خبرگزاری حوزه | انسیه شاه حسینی، کارگردان سینما در گفت وگو با خبرگزاری حوزه با بیان اینکه حس کشش به جبهه برای او نوعی ندای درونی بود که با شنیدن صدای مارش عملیات بیدار میشد و آراموقرار را از او میگرفت، اظهار کرد: با وجودی که نه رزمنده رسمی بودم و نه شرایط حضور به عنوان نیروی نظامی داشتم، اما هر بار خبر عملیات موجب میشد احساس کنم باید به هر نحو ممکن خود را به صحنه برسانم. در آن سالها رفتوآمد به جبهه آسان نبود و با نبود هواپیما یا مسیرهای ساده، مجبور بودم از طریق قطار، اتوبوس یا مسیرهای اداری پیچیده تلاش کنم تا اجازه ورود به منطقه بگیرم. البته این کشش درونی، مرا به یاد شخصیت داستان «آوای وحش» جک لندن میانداخت؛ سگی که گرگ بودن خود را از دل برف و طوفان با صدای همنژادانش به رخ میکشید و به سوی آنها میدوید.
وی افزود: برای من نیز صدایی از دور فرا میخواند و نمیشد نسبت به آن بیاعتنا بود. به همین دلیل، حتی زمانی که امکان حضور مستقیم کمتر شد، تلاش برای ایفای نقش ادامه داشت. اکنون که شکل جنگ متفاوت شده و شرایط خاکریزها و میدان نبرد تغییر کرده، ثبتنام برای مأموریتهایی مانند «جانفدا» انجام میشود. من در فرمهای مربوطه به جای عنوان هنرمند، «آشنا با رزم زمینی» نوشتم؛ چرا که دوره آرپیجیزن را در پادگان شهید فرجوانی گذرانده بودم. این نشان میدهد این میل به حضور صرفاً حس گذرا نبود بلکه تعهدی عمیق درونی بود که با شنیدن هر خبر عملیات یا یادآوری آن روزها دوباره زنده میشد.
این کارگردان با بیان اینکه با تغییر شکل میدانهای نبرد، حضور فیزیکی به شیوههای گذشته عملاً ممکن نبود، تصریح کرد: خاکریزها جمع شده بود و فضای گسترده حضور زمینی شکل دیگری گرفت. در چنین شرایطی از خودم میپرسیدم هنرمند در این دوره جدید چه مسئولیتی دارد. درک کردم که وقتی میدان نظامی عوض میشود، میدان فرهنگ باید جلو بیاید و بار روایت را به دوش بگیرد. پس حضور در میان مردم، گفتن خاطرات و زنده نگه داشتن روح مقاومت برای من ادامه همان مسیر بود. با همکاری مؤسسه هنرمندان پیشکسوت و افراد متعهدی مانند آقای عظیمی، برنامههایی را در نقاط مختلف شهر برگزار کردیم تا این روایتها را رودررو با مردم به اشتراک بگذاریم.
وی اشاره کرد: این حضورها در میدانها و مناسبتهای مختلف شکل گرفت؛ مثلاً در میدانهایی مانند تجریش، انقلاب، صادقیه یا مراسم مختلف. حتی وقتی برنامه رسمی نبود، خودم به میان مردم میرفتم تا فرصتی برای گفتگو و یادآوری آن روزها فراهم شود. تجربه این دیدارها برای من پیام روشنی داشت؛ مردم هنوز تشنه شنیدن این روایتها هستند و واکنششان به صحبتها مایه انگیزه تازهای برای من بود. به مرور زمان، حضور فرهنگی در ذهن من یک میدان واقعی شد؛ میدانی که در آن کلمات، خاطرات و تصویرها همان نقشی را دارند که پیشتر حضور مستقیم داشت.
این سینماگر درباره سخنرانی خاصی در میدان تجریش که در بارش برف و باران برگزار شد، گفت: آن شب هوای سرد و بارش برف و باران همزمان بود اما جمعیت زیادی در میدان ایستاده بودند و هیچکس ترک نمیکرد. یک روز قبل آن نیز در مراسم تشییع علی شمخانی حضور داشتم که فضای آن خاطرات جنگ و عملیاتها را دوباره زنده کرد. آن دوران فرماندهی سپاه خوزستان بود و روایتهای زیادی از آن سالها داشتم که بعدها در فیلم «زیباتر از زندگی» منعکس کردم. زمانی که در تجریش سخنرانی میکردم، همه این تصاویر و احساسات جلوی چشمانم بود.
شاهحسینی اضافه کرد: دیدن مردم زیر باران با پرچمهایی که قطرات آب از لبه آنها روی صورتشان میریخت، مرا به یاد شبهای قبل از عملیاتها انداخت. برای سخنرانان سقف گذاشته بودند اما مردم زیر آسمان باز ماندند و گوش میدادند. همانجا گفتم این است ایستادگی؛ فقط شکلش عوض شده است. از مردم خواستم قدر این لحظات را بدانند چون اینها در حافظه تاریخی ثبت میشود. شاید سالها بعد هیچکدام از ما نباشیم اما تصویر چنین حضوری سند زندهای خواهد بود از اتحاد مردم در سختترین لحظات.
وی در پاسخ به اینکه برخی میگویند ذائقه مردم نسبت به دفاع مقدس تغییر کرده است، اظهار داشت: سالهاست میشنوم که میگویند مردم دیگر علاقهای به دفاع مقدس ندارند و چنین موضوعاتی مخاطب جدی نمیگیرند. این حرفها بارها تکرار شده و گاهی توجیهی برای کنار گذاشتن پروژههای مربوط به این حوزه شده است. ولی آنچه من در میدانی میبینم بسیار متفاوت است. وقتی در برنامهها درباره مقاومت و خاطرات جنگ حرف میزنم، شور و دقت مردم و اشکهایشان به من میگوید این قصه هنوز تمام نشده. بارها به مردم گفتهام همین حضور شما جواب محکمی است به این ادعاها. اگر ذائقه عوض شده بود، چگونه در سرمای شب یا زیر باران ایستادهاند و حرفها را تا پایان شنیدهاند؟ مردم فقط میخواهند روایتها صادقانه، زنده و بیتکلف باشد. این تجربه نه تنها دلگرمی برای ماست، بلکه مسئولیتمان را سنگینتر میکند.
این کارگردان درباره تأثیر ارتباط مستقیم با مردم بر روحیه و مسئولیت هنرمندان گفت: این ارتباط منبع عظیمی از انرژی برای من است. هیچ پاداش رسمی قابل قیاس با آن نیست. وقتی از صحنه سخنرانی پایین میآیم، واکنشهای مختلف مردم را میبینم؛ کسی با شعار، دیگری با لبخند، عدهای با نگاه عمیق تشکر میکنند. سپس جوانانی میمانند تا نظم برقرار کنند. همین پیوند ساده میان ما حس مسئولیت در من ایجاد میکند. پیشتر گاهی احساس ناامیدی میکردم، چون برای ساختن فیلمهایی در حوزه ارزشها مجبور بودم وقت زیادی صرف قانع کردن دیگران کنم. اما دیدن این صحنهها شرمندگی برایم آورد؛ اگر این مردم با همه مشکلات حضور دارند، من با امکانات و تجربه چرا عقب بنشینم؟ این احساس نگاه من به مسئولیت هنرمند را تغییر داده است. امروزه بیشتر خودم را موظف میدانم تا اثری درخور این مردم خلق کنم، هرچند مسیر تولید دشوار باشد.
شاهحسینی درباره موج تازه سرودها، مداحیها و شعرهای جدید گفت: در چند سال اخیر شاهد موج جدیدی از سرودها و آثار آیینی بودهام که به سرعت در میان مردم منتشر شده است. مداحان، شاعران و گروههای سرود فعالانه در حال یافتن کلمات و نغمههایی هستند که درد و امید مردم را بیان کنند. در این آثار ردپایی از تاریخ و حافظه جمعی دیده میشود؛ گویی از دل گذشته، واژههایی بیرون کشیده شده و برای امروز معنا یافتهاند. این پیوند میان گذشته و اکنون عامل مهمی در تاثیرگذاری آنها بوده است.
وی تأکید کرد: این آثار حکم ابزار دفاع فرهنگی را دارند. همانطور که در میدان جنگ رزمنده از هر وسیلهای برای مقاومت استفاده میکرد، اکنون شعر و سرود نقشی مشابه دارند. در تجمعها میبینم کودکان در آغوش مادرانشان همراه با سرود پرچم تکان میدهند یا با زبان کودکانه شعارها را تکرار میکنند. این نشان میدهد این جریان فرهنگی از مرزهای سنی و طبقاتی عبور کرده و تبدیل به زبان مردم شده است.
شاهحسینی در انتها درباره علت حضور مردم در صحنههای اجتماعی با وجود مشکلات اقتصادی گفت: «احساس خطر مشترک» عامل اصلی است. وقتی جامعه احساس میکند چیزی فراتر از مشکلات روزمره، مانند امنیت، هویت یا آیندهاش در معرض تهدید است، بخش بزرگ مردم به سمت همبستگی حرکت میکنند. حوادث تلخ نشان داده یک شوک اجتماعی چگونه مردم را از انفعال بیرون میآورد و در کنار هم جمع میکند. همچنین تجربه تاریخی ملت که میداند عبور از بحران فقط با همدلی و همراهی ممکن است، در حافظه جمعی باقی مانده و به نسلهای جدید منتقل شده است. وقتی چنین پسزمینهای است، واکنش طبیعی مردم در لحظههای حساس ایستادن کنار هم و دفاع از آن چیزی است که تعلق دارند.
انتهای پیام










نظر شما