک سه‏راهی که باید قوافل مدینه از دیگر بلادها جدا می‏شدند، در محلی به نام غدیر خم، حضرت توقف نمودند و در آن هوای بسیار گرم و سوزان دستور فرمودند رفتگان بازگردند و منتظر ماندند تا عقب‏ ماندگان نیز سر رسند. سپس حضرت در یک بلندی ایستاده، پس از ایراد سخنانی درباره ولایت و ولی جامعه اسلامی و مسلمین، دست حضرت علی(ع) را بلند نموده و مسئله ولایت را «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را اعلان می‏کنند (ن.ک. مقام معظم رهبری، ۲۳/۵/۱۳۶۶).

۲) غدیر گرانی گاه فلسفه سیاسی اسلام

مسئله غدیر، از ابعاد و جنبه ‏های گوناگونی قابل بحث و بررسی است. مهمترین جنبه غدیر، مسئله حکومت و ولایت پس از نبی مکرم است: «در باب غدیر ... اصل و موضوع ولایت، به عنوان استمرار نبوت .. موضوع مهمی است» (همو، ۲۸/۲/۷۴).

توضیح اینکه: از نگاه مقام معظم رهبری «اساسی‏ترین مسئله دین اسلام، مسئله ولایت است. چون ولایت نشانه و سایه توحید است. از سوی دیگر ولایت یعنی حکومت؛ چیزی است که در جامعه اسلامی متعلق به خداست و از خدا متعال به پیامبر اکرم و از او به ولی مومنین می‏رسد» (۶/۲/۷۶). بر این اساس، در نگاه ایشان ولایت دارای سه سطح است که سطح اول آن مربوط به پیامبر اکرم(ص)، سطح دوم آن به ائمه معصوم(ع) و سطح سوم آن به ولی فقیه واگذار شده است (همان). آنچه به بحث فعلی مربوط است، دومین سطح از سطوح سه ‏گانه پیش‏گفته است، یعنی ولایت ائمه معصوم(ع) است که در جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) تا آغاز غیبت کبری مطرح بوده و آغازینگاه آن واقع شکوه‏مند غدیر می‏باشد. واقعه غدیر و آغاز پروسه امامت در واقع استمرار پروژه نبوت و ادامه انقلاب نبوی است؛ چه اینکه: «امام از نظر مذهب تشیع و در فرهنگ تشیع ادامه دهنده راه پیغمبر است ... امامت در فرهنگ اسلام و در فرهنگ تشیع تداوم نبوت است و مسئله امامت در زبان ائمه(ع) یعنی مسئله حکومت، یعنی پیشوائی جامعه و رهبری است» (قبسات النور، ص۲۸). به بیان دیگر، واقعه غدیر، پیش از تأکید بر اصل ولایت ائمه معصوم(ع)، تأکیدی اکید بر اصل ضرورت حکومت و اهمیت آن در نگاه اسلام است: «[با واقعه غدیر] معلوم شد که اسلام در ردیف والاترینِ احکام و مقررات خود، مسئله حکومت، ولایت و سرپرستی امت را دارد» (۱۸/۲/۷۵). دو نکته پیش‏گفته، یعنی اثبات دو اصل ضرورت حکومت و ولایت بعد از نبی مکرم از سویی، و ضرورت وصایت و ولایت ائمه معصوم بعد از نبی مکرم(ص) از سوی دیگر، پرده از جایگاه و نقش غدیر در مرحله استمرار و توسعه انقلاب نبوی برمی ‏دارد. مقام معظم رهبری با التفات به این دو اصل در قالب ضرورت استمرار ارزش‏های وجودی پیغمبر اکرم، ناظر به جریان غدیر، می‏فرماید: «در باب غدیر ... اصل و موضوع ولایت، به عنوان استمرار نبوت موضوع مهمی است ... [یک جنبه غدیر] جنبه اقتدار الهی، حاکمیت دین و اراده پروردگار در میان بشر است ... پیامبران مظهر اقتدار پروردگار در میان بشر بودند ... این جنبه از زندگی پیغمبر که مظهر قدرت خدا در زمین و در میان بشر و مظهر حاکمیت و ولایت الهی در میان مردم است، استمرار پیدا می‏کند؛ برای اینکه معلوم شود دین در هیچ زمانی نمی ‏تواند اثر خود را ببخشد، مگر اینکه زمامداری، حاکمیت و اقتدار آن وجود داشته باشد. جنبه دوم موضوع این است که این حاکمیت با رفتن نبی قطع نمی‏ شود و استمرار پیدا می‏کند، نمی‏تواند یک حاکمیت برهنه و بی‏نصیب از معنویات پیغمبر باشد... استمرار وجود او باید متناسب با او باشد. ارزش‏ های وجودی پیغمبر باید در کسی که استمرار وجود اوست، به قدر ظرفیت آن شخص حفظ شود. در آن دوره و فصل مهم از تاریخ نبوت و ولایت، که بایستی معصوم می‏بود تا انحراف پیش نیاید، جز در وجود مقدس امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) چنین چیزی متحقق و متبلور نبود. ماجرای غدیر این دو چیز را با هم در تاریخ اسلام ثبت کرده است» (۲۸/۲/۷۴).   

در این میان بدیهی است اگر هر کدام از دو اصل پیش‏گفته مورد غفلت و یا انکار قرار گیرد، بالتبع مرحله سوم فرایند تکاملی انقلاب نبوی با مشکل مواجه می‏شود؛ چنانکه در ۲۵ ساله نخست بعد از رحلت نبی اکرم، اصل دوم (وصایت ائمه معصوم) مورد انکار و غفلت قرار گرفت: «واقعیت تاریخی حکایت از آن دارد که این حق الهی در مجرای خود قرار نگرفت و جز در برهه خاصی در این دوران طولانی جامعه اسلامی از وجود ولایت اسلامی بی‏بهره بود و بزرگترین شخصیت مورد اتفاق همه فرق اسلامی که به اعتقاد شیعه ولایت او منصوص از ناحیه خداوند و منصوب از طرف رسول اکرم(ص) بود از صحنه حکومت و رهبری جامعه برکنار ماند» (قبسات النور، ص۹۱) و این برکناری، اثرات سوئی بر فرآیند تکاملی انقلاب نبوی گذارد. با این حال نمی ‏توان از توقف فرایند تکاملی انقلاب نبوی در اثر این برکناری سخن به میان آورد. به بیان دیگر، شاید برخی بپندارند با برکناری امیرالمومنین و دیگر ائمه معصوم از حکومت ظاهری، فرایند تکاملی انقلاب نبوی متوقف گشته و  به کلی از مسیر خود خارج شده است؛ این پندار اما، مقرون به صحت نیست؛ چه اینکه برآیند واقعه غدیر منحصر به تعیین ولی به عنوان حاکم ظاهری جامعه دینی نبود، بلکه علاوه بر آن، وظیفه تشریح و تبیین مکتب و اصول احکام اسلامی نیز به امام معصوم(ع) واگذار گردید و این دو مسئله، توأمان به عنوان اقدامات اساسی نبی مکرم در رابطه با تمهید مرحله استمرار و توسعه انقلاب حضرتش بود. مقام معظم رهبری نیز با تبیین کارویژه ‏های امامت معتقدند: «امام دارای دو مسئولیت اساسی است؛ یکی این که مسئولیت تشریح و تبیین مکتب و اصول احکام اسلام را بر عهده دارد و دیگری وظیفه خطیر زمامداری و رهبری جامعه اسلامی است» (پیام به کنگره جهانی امام رضا، ص۸). بر این اساس گرچه برکناری امیرالمومنین و در ادامه دیگر ائمه معصوم از حکومت و مناصب کلان حکومتی و اجتماعی، ضربه‏ هایی سهمگین به فرآیند تکاملی انقلاب نبوی وارد ساخت، اما حضور و ایفای نقش ایشان در کارویژه تشریح و تبیین مکتب و  مبارزه با انحرافات در قالب‏های مختلف همکاری با حکومت و یا مبارزه مستقل ادامه یافت. در عین حال به اعتقاد مقام معظم رهبری، به رغم فشارهای همه جانبه در این دوران، ائمه(ع) هیچ‏گاه وظیفه نخست (تشکیل حکومت) را ترک نکرده ‏اند، در مسئولیت سیاسی نیز آنها هیچ گاه از حق ولایت خویش صرف نظر نکرده ‏اند و در طول دوران حیات خود به مبارزه سیاسی خود جهت دستیابی به هدف والای خود، یعنی تشکیل نظام اسلامی و تاسیس حکومتی بر پایه امامت، ادامه داده‏اند و همراه برای تشکیل حکومت اسلامی تلاش می ‏کردند (ن.ک. قبسات النور، ص۱۱۷). بر این اساس اولاً اهمیت واقعه غدیر و تعیین جانشین در فرآیند تکاملی انقلاب نبوی به تصویر کشیده می ‏شود، و ثانیاً، این مسئله روشن می‏گردد که برکناری ظاهری جانشینان به حق از حکومت ظاهری، لطمه ای به این نظریه نمی ‏زند، چه اینکه پروژه امامت در جهت توسعه انقلاب نبوی دارای دو کارکرد اساسی بوده است، که کارویژه دوم در جملگی دوران حیات جانشینان به حق به طور مستمر در جریان بوده و از توقف کامل و یا انحراف کلی فرایند تکاملی انقلاب نبوی جلوگیری به عمل آورده است.      

۳) تبیین الگوی حکومتی در اعصار مختلف

نقش دیگری که واقعه غدیر در فرایند تکاملی انقلاب نبوی ایفا می‏کند، ارائه مدل حکومتی برای اعصار مختلف در جهت استقرار و اجرای احکام الهی در زمان‏ها و مکان‏های مختلف است. پیامبر اکرم(ص) در واقع غدیر علاوه بر تعیین جانشینان پس از خود، در حرکتی کلان‏تر، به تبیین معیارها و ارزشهای حاکمیت  و ویژگی های حاکم اسلامی  پرداخته است: «با مطرح کردن امیرالمومنین(ع) و با نصب آن بزرگوار برای حکومت، معیارها و ارزش‏های حاکمیت معلوم شد... یعنی با مطرح شدن امیرالمومنین به عنوان حاکم و امام و ولی اسلامی، همه مسلمانان در طول تاریخ باید بدانند که حاکم اسلامی، باید فردی در این جهت، با این قواره و نزدیک به این الگو و نمونه باشد. پس در جوامع اسلامی انسان‏هایی که از آن ارزش‏ها نصیبی ندارند؛ از فهم اسلامی، از عمل اسلامی، از جهاد اسلامی، از انفاق و گذشت... بهره‏ای نداشته‏ باشند، شایسته حکمت کردند نیستند. پیغمبر این معیار را در اختیار مسلمانان گذاشتند» (۳۰/۳/۷۱) و با این مهم گامی اساسی در مسیر استمرار، توسعه و گسترش انقلاب خویش برداشتند، چه اینکه در سایه حاکم و حکومت عدل است که مکتب اسلام گسترش و احکام اسلامی به نحو مطلوبی اجرای گشته و منجر به توسعه انقلاب جهانی اسلام می‏گردد. به بیان مقام معظم رهبری: «آن چیزی که دنیای را اباد می‏کند، حاکمیت اسلامی است. اگر این را ما از دین بگیریم، مطمئناً از مجموعه احکام دین چیزی که بتواند این آثار را داشته باشد، باقی نخواهد ماند» (۲/۱۱/۶۶). از نگاه معظم ‏له، حتی اساس دین نیز با وجود حاکم و امام عادل بقا می‏یابد. حکومت بدین لحاظ در کانون امامت قرار دارد و بدون حکومت و ولایت ائمه «دین یک مجموعه احکام متفرق و متشتتی خواهد شد که یقیناً نخواهد توانست رسالت اصلی خودش را که هدایت انسان‏ها و ایجاد بهشت در این دنیا و به کمال رساندن انسان‏هاست، به انجام برساند» (۲۶/۱/۷۹). این جنبه از واقعه غدیر، جنبه ‏ای فرامذهبی است که قابل استفاده برای پیروان تمامی مذاهب اسلامی است. در واقع این جنبه از غدیر، جنبه ‏ای بین ‏المللی اسلامی و بین الفرق الاسلامی است که مخصوص شیعه نبوده، برای تمامی مسلمین درسی آموزنده به شمار می‏ رود: «مسئله غدیر، یعنی گزینش علم و تقوا و جهاد و ورع و فداکاری در راه خدا و سبقت در ایمان و اسلام و تکیه بر روی اینها در تشخیص و تعیین مدیریت جامعه. این قضیه یک قضیه ارزشی است. به این معنا، غدیر نه برای شیعیان، بلکه برای همه مسلمانان آموزنده و حاوی درس است و می‏تواند مورد تجلیل و تکریم قرار بگیرد» (همو،۲۰/۴/۶۹).

۴) ارائه الگوی تربیتی برای مسلمین

چنانکه گذشت غدیر از جنبه‏ های مختلفی قابل بررسی است. از نگاه مقام معظم رهبری، یک بعد غدیر مربوط به شیعیان است، امام بُعد دیگر آن، بُعد بین ‏المللی اسلامی و بین الفرق الاسلامی آن است (همو، ۲۳/۵/۶۶). بررسی واقعه غدیر از این بعد از اهمیتی وافری برخوردار است. به این بیان که: اگر فرض کنیم پیامبر اکرم نمی‏ خواست حکومت بلافصل امیرالمومنین را بیان کند، حداقل این بود که می ‏خواست موالات و پیمودن و رابطه عمیق مسلمین با امیرالمومنین و با عترت خود را در این بیان استقرار بخشیده، تثبیت نماید. هدف آن حضرت از این تثبیت، این است که مردم در طول زمان، اولاً نمونه ‏هایی کامل از انسان طراز، مقبول و مورد پذیرش اسلام به مردم و جملگی نسل‏ های آینده ارائه دهد و از این طریق نمونه انسان کامل را به صورت مجسم و عینی، با حالات واضح و غیر قابل تردید در اختیار همه انسان‏ها بگذارد (ن.ک. مقام معظم رهبری، ۲۳/۵/۶۶). بدیهی است نقش ارائه الگوی تربیتی یکی از مهمترین مسائل در جذب و تربیت آحاد جامعه و در نتیجه استمرار و توسعه دائره مکتب و معارف اسلامی به شمار می‏رود.  

۵) جلوگیری از تحریف دین اسلام

نقش دیگری که غدیر در حوزه استمرار و توسعه انقلاب نبوی ایفا می‏کند، جلوگیری از تحریف و نابودی مکتب و معارف اسلامی به دست منحرفان و صاحبان زر و زور است، آنانی که به دنبال تحریف و نابودی دین الهی هستند. پیامبر اکرم با تعیین امیرالمومنین و فرزندان آن حضرت به عنوان جانشینان خود، و برقراری ارتباط و پیوند میان ایشان و قرآن از سویی و با مسلمین از سوی دیگر، مقدمات جلوگیری از تحریف قرآن و مفاهیم اسلامی و جلوگیری از نابودی آنها و در نتیجه زمینه استمرار و توسعه انقلاب خود را فراهم آورده است. مقام معظم رهبری در این رابطه می‏فرماید: «با تعیین عترت در کنار قرآن و با اعلام لزوم پیوند میان مسلمین و میان عترت، در حقیقت رسول اکرم تکلیف تحریف‏ های در قرآن و انحراف از مفاهیم اصلی قرآن را هم روشن کرده است. آنجایی که دستگاه زر و زور برای مصالح خودشان مفاهیم اسلامی را منحرف می‏کنند ... آن مرجعی که باید مردم را آگاه کند که حقیقت چیست، مفهوم و معرفت حقیقی درست کدام است و ... او عترت است» ( همو،۲۳/۵/۶۶). سپس معظم ‏له توجه به این جنبه از غدیر را برای امروز دنیای اسلام یک ضرورت و امر لازمی قلمداد نموده، می‏فرماید: «امروز همه مسلمانان احتیاج دارند که از معارف اسلامی که از طریق اهلبیت پیغمبر می‏رسد استفاده کنند. فرق نمی‏کند که معتقد باشند به امامت بلافصل امیرالمومنین و اولاد او یا معتقد نباشند» (همان).   

۶) غدیر و وحدت اسلامی

بدیهی است تشتت و تفرقه بین مسلمین  مذاهب مختلف اسلامی، مقدمه اضمحلال و نابودی مذاهب مختلف و در نتیجه از میان رفتن اسلام است. از سوی دیگر وحدت و همدلی میان مسلمین و مذاهب مختلف، مقدمه حیات، استمرار و توسعه مکتب و معارف اسلامی در سرتاسر جهان به شمار می‏رود. با توجه به اهمیت مسئله وحدت مسلمین، گفتنی است که یکی از جنبه‏های دیگر واقعه غدیر، ظرفیتی است که این واقعه در راستای ایجاد وحدت مسلمین و در نتیجه استمرار و توسعه انقلاب نبوی از رهگذر این وحدت، دارا می‏باشد. مقام معظم رهبری در این زمینه می‏فرماید: «مسئله غدیر می‏تواند مایه وحدت باشد... در خودِ مسئله غدیر، غیر از جنبه‏ای که شیعه آن را به عنوان اعتقاد قبول کرده است – یعنی حکومت منصوب امیرالمومنین از سوی پیامبر اکرم که در حدیث غدیر آشکار است- اصل مسئله ولایت هم مطرح شده است. این دیگر شیعه و سنی ندارد. اگر امروز مسلمانان جهان و ملت‏های کشورهای اسلامی، شعار ولایت اسلامی سردهند، بسیاری از راه های نرفته و گره‏ های ناگشوده امت اسلامی بازخواهد شد و مشکلات کشورهای اسلامی به حل نزدیک خواهد شد» (همو، ۶/۱۰/۷۹)و معظم ‏له در ادامه از جملگی مسلمین –شیعه و سنی- دعوت می‏کند که به مسئله غدیر با این چشم نگاه کنند و این جنبه از غدیر را مورد توجه و التفات قرا دهند: «من از همه برداران شیعه و سنی... دعوت می‏کنم که به مسئله غدیر با این چشم نگاه کنند و این بخش از حدیث غدیر و مسئله غدیر را مورد توجه قرار دهند. برداران سنی ما هم مثل ما روز غدیر را عید بگیرند؛ عید ولایت. برای اینکه اصل تولد مسئله ولایت، اهمیتش بسیار زیاد است –مثل اهمیت ولایت امیرالمومنین(ع)- که این دیگر بین ما و برادران سنی مشترک است» (همان). تأکید مقام معظم رهبری بر ظرفیت غدیر برای ایجاد وحدت اسلامی، در مقابل نظریه کسانی است که معتقدند برای وصول به وحدت باید از مسئله غدیر و مسائل پیرامونی آن، چشم ‏پوشید! معظم ‏له با التفات به این نظریه می‏فرماید: «ما به همه فرق اسلامی می‏گوییم: مبانی‏تا را فراموش نکنید. در اینجا به شیعه تاکید می‏کنیم که بر اندیشه غدیر و فکر غدیر تکیه کند، این یک فکر مترقی است اگر ما می‏گوییم اتحاد اسلامی و پایش می ایستیم، ... نباید تصور شود که این مفهوم مهم، مترقی و اصلی و جات بخش اسلامی، یعنی مفهوم ولایت و غدیر را فراموش خواهیم کرد» (۲۸/۴/۷۴). اما این تأکید، به هیچ وجه از ظرفیتی که این واقعه برای ایجاد وحدت میان مسلمین و در نتیجه استمرار و توسعه مکتب اسلام و انقلاب نبوی داراست، نمی ‏کاهد.

جمع‏ بندی و نتیجه ‏گیری

  فرآیند تکاملی انقلاب نبوی، فرآیندی سه مرحله‏ای است که آغازینگاه و مرحله ایجاد انقلاب، واقعه خطیر بعثت و دوران سیزده ساله حضور در مکه می‏باشد. مرحله دوم، مرحله استقرار انقلاب نبوی است که با هجرت نبی مکرم به مدینه منوره و تشکیل حکومت اسلامی، به وقوع پیوست. دوران حضور نبی مکرم در مکه، دوران فردسازی و دوران حضور حضرتش در مدینه، دوران جامعه‏ سازی به شمار می‏رود. در این میان واقعه شکوهمند غدیر به عنوان بزرگترین حادثه بعد از بعثت نبی مکرم، نقطه آغاز مرحله سوم انقلاب نبوی، یعنی مرحله استمرار و توسعه انقلاب نبوی به شمار می‏رود. واقعه غدیر با برخورداری از جنبه ‏های متعدد و بی‏شمار، از ابعاد مختلفی به استمرار و توسعه انقلاب نبوی مدد رسانده است. در مقاله حاضر با تأکید بر دیدگاه‏های مقام معظم رهبری برخی از این ابعاد و نقش آنها در استمرار و توسعه انقلاب نبوی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. در گام اول غدیر به عنوان گرانیگاه فلسفه سیاسی اسلام معرفی گردید. در گام بعد، نقش غدیر در تبیین الگوی حکومتی در اعصار مختلف به عنوان دومین بُعد از ابعاد غدیر ترسیم گردید. ارائه الگوی تربیتی برای مسلمین و جلوگیری از تحریف دین اسلام در غدیر و نقش این دو مهم در استمرار و توسعه انقلاب نبوی، بعد چهارم و پنجمی ی بود که مورد تحلیل قرار گرفت. آخرین بُعد مهم که در مقاله حاضر به عنوان یکی از ابعاد غدیر در راستای استمرار و توسعه انقلاب نبوی قلمداد گردید، تأکید بر ظرفیت غدیر برای ایجاد وحدت میان مسلمین و امت اسلامی از رهگذر تأکید بر اصل ولایت بود.

نویسنده: عباسعلی مشکانی سبزواری


[۱]. ن.ک. مشکانی سبزواری، فرآیند تکاملی انقلاب اسلامی، رزونامه کیهان، ۷/۷/۹۲.

[۲]. ن.ک. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج۳، ص۱۶۴.    

[۳]. ن.ک. کلینی، کافی، ج۲، ص۴۱۵.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8