شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۵
وصیت شهید رحیم مجیدی: مواظب پسرم باشید

حوزه/در برف‌های کوهستان گم شد، اما نامش در دل‌ها جاودانه ماند. شهید رحیم مجیدی، مرزبانی که در سردترین لحظات، گرمای عشق پدری را با عکس پسرش به یادگار سپرد و پشت آن نوشت: «مواظب پسرم باشید... تازه یاد گرفته بابا بگوید».

خبرگزاری حوزه | در دل آن کوه‌های سرد و خاموش کردستان، جایی که باد، تیغ‌هایش را تیز می‌کند و سرما، نفس‌ها را در سینه یخ می‌بندد، پیکر یخ‌زده‌ات را پیدا کردند.

اینجا، در گرمای خانه‌ها، ما خوابیم و تو، پاسداری می‌کردی از مرزهای بیدار این سرزمین. تو، پدری بودی که آغوشت را برای آغوش یک ملت باز کردی و کوچک‌ترین پسرت را در انتظار نگاهی از پشت پنجره گذاشتی.

وقتی عکس پسر کوچولویت را در کف دستانت دیدم گویی آخرین گرمای این دنیا، نگاه معصوم او بود که کف دستت را نوازش می‌داد گویی می‌خواستی تمام سرماهای جهان را با گرمای نگاهش ذوب کنی.

و تو پشت عکس نوشته بودی: «مواظب پسرم باشید؛ تازه یاد گرفته بابا بگوید.»

این جمله، وصیت یک پدر است، پدری که که تازه طعمِ شیرینِ این کلمه را چشیده بود و در آستانهٔ زندگی‌ای نو ایستاده بود و چه ذوق‌هایی که در دلت مانده بود و چه شنیده‌هایی از «بابا» که هنوز در گوشت طنین‌انداز نشده بود.

رحیم مجیدی؛ تو چقدر زندگی نکرده داشتی! چقدر ذوق در دلت مانده بود برای شنیدن صدای «بابا» از لبانی که تازه شکفته بود.

تو یک پدر نمونه بودی، نه تنها برای پسر کوچکت که تازه «بابا» گفتن آموخته بود، که برای همه فرزندان این سرزمین.

تو یک پدر نمونه بودی چون مسئولیت را نه در کلمات، که در جانِ خود معنا کردی و در جان خود کاشته بودی و شکوفه‌اش، امنیت ما بود.

ای پدر نمونه من تو را نمی‌شناختم و تو هم مرا؛ اما امروز، دلم می‌خواهد از تمام آن شب‌هایی که سرما را به جان خریدی تا من، در آغوش گرم خانوادهام بخوابم، سپاسگزارت باشم. میخواهم از تمام آن روزهایی که دوری از پسرت را تحمل کردی تا پسران و دختران این خاک، در آسایش بالیده شوند سپاسگزارت باشم.

روزت در آسمان‌ها مبارک، ای پدر نمونه، می‌دانم که آرزویت بود در «روز پدر»، دستان کوچک پسرت را در دست بگیری و صدای شاد "بابا"اش را بشنوی. اما سرنوشت، راه دیگری نوشت؛ پسر کوچولویت آمد، اما نه در آغوشت، که قدم‌زنان در کنار پیکر آرامت نشست شاید او هنوز معنای این وداع را نمی‌داند، اما روزی خواهد دانست که پدرش، قهرمانی بود که عشق به میهن را با عشق به فرزند، در هم آمیخت و هر دو را به تمامی زیست.

من به عنوان فرزند این سرزمین که تو با جان بر کف، آسایشش را تضمین کردی،

از تو میخواهم:

هرگز ما را تنها نگذار.

هرگز چشم مهربانت را از این دیار برمدار، نگاه محبت‌آمیزت را بر پسرت و بر این مرز و بوم بباران. تو رفتی، اما وصیتت، در دستان ما ماند: «مواظب پسرم باشید.....»

ما، در قبال این همه فداکاری همیشه مسئولیم.

سمیرا گل‌کار/ خبرنگار

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha