خبرگزاری حوزه | در زمان هایی نه چندان دور، آمریکا با چماق آزادی و دفاع از آن، به سراغ کشورهای مستقل و مخالف با خود می رفت و به زعم خود، سبد سبد آزادی برای آنها به ارمغان میبرد. زبان رسمی سیاست خارجی ایالات متحده سرشار از واژگانی چون دموکراسی، حقوق بشر، کرامت انسانی و آزادی بیان بود؛ واژگانی که نه فقط ابزار توصیف، بلکه ابزار توجیه بودند. هر مداخلهای، هر تحریمی، هر فشار سیاسی، در پوشش دفاع از آزادی بازتعریف میشد؛ اما رسوایی پرونده جفری اپستین و سایه سنگین نامهای سیاسی بر آن، این تصویر اخلاقی را با پرسشی بنیادین روبهرو کرده است: آیا «آزادی آمریکایی» یک اصل بوده، یا یک نقاب؟
پرونده جفری اپستین، سرمایهدار آمریکایی و متهم به جرایم جنسی، فراتر از یک قضیه حقوقی معمولی است. این پرونده به بازتابی از لایههای پیچیده قدرت، ثروت و شبکههای نخبگان در ایالات متحده تبدیل شده است. این ماجرا بیش از دو دهه ادامه داشته و طیف گستردهای از موضوعات را شامل میشود: از سوءاستفادههای جنسی گرفته تا روابط سیاسی پیچیده و ارتباط با افراد مشهور و سلبریتی. با انتشار میلیونها صفحه از اسناد مرتبط با تحقیقات پرونده اپستین، بحث درباره پیوند این پرونده با چهرههای سیاسی به مرحله حساستری وارد شد. در میان نامهایی که در این زمینه مطرح شدند، نام دونالد ترامپ، رئیسجمهور فعلی و یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای صحنه سیاسی معاصر آمریکا نیز قرار دارد.
نکته بسیار روشن در این پرونده، فروپاشی یک ادعای اخلاقی است. استثناگرایی آمریکایی، سالها بر این ایده استوار بود که ساختار سیاسی این کشور، بهدلیل آزادی رسانه، شفافیت نهادی و حاکمیت قانون، از دیگر قدرتها از نظر اخلاقی متمایز است. از این رو، وجه مهم این بحران را در پیامدهای گفتمانی آن میتوان جستجو کرد. آزادی آمریکایی، همواره به عنوان ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به سیاست خارجی و داخلی آمریکا مورد استفاده قرار گرفته است. سالیان سال، دستگاه قدرتمند پروپاگاندای رسانهای امریکا، با اقسام وسایل ارتباط جمعی، اینترنت، مدیا و فیلم سعی کردند، چهرهای از امریکا بسازند که ارزشهایی چون دموکراسی، حقوق بشر و شفافیت را به اهرم هایی جهت فشار، سرکوب و غارت کشورهای دیگر مورد استفاده قرار دهد.
رسوایی اپستین، خصوصاً در ارتباط با نامهایی چون ترامپ، نشان میدهد که آزادی آمریکایی، نه بهعنوان یک اصل واقعی و پایدار اخلاقی؛ بلکه بهعنوان پوششی سیاسی عمل میکند. این پوشش سیاسی تلاش میکند رفتارهای قدرت را با زبان ارزشهای اخلاقی و حقوق بشری توجیه کند، حتی وقتی خودِ صاحبان قدرت از اخلاق و آزادی واقعی فاصله دارند. در چنین نگاهی، آزادی دیگر هدف سیاست نیست؛ بلکه ابزاری برای پنهان کردن مناسبات قدرت، نفوذ و منافع است.
پرونده اپستین بخوبی توانست، پشتصحنه آن تصویر آرمانی را آشکار کند. در این تصویر مکشوف، آمریکا نه بهعنوان یک استثنای اخلاقی؛ بلکه همچون دیگر قدرتهای فاسد تاریخ و بدتر از آن دیده میشود؛ کشوری که به صورت عمیق درگیر مسئله کانونهای بسته قدرت و ثروت و نفوذ و شکاف میان گفتار و کردار است. اکنون، نقطهای است که اسطورهی آزادی آمریکایی دچار شکست شده و تصویر زشت و واقعی خود را به نمایش گذاشته است.
پیامد این وضعیت، صرفاً یک بحران سیاسی داخلی نیست؛ بلکه زوال قدرت گفتمانی نظام سیاسی آمریکاست. وقتی آزادی بهجای آنکه معیار سنجش قدرت باشد، به سپر دفاعی قدرت تبدیل شود، اعتبار اخلاقی آن فرو میریزد. رسوایی اپستین نشان داد که آزادی میتواند به زبان رسمی قدرت تبدیل شود، بیآنکه در لایههای واقعی مناسبات قدرت حضور کامل داشته باشد. به این ترتیب، آنچه در حال افول است، فقط اعتبار چند چهره سیاسی نیست؛ بلکه تصویری است که سالها به جهان عرضه شد: تصویری از آمریکایی که خود را مهد آزادی میدانست، اما اکنون بیش از هر زمان دیگر، با پرسش درباره صداقت همین ادعا روبهروست. پرسشی که شاید بتواند، جماعتی که ترامپ را فرشته نجات خود میدانند، به خود بیاورد.
سیده رباب سیدکاظمی










نظر شما