چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۲
ماندن انتخابِ آن شب بود

حوزه/ شب عاشورا فقط روایتِ آغاز یک نبرد نبود؛ لحظه‌ای بود که وفاداری در تاریکی آزموده شد و آنان که می‌توانستند بی‌صدا بروند، ماندن در کنار امام را انتخاب کردند. همین انتخاب است که پس از قرن‌ها هنوز در حافظه این ملت زنده مانده و هر محرم، معنای ایستادن پای پرچم را دوباره یادآوری می‌کند.

به گزارش خبرگزاری حوزه از اصفهان، شب عاشورا، خیمه‌های حسین بن علی (ع) آرام‌تر و سنگین‌تر از همیشه بود. از دور، سو سوی آتش‌های سپاه چند ده هزار نفری دشمن دیده می‌شد و صدای سم اسبان و آماده شدن لشکری به گوش می‌رسید که برای پایان دادن به همه چیز آمده بود. درون خیمه‌ها اما جمع کوچکی نشسته بودند که می‌دانستند فردا چه خواهد شد. هیچ‌کس درباره نتیجه میدان تردید نداشت؛ تعداد دشمن آشکار بود، محاصره کامل بود و سرنوشتِ زمینیِ آن نبرد نیز پیش‌بینی‌شدنی.

در چنین لحظه، امام حسین (ع) سخنی گفتند که شاید در هیچ نبردی در طول تاریخ از زبان هیچ فرمانده و رهبری شنیده نشده باشد. ایشان رو به یارانشان کردند و بیعت خود را برداشت. فرمودند هرکس می‌خواهد برود، برود. تاریکی شب بهترین فرصت برای رفتن بود. نه کسی سرزنش می‌شد، نه کسی در آن تاریکی توبیخ می‌شد و نه نامی از رفتگان به بدی برده می‌شد. حتی برای آن‌ها که می‌ماندند نیز هیچ چشم‌انداز مادی، غنیمت یا پیروزی نظامی متصوَّر نبود؛ آینده برای ماندگان، تنها در یک کلمه خلاصه می‌شد: شهادت.

سپس چراغ خیمه را خاموش کردند.

تاریخ در همان لحظه مکث کرده است. در آن تاریکی مطلق، دیگر کسی دیگری را نمی‌دید. هرکس تنها با خودش، وجدانش و خدای خودش روبرو بود. نه نگاه دیگران وجود داشت که مایه رودربایستی شود و نه تشویق و تحسینی در کار بود تا غرور کسی را تحریک کند. هرکس می‌توانست در سکوت، آرام از جا برخیزد، از میان خیمه‌ها عبور کند، پا در رکاب اسب بگذارد و در دل شبِ بیابان ناپدید شود. این نقطه، مرز میان انسانیتِ رها و عافیت‌طلبیِ مصلحت‌اندیش بود.

وقتی سکوت سنگین خیمه پس از خاموشی چراغ‌ها پایان یافت، فضایی که باید پر از صدای رفتن و گام‌های لرزان می‌شد، با کلامی دگرگون شد که هنوز هم گوش تاریخ را نوازش می‌دهد. یاران امام، یکی پس از دیگری برخاستند. در سخنان آن‌ها نه ردی از غرور بود و نه تمنای مادی. آن‌ها از شناختی سخن گفتند که آنان را به این خیمه رسانده بود. گویی در آن تاریکی، حقیقت برایشان روشن‌تر از نور آفتاب شده بود.

سعید بن عبدالله حنفی برخاست و در میان تاریکی گفت: «به خدا سوگند، اگر بدانم کشته می‌شوم، سپس زنده می‌گردم، و آن‌گاه سوزانده می‌شوم و خاکسترم را بر باد می‌دهند و این کار هفتاد بار با من تکرار می‌شود، از تو جدا نخواهم شد تا در جاده مرگ تو جان دهم.» پس از او زهیر بن قین ایستاد؛ مردی که روزگاری از عافیت‌طلبان بود و از مواجهه با امام ابا داشت اما حالا در این نقطه ایستاده بود. او گفت: «دوست دارم کشته شوم، باز زنده شوم و تا هزار بار این نوع کشته شدن را در راه حمایت از تو و اهل‌بیت تو تجربه کنم.»

آن شب، سخن از وفاداری بدون قید و شرط بود. حتی نوجوانانی چون قاسم بن الحسن (ع) وقتی از فرجام فردا پرسیدند و پاسخ امام را شنیدند، مرگ در راه حق را «شیرین‌تر از عسل» خواندند. راز جاودانگی اصحاب عاشورا دقیقاً در همین صحنه نهفته است؛ آنان نه فقط به خاطر شجاعتشان در روز دهم، بلکه به خاطر «انتخاب آگاهانه» خود در شب دهم ماندگار شدند. راه رفتن کاملاً باز بود، اما ماندن بر پای اصول را انتخاب کردند.

در گوشه دیگری از این جغرافیای کوچک اما بی‌انتها، داستان‌هایی در جریان بود. یکی از تکان‌دهنده‌ترین فرازهای این شب، ماجرای امان‌نامه‌ای است که شمر بن ذی‌الجوشن برای عباس بن علی (ع) و برادرانشان آورد. شمر پشت خیمه‌ها فریاد زد و خواهرزادگان خود را طلب کرد. عباس (ع) در ابتدا حتی مایل به شنیدن صدای او نبود اما به توصیه امام نزد او رفت. شمر امان‌نامه آورده بود؛ یعنی تضمین بالاترین سطح امنیت جانی و رفاه از سوی عبیدالله بن زیاد، به شرطی که دست از یاری حسین (ع) بردارند.

در تاریکی آن شب، عبور از امان‌نامه، ترجیح دادن شهادت بر زندگی سرشار از ذلت بود.

حضرت زینب (س) دغدغه‌مندانه و با نگرانی از امام پرسید: «آیا شما یاران خود را آزموده‌اید؟ نگرانم که در وقت سختی شما را رها کنند.» و امام پاسخ دادند: «به خدا سوگند، آن‌ها را آزموده‌ام؛ آن‌ها را صبور، استوار و دلیر یافتم، به گونه‌ای که به مرگ در کنار من انس دارند، همان‌گونه که طفل شیرخوار به سینه مادرش انس دارد.»

وقتی هزینه ماندن سنگین می‌شود

قرن‌ها از آن شب گذشته است اما چرا این صحنه و این رویداد برای انسان معاصر تا این حد آشنا و ملموس است؟ چرا داستان آن خیمه و آن تاریکی هرگز کهنه نمی‌شود؟ پاسخ در ساختار خود انسان‌ها نهفته است. در زندگی هر فرد و هر جامعه‌ای، لحظه‌هایی فرا می‌رسد که غبار تردید همه‌جا را می‌پوشاند؛ لحظه‌هایی تنهایی که حقیقت، عریان در برابر انسان می‌ایستد و او را مخیر می‌کند میان منفعت شخصی و حقیقت، یکی را برگزیند.

«ماندن» بر پای حق و اصول اخلاقی، در تمام طول تاریخ هزینه‌بر بوده و هست. ماندن یعنی تحمل طعنه‌ها، از دست دادن آسایش، مواجهه با تنهایی و گاهی به خطر انداختن تمام داشته‌های مادی. در مقابل، «رفتن» و بی‌تفاوتی، همواره آسان‌ترین، بی‌دردسرترین و در دسترس‌ترین گزینه است. تاریخ نام تمام کسانی را که در آن شب تاریک، پنهانی خیمه‌ها را ترک کردند و به دنبال زندگی عافیت‌طلبانه خود رفتند، به کلی فراموش کرده است؛ گویی هرگز وجود نداشته‌اند. اما آن‌هایی که هزینه ماندن را پذیرفتند، معیار و ترازوی سنجش شرف در تاریخ شدند. انسان امروز در کشاکش دنیای مدرن، در دوراهی‌های سخت، دقیقاً در موقعیت همان یاران شب عاشورا قرار می‌گیرد؛ وقتی که چراغ‌های مصلحت خاموش می‌شوند و او باید انتخاب کند.

پرچم‌هایی که گم نشدند

امروز پس از گذشت قرن‌ها، انعکاس و پاسخ به آن پرسش تاریخی شب عاشورا را می‌توان در کوچه و خیابان‌های همین سرزمین به وضوح مشاهده کرد. این روزها، در شرایطی که جامعه مسیرهای سخت، پرفراز و نشیب و پر از جنگ‌های روانی پیچیده را پشت سر می‌گذارد، جلوه دیگری از آن ماندن جلوه‌گر شده است. بیش از صد و ده شب است که در مناسبت‌ها و آیین‌های مختلف، پرچم‌های سیاه و سرخ این حماسه بر زمین گذاشته نشده‌اند. از پیر و جوان، با سلیقه‌های متفاوت، با نگاه‌های اجتماعی گوناگون و حتی با وجود گلایه‌ها و نقدهایی که به شرایط دارند، وقتی نام حسین بن علی (ع) وسط می‌آید، غبارها کنار می‌رود و در کنار یکدیگر می‌ایستند.

این حضور گسترده و پرشور مردم در هیئت‌ها، تکایا و اجتماعات مردمی، نشان‌دهنده ادامه‌دار بودن مکتب امام حسین(ع) و یاران ایشان است. حوادث تلخ، چالش‌ها و فشارهای همه‌جانبه ماه‌های اخیر، واقعیت‌های بسیاری را آشکار کرد و نشان داد که در عمق ذهن این جامعه، یک آگاهی ریشه‌دار وجود دارد. مردم به خوبی دریافته‌اند که در میانه هجوم تردیدها و رسانه‌های معاند که تلاش می‌کنند همه چیز را تاریک، تمام‌شده و بی‌امید جلوه دهند، این خیمه اباعبدالله است که به عنوان تکیه‌گاه اصلی هویت و پایداری آن‌ها عمل می‌کند.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha