چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۲
چرا دانشگاه باقرالعلوم(ع) تأسیس شد؟؛ اهداف و مأموریت‌ها

حوزه/ رئیس دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام گفت: در حالی که برخی از نهادهای آموزش عالی ایران هنوز در نسل دوم یا سوم دانشگاه‌ها فعال هستند، دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام با تأکید بر «مسئولیت اجتماعی» و «مسئله‌محوری»، گامی فراتر برداشته و به سوی دانشگاه نسل چهارم و پنجم -یعنی دانشگاه حل‌کننده مشکلات جامعه و کاربردکننده داده‌های بزرگ- در حرکت است.

خبرگزاری حوزه| دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام به‌عنوان یکی از دانشگاه‌های خاص نظام آموزش عالی - وابسته به حوزه علمیه قم - با تأکید بر مأموریت «مسئله‌محوری»، نقشی فراتر از آموزش سنتی ایفا می‌کند. این دانشگاه با هدف نزدیک‌کردن زبان حوزه به زبان آکادمی‌های جهانی تأسیس شد و بر حل کلان‌مسئله‌هایی همچون هویت، سبک زندگی، علوم انسانی اسلامی و مطالعات بین‌الملل تمرکز دارد. از ۲۸ گرایش کارشناسی ارشد آن، نزدیک به ۳۰درصد منحصراً در این دانشگاه ارائه می‌شود.

رویکرد دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام با نسل‌چهارم دانشگاه‌های جهان هم‌راستاست؛ یعنی آموزش، پژوهش و کارآفرینی را در مسیر حل مسئله اجتماعی یکپارچه می‌بیند. همچنین، این دانشگاه در مسیر شکل‌گیری دانشگاه نسل پنجم یعنی «دانشگاه داده‌محور» گام برمی‌دارد و با نهادهایی مانند صدا و سیما و مرکز ملی فضای مجازی همکاری دارد تا از داده‌های بزرگ برای تحلیل و سیاست‌گذاری استفاده کند.

با توجه به این که چالش اساسی پژوهش در ایران، «انتزاعی‌شدن دانش» و فاصله‌گرفتن از مشکلات واقعی جامعه است، دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام تلاش کرده تا با تربیت نخبگان، تدوین متون نخستین و راه‌اندازی رشته‌هایی چون «سیاست‌گذاری فرهنگی»، پژوهش را به مأموریت اجتماعی پیوند بزند.

فرصت را مغتنم شمردیم و در این راستا گفت و گویی با حجت الاسلام والمسلمین سید احسان رفیعی علوی رئیس دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام انجام داده ایم که مشروح آن تقدیمتان می گردد:

چرا دانشگاه باقرالعلوم(ع) تأسیس شد؟؛ اهداف و مأموریت‌ها

سؤال: دانشگاه یک ساحت و شأن آموزشی دارد، اما به‌ویژه دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام با توجه به آن سابقه برجسته و مهمی که دارد، یکی از شئون مهم آن پژوهش است. رویکردها و مؤلفه‌های اساسی مرتبط با پژوهش در دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام چیست؟ چه سیاست‌گذاری‌ها و هدف‌گذاری‌هایی انجام شده است؟

دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام به‌عنوان یک دانشگاه خاص در نظام آموزش عالی کشور شناخته می‌شود؛ دانشگاه‌های خاص، دانشگاه‌هایی هستند که وابسته به نهادهای حوزوی می‌باشند. به تشخیص یک ضرورت زنده و پویا، لازم بود که برای این‌که زبان حوزه با زبان آکادمی‌های عالی جهان -که یک زبان دانشگاهی است- نزدیک‌تر شود، در دل حوزه علمیه قم، دانشگاهی ایجاد شد تحت عنوان دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام که رسالت آن منطبق بر مسئله‌محوری تعریف شد.

یعنی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام وظیفه حل مسئله داشته در آن کلان‌مسئله‌هایی که حوزه علمیه قم، به مناسبت، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، عهده‌دار بوده است. بحث هویت و سبک زندگی، بحث حوزه ادیان، بحث علوم انسانی اسلامی، بحث علوم انسانی در ساحت بین‌الملل در شاخه‌های گرایش‌های حقوق، مدیریت، علوم سیاسی، تاریخ تمدن، مطالعات منطقه و… که در مجموع ۲۸ گرایش در دوره کارشناسی ارشد است که در این دانشگاه به‌صورت ممتاز برگزار می‌شود؛ بعضی‌ها نزدیک ۳۰ درصد از رشته‌های این دانشگاه، ویژه این دانشگاه است و در هیچ دانشگاه دیگری دایر نیست و این به معنای آن بوده که با هدف توسعه علوم انسانی و رشد علوم انسانی، دانشگاه بر اساس آن مأموریت علمی که مقام معظم رهبری به دفتر تبلیغات اسلامی داده بودند - به‌عنوان بازوی آموزش و پژوهشی دفتر تبلیغات - دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام متکفل این آموزش‌هاست.

* نسل‌بندی دانشگاه‌ها و جایگاه باقرالعلوم علیه السلام

در جهان، آکادمی‌های علمی را نسل‌بندی می‌کنند به نسبت آن رشدی که پیدا می‌کنند. نسل اول آکادمی‌های علمی، آکادمی‌هایی هستند که صرفاً کار آموزشی می‌توانند انجام دهند. مثلاً شما دانشگاه‌هایی را می‌بینید که کارشان فقط برگزاری دوره‌های آموزشی است؛ همین‌اکنون هم در ایران دانشگاه‌هایی هستند که صرفاً کار آموزشی می‌دهند و کارشان آموزش است.

بعضی دانشگاه‌های نسل دوم، کارشان آموزش برای پژوهش است؛ یعنی اساساً آموزش می‌دهند تا بتوانند مرزهای نویی را در حوزه پژوهش باز کنند. یعنی فقط کار آموزش و پژوهش را انجام می‌دهند. دانشگاه نسل سوم یا آکادمی‌های نسل سوم، آموزش و پژوهش را برای کارآفرینی و رشد کارآفرینی در جامعه‌شان انجام می‌دهند.

وقتی می‌گوییم کارآفرینی، کارآفرینی صرفاً به این معنا نیست که کسی فعالیت بازاری کند؛ حوزه اقتصاد فرهنگی، حوزه‌های متنوعی که اساساً این‌ها بنا دارند که کنشگر تربیت کنند - نه این‌که دولتمرد یا دانشمند صرفاً تولید کنند، بلکه کسی را تربیت کنند که برود کنشگر عرصه فضای مجازی شود، کنشگر حوزه مدیریت شود و…

نسل چهارم، دانشگاه‌هایی هستند که کار آموزش، پژوهش و تربیت کنشگر را برای حل مسئله اجتماعی انجام می‌دهند. یعنی اساساً نه صرفاً وظیفه آموزشی دارند، نه صرفاً وظیفه پژوهشی دارند، نه صرفاً به دنبال کارآفرینی هستند؛ بلکه همه این‌ها را یک خط ممتدی می‌بینند برای حل مسئله اجتماعی. اساساً به این دانشگاه‌ها می‌گویند دانشگاه‌های مسئله‌محور یا مسئولیت‌پذیر اجتماعی.

این‌ها یک مسئولیتی در جامعه برای خودشان قائل می‌شوند؛ بخشی از مشکلات جامعه، حل آن‌ها مسئولیت این دانشگاه یا این آکادمی علمی است. دانشگاه‌های ایران در نسل‌های مختلفی هستند و در حال رشد هم هستند. البته نسل دیگری را هم در دانشگاه‌ها تعریف می‌کنند: دانشگاه داده‌محور یا دانشگاه‌هایی که با داده‌های بزرگ کار می‌کنند. کار این دانشگاه‌ها این است که با استفاده و تولید داده‌های بزرگ اجتماعی، دست بزنند به همان حل مسئله، اما وسیله و ابزار کارشان، داده‌های بزرگ است. یعنی دولت‌ها می‌آیند داده‌های بزرگ - مثلاً حوزه فضای مجازی‌شان - را در اختیار دانشگاه می‌گذارند تا دانشگاه بتواند آن را مورد بررسی قرار دهد. و این اصلاً یک نسل دیگری است.

سؤال: در ایران هم چنین دانشگاهی داریم؟

بلوغ دانشگاه‌های ایرانی اکنون نهایتاً چیزی پس از نسل دو است؛ بعضی‌ها در نسل سه هستند، بعضی‌ها نسل سرکج‌دار و مریض هستند؛ بعضی‌ها در حال رفتن به سمت نسل چهار هستند. اما این‌که ما بگوییم یک تجربه اجتماعی کاملی داریم که دانشگاه نسل پنج داریم، تقریباً نمی‌توانیم به معنای کامل آن را بگوییم.

اساساً بیشتر از این‌که رسیدن به این نقطه مهم باشد، سیاست‌گذاری آن نقطه مهم است؛ یعنی این‌که اساساً شما پژوهش کنید برای این‌که برسید به حل مسئله اجتماعی. دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام اکنون در زمانی که من با شما گفت و گو می‌کنم، سیاست‌گذاری‌اش به سمت دانشگاه‌های نسل چهارم و نسل پنجم است. یعنی ما همزمان از یک سو در حال گفتگو با حاکمیت هستیم تا داشبوردهای علمی، داشبوردهای داده‌های بزرگش را در اختیار دانشگاه بگذارد - فضای مجازی را، داده‌های بزرگ آماری را در اختیار دانشگاه بگذارد - تا دانشگاه بتواند روی این داده‌ها کار داده‌محور انجام دهد. از سوی دیگر هم ما قطعاً برای خودمان یک وظیفه، یک مسئولیت اجتماعی می‌دیدیم در حوزه فرهنگ و علوم انسانی که خودمان را کنشگر خاص آن عرصه تلقی می‌کنیم.

علت این‌که ما مثلاً برای اولین‌بار در ایران رشته سیاست‌گذاری فرهنگی را دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام در کشور ایجاد کردیم و اساساً پرداختن به خط‌مشی‌گذاری فرهنگی از این دانشگاه شروع شد، در راستای حل مسئله اجتماعی و در راستای مسئولیت اجتماعی خودمان بود.

دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام بنا نبوده یک دانشگاهی مانند دانشگاه‌های دیگر باشد؛ بنا نبوده دانشجو آموزش دهد و به عده‌ای مدرک بدهد. بنا بوده کسانی که در حوزه فرهنگ و تبلیغ - فرهنگ و تبلیغ دینی - فعالیت می‌کنند، این‌ها را مسلح کند و در آن مأموریت‌شان به این‌ها کمک کند. و اکنون هم همین‌گونه است که بخش عمده‌ای از دانشجویان ما - بیش از 85 درصد - طلاب حوزه علمیه هستند؛ مابقی هم نخبگان علوم انسانی اسلامی هستند - کسانی که ایده‌های مبرزی در این حوزه داشتند به دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام آمده‌اند.

* حرکت به سمت نسل پنجم دانشگاه

پس ما یک دانشگاهی هستیم که هدف‌گذاری‌مان به سمت دانشگاه نسل چهار و نسل پنج است؛ در نسل چهار - یعنی آن‌جا که خودمان را مسئولیت‌پذیر اجتماعی می‌دانیم - توفیقاتی داشته‌ایم و در نسل پنج در حال شکل‌گیری هستیم. یعنی در حال ظرفیت‌سازی و خط‌مشی‌گذاری برای این هستیم که بتوانیم دانشگاهی باشیم که با حاکمیت به این اتفاق برسیم که داده‌های بزرگش را برای مأموریت‌های بزرگ در اختیار دانشگاه بگذارند و ما حل مسئله کنیم.

همین‌اکنون مثلاً با صدا و سیما، با مرکز ملی فضای مجازی، با مرکز تحقیقات مجلس شورای اسلامی و امثال آن‌ها همکاری‌هایی در جریان است برای این‌که این داده‌های بزرگ به دانشگاه بیاید و دانشگاه بر روی این داده‌های بزرگ تحلیل‌ها و ارزش‌های افزوده‌ای قرار دهد تا دولت بتواند در واقع در آن مأموریت‌های بزرگش از آن استفاده کند. در این حوزه ما در ابتدای راه هستیم، ولی هدف‌گذاری داریم و برنامه داریم.

در حوزه مسئولیت اجتماعی، شاید بتوان گفت موفق‌تر هستیم. می‌توانیم بگوییم در یک رشد نسبتاً خوبی تجربه کرده‌ایم؛ از این جهت که توانسته‌ایم - در راستای هدفی که به ما سپرده شده بود در توسعه علوم انسانی اسلامی و حوزه فرهنگ - افراد نخبه‌ای را تربیت کنیم، اولین‌ها را در ایران در آن‌ها گام بگذاریم، و در واقع ایده‌پردازی‌هایی در عرصه‌هایی انجام دهیم که پیش‌تر وجود نداشته و نیاز بود گفتگوها ایجاد شود، اولین متون آن ایجاد شود، اولین فارغ‌التحصیلان آن تربیت شوند و تولید ادبیات و تولید محقق کنیم و منابع انسانی پایدار خلق کنیم.

سؤال: دانشگاه امام صادق(ع) را داریم یا مثلاً مؤسسه امام خمینی (ره) را که قرابت‌هایی با حوزه مأموریت شما دارند. چقدر از تجربیات این چهار، پنج دهه پس از انقلاب استفاده کرده‌اید؟ چرا که نیاز به روزآمدی‌ها است؛ به هر حال علم در حال نو شدن است. می‌خواهم بیشتر به بحث پژوهش برسیم که در بحث پژوهش با مراکز مختلف چه برآوردی و برآیندی داشته‌اید برای کارآمدی بیشتر دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام ؟

اولاً این‌که اساساً این تجربه‌ها در ساحت مفهوم و معنایی به نام دانشگاه در حال جریان است. یعنی اساساً شما نمی‌توانید خودتان را از تجربه دانشگاه و دانشگاه‌های دیگر جدا کنید. یعنی دانشگاه یک مفهومی است که هر روز صبح زنده می‌شود و فردا روز دیگری را تجربه می‌کند و شما در آن تجربه‌ها شریک هستید. طبیعتاً به این معنا ما هم در آموزش عالی ایران با تمام نهادهای دور و نزدیک‌مان شریک بوده‌ایم.

* تعامل با تجربیات پیشین و چالش پژوهش

طبیعتاً ما با نهادهای نزدیک‌مان - بر اساس قرابت‌ها و تعامل‌ها در مسئله، در حل مسئله، در روش حل مسئله، در نگاه به مسئله - رویکردی داشته‌ایم. و در دانشگاه‌هایی هم که دور بوده‌اند، با آن‌ها هم قرابتی داشته‌ایم در نوع نگاه به علم؛ گرچه این نگاه‌مان ممکن است حتی سلبی و ایجابی باشد. ما به یک مسئله نگاه ایجابی و مثبت داشته‌ایم، آن‌ها نگاه سلبی و منفی داشته‌اند. ولی اساساً ما بر یک مسئله، بر سفره یک مسئله‌ای - آن‌چه آموزش عالی و دانشگاه است - داریم رشد می‌کنیم.

مسئله پژوهش در ایران معاصر دچار یک آفتی بوده که دانشگاه ما تلاشش این بوده که از این آفت -آرام آرام، با خط‌مشی‌گذاری، با قاعده‌گذاری و ریل‌گذاری- دور شود، و آن، انتزاعی‌شدن دانش است و دور شدن از واقعیت‌های اجتماعی و زندگی مردم است.

ما گاهی تجربه‌ها و خروجی‌های علم را می‌بینیم که این مسئله، ذهنی اندیشمندان است، نه واقعیت اجتماعی جامعه؛ این، فکرهایی است از ذهن اندیشمندان، نه یک مسئله زنده ماست. یعنی اساساً یک مسئله زنده و پویا را در واقع اندیشمند حل نکرده، یک مسئله ذهنی را حل کرده است. و این واقعیتی است.

اساساً در ادبیات دانشگاه‌های جدید جهان، تفاوتی که بین «کالج» - که معنای سنتی در غرب است - و دانشگاه وجود دارد، این است که کالج محل فراگیری و آموزش تخصصی است، اما دانشگاه، فرآیند حل مسئله دولت مدرن است. یعنی دولت جدید برای حل مسئله‌اش یک نسخه واحد دارد و آن، دانشگاه است؛ و توسعه دانشگاه از طریق پژوهش‌های مسئله‌محور و دقیق است.

* واژه دانشگاه در ایران اشتباه ترجمه شده است

متاسفانه به جهت این‌که ترجمه نهاد دانشگاه در ایران، یک ترجمه غلط و ناقصی بوده، اساساً مفهوم دانشگاه در ایران معاصر شاید بتوان گفت که درست متولد نشده، شاید بتوان گفت که با نقصان‌هایی همراه بوده و شاید هم بگوییم در حال «شدن» است.

یعنی ما دانشگاهی که فرآیند حل مسئله دولت جمهوری اسلامی باشد - این‌که چقدر موفق بوده‌ایم - نمی‌توانیم صفر و صدی از آن صحبت کنیم. ولی این‌که چقدر توفیق داشته‌ایم - همان‌قدر که مشکلاتمان حل شده، دانشگاه‌هایمان بلوغ داشته، مشکلاتمان را حل کرده و پژوهش‌هایمان بلوغ داشته - این مهم است.

چون خروجی دانشگاه، پژوهش است؛ و پژوهش هرچه مسئله‌محورتر باشد، در این رابطه در واقعیت موفق‌تر است. لذا به این معنا می‌توانیم بگوییم که ما همچنان لکنت‌هایی در زبان دانشگاه داریم - برای این‌که دانشگاه بتواند مسئله دولت و مسئله مردم را حل کند.

تلاش ما این بوده که سهمی بسزا داشته باشیم - حداقل در مورد متأمل شدن به این نقطه که چرا این لکنت برای دانشگاه در حل مسئله برای دولت وجود دارد.

* پژوهش؛ دست‌یافته عینی برای حل مسئله است

می‌توان گفت پژوهش، دست‌یافته عینی‌تری برای حل مسئله است. اساساً حتی شاید بتوان اگر ادعا کنیم که «دانشگاه امروز، در بخشی از وجود معنوی خود به جای این‌که حل مسئله دولت مدرن - دولت جمهوری اسلامی باشد، خودش جزئی از مسئله بوده است»، ادعای گزافی نکرده باشیم. یعنی اگر مشکلی را حل نکرده، هیچ؛ حتی جای خودش یک مشکلی بوده - به جهت آن بد متولد شدن و درست متحمل نشدن، یک موجود ناقص الخطا بوده. واقعیت دوری نیست که بگوییم این‌که مشکلاتمان از طریق پژوهش حل نشده، بخشی‌اش در مورد نوع شکل‌گیری دانشگاه در ایران معاصر بوده و لذا ما را به محصول مطلوب‌مان - یعنی همان پژوهش غایی - نه کرده است.

بهترین استعدادهای این کشور وارد دانشگاه می‌شوند، منابع انسانی و منابع مالی خوبی به دانشگاه تزریق می‌شود، اما همچنان می‌بینیم که توفیقات در این رابطه کم است. هرچند نباید مشکلات زیادی را که دانشگاه در مسیر خود دارد نادیده گرفت. شما وقتی این تجربه را دارید که در دانشگاه شما استاد شما از لحاظ مالی، تأمین منابع مالی خوبی برایش اتفاق نمی‌افتد، خوب این باید چند جا کار بکند و آن فکر و هدفمندی‌اش از بین برود.

این به این معنا نیست که صرفاً مشکلات دانشگاه معاصر همین است؛ دانشگاه معاصر مشکلات متعددی رنج می‌برد که ما اگر سیاست‌گذاری دقیقی نداشته باشیم، نباید انتظار داشته باشیم دانشگاه بتواند مشکلات ما را حل کند. و این سیاست‌گذاری هم بخشی در دانشگاه و بخشی بیرون از دانشگاه است.

اگر ما می‌خواهیم پژوهشی که مدنظرمان است -که منجر به تولید کالای حل مسئله است و منجر به این می‌شود که مسئولیت اجتماعی دانش اتفاق بیفتد- بخشی از این سیاست‌گذاری در داخل دانشگاه اتفاق می‌افتد، اما بخشی از بیرون اتفاق می‌افتد.

حال این‌که چه کسانی باید تعهداتشان را در مقابل دانشگاه انجام دهند، چه کسانی این کار را انجام داده‌اند، چه کسانی این کار را انجام نداده‌اند - این یک سؤال مهم است. ما حق داریم بپرسیم چرا دانشگاه نتوانسته مشکلات جامعه را حل کند. همین‌قدر که حق داریم از دانشگاه در این مورد سؤال کنیم، همان‌قدر دانشگاه حق دارد سؤال کند که تعهداتی که برای رشد در مورد من وجود داشته، چقدر عملیاتی شده تا من بتوانم بر اساس آن رشد کنم.

همه این دعواها ما را به کالای تولیدشده و به آن محصول نهایی که در واقع پژوهشی است که قدرت حل مسئله دارد، می‌رساند. اگر بخواهیم بگوییم پژوهش چیست - یک تعریفی که از پژوهش کردن است و جذاب و لطیفی است - با این‌که مانعش نیست: می‌گویند در واقع «کالای پژوهش، قرائت دقیق از بحران است».

ما نیاز داریم که وقتی یک مسئله‌ای در جامعه اتفاق می‌افتد، یک بحرانی در جامعه اتفاق می‌افتد، ما نیاز داریم بتوانیم آن را قرائت کنیم، توصیف کنیم که چرا یک مشکلی در جامعه دارد رخ می‌دهد. خوانش، تبیین، توصیف و حتی دسته‌بندی و حتی صورت‌بندی دقیق از مسئله -که یک کار معرفتی بزرگ است- اتفاقی است که پژوهش آن را انجام می‌دهد.

سؤال: به نظر می‌آید در خیلی از مسائل، همان صورت‌بندی اشکال دارد و این باعث می‌شود که مسئله حل نشود. نظرتان چیست؟

بله. بر اساس این صورت‌بندی اشتباه، نسخه تجویزی شما مفید نخواهد بود. وقتی وضعیت صورت‌بندی مسئله شما درست نیست و وقتی شما به اندازه کافی برای تفسیر بحران، نظریه مطلوب ندارید، اساساً انتظار حل مسئله یا بحران، کار رویایی نیست. ما در حل مسئله به این شکل واقعاً دچار بحرانیم؛ یعنی ما برای تحلیل بحران، دچار بحران در تحلیل شده‌ایم. یعنی ما برای این‌که بتوانیم تحلیل‌هایی داشته باشیم برای این‌که بحران را توصیف کنیم و صورت‌بندی کنیم، اکنون برای تحلیل کردن یک بحران، چهار بحران داریم. و این یعنی فقدان کالای پژوهش؛ یعنی فقدان توجه به پژوهش‌های عمیق و پژوهش‌های حل مسئله.

پژوهش عمیق کارکرد انسان نیست؛ پژوهش عمیق کارکرد یک نهاد علمی است. ما اکنون نهاد علمی‌مان توفیقش در حل مسئله پایین است. چرا؟ پژوهشگران خوبی در ایران داریم، ولی نهاد علمی ما اصلاً در تولید کالایش دچار بحران است - به خاطر آن پیش‌زمینه‌ها. و لذا تا رسیدن به آن موقعیت، فاصله‌های زیادی داریم، ولی افق‌های روشنی هم در این عرصه در پیش داریم.

سؤال: خیلی‌ها نسبت به ضعف در بحث نهاد علم اتفاق‌نظر دارند. به نظرتان اشکال کار کجاست؟

بخشی از ایراد در نهادهای سیاست‌گذار نهاد علم در ایران است که این‌ها توفیقاتشان در حکمرانی علم کم بوده است. اشکال به وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی را نمی‌شود انکار کرد. خود دانشگاه هم آن قسمتش که سیاست‌های نهادی‌اش را می‌خواهد طراحی کند، توفیقاتش خیلی زیاد نیست؛ آن هم با مشکلاتی روبروست و شاید جایی قابل دفاع هم نباشد.

این‌که چرا این نهادها موفق نمی‌شوند، علت‌های متنوعی دارد: بحران‌های اجتماعی تأثیر می‌گذارند بر رشد؛ از یک سو، نوع تخصیص منابع و هدفمند کردنشان هم تأثیر می‌گذارد. اکنون شما نگاه کنید که ما در ایران بودجه‌ای را صرف دانشگاه‌ها می‌کنیم. این‌که چه اندازه‌ای از آن خروجی نیازمند می‌خواهیم - یعنی چه نسبتی بین این است که تو چقدر منابع می‌گیری و چه ثمره‌ای به من می‌دهی - ما حالا نسبت به نفر به آن‌ها بودجه می‌دهیم و سرانه‌ای دارند.

* بودجه‌های دانشگاه‌ها بر اساس حل مسائل نظام تخصیص شود

دانشگاه‌های دولتی بودجه‌های کمی هم ندارند و چه‌بسا بودجه‌های خوبی هم دارند. این دانشگاه‌ها مسئله‌شان این است که بر اساس نفر به آن بودجه تعلق می‌گیرد یا چند تا هیئت علمی داشته باشد، این‌قدر بودجه تعلق می‌گیرد. ولی این‌که تو «چند تا مسئله حل کردی تا بر اساس حل مسئله بودجه بگیری» هنوز نیست.

یک رابطه‌ای هست بین کار و رشد؛ اگر در هر جامعه علمی رابطه بین کار و رشد - یعنی کسی که کار بیشتر کرد، یعنی حل مسئله، پژوهش بیشتر و دقیق‌تر برای حل مسئله کرد - اگر جامعه این نسخه را در تعامل با نهاد علم پیش بگیرد، نهاد علم در حل مسئله موفق‌تر است.

سؤال: این موضوع در گفتمان مسئولین دیده می شود ولی چرا در نهایت آن چیزی که می‌خواهیم در موفقیت مسئله محور بودن دانشگاه‌ها دیده نمی‌شود؟

برای بررسی این موضوع، نگاه کنید به نوع سیاست‌گذاری‌های چندپاره وزارت علوم و در نهادهایی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی -کوتاه بودن عمر سیاست‌ها، غیرعمیق بودن، برخورد سلیقه‌ای، سیاسی‌شدن، مستعجل بودن سیاست‌گذاری‌ها و کوتاه بودن آن‌ها - باعث می‌شود که عملاً پژوهش‌های شما هیچ‌وقت قدرت حل مسئله پیدا نکند.

پژوهش‌های اجتماعی اساساً یک رفرم دارند؛ یعنی تو حل مسئله اجتماعی همیشه بین غلط، درست، درست‌تر و غلط‌تر، رفرم وجود دارد. شما یک تصمیم می‌گیرید در یک حوزه‌ای؛ نمی‌توان گفت آن تصمیم صددرصد غلط یا صددرصد درست است. این سیاست پنج درصد درست است؛ اگر درست سیاست‌گذاری شود، بعد از این‌که پنج درصد جواب داده، باید پنج درصد بعدی اضافه کرد، پنج درصد بعدی را اضافه کرد. متاسفانه رفت‌وبرگشت‌های ما در حوزه سیاست‌گذاری خیلی زیاد است و اجازه نمی‌دهد توفیقات خاصی را مشاهده کنیم. لذا آن دانشگاه‌هایی که در واقع ثبات مدیریت و سیاست‌گذاری در آن‌ها بیشتر است، این‌ها توفیقاتی دارند.

دانشگاه‌هایی که می‌توانند ارتباط برقرار کنند با جامعه، توفیقات بیشتری دارند و می‌توانند با حل مسئله اجتماعی گره بخورند، توفیقات بیشتری دارند. این‌ها از آسیب‌هایی است که مانع رسیدن به وضعیت مطلوب پژوهش در ایران ماست و باید خیلی دقیق روش متحمل شد و نقطه‌گذاری کرد و برد به سمت هدف.

سؤال: به عنوان سؤال آخر، می‌خواستم بگویم برای اسلامی‌سازی علوم انسانی پس از گذشتن چهل‌و هفت، هشت سال از انقلاب، هنوز حتی در طرح گفتمانی بحث علوم انسانی اسلامی مشکل داریم. یعنی بخش قابل توجهی از مشکلات ما این است که هنوز آن علوم شاید اسلامی نشده یا نیامده ناظر به کار و اثربخشی در جامعه عرضه گردد. در این عرصه چه باید کرد؟

در فضایی تنفس می‌کنیم که بر اساس برخی از آمارها، بیش از نیمی از تولید علم ما، یک علم بومی نیست و غالباً ترجمه است. و این ترجمه‌ها همه محتوای مصطفای دانشجو را در بر نمی‌گیرد. بر اساس آماری که نقل می‌کنند، می‌گویند شصت‌و پنج درصد از علوم انسانی ترجمه شده است. و بر اساس آماری که می‌گویند، پانزده درصد از علوم انسانی را بازتاب می‌دهد - یعنی اگر صد نظریه علمی وجود دارد، ما پانزده نظریه علمی را ترجمه می‌کنیم. ترجمه‌ها هم در ایران - خودآگاه و ناخودآگاه - بخشی از علوم انسانی در غرب را به ما ترجمه می‌کند.

بزرگ‌ترین آفتی که در چنین فضایی وجود دارد، «انسان» است. ما یک تعبیری را در غرب داریم به‌نام «انسان اروپایی»؛ می‌گویند که اساساً تجارب علوم انسانی و یافته‌های علوم انسانی، بر انسان انگلیسی و اروپایی و آمریکایی متمرکز است - که این انسان به لحاظ هویت فرهنگی و ساختارهای اجتماعی، در بستر و در ساختار اجتماعی خودش خلق شده است.

این‌که چقدر یافته‌های آن جغرافیای فرهنگی می‌تواند در این جغرافیای فرهنگی مفید باشد، یک بحث دیگری است. اساساً تعریف انسان، هویت انسان، این‌که چه هویت‌هایی از انسان با فرهنگش گره خورده، و این‌که یک نسخه علمی چگونه می‌تواند مشکلات انسان را حل کند، باید بررسی شود.

متاسفانه آن انسانی که در کتاب‌های علوم انسانی است، با آن انسانی که تو کوچه و خیابان ما دارد راه می‌رود، فاصله دارد. این آسیب هم از هر دو طرف جریان وجود دارد: هم جریان علوم انسانی اسلامی گاهی در مورد انسان، سخن می‌گوید بدون این‌که آن را بشناسد - که حرف‌های انتزاعی و دور از خلق می‌کند - و هم جریان معتقد به این‌که «یک علوم انسانی بیشتر نیست» گاهی در مورد این انسان اشتباه می‌کند.

دقت در پرداختن به مفهوم انسان در اقتصاد، در علوم سیاسی، در حقوق، در جامعه‌شناسی و در تمام ساحت‌های علوم انسانی، موضوعی مغفول مانده است. یکی از علل ناکارآمدی در پژوهش‌ها همین جاست.

انتهای پیام

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha