چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۰
حجاب بیش از پوشش، یک سبک زندگی اجتماعی است

حوزه/ حجاب تنها مسئله زنانه یا دینی نیست؛ امری اجتماعی، فطری و قانونی است که نظم عمومی، کرامت و امنیت فرد و جامعه را حفظ می‌کند. اجبار تاریخی، مثل کشف حجاب رضاخانی، شکست خورد؛ پذیرش واقعی با آموزش، فرهنگ‌سازی و انتخاب آگاهانه حاصل می‌شود.

خبرگزاری حوزه | وقتی سخن از حجاب و پوشش به میان می‌آید، ذهن بسیاری از افراد ناخودآگاه به سمت مفاهیمی چون محدودیت، فاصله گرفتن از جامعه و نوعی «ورود ممنوع» در عرصه تعاملات اجتماعی سوق پیدا می‌کند. گویی حجاب به‌طور ذاتی مانعی برای حضور طبیعی انسان در جامعه است؛ حضوری که در رفت‌وآمد، خرید و فروش، تحصیل، اشتغال و ارتباطات روزمره معنا پیدا می‌کند. این برداشت، هرچند در فضای عمومی رایج شده، اما به نظر می‌رسد بیش از آنکه مبتنی بر تأمل عقلانی باشد، حاصل تلقی‌های سطحی و سیاسی‌شده از مقوله حجاب است.

نخستین نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که حجاب، صرفاً مسئله‌ای مختص بانوان نیست. در واقع، حجاب به‌مثابه یک قاعده رفتاری و اجتماعی، تمامی اقشار جامعه را در بر می‌گیرد؛ از نوجوان پسری که تازه به سن بلوغ رسیده و باید بداند نوع پوشش او چگونه می‌تواند در نظم عمومی اثرگذار باشد، تا مردان و زنانی که در موقعیت‌های شغلی، هنری یا اجتماعی در منظر عموم قرار دارند. هیچ جامعه‌ای اجازه نمی‌دهد هر نوع پوششی، در هر مکانی و در هر موقعیتی، بدون قاعده و ضابطه رواج یابد؛ چرا که پوشش، بخشی از زبان اجتماعی انسان‌هاست و می‌تواند نظم یا اختلال ایجاد کند.

از این منظر، بحث اصلی در باب حجاب، پیش از آنکه صرفاً دینی یا ایدئولوژیک باشد، ناظر به نظم عمومی و رعایت حقوق متقابل شهروندان است. همان‌گونه که برای حضور در مدرسه، دانشگاه، محل کار، مترو، بازار یا هر فضای عمومی دیگر، قواعد مشخصی وجود دارد، پوشش نیز بخشی از این نظم اجتماعی به شمار می‌رود. بدحجابی یا پوشش ناهنجار، فارغ از جنسیت، می‌تواند یکی از عوامل اخلال در این نظم تلقی شود؛ چرا که نگاه‌ها، رفتارها و تعاملات را از حالت طبیعی خارج می‌کند و فضای عمومی را به سمت تنش و ناهنجاری سوق می‌دهد.

فارغ از اینکه حجاب را امری دینی، فرهنگی یا اجتماعی بدانیم، آنچه اهمیت دارد کارکرد عقلانی و اجتماعی آن است. پرسش‌های بنیادینی در این زمینه مطرح می‌شود: چرا در هیچ جامعه‌ای آزادی مطلق پوشش وجود ندارد؟ چرا انتظار می‌رود افراد متناسب با موقعیت‌های مختلف اجتماعی، پوشش درخور آن فضا را رعایت کنند؟ و چگونه می‌توان با پوششی منطقی و متعادل، هم حقوق فردی و هم حقوق جمعی را پاس داشت؟ این پرسش‌ها، پرسش‌های یک ذهن متفکر و منطقی‌اند، نه ذهنی ایدئولوژیک یا شعاری.

در مقابل، کسانی که به دلخواه خود، بدون توجه به عرف و قانون، هر نوع پوششی را در هر فضایی انتخاب می‌کنند، اغلب به‌دنبال جلب توجه و خودنمایی‌اند؛ امری که ریشه‌های آن را می‌توان در خلأهای روانی، خانوادگی یا هویتی جست‌وجو کرد. جامعه انسانی، برخلاف زیست حیوانی، بر پایه قانون، قاعده و عقل جمعی شکل گرفته است. ما در شهر و اجتماع زندگی می‌کنیم، نه در جنگل؛ و همین واقعیت، ما را ملزم به رعایت حداقلی از قواعد مشترک می‌کند.

تجربه تاریخی نیز نشان داده است که زور و اجبار، چه در جهت تحمیل حجاب و چه در مسیر کشف حجاب، هرگز راه‌حل پایدار نبوده است. نمونه روشن آن، واقعه ۱۷ دی ۱۳۱۴ و فرمان کشف حجاب اجباری در دوره رضاخان است؛ اقدامی که با واکنش‌های شدید اجتماعی، مذهبی و فرهنگی مواجه شد و شکاف عمیقی میان دولت و جامعه ایجاد کرد. این تجربه تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهد که اجبار، نه‌تنها به پذیرش اجتماعی منجر نمی‌شود، بلکه مقاومت، نفاق و بحران هویتی تولید می‌کند. همین منطق، درباره اجبار در جهت مقابل نیز صادق است؛ تحمیل حجاب بدون اقناع ذهنی و فرهنگی، نمی‌تواند به موفقیت پایدار بینجامد.

حجاب، در ذات خود، امری فطری و انسانی است که با کار فرهنگی، گفت‌وگو و فعالیت فکری قابل تقویت و تعمیق است، نه با فشار و تقابل. البته رعایت قانون در هر کشوری، نشانه‌ای از مسئولیت‌پذیری اجتماعی است، حتی اگر با سلیقه فردی برخی افراد سازگار نباشد. اما در عین حال، نباید از این نکته غافل شد که حجاب هم‌زمان یک مسئله قانونی، اجتماعی، فرهنگی و فطری است و پرداختن به آن، نیازمند نگاهی چندبعدی است.

تجربه زیسته نیز نشان می‌دهد که نبود حجاب، لزوماً به امنیت و آزادی بیشتر منجر نمی‌شود. بارها در محیط‌های عمومی مانند دانشگاه، بازار یا خیابان مشاهده شده است که زنانی با پوشش نامناسب یا حتی با نوعی «بی‌پوششی کلامی و رفتاری»، بیشتر در معرض آزارهای اجتماعی قرار می‌گیرند. این تجربه نشان می‌دهد که حجاب، تنها محدود به پوشش جسم نیست، بلکه شامل پوشش کلام، نگاه و رفتار نیز می‌شود. انسانی که در این سه سطح، حریم را رعایت می‌کند، امکان حضور سالم‌تر و موفق‌تری در جامعه خواهد داشت.

از منظر تحلیلی، می‌توان حجاب را از چند زاویه بررسی کرد: نخست، حجاب به‌مثابه یک امر دینی که در آن، کرامت انسانی و تنظیم رابطه فرد با بدن خود مطرح است. دوم، حجاب به‌عنوان یک پدیده اجتماعی که در بستر هنجارها، طبقه اجتماعی، نسل و زیست‌جهان افراد معنا پیدا می‌کند. سوم، مسئله اجبار که تجربه تاریخی نشان داده تنها ظاهر را حفظ می‌کند و به درونی‌شدن ارزش نمی‌انجامد. چهارم، نسبت حجاب با نسل جدید که آن را بیشتر امری اختیاری می‌داند و با زبان دستوری اقناع نمی‌شود. و در نهایت، بحران معنا؛ جایی که پرسش «چرا باید؟» بی‌پاسخ می‌ماند و حجاب از فضیلت به مسئله تبدیل می‌شود.

در نهایت، حجاب برای بسیاری از افراد، نه یک اجبار، بلکه انتخابی آگاهانه برای حفظ کرامت، امنیت و شأن انسانی است. انتخابی که به انسان اجازه می‌دهد پیش از بدن، با فکر، شخصیت و توانمندی‌هایش دیده شود. دفاع از حجاب، در این معنا، دفاع از حق انتخاب یک سبک زندگی اخلاقی و دفاع از جامعه‌ای قانون‌مند، متعادل و انسانی است؛ جامعه‌ای که در آن آزادی، در کنار مسئولیت معنا پیدا می‌کند.

جواد طلوع رضائی صفار دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم قم

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha