به گزارش خبرگزاری حوزه، متن زیر حاصل سلسله جلسات حجت الاسلام والمسلمین کمال الدین مظلومی زاده، استاد عالی حوزه علمیه قم در خبرگزاری حوزه است که قسمت پنجم آن تقدیم حضورتان میگردد:
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از اینکه وارد تفسیر اولین آیه سوره فتح بشوم، به مناسبت داستانی که در جلسه گذشته درباره صلح حدیبیه عرض کردم خدمتتان و داستان را گفتیم، اینگونه سؤال مطرح میشود که قاعده صلح چیست؟ اصلاً صلح ملاک و قاعدهای دارد یا ندارد؟
* دو گونه صلح؛ عزتآفرین و ذلتآفرین
ما دو نوع صلح داریم، دو نوع مذاکره داریم: یک صلح ممدوح و دو صلح مذموم. صلح ممدوح، صلحی است که برای مؤمنان عزتآفرین و موجب پیروزی میشود؛ مانند همین صلح حدیبیه که موجبات فتحها و پیروزیهای متعددی را فراهم کرد، که خودِ آن یک فتح است، که بعداً عرض میکنم که خودِ فتح مراتبی دارد و این صلح حدیبیه خود یکی از مراتب فتح و پیروزی بود و این فتح فتوحاتی را به دنبال داشت و مقدمه فتوحات بعد شد. این یک دسته از صلحها و مذاکرهها است.
* صلح مذموم؛ سازشی از موضع ضعف
یک صلح مذموم هم داریم. صلح مذموم، صلحی است که ذلتآفرین است. یکی از آیاتی که برای صلح و مذاکره به ما قاعده میدهد، آیه ۳۵ سوره مبارکه محمد، صلوات الله و سلام علیه، است. در آنجا خداوند متعال به ما ملاک میدهد که: « فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ». پس با توجه به یاری و کارسازی خدا، سست نشوید و کافران و مشرکان را به آشتی و صلحی که برای شما ذلتآفرین و خفتبار است دعوت نکنید، در حالی که شما برتر هستید و خدا با شما است و هیچگاه عملهای شما را بیپاداش نمیگذارد.
* شرط قرآنی صلح؛ قدرت، برتری و عزت
این آیه زمانی به مؤمنان اجازه صلح و مذاکره میدهد که در حالت قدرت باشند و باور داشته باشند که از کفار برتر هستند. پس صلح باید عزتمندانه باشد. صلح نباید در حالت ضعف و از سر ناچاری باشد.
در این میان، ما میتوانیم به دو مذاکره در زمان پیامبر و در سیره پیامبر اشاره کنیم:
یک مذاکره حدیبیه که حضرت اتفاقاً به آن تن دادند و مایه عزت مؤمنین شد و پیروزیهای متعددی را در پیش داشت؛ و دیگری مذاکره، یا به تعبیر دقیقتر عرض کنم خدمتتان، که من از آن تعبیر به مداهنه میکنم، که در ابتدای رسالت پیامبر، صلوات الله و سلام علیه، بود و حضرت به آن تن ندادند؛ چون این رهبر جامعه تشخیص داد که این صلح و مذاکره خفتبار است، ذلتآفرین است.
* نقش رهبری در تشخیص صلح عزتمندانه
آنجایی که رهبر جامعه تشخیص میدهد عزتآفرین است، به مذاکره و صلح تن میدهد. آنجایی که تشخیص میدهد ذلتبار و خفتبار است، عقبنشینی میکند و به این مذاکره و صلح تن نمیدهد.
داستان آن مذاکره خفتبار چیست؟ داستان این است که سران قریش از پیامبر اکرم درخواست کردند. افرادی مثل ولید بن مغیره، مثل عاص بن وائل، مثل حارث بن قیس، گفتند که: ای محمد، (صلوات الله و سلام علیه)، تو بیا از آیین ما پیروی کن، ما هم از آیین تو پیروی میکنیم و تو را در تمام امتیازات خودمان شریک میکنیم؛ یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدایان تو را عبادت میکنیم. اگر آیین تو بهتر باشد، ما در آن با تو شریک هستیم و بهره خود را بردهایم؛ و اگر آیین ما برتر است، تو در آیین ما شریک شدهای و بهره خودت را گرفتهای.
* قاطعیت پیامبر در برابر سازش اعتقادی
پیامبر، صلوات الله و سلام علیه، فرمودند که با قاطعیت پناه بر خدایی میبرم که من چیزی را همتای او قرار بدهم. بعد اینها عقبنشینی کردند. دیدند که پیامبر در دینش و در مذهبش و در عقیده و باورش قاطع است، و حضرت محکم بیان کردند و این خفت را قبول نکردند. دشمن عقبنشینی کرد و گفت: بسیار خوب، لااقل بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک بجوی، و ما تصدیق تو را میکنیم، به خدای تو را میپرستیم.
پیامبر فرمودند که من منتظر کلام الهی و فرمان الهی میمانم؛ که در این هنگام سوره کافرون نازل میشود و رسول خدا، صلوات الله و سلام علیه، به مسجدالحرام میروند، در حالی که جمعی از همین سران قریش هم آمده بودند و آنجا جمع شده بودند.
حضرت بالای سر آنها میایستند، سوره کافرون را شروع میکنند و از اول تا آخر میخوانند. در این هنگام، سران قریش و بتپرستان و مشرکان میفهمند که خیر، نمیشود با این پیامبر مذاکره و، به تعبیر دیگر، مداهنه کرد.
* ناکامی دشمن و آغاز آزار مؤمنان
پس مشرکان از این پاسخ مأیوس میشوند، ولی دست برنمیدارند. شروع میکنند حضرت و یارانش را اذیت و آزار کردن، که دقیقاً همین نمونه را در این بوبوهه و در این برهه از زمان شما مشاهده میکنید که نسبت به مسلمانان و شیعیان چه برخوردها و جنایاتی میکنند.
این نمونهای از مذاکره ذلتبار است که پیامبر به آن تن ندادند. این در اصل مذاکره نبود. بنده اسمش را میگذارم مداهنه. مداهنه در لغت عرب یعنی روغنمالی کردن. به تعبیر خودمان، ماستمالی کردن. این مذاکره نیست. در مداهنه، دشمن نمیخواهد به طرف مقابل امتیازی بدهد و امتیازی بگیرد، بلکه میخواهد فرصت بخرد و در بزنگاه، ضربه نهایی و محکم به طرف مقابل ایجاد کند.
* نه هر صلحی خوب است و نه هر مذاکرهای بد
پس اینگونه نیست که صلح و مذاکره همیشه بد است، یا به طور کلی صلح و مذاکره همیشه خوب است. این را خوب دقت کنید. این مقام ولایت است، این مقام رهبری است که تشخیص میدهد کدام مذاکره و صلح ممدوح است و کدام صلح مذموم و مداهنه است.
إنشاءالله که خداوند توفیق بهرهمندی از معارفش را و تشخیص درست در هر برهه از زمان را به همه ما عنایت کند، و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
انتهای پیام/










نظر شما