به گزارش خبرگزاری حوزه، دشمنان جمهوری اسلامی در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در خصومت با نظام و انقلاب از هیچ کوششی فروگذار نکردهاند. جدای از فتنهها و غائلههای سالهای ابتدایی انقلاب و پس از آن، جنگ هشت ساله تحمیلی، در دوران پس از دفاع مقدس شاهد آن بودیم که آرایش نبرد شناختی دشمن دچار تغییرات تاکتیکی مهمی شد.
ناکامی در جنگ نظامی و تمرکز بر جنگ نرم
واقعیت آن است که نظام سلطه در شکست نظامی ایران با وجود ضربات سختی که به ما وارد کرده در نهایت در رسیدن به اهداف خود ناکام مانده بود و لذا تمرکز خود را بر «جنگ نرم» معطوف کرد. از این حیث باید گفت که تحریمهای اقتصادی در کنار عملیات روانی، دو بخش مهم راهبرد نظام سلطه در این دوره بوده است.
از یک سو، تحریمها به عنوان ابزاری برای ایجاد نارضایتی عمومی و فشار بر معیشت مردم مورد استفاده قرار گرفته و از سوی دیگر، رسانهها و نهادهای وابسته به غرب و آمریکا تلاش کرده اند تا نظام جمهوری اسلامی را مقصر اصلی مشکلات اقتصادی معرفی کنند.
به همین خاطر در دهه ۷۰، رسانههای فارسیزبان مستقر در خارج اعم از رادیو صدای آمریکا، رادیو فردا که تحت مدیریت رادیو اروپای آزاد بود و نیز تلویزیونهای ماهوارهای لندنی به مرور فعالتر شده و مخاطبان داخل ایران را هدف جنگ رسانه ای خود قرار دادند.
در آن دوره، دولت ایالات متحده به طور مستقیم بودجههایی را برای پیشبرد جنگ نرم علیه ایران اختصاص میداد. به نحوی که به عنوان مثال دولت کلینتون در اواخر دهه ۹۰ میلادی، برنامههایی برای تقویت رسانههای ضدانقلاب و ایجاد ارتباط با عناصری در داخل ایران تحت عنوان "جامعه مدنی" تدارک دید، هر چند این اقدامات در آن مقطع نسبتاً محدود و کماثر بود. به اذعان منابع غربی، تا پیش از سال ۲۰۰۰ میلادی، رسانههای برونمرزی بر جامعه ایران تأثیر نسبتاً اندکی داشتند و فضای عمومی کشور همچنان تحت نفوذ روایت رسمی و اصیل انقلاب اسلامی قرار داشت.
پروژه دموکراسیسازی و موج رسانههای نوین
پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و قرار دادن نام ایران در "محور شرارت" توسط دولت جرج بوش پسر، آمریکا به شکل علنی راهبرد تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم در ایران را در دستور کار قرار داد. سال ۲۰۰۶، دولت بوش در اقدامی کمسابقه، درخواست بودجه اضطراری ۷۵ میلیون دلاری از کنگره برای راهاندازی بزرگترین کارزار تبلیغاتی علیه ایران را مطرح کرد. همان زمان، کاندولیزا رایس، وزیر وقت خارجه آمریکا گفت که این بودجه صرف توسعه پخش برنامههای ماهوارهای و رادیویی برای ایران، اجرای برنامههای تبادل فرهنگی هدفمند و حمایت مالی از شبکههای مخالف در داخل ایران می شود.
به این ترتیب، بخش فارسی رادیو صدای آمریکا (VOA) به یک شبکه تلویزیونی ۲۴ ساعته تبدیل شد و برنامههای ماهوارهای سرگرمکننده با جهتگیری سیاسی مانند شبکه «فارسی ۱» تقویت شد. همزمان وزارت خارجه آمریکا برای اولینبار پس از انقلاب، به تأمین مالی مستقیم برخی سازمانهای غیردولتی و تشکلهای داخلی پرداخت و همه اینها حاکی از تغییر رویکرد دشمن از فشار صرف دیپلماتیک به تهاجم تمامعیار رسانهای و فرهنگی بود.
در همان دوره، رژیم صهیونیستی نیز به طور فزایندهای وارد میدان عملیات روانی علیه ایران شد. موساد، عملیات خرابکاری در تأسیسات هستهای ایران (نظیر حمله با ویروس استاکسنت) را با یک عملیات فریب رسانهای پیچیده همراه کرد تا ضمن ایجاد حس ناامنی، ایران را به عقبنشینی از حقوق هستهای خود وادار کند. مقامات صهیونیست علاوه بر این، کارزارهایی را برای تأثیرگذاری مستقیم بر افکار عمومی ایران آغاز کردند؛ از جمله بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر وقت رژیم، بارها پیامهای ویدئویی مستقیم خطاب به ملت ایران منتشر کرد و با ریاکاری مدعی شد اسرائیل دوست مردم ایران و تنها دشمن نظام اسلامی ایران است. این پیامها که با هدف ایجاد شکاف میان مردم و نظام طراحی شده بود، به زبان فارسی در شبکههای اجتماعی نیز منتشر میشد. به گزارش رادیو اروپای آزاد، دولت و ارتش صهیونیستی حتی حسابهای کاربری ویژهای در شبکههای اجتماعی به زبان فارسی ایجاد کرده و به طور مستمر محتواهایی را با هدف اثرگذاری بر ایرانیان، بویژه مخالفان نظام منتشر میکنند.
فتنه ۸۸؛ تولد جبهه رسانههای اجتماعی
انتخابات سال ۸۸ و فتنه پس از آن، نقطه عطفی قابل توجه در تاریخ جنگ شناختی علیه جمهوری اسلامی به شمار میرود، چرا که برای اولین بار، شبکههای اجتماعی نوظهور مانند توئیتر و فیسبوک به ابزار و عرصه اصلی نبرد روایتها تبدیل شدند. جریان فتنه با بهرهگیری از این پلتفرمها به سازماندهی اغتشاشات و انتشار گسترده روایتهای خود پرداخت و همزمان رسانههای غربی پوششی بیسابقه و تمامقد از آن ناآرامیها ارائه دادند. دولتهای غربی نیز علناً به حمایت رسانهای - سیاسی از فتنهگران پرداختند. یک نمونه بارز و غیرقابلانکار، اقدام وزارت خارجه آمریکا در تماس با شرکت توئیتر بود که از آن خواست تعمیرات فنی خود را به تعویق بیندازد تا ارتباط اغتشاشگران در ایران مختل نشود!
از سوی دیگر، تلویزیون بیبیسی فارسی که بودجه آن توسط دولت انگلستان تأمین میشود، دقیقاً در آستانه انتخابات ۸۸ راهاندازی شد و نقشی محوری در پوشش جهتدار اغتشاشات و هدایت افکار عمومی ایفا کرد. حجم اخبار و تصاویری که بیبیسی فارسی و صدای آمریکا از تظاهرات پخش کردند، چندین برابر رسانههای داخلی بود و روایتی کاملاً متفاوت و همسو با اهداف دشمن ارائه میدادند که متأسفانه بخشی از جامعه را تحت تأثیر قرار داد.
دولتهای غربی پس از فتنه ۸۸ دریافتند بسترهای ارتباطی نوین، امکان دور زدن حاکمیت رسانهای نظام و ارتباط مستقیم با بدنه جامعه را فراهم کرده است. از همین رو، در سالهای بعد سرمایهگذاری خود را بر اینترنت و ابزارهای ضدفیلترینگ متمرکز کردند. برای مثال، وزارت خارجه و وزارت دفاع آمریکا پروژههایی را برای ارائه VPN و ابزارهای مشابه به کاربران ایرانی تأمین مالی کردند تا محدودیتهای اعمالشده توسط تهران را بیاثر کنند. همزمان حجم تولید محتوای ضدایرانی در فضای آنلاین رشد تصاعدی یافت و بسیاری از اندیشکدههای آمریکایی توصیه کردند دولت این کشور باید راهبرد "قدرت هوشمند" را دنبال کند که ترکیبی از تحریمهای فلجکننده اقتصادی و پشتیبانی از نارضایتی داخلی برای وادار کردن ایران به تغییر رفتار را شامل میشد
دهه ۹۰؛ جهش رسانههای فارسیزبان
با روی کار آمدن دولت نخست ترامپ در آمریکا (۲۰۱۷)، سیاست تهاجمیتری علیه ایران اتخاذ شد. راهبرد فشار حداکثری صرفاً شامل تحریمهای شدید اقتصادی نبود، بلکه یک جنگ روانی تمامعیار را نیز در بر میگرفت. دولت آمریکا "گروه اقدام ایران" در وزارت خارجه تشکیل داد که وظیفه آن، هماهنگی تمام تلاشهای سیاسی - اقتصادی - رسانهای علیه تهران بود. مایک پمپئو و دیگر مقامات آمریکا در سخنرانیهای متعدد، نظام ایران را فاسد و در آستانه سقوط معرفی میکردند و به طور مستقیم مردم ایران را خطاب قرار میدادند که به زعم آن ها شایسته حکومتی بهتر هستند. در فضای مجازی نیز حسابهای رسمی دولت آمریکا به زبان فارسی فعالانه پیامهایی برای تحریک ایرانیان منتشر میکردند.
در آن دوره، رسانههای فارسیزبان خارج از کشور به شدت حمایت شدند به نحوی که مثلاً شبکه "منوتو" از لندن با محتوای ترکیبی سرگرمی و سیاسی و شبکه "اینترنشنال" از لندن با پوشش خبری ۲۴ ساعته.
اینترنشنال به خصوص در جریان اغتشاشات دی ۹۶ و آبان ۹۸، به تریبون اصلی جریان برانداز تبدیل شد و نکته جالب ماجرا این بود که این شبکه علناً به تریبون گروهکهای تروریست و تجزیهطلب تبدیل شد. برای نمونه، گردهمایی گروهک منافقین را به صورت زنده پخش کرد و حتی با سخنگوی گروهک تروریست الاحوازیه - که مسؤولیت حمله به رژه نیروهای مسلح در اهواز را پذیرفته بود - مصاحبه کرد. چنین رویکردی نشان میدهد دشمن در جنگ شناختی خود، از بکارگیری هر نیروی مخالف جمهوری اسلامی، حتی گروههای دارای سابقه خشونت و ترور، ابایی ندارد.
همزمان رژیم صهیونیستی نیز تلاشهای خود در عملیات روانی را تشدید کرد. تیمهای سایبری وابسته به رژیم با ایجاد ارتشهایی از حسابهای کاربری جعلی، به انتشار گسترده محتوای فارسی در شبکههای اجتماعی دست زدند. هدف اصلی آنها القای حس شکستپذیری و فروپاشی نظام و تشویق مردم به مخالفت بود. این اقدامات در راستای راهبردی است که اسرائیل آن را "نبرد میان جنگها" توصیف کرده است که در واقع ترکیبی از عملیات خرابکارانه پنهان و جنگ روانی آشکار برای فرسایش توان جمهوری اسلامی.
مقطع کنونی؛ اوجگیری نبرد در شبکههای اجتماعی
در سالهای اخیر به خصوص پس از اغتشاشات مربوط به فتنه سال ۱۴۰۱ که با بهانه مرگ مهسا امینی کلید خورد، عرصه اصلی نبرد شناختی به فضای شبکههای اجتماعی منتقل شد. یک نمونه بارز از تاکتیکهای دشمن در این دوره، شایعه "صدور حکم اعدام برای ۱۵ هزار معترض" بود که پاییز ۱۴۰۱ بهسرعت منتشر شد. این خبر کذب که ابتدا در اینستاگرام و توئیتر وایرال شد از سوی چهرههای مشهوری همچون جاستین ترودو، نخستوزیر وقت کانادا و بازیگران هالیوود بازنشر شد و میلیونها نفر آن را باور کردند ولی در آخر، پس از روشنگریهای انجامشده، کذب بودن آن آشکار شد. این رویداد نشان داد دشمن با بزرگنمایی یا جعل کامل واقعیات، به دنبال برانگیختن احساسات جهانی علیه ایران است، هر چند این افراطگرایی در دروغپراکنی، در نهایت به تضعیف اعتبار روایت مخالفان نیز منجر میشود.
آرایش چندلایه دشمن در عرصه جنگ شناختی
واقعیت امر آن است که در حال حاضر، آرایش دشمن در جنگ شناختی، بسیار متنوع و چندلایه است، به این معنا که رسانههای سنتی همچون بیبیسی فارسی و صدای آمریکا در کنار شبکه های اینترنشنال و منوتو همچنان نقش مهمی در چارچوبسازی افکار عمومی دارند. در کنار آنها لشکری از کاربران فعال در توئیتر، اینستاگرام و تلگرام که بخشی از آنها خودجوش و بخش دیگر سازمانیافته و رباتیک هستند، روایتهای ضدنظام را پمپاژ میکنند.
از سوی دیگر فتنه اخیر نیز بار دیگر ثابت کرد که جنگ شناختی غرب و آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، از آغاز تاکنون یک روند تکاملی و فزاینده داشته است. در این مسیر، اهداف کلیدی دشمن متوقف بر مباحثی چون مشروعیتزدایی، ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت بوده است، با این حال در این سال ها ابزارهای دشمن از رادیو و تلویزیون به شبکههای اجتماعی و عملیات پنهان سایبری تغییر پیدا کرده است. در چنین نبرد تمام عیاری، قوت ما در عرصه جهاد تبیین و جنگ روایت ها باید با توجه ویژه به اقتضائات جنگ شناختی و ادراکی باشد و این که به هیچ وجه از حیله ها و ترفندهای دشمن در نبرد رسانه ای غافل نشویم.
گزارش از: سید محمدمهدی موسوی










نظر شما