به گزارش خبرگزاری حوزه، شهید سید حبیبالله شفیعی، پاسداری هنرمند و انقلابی از گیشاکجان رودسر، از دوران دبیرستان علیه رژیم طاغوت به مبارزه برخاست، شکنجه و زندان را به جان خرید و پس از پیروزی انقلاب به سپاه پاسداران پیوست.
معرفی شهید:
نام و نام خانوادگی: سید حبیب الله شفیعی
تاریخ تولد: ۱۳۳۸/۵/۱۰
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۱۱/۱۹
محل تولد: شهرستان رودسر، روستای دیودره
وضعیت تاهل: متاهل
🪧محل مزار شهید: گلزار شهدای روستای گیشاکجان، شهرستان رودسر
کتاب ها: چراغ راه، زندگینامه شهدای هنرمند رودسر
شغل: پاسدار
کلام شهید:
الهی از گنه این دل فسرده ست/چه قیمت این دلم را چون که مرده ست
ندارم طاقت درد جدایی/خداوندا مرا تنها خدایی ...
خاطره شهید:
شهید سیدحبیبالله شفیعی در اول محرم سال ۱۳۳۸ش در یکی از روستاهای تابع شهرستان رودسر بهنام دیودره در یک خانواده متدین چشم به جهان هستی گشود. سیدحبیبالله، اولین فرزند خانوادهاش بود. محبوبیت سید در میان خانواده خیلی زیاد بود بهطوریکه حتی در دل مردم جا داشت. در سن ۵، ۶ سالگی مؤذن مسجد بود و مردم، او را «آقا» صدا میزدند. پس از چند سال که بزرگتر شد، بههمراه خانواده به روستای گیشاکجان آمد و بعد از گذراندن دوره ابتدایی در دوران دبیرستان در حین تحصیل، بهدلیل مشکلات اقتصادی به کار نیز مشغول بود و سرپرستی خانواده را در نبود پدر بر عهده گرفت. در همین حال، همزمان با تحصیل و کار، در زمینههای هنری و ورزشی و سیاسی و مذهبی نیز در دبیرستان و حتی در سطح استان فعالیت میکرد. فعالیتهایی از قبیل سرودن
شعر، داستاننویسی، بازیگری و ساختن قطعات نمایشی برای رادیو با نام مستعار «سید شفو» بود.
از سجایای اخلاقی این شهید بزرگوار و از خصوصیات بارزش میتوان به سادهزیستی، اخلاق نیکو و کمک به همنوعان و مستمندان اشاره کرد. سید، هیچگاه بر سر سفرهای که دو نوع غذا بود، نمینشست. از خط قرآن خارج نمیشد و ارادتی خاص به امام حسین علیهالسلام داشت.
شهید شفیعی برای مادرش فرزندی شایسته و مهربان و برای برادر و خواهرانش یک معلم دلسوز و برای همسرش نمونه کامل یک مرد و برای فرزندش پدری مهربان و الگو و برای اطرافیان، راهنمایی صدیق بود. هرگز از یاد خدا غافل نمیشد و بزرگترین آرزویش شهادت در راه خدا بود... سیدحبیبالله در سال چهارم دبیرستان بود که با تشکیل جلسات توجیهی برای دوستان و همکلاسیهایش، به روشنگری و افشاگری میپرداخت. با پخش اعلامیه و عکس امام (ره) و نوشتن شعار بر روی دیوار و با قرار گرفتن در صف اول راهپیماییها، به سهم خود نقش عمدهای در پیشبرد مبارزات علیه رژیم ستمشاهی داشت. در همان زمان و در حین فعالیت علیه طاغوت، یک شب توسط مأمورین ساواک تحت تعقیب قرار گرفته و دستگیر و زندانی میشود.
شهید بزرگوار حتی در زیر شکنجه هم شعار انقلابی میداد. برای شکنجه، او را تا صبح داخل آب سرد نگه داشتند و قرار بود وی را به مرکز استان فرستاده و به شهادت برسانند ولی با دخالت بعضی از دوستان و خانواده، او را آزاد میکنند که وی پس از آزادی نیز به فعالیتهای سیاسی خود ادامه داد... پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تهران رفته و به عضویت نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تهران درمیآید و با مسئولیتهای مختلف و برنامههای هنری و تبلیغی در سپاه تهران مشغول به فعالیت میگردد. همچنین، کارهای فرهنگی را در شهر خود و روستاها با آوردن فیلم و اسلاید و پخش آن در تجمعات و مساجد و نیز سخنرانی و جذب و هدایت نیروهای جوان ادامه میداد. با شروع جنگ تحمیلی، با اصرار زیادی که برای رفتن به مناطق جنگی داشت، بهعنوان خبرنگار تلویزیونی سپاه به منطقه جنوب اعزام شد.
با شروع عملیات والفجر ۱ و در گرماگرم عملیات، با مشاهده صحنههای به خون غلتیدن یاران و عزیزان، طاقت نیاورده و اسلحه یکی از شهدا را برداشته و به قلب دشمن میتازد و سرانجام همانگونه که آرزوی دیرینهاش بود در تاریخ نوزدهم بهمنماه سال ۱۳۶۱ هجری شمسی در سن بیست و سه سالگی به ملاقات پروردگارش میشتابد.
منبع: کانال گلستان خاطرات شهدا










نظر شما