به گزارش خبرگزاری حوزه، هر چقدر که آحاد مردم شریف ایران اسلامی در راهپیمایی ۲۲ بهمنماه امسال با آن حماسه بی نظیر خویش، زمینه ارتقای حداکثری عزت برای ایران و ایرانی را فراهم کردند، تجمع برخی عناصر ضدانقلاب و برانداز در سیرک مونیخ، مایه افتضاح شده تا آن جا که حتی رسانههای غربی و معارض با نظام جمهوری اسلامی نیز به تمسخر این تجمع به ظاهر خودجوش(!) پرداخته اند.
البته تاریخ پر فراز و نشیب کشورمان همواره روایتگر ظهور و بروز حکومتها و به تبع آن شکلگیری پدیده مخالفان و اپوزیسیونها بوده است. بر همین اساس نظام مقدس جمهوری اسلامی نیز از ابتدای پیروزی انقلاب با چنین پدیدهای مواجه بوده است.
خاستگاه اپوزیسیون کجاست!؟
به تعبیر محمدمهدی جهان پرور، روزنامهنگار و فعال رسانهای، اپوزیسیون افرادی هستند که یا در همان ابتدا از نوع اندیشه و مشی سیاسی نظام مستقر ناراضی بودهاند یا ابتدا در جرگه حاکمیت بوده اما به دلایل ایدئولوژیکی، انحراف فکری، عدم تأمین منافع شخصی و ... با تغییر ریل از قطار انقلاب خارج شده و به صفوف دشمنان پیوستهاند، لذا میبایست علاوه بر شناسایی مصداق درست و دقیق اپوزیسیون، در استفاده از این کلیدواژه و نسبت آن به اشخاص و گروهها دقت لازم را داشت چرا که همواره بروز تجمعات در جامعه الزاماً دلیل بر براندازی نیست.
وی همچنین در ارایه تحلیل خود بیان داشت: به ویژه در چنین شرایطی که ملغمهای از اغتشاشگران، معترضان صنفی و معیشتی و جوانان و نوجوانان پرشور و پرانرژی وجود دارند که با القائات سرویسهای جاسوسی دشمن اغوا شده و تحت تأثیر هیجانات کنترلنشده، تصمیمات لحظهای و تهی از عقلانیت اتخاذ کرده و آینده و سرنوشت خود را به دستان بازیگردانهای سیاسی فرصتطلب میسپارند. در چنین شرایطی انتظار میرود حافظان امنیت و ضابطان قضایی، با تدبر بیشتر مانع از سقوط اغفالشدگان شده و بازیخوردگان را به آغوش جامعه بازگردانند.
حیثیت بر باد رفته!
به تعبیر یکی از سیاسیون، دلقکبازیهای سران گروهکهای سلطنتطلب و سازمانهای تروریستی مثل منافقین و پژاک و...، حیثیتی برای اپوزیسیون نمایان جمهوری اسلامی نگذاشته است و این در حالی است که به زعم آن ها، فردی چون فرزند شاه مخلوع می تواند بر سریر قدرت نشسته و جمهوری اسلامی را کنار بزند.
جریان رسانهای اپوزیسیون بخصوص با میانداری سلطنتطلبها، روزها پیش از برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ، با راهاندازی کمپینهای خبری، کوشید تا چنین القا کند که حضور رضا پهلوی در این رویداد، به منزله مشروعیتبخشی جهان غرب به او و به رسمیت شناختن وی به عنوان بدیل سیاسی جمهوری اسلامی است. این تصویرسازی اما در برخورد با واقعیت صحنه کنفرانس، به سرعت فروریخت و از بین رفت.
از همان ساعات شروع برگزاری کنفرانس، مشخص شد ربع پهلوی نه در مدار نشستهای اصلی قرار دارد و نه در برنامههای تصمیمساز دیده میشود. او نه در جمع رهبران دولتها حضور داشت، نه در نشستهای محوری که دستورکار امنیتی جهان را شکل میدهد. این حاشیهنشینی کامل برای افکار عمومی معنایی جز فروپاشی روایت اعتبارسازی جهانی نداشت. کنفرانسی که قرار بود به نقطه عطف پروژه برجستهسازی پهلوی بدل شود، عملاً به صحنهای تبدیل شد که بیوزنی سیاسی او را عریان کرد و در این رابطه، گفتههای "کسری ناجی"، خبرنگار اعزامی بیبیسی فارسی به مونیخ ثابت کرد که موضوع «ایران» از موضوعات حاشیهای این کنفرانس بوده است.
بی اعتباری محض برای پسمانده پهلوی
ربع پهلوی نهتنها به هیچ یک از نشستهای اصلی و جلسات سطح بالای کنفرانس دسترسی نداشت، بلکه حتی یک ملاقات رسمی یا گفتوگوی دوجانبه با هیچیک از مقامات ارشد دولتی ایالات متحده یا کشورهای اروپایی نیز نتوانست برقرار کند. این عدم دسترسی به سطوح تصمیمگیری واقعی، به خودی خود بیانگر آن است که در محافل سیاسی غرب، او به عنوان یک بازیگر جدی و تأثیرگذار شناخته نمیشود. همین موضوع نشان داد برجستهسازی پهلوی بیشتر بر عملیات روانی تکیه دارد تا بر دستاورد واقعی.
موضعگیری سیاستمدار آمریکایی در رد حمایت از پهلوی
فضاحت پهلوی در مونیخ با موضعگیری صریح یکی از مقامات آمریکایی تکمیل شد که میتوان آن را نقطه اوج ناکامی این حضور دانست؛ زمانی که "لیندزی گراهام" یکی از تأثیرگذارترین چهرههای جمهوریخواه در کمیته روابط خارجی و بودجه سنا و از حامیان شناختهشده تغییر براندازی در ایران در پنل مشترکی که با ربع پهلوی و به میزبانی کریستین امانپور برگزار شد، در پاسخ به سؤال مستقیم مجری سیانان مبنی بر اینکه آیا از پهلوی حمایت میکند، صراحتاً بیان داشت: «خیر». این پاسخ صریح، آن هم از سوی چهرهای که به مواضع تند ضدایرانی مشهور است، نشان داد حتی تندروترین محافل آمریکایی نیز حاضر نیستند روی دیکتاتورزاده پهلوی سرمایهگذاری سیاسی کنند.
در کنار این بیاعتباری، اظهارات ربع پهلوی در مصاحبهاش با کریستین امانپور، بُعد دیگری از ماجرا را آشکار کرد. تأکید او بر اینکه قدرتهای غربی باید به او به مثابه «پل» نگاه کنند، عملاً تصویری از نقش مورد انتظارش در معادلات را ارائه داد: ایفای نقش واسطهای برای اتصال پروژههای خارجی به صحنه داخلی ایران. این اظهار نظر، بیش از هر چیزی نشان داد پهلوی خود و سلطنتطلبان را در چارچوب یک کارکرد ابزاری برای دشمنان ایران تعریف میکند، نه به عنوان کنشگری مستقل که از دل جامعه ایران برآمده باشد.
انتهای پیام










نظر شما