یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۱
چرا نهضت مشروطه سرانجام نافرجامی پیدا کرد؟

حوزه/ پژوهشگر حوزه با تأکید بر ضرورت مطالعه تاریخ معاصر به‌ویژه نهضت مشروطه، گفت: شناخت جریان‌ها، شخصیت‌ها و عبرت‌های تاریخی مشروطه، مسئله‌ای بنیادین برای تحلیل تحولات اجتماعی و سیاسی معاصر است و غفلت از این تجربه تاریخی می‌تواند زمینه تکرار برخی خطاهای گذشته را فراهم کند.

خبرگزاری حوزه| حجت‌الاسلام محمدصادق ابوالحسنی (منذر) پژوهشگر و مدرس حوزه علمیه در تجمع شبانه موکب پایگاه بسیج شهدای روحانی مرکز مدیریت حوزه های علمیه در ۴۵ متری شهید آیت الله صدوقی(ره) قم در موضوع تاریخ مشروطه و آسیب های این نهضت و همچنین نقش شهید آیت الله شیخ فضل الله نوری در شکل گیری انقلاب اسلامی به ایراد سخن پرداخت که مشروح آن تقدیم حضورتان می گردد:

چرا نهضت مشروطه سرانجام نافرجامی پیدا کرد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی دیگر از سلسله نشست‌های بصیرتی این موکب را در حالی برگزار می‌کنیم که در ایام اربعین حضرت سیدالشهدا، سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) قرار داریم. همچنین این ایام، مقارن با سالگرد تاریخی شهادت جان‌گداز سربدار مشروطه، متفکر نهضت مشروطه مشروعه، حضرت آیت‌الله حاج شیخ فضل‌الله نوری است.

به عنوان نخستین نکته‌ای که مایلم در آغاز سخنان خود مطرح کنم، یاد و خاطره این فقیه، مجتهد و مجاهد را گرامی می‌داریم؛ شخصیتی که حضرت امام خمینی(ره) از او با عنوان «مجاهد دارای مقامات عالیه» یاد کرده‌اند.

* مشروطه؛ موضوعی تاریخی اما دارای پیام‌های امروزین

چندی پیش در یکی از مواکب قم درباره مشروطه و شخصیت شیخ فضل‌الله نوری سخنرانی داشتم. پس از پایان جلسه، فردی نزد من آمد و گفت: «آقا، اکنون مسائل سیاسی و موضوعات روز را مطرح کنید؛ پرداختن به مشروطه یا شیخ فضل‌الله چه فایده‌ای دارد؟» این پرسش در حالی مطرح شد که مخاطبان آن جلسه عمدتاً از نخبگان بودند و همین مسئله موجب تعجب من شد.

در پاسخ به او عرض کردم: اگر از امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری سخن می‌گویید، باید بدانید که یکی از مهم‌ترین توصیه‌ها و میراث علمی آنان، مطالعه تاریخ معاصر، به‌ویژه تاریخ مشروطه است. به او گفتم اگر می‌خواهید بدانید این بحث، موضوعی ساده و حاشیه‌ای نیست، باید توجه داشته باشید که این مسئله، یک موضوع روز و هویتی است.

حضرت امام خمینی(ره) به صراحت بر موضوع مشروطه مشروعه و شخصیت شیخ فضل‌الله نوری تأکید کرده‌اند. ایشان می‌فرمایند: «اگر روحانیون، ملت، خطبا، علما، نویسندگان و روشنفکران متعهد سستی کنند و از قضایای صدر مشروطه عبرت نگیرند، بر سر این انقلاب همان خواهد آمد که بر سر انقلاب مشروطه آمد.»

امام خمینی(ره) تصریح می‌کنند که مسئله مشروطه، موضوعی حاشیه‌ای نیست. برادران و خواهران عزیز، شناخت مشروطه، یک مسئله موجودیتی است. این سخن، تحلیل شخصی من نیست، بلکه فرمایش بنیان‌گذار انقلاب اسلامی است. امام می‌فرمایند اگر مشروطه را نشناسید، همان سرنوشتی که انقلاب مشروطه را از مسیر اصلی خود منحرف کرد، ممکن است برای این انقلاب نیز تکرار شود.

* تأکید رهبر معظم انقلاب بر استمرار جریان هجمه علیه شیخ فضل‌الله نوری

مقام معظم رهبری نیز بارها بر این موضوع تأکید کرده‌اند. بنده شخصاً در سال ۱۳۹۷ در یکی از جلسات بیت رهبری حضور داشتم؛ جلسه‌ای که در آن جمعی از تاریخ‌نگاران حضور داشتند؛ در آن جلسه، آقای حقانی، دبیر نشست خطاب به رهبر معظم انقلاب عرض کرد: «آقا، به یاد دارید که پیش از انقلاب چه اندازه به شیخ فضل‌الله نوری حمله می‌کردند؟ الحمدلله اکنون انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده و تاریخ‌نگاران اصیل به تبیین شخصیت ایشان پرداخته‌اند.»

در همان لحظه، مقام معظم رهبری سخن ایشان را قطع کردند و فرمودند: «آقای حقانی، چه می‌گویید؟ همین امروز هم به شیخ فضل‌الله نوری حمله می‌کنند.»

برادران عزیز، به جرأت می‌توان گفت روز، هفته، ماه یا سالی نمی‌گذرد مگر اینکه در قالب میتینگ‌ها، مقالات، بیانیه‌ها، نوشته‌های گوناگون و حتی در فضای مجازی، هجمه‌هایی علیه شیخ فضل‌الله نوری صورت گیرد. به‌ویژه در سالگرد شهادت ایشان، این حملات شدت بیشتری پیدا می‌کند.

هدف اصلی این هجمه‌ها صرفاً شخصیت شیخ فضل‌الله نوری نیست؛ بلکه اصل روحانیت، تشیع، انقلاب اسلامی و ولایت فقیه مورد هدف قرار گرفته است. علت این مسئله نیز روشن است؛ زیرا به تعبیر حضرت امام خمینی(ره)، شیخ فضل‌الله نوری از ریشه‌های فکری و تاریخی انقلاب اسلامی به شمار می‌رود.

* روایت امام خمینی(ره) و علما از جایگاه شیخ فضل‌الله نوری

در این زمینه، مرحوم حسین مکی، نویسنده کتاب «تاریخ بیست‌ساله ایران»، نقل می‌کند که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، خدمت امام خمینی(ره) رسید و در جریان گفت‌وگو، امام از او پرسیدند: «آقای حسین مکی، چرا درباره شیخ فضل‌الله نوری نمی‌نویسید؟»

این تأکید تنها به حضرت امام محدود نبود. مقام معظم رهبری نیز در یکی از سخنرانی‌های خود ـ که فیلم آن موجود است ـ با گلایه فرمودند: «در نماز جمعه می‌گویند که امام از شیخ فضل‌الله نوری دفاع کرد.» این سخنان در زمانی بیان می‌شد که حضرت امام هنوز در قید حیات بودند.

استاد علی دوانی نیز نقل می‌کند که در سال‌های نخست نهضت، یکی از مسئولان جمهوری اسلامی از او پرسید: «چرا امام از شیخ فضل‌الله نوری دفاع کردند؟»

استاد دوانی می‌گوید: هنوز واقعه پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ رخ نداده بود و من مطالعاتی درباره شیخ فضل‌الله نوری داشتم. روزی در کنار حرم مطهر، هنگامی که حضرت امام در حال عبور بودند، خدمت ایشان عرض کردم: «آقا، آیا درباره مشروطه و شخصیت شیخ فضل‌الله مطالعه کرده‌اید؟» امام فرمودند: «مگر چه شده است؟» عرض کردم: «مواضع سیاسی شما بسیار به مواضع شیخ فضل‌الله نوری نزدیک است. اگر فرصت داشته باشید و مطالعات خود را درباره مشروطه عمیق‌تر و گسترده‌تر کنید، این امر در تعمیق مواضع سیاسی شما بسیار مؤثر خواهد بود.»

حضرت امام پرسیدند: «کدام کتاب را پیشنهاد می‌کنید؟» بنده یکی از کتاب‌های مربوط به مشروطه را به ایشان معرفی کردم. سپس در جریان حوادث پانزده خرداد سال ۱۳۴۲، هنگامی که امام را بازداشت کردند، مشاهده شد همان کتاب مشروطه در اختیار ایشان بود و حضرت امام در زندان مشغول مطالعه آن بودند.

* چهار نقطه تاریخی در شکل‌گیری جریان انقلاب اسلامی

نهضت تحریم تنباکو، نهضت مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و قیام پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲، چهار خیزش و نهضت بنیادینی هستند که ریشه‌های انقلاب اسلامی را تشکیل می‌دهند. اساساً اگر این چهار مقطع تاریخی به‌درستی مطالعه نشود، امکان تحلیل صحیح و تمدنی از عصر انقلاب اسلامی و مسیر پیش‌روی آن وجود نخواهد داشت.

نباید گرفتار روایت‌های احمد کسروی شویم. کسروی همان فردی است که در کتاب خود با افتخار می‌نویسد هر سال یک روز را به عنوان «کتاب‌سوزان» برگزار می‌کرده است. او تصریح می‌کند که کتاب‌هایی همچون «مفاتیح‌الجنان»، با آن همه اسمای الهی، قرآن کریم و حتی دیوان حافظ را در آتش می‌انداخته و می‌سوزانده است؛ زیرا معتقد بوده باید این آثار از میان برداشته شوند.

پرسش اینجاست که چرا چنین آثاری با این حجم از تحریف و نادرستی، باید مبنای آموزش در دانشگاه‌های ما، از سرفصل‌های کنکور گرفته تا پژوهش‌های دانشگاهی، قرار گیرند؟ دروغ‌ها و تحریف‌های موجود در این آثار فراوان است و پرداختن به آن‌ها مجالی مستقل می‌طلبد.

البته اینجا موکب شهدای روحانیت است و شیخ فضل‌الله نوری، بی‌تردید یکی از ستارگان درخشان شهدای روحانیت شیعه در گستره تاریخ خون‌بار تشیع به شمار می‌رود.

* شهدای روحانیت؛ سرمایه تاریخی تشیع

پیش از ورود به بحث اصلی، مناسب می‌دانم به مناسبت نام این موکب که به شهدای روحانیت و عالمان شهید اختصاص دارد، نکته‌ای را یادآور شوم. بر اساس روایت شریف «مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء»، مرکب قلم عالمان از خون شهیدان برتر شمرده شده است. بنابراین، برترین شهیدان و برترین مردان عصر غیبت، پس از معصومان(ع)، عالمانی هستند که قلم خود را از خون سرخ دل‌های خویش سیراب کرده‌اند و «مداد العلماء» را با «دماء الشهداء» درآمیخته‌اند. شیخ فضل‌الله نوری از جمله همین عالمان بزرگ است.

به همه عزیزانی که مخاطب این نشست‌ها و همراه موکب شهدای روحانیت هستند، توصیه می‌کنم کتاب «شهداء الفضیلة» اثر علامه امینی را که با عنوان «شهیدان راه فضیلت» به فارسی ترجمه شده است، مطالعه کنند. علامه امینی در این اثر، شرح حال حدود یکصد و سی تن از عالمان بزرگ شیعه را در عرصه‌هایی همچون تفسیر، فقه، اصول، حکمت، رجال و کلام گردآوری کرده است؛ عالمانی که در طول تاریخ به شهادت رسیدند و در بسیاری از موارد، حتی به پیکر مطهر آنان نیز رحم نشد.

علامه امینی هنگامی که به زندگی شهید اول می‌رسد، با تعبیر «الله‌اکبر، الله‌اکبر» عظمت این مصیبت را بیان می‌کند.

دین اسلام و تشیع، به‌آسانی و بدون هزینه به دست ما نرسیده است؛ بلکه از میان خون، آتش، زنجیر و زندان عبور کرده و به امروز رسیده است.

اگر تاریخ علمای شیعه را مرور کنید، خواهید دید که هر یک از آنان چه سختی‌هایی را تحمل کرده‌اند. ائمه اطهار(ع) که جایگاه خود را دارند، اما حتی در میان امامزادگان نیز شخصیت‌هایی وجود دارند که با شدیدترین شکنجه‌ها به شهادت رسیده‌اند. برای نمونه، امامزاده «مَحوق» در نیشابور که منسوب به حضرت عبدالعظیم حسنی است، از عالمان بزرگ شیعه به شمار می‌رود.

ابن شهرآشوب در کتاب «مثالب النواصب» می‌نویسد: «عبدالعظیم حسنی از جمله بزرگان طالبیین بود.» وی تصریح می‌کند که این شخصیت بزرگ، افزون بر سیادت، از عالمان و فقیهان برجسته شیعه نیز بود و سرانجام او را زنده‌به‌گور کردند.

همچنین درباره سید اسماعیل سربخش آذری گفته‌اند که علت شهرت او به «سربخش» آن است که سر از بدنش جدا شد؛ سر او را به عنوان هدیه نزد مغولان بردند و پیکرش به‌تنهایی به خاک سپرده شد.

واقعیت این است که پس از ائمه اطهار(ع) و امامزادگان، هیچ قشر، گروه یا طایفه‌ای به اندازه علمای شیعه و فقیهان بزرگ، در مسیر ایستادگی، مقاومت و پرداخت هزینه برای حفظ دین پیشگام نبوده و نیست.

این همان حقیقتی است که امروز نیز در سخنان مقام معظم رهبری تجلی یافته است. ایشان در آخرین سخنرانی خود با استناد به جمله «مثلی لا یبایع مثل یزید»، پرچم عاشورایی را در روزگار ما برافراشتند و از همان نقطه، کمربند شهادت را بر کمر بستند و فرمودند: «اشتدّ حَذَرُکَ مِنَ المَوتِ، فَإِنَّ المَوتَ لاقیک.»

* نقش شیخ فضل‌الله نوری در تثبیت جایگاه فقه در ساختار حقوقی کشور

همین روحیه و همین فرهنگ، همان خون سربدار مشروطه، شیخ فضل‌الله نوری، است که در رگ‌های او جریان داشت؛ شخصیتی که خود می‌فرمود: «داعیه ما عیناً همان داعیه کربلاست و ما دقیقاً در مسیر کربلا حرکت می‌کنیم.»

نقل شده است که شیخ فضل‌الله نوری تا زمانی که روضه‌خوان در مجلس حاضر نمی‌شد و مصیبت اهل‌بیت(ع) را قرائت نمی‌کرد، درس خارج فقه خود را آغاز نمی‌کرد.

علامه امینی هنگامی که به شرح زندگی شهید اول می‌رسد، با اندوه فراوان می‌نویسد: «قُتِلَ بِالسَّیف». آیا می‌دانید صاحب کتاب ارزشمند اللمعة الدمشقیة، یعنی شهید اول، چگونه به شهادت رسید؟

دشمنان تشیع ابتدا او را با شمشیر به شهادت رساندند. آیا ماجرا در همین‌جا پایان یافت؟ خیر؛ عمق کینه و دشمنی آنان بسیار فراتر از این بود. پس از آنکه این عالم بزرگ را با شمشیر به شهادت رساندند، پیکر مطهرش را بر دار آویختند. آیا به همین نیز بسنده کردند؟ باز هم خیر. پس از به دار آویختن، پیکر او را سنگسار کردند و در نهایت نیز به این جنایت اکتفا نکردند؛ بلکه جنازه‌اش را به آتش کشیدند و خاکستر آن را بر باد دادند.

علامه امینی سپس به شرح زندگی شهید ثانی می‌رسد. درباره ایشان نقل می‌کند که خلیفه عثمانی در مسیر حرکت، به یکی از سربازان خود دستور داد وی را به قتل برساند. بر اساس برخی نقل‌ها، پیکر شهید ثانی سه روز، همانند مولایش حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، بر زمین باقی ماند و در کنار نهر یا ساحل دریا رها شده بود.

پس از آن، علامه امینی به شهید ثالث می‌پردازد؛ عالم بزرگی که به دست عناصر وابسته به فرقه ضاله بابیت و برخی از بنیان‌گذاران جریان بهائیت به شهادت رسید. نقل شده است که وی به سبب ایستادگی در برابر این فرقه منحرف، در محراب مسجد با هجده ضربه نیزه به شهادت رسید.

* ماجرای شهادت شیخ فضل الله نوری

اما ماجرای شهادت شیخ فضل‌الله نوری، حکایت دیگری دارد. در روز سیزدهم رجب همزمان با میلاد امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی‌طالب(ع) این فقیه برجسته و عالم بزرگ پایتخت ایران را به میدان آوردند. در آنجا فردی ارمنی چهارپایه را از زیر پای او کشید، طناب دار را بر گردنش انداخت و او را به شهادت رساند. سپس با افتخار اعلام کرد: «پاپ مسلمان‌ها را من به دار کشیدم.»

این عالم بزرگ چه جایگاهی داشت؟ نکته‌ای که مایلم در اینجا بر آن تأکید کنم این است که گاهی چنین تصور می‌شود که در جریان مشروطه تنها شیخ فضل‌الله نوری به شهادت رسیده است؛ در حالی که نزدیک به بیست تن از عالمان جریان مشروطه به شهادت رسیدند؛ زیرا روحانیت‌کشی، ترور روحانیت و حذف عالمان دینی، به‌ویژه در تاریخ معاصر، از همان دوران مشروطه آغاز شد.

شیخ فضل‌الله نوری تنها یکی از این شهیدان بود. مرحوم حاج ملا محمد خمامی، از عالمان بزرگ جریان مشروطه مشروعه و از همفکران شیخ فضل‌الله در رشت، که از برجسته‌ترین علمای آن شهر به شمار می‌رفت، نیز به شهادت رسید. همچنین میرزا حبیب‌الله خراسانی، میرزا محمدباقر استهباناتی و شیخ حسین جوقینی زنجانی نیز از جمله علمایی بودند که در همان مسیر به شهادت رسیدند؛ نام‌هایی که متأسفانه کمتر درباره آنان سخن گفته شده است.

اگر امروز مشاهده می‌کنید که ده‌ها بمب بر سر عالم مجاهد، سید حسن نصرالله، فرود می‌آورند و یا شاهد آن هستیم که رهبران جریان مقاومت و شخصیت‌های برجسته‌ای که مقام معظم رهبری از آنان با عنوان «قائد شهید» یاد می‌کنند، هدف ترور قرار می‌گیرند، باید بدانیم که این شیوه، یعنی ترور رهبران نهضت‌های ضد استبدادی و ضد استعماری، سابقه‌ای طولانی دارد و به‌ویژه از دوران مشروطه به صورت سازمان‌یافته دنبال شده است.

منطق دشمن همواره این بوده است که اگر سر نهضت را هدف قرار دهد، جریان متوقف خواهد شد؛ اما آنان از یک حقیقت اساسی غافل‌اند و آن اینکه تشیع، از خون سرخ عاشورا و فرهنگ اربعین حضرت سیدالشهدا(ع) حیات می‌گیرد. این خون همواره در رگ‌های تشیع جاری است و هر زمان که عالمی، فقیهی یا مجاهدی به شهادت برسد، عالمی دیگر، فقیهی دیگر و مجاهدی دیگر این پرچم را به دست خواهد گرفت.

البته آنچه اهمیت دارد، این است که پیام آن مجتهدان و مجاهدان به نسل‌های بعد منتقل شود؛ شخصیت‌هایی همچون میرعبدالکریم امام جمعه، آخوند ملا قربانعلی زنجانی و دیگر عالمانی که در این مسیر به شهادت رسیدند.

اکنون به چند نکته کوتاه اشاره می‌کنم. نخستین نکته در حوزه جریان‌شناسی است.

خداوند مرحوم استاد حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فلسفی را رحمت کند. بنده نیز کتابی درباره ایشان در دست تألیف دارم که ان‌شاءالله منتشر خواهد شد. حضرت امام خمینی(ره) از ایشان با عنوان «استاد بیان» یاد می‌کردند. مرحوم فلسفی نیز مطالب ارزشمندی درباره شیخ فضل‌الله نوری بیان کرده‌اند.

ایشان نقل می‌کردند که روزی به نجف اشرف سفر کرده بودند. می‌گفتند: در نجف رسم بر این است که هنگامی که فردی وارد می‌شود، برای سنجش سطح علمی او، پرسش‌هایی مطرح می‌کنند. از من نیز پرسیدند: «شیخنا، یک سؤال داریم؛ الفرق بین الجسم و الجسد چیست؟»

مرحوم فلسفی می‌گفت: از من پرسیدند ما در زیارت‌نامه‌ها می‌خوانیم: «السلام علی أجسادکم و علی أجسامکم». گاهی می‌گوییم سلام بر جسم شما و گاهی سلام بر جسد شما. تفاوت «جسم» و «جسد» چیست؟

ایشان می‌گفتند: بی‌درنگ پاسخ دادم که جسم، بدنِ دارای روح است و تا زمانی که روح در بدن حضور دارد، از آن با عنوان «جسم» یاد می‌شود؛ اما هنگامی که روح از بدن مفارقت می‌کند، آن بدن «جسد» نامیده می‌شود.

سپس مرحوم فلسفی نقل می‌کند که خود از یکی از علمای نجف پرسشی مطرح کرده است. وی گفت: اکنون من سؤالی دارم. در زیارت‌نامه پیامبر اکرم(ص) و همچنین در برخی روایات، آن حضرت با تعبیر «الخاتم لما سبق و الفاتح لما استقبل» توصیف شده‌اند. ما خطاب به رسول خدا(ص) عرض می‌کنیم: شما پایان‌بخش پیشینیان و آغازگر آیندگان هستید.

پرسش این است که مقصود از این آغاز چیست؟ پیشینیان چه کسانی‌اند و آیندگان چه کسانی هستند؟

مرحوم شُبَّر در پاسخ گفت: «من پاسخ این پرسش را نمی‌دانم؛ شما بفرمایید.»

مرحوم فلسفی پاسخ داد: پیامبر اکرم(ص)، خاتم نبوت هستند؛ یعنی آخرین پیامبر الهی و پس از ایشان باب وحی و نبوت بسته شد. اما در عین حال، آغازگر امامت نیز هستند؛ بدین معنا که با پایان یافتن نبوت، مسیر امامت آغاز شد و ولایت و امامت به معنای خاص و دوازده‌گانه آن، پس از رسول خدا(ص) به صورت آشکار استمرار یافت.

* شیخ فضل‌الله نوری، حلقه اتصال فقیهان مجاهد گذشته با معاصر

اکنون به نکته‌ای مهم توجه کنید. شیخ فضل‌الله نوری، حلقه اتصال فقیهان مجاهد گذشته با فقیهان و رهبران مجاهد معاصر است. به تعبیر دیگر، شیخ فضل‌الله محور اصلی این جریان تاریخی به شمار می‌آید.

خطاب به پژوهشگران تاریخ، اهل مطالعه و فرهیختگان عرض می‌کنم که در بررسی تاریخ معاصر ایران و نهضت‌های ضد استبدادی و ضد استعماری، از شخصیت‌هایی همچون ملاعلی کنی، میرزای شیرازی، آیت‌الله سید حسن مدرس، آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی، آیت‌الله سید عبدالله بلادی بوشهری، آیت‌الله سید عبدالحسین لاری، حاج‌آقا نورالله اصفهانی، آیت‌الله شاه‌آبادی و دیگر بزرگان فراوان یاد می‌شود؛ اما واقعیت آن است که در این انقلاب و در تاریخ معاصر، بیش از همه مدیون دو شخصیت هستیم: نخست، آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری و دوم، سید روح‌الله موسوی خمینی. مقام معظم رهبری میراث‌دار این دو شخصیت بزرگ بوده‌اند و امروز نیز همین مسیر توسط آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای دنبال می‌شود.

آنچه در اینجا اهمیت دارد، تبیین مبنای تاریخی این موضوع است. پایه اصلی همه نهضت‌های ضد استبدادی و ضد استعماری، از دوران مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی، بر اندیشه و مسیر شیخ فضل‌الله نوری استوار بوده است. نسبت شیخ فضل‌الله نوری با علمای مجاهد پیش از امام خمینی، همانند نسبت فردوسی با دیگر شاعران فارسی‌زبان است؛ یعنی جایگاه محوری و بنیادین دارد.

امیدوارم همه ما به برکت این ایام، توفیق زیارت اربعین و همراهی با مسیر فقیهان مجاهد را پیدا کنیم.

شیخ فضل‌الله نوری با پیگیری، تصویب و تئوریزه کردن اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه، موضوع نظارت عالیه پنج فقیه طراز اول بر مصوبات مجلس شورای ملی را به عنوان یک اصل قانونی تثبیت کرد. این اقدام، با حمایت فقهای نجف، از جمله آخوند خراسانی، به تصویب و امضا رسید.

اگر جان‌فشانی شیخ فضل‌الله برای تثبیت این اصل نبود؛ اصلی که بر اساس آن در کشور شیعه اثناعشری، مصوبات مجلس شورای ملی بدون تأیید پنج فقیه طراز اول فاقد اعتبار تلقی می‌شد، بسیاری از نهضت‌های بعدی و حتی مسیر منتهی به انقلاب اسلامی، از پشتوانه نظری و حقوقی لازم برخوردار نمی‌شدند.

این نکات، مباحث مستند تاریخی هستند و توصیه می‌کنم درباره آن‌ها مطالعه و تحقیق کنید.

پس از تصویب این اصل، شیخ فضل‌الله نوری اظهار کرد: «اکنون مرگ برای من گواراست»؛ زیرا توانسته بود این اصل را در قانون اساسی تثبیت کند تا فقه شیعه در ساختار حقوقی کشور نهادینه شود و جریان‌های سکولار و عناصر تندروی مشروطه‌خواه نتوانند قوانینی مغایر با دین و تشیع به تصویب برسانند.

اگر تاریخ را مرور کنید، خواهید دید که بسیاری از حرکت‌های اجتهادی و جهادی علمای پس از شیخ فضل‌الله، بر همین مبنایی استوار بود که او پایه‌گذاری کرد؛ مسیری که تا انقلاب اسلامی استمرار یافت.

برای نمونه، از شما می‌پرسم: شهید آیت‌الله سید حسن مدرس چگونه وارد مجلس شورای ملی شد؟ شاید تصور شود که از طریق رأی مردم وارد مجلس شد، اما در آغاز چنین نبود. ایشان در زمره پنج فقیه طراز اولی قرار داشت که بر اساس همان اصل دوم متمم قانون اساسی، به مجلس معرفی شدند. اساساً شهید مدرس از برجسته‌ترین فقهای کشور بود و عنوان «مدرس» نیز نام خانوادگی او نبود، بلکه به سبب توان علمی و قدرت بالای تدریس، به این لقب شهرت یافت. حضور ایشان در مجلس، در ابتدا بر پایه همان اصلی بود که شیخ فضل‌الله نوری به تصویب رسانده بود؛ هرچند در دوره‌های بعد با رأی مردم وارد مجلس شد.

نمونه دیگر، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا نورالله اصفهانی است. ایشان در سال ۱۳۰۶ شمسی نخستین قیام جدی علیه رضاخان را سازمان‌دهی کرد. از اصفهان به قم آمد، در حرم حضرت معصومه(س) بست نشست و حرکت اعتراضی گسترده‌ای را آغاز کرد؛ حرکتی که فشار قابل توجهی بر حکومت رضاخان وارد ساخت. در نهایت، رضاخان با حیله و نیرنگ، زمینه حذف او را فراهم کرد و این عالم بزرگ را مسموم ساخت.

مبنای اصلی قیام حاج‌آقا نورالله اصفهانی نیز همین پرسش بود که چرا اصل دوم متمم قانون اساسی و نظارت فقها بر مصوبات مجلس اجرا نمی‌شود.

همین مبنا را در حرکت آیت‌الله حاج‌آقا حسین طباطبایی قمی نیز مشاهده می‌کنیم. ایشان در جریان کشف حجاب دوره رضاخان و وقایع مسجد گوهرشاد قیام کرد و استدلال اصلی او این بود که تصویب قانون کشف حجاب و قوانین مقابله با دین، نه از منظر شرعی مشروعیت دارد و نه بر اساس اصل دوم متمم قانون اساسی معتبر است؛ زیرا فقهای طراز اول آن را تأیید نکرده‌اند.

اگر این مسیر را ادامه دهیم، به آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی می‌رسیم. در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، هنگامی که ایشان را بازداشت کردند، ادعا شد که آیت‌الله کاشانی، شهید نواب صفوی را به ترور برخی از عناصر فاسد حکومت پهلوی تشویق کرده است و از همین رو بحث محاکمه و حتی اعدام ایشان مطرح شد.

در آن زمان، سید حسین طباطبایی بروجردی و جمعی دیگر از علما نامه‌ای نوشتند و تصریح کردند که بر اساس اصل دوم متمم قانون اساسی، آیت‌الله کاشانی یک فقیه جامع‌الشرایط است و اقدام او در چارچوب نظر فقهی‌اش ارزیابی می‌شود؛ ازاین‌رو، حکومت حق تعرض و صدور حکم اعدام برای او را ندارد و در نهایت نیز چنین حکمی اجرا نشد.

حضرت امام خمینی(ره) نیز از آغاز نهضت اسلامی، چه در جریان اعتراض به لوایح انجمن‌های ایالتی و ولایتی، چه در ماجرای انقلاب سفید، چه در موضوع مصادره‌ها و چه در سایر رویارویی‌های خود با حکومت پهلوی، همواره بر یک مبنای اساسی تأکید داشتند. ایشان تصریح می‌کردند که فقیه جامع‌الشرایط است و فقهای شیعه حق نظارت و حق رد مصوبات مغایر با شرع را دارند.

امام خمینی(ره) آشکارا خطاب به حکومت پهلوی اعلام کردند که نه مصوبات مجلس شورای ملی و نه مصوبات مجلس سنا، هیچ‌یک مشروعیت شرعی ندارند؛ زیرا اصلی که شیخ فضل‌الله نوری در قالب اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه به تصویب رسانده بود، یعنی نظارت عالیه پنج تن از فقهای طراز اول کشور بر مصوبات مجلس، که به عنوان بخشی از قانون اساسی و قانون رسمی کشور شناخته می‌شد، عملاً اجرا نمی‌گردید.

هنگامی که حضرت امام در جریان قیام پانزدهم خرداد دستگیر شدند و بحث مجازات ایشان مطرح شد، فقهای بزرگ با تأیید اجتهاد امام خمینی(ره) اعلام کردند که بر اساس همان اصل دوم متمم قانون اساسی، حکومت حق تعرض به ایشان را ندارد و باید آزاد شوند. در نهایت نیز امام بر همین مبنا از چنگال حکومت رهایی یافتند.

این همان اصل بنیادینی بود که شیخ فضل‌الله نوری پایه‌گذاری کرد و این مسیر را برای آیندگان ترسیم نمود.

* جریان‌شناسی روحانیت در عصر مشروطه

در جریان‌شناسی روحانیت شیعه در عصر مشروطه، با چند جریان متفاوت روبرو هستیم. البته برای این موضوع دسته‌بندی‌های گوناگونی از جمله تقسیم‌بندی پنج‌گانه، مطرح شده است، اما به دلیل محدودیت وقت، به اختصار به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنم.

گروه نخست، علمایی بودند که از آغاز نهضت مشروطه از آن حمایت کردند و تا استقرار مشروطه دوم و حتی پس از شهادت شیخ فضل‌الله نوری نیز بر حمایت خود باقی ماندند. از برجسته‌ترین نمونه‌های این گروه می‌توان به آخوند خراسانی و میرزا محمدحسین نائینی(رحمه‌الله‌علیهما) اشاره کرد.

گروه دوم، علمایی بودند که از همان ابتدا جانب احتیاط را در پیش گرفتند؛ برخی از آنان از آغاز با مشروطه مخالف بودند و برخی دیگر دست‌کم موضع توقف و احتیاط اتخاذ کردند.

گروه سوم، شخصیت‌هایی بودند که نه تنها از مشروطه حمایت کردند، بلکه خود از بنیان‌گذاران و مؤسسان این نهضت به شمار می‌رفتند و سهم مهمی در شکل‌گیری آن داشتند؛ اما هنگامی که انحراف مشروطه را مشاهده کردند، به اصلاح‌گری، هشدار و نقد روی آوردند. مخالفت آنان با اصل مشروطه نبود، بلکه با انحرافاتی بود که جریان‌های سکولار در درون نهضت پدید آورده بودند.

این نکته‌ای است که هم امام خمینی(ره) و هم مقام معظم رهبری بر آن تأکید کرده‌اند.

از مهم‌ترین شخصیت‌های این گروه می‌توان به آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری، آیت‌الله سید احمد طباطبایی ـ برادر سید محمد طباطبایی که نام و نقش او کمتر مطرح شده است ـ و همچنین آیت‌الله میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، فقیه بزرگ تبریز، اشاره کرد؛ شخصیتی که در دومین کانون اصلی نهضت مشروطه، یعنی شهر تبریز نقش برجسته‌ای ایفا کرد.

این عالمان هنگامی که نشانه‌های انحراف را مشاهده کردند، هشدار دادند و اعلام کردند که عوامل انگلیسی و چهره‌هایی مانند تقی‌زاده در مسیر نهضت دخالت کرده‌اند. از همین رو، هم جریان‌های سکولار فعال در مشروطه و هم عناصر وابسته به استعمار انگلیس، به مقابله با آنان پرداختند و آنان را به شدت مورد هجمه قرار دادند.

گروه چهارم، افرادی بودند که لباس روحانیت بر تن داشتند، اما روحانی واقعی نبودند؛ بلکه روحانی‌نماهایی بودند که به مبانی اصیل تشیع اثنی عشری اعتقاد نداشتند و در زمره عناصر نفوذی قرار می‌گرفتند.

* نقش شیخ ابراهیم زنجانی در محاکمه شیخ فضل‌الله نوری

برای نمونه، شیخ ابراهیم زنجانی از جمله این افراد معرفی می‌شود. وی در آغاز زندگی، روحانی‌ شناخته می‌شد که به زهد و تقدس شهرت داشت، ادعیه و اعمال ساعات شبانه‌روز را به خوبی می‌دانست و در جوانی برای تحصیل علوم دینی به نجف اشرف رفت. او در خاطرات خود از حضور در درس استادانی همچون محقق ایروانی و دیگر بزرگان حوزه نجف یاد کرده است. همچنین در دوران جوانی با محمدعلی ورقا، مبلغ آیین بهائیت، مناظره کرد و بر او غلبه یافت. افزون بر این، اشعار متعددی نیز در مدح و ستایش اهل‌بیت(ع) سروده بود. با این حال، در ادامه مسیر زندگی، تحت تأثیر جریان‌های خاص قرار گرفت، باورهای اعتقادی او دچار انحراف شد و به همکاری با محافل وابسته کشیده شد.

نقل می‌شود که شیخ ابراهیم زنجانی عضو دو انجمن فراماسونی از جمله «لژ بیداری ایرانیان»، بود. همچنین از او به عنوان دادستان دادگاهی یاد می‌شود که شیخ فضل‌الله نوری در آن محاکمه شد؛ دادگاهی که به تعبیر احمد کسروی، از منظر حقوقی یک محاکمه واقعی نبود، بلکه صرفاً تشریفاتی برای فراهم کردن زمینه صدور سریع حکم قتل شیخ فضل‌الله نوری به شمار می‌رفت.

فرمان، در واقع از سفارت انگلیس صادر شده بود. لژ بیداری ایران که افرادی همچون تقی‌زاده و شیخ ابراهیم زنجانی از اعضای آن بودند، در این ماجرا نقش داشت. شیخ ابراهیم زنجانی علاوه بر عضویت در لژ بیداری ایران، عضو انجمن آدمیت نیز بود.

به خاطراتی که از او بر جای مانده است مراجعه کنید؛ در نوشته‌های وی هم اندیشه‌های غرب‌گرایانه دیده می‌شود و هم گرایش‌های وهابی‌مآبانه. او نسبت به اهل‌بیت(ع) جسارت می‌کند و حتی می‌نویسد که سران شیعه از ابتدا دنیاطلب بوده‌اند. در جایی نقل می‌کند که قصد داشته به زیارت حرم مطهر امام رضا(ع) برود، اما به او گفته‌اند: «بی‌کار هستی که بلند شوی و بروی مشتی آهن‌پاره را زیارت کنی؟» و بدین‌گونه به ساحت مقدس امام رضا(ع) جسارت می‌کند.

کتاب مرحوم ابوی، استاد علی ابوالحسنی (منذر) را که در نقد شیخ ابراهیم زنجانی نگاشته شده است، مطالعه کنید تا ببینید چگونه چنین دگردیسی‌ای رخ داده است. فردی که در جوانی ادعیه ساعات مختلف شبانه‌روز را از حفظ داشت، شب، سحر، هنگام زوال، پیش از نماز و میان نمازها همه آن‌ها را می‌خواند، قصد ازدواج نداشت و می‌گفت می‌خواهم زندگی زاهدانه و رهبانیت را برگزینم، چگونه به جایی رسید که به امام صادق(ع) جسارت کرد، دخترش از پیشگامان کشف حجاب شد و خود نیز زمینه اعدام برجسته‌ترین فقیه پایتخت را فراهم ساخت. این دگرگونی، حقیقتاً شگفت‌آور است.

در مقابل، شیخ فضل‌الله نوری زمینه را برای حضور فقهای نجف از جمله آخوند خراسانی، مرحوم مازندرانی و مرحوم خلیلی تهرانی، در نهضت مشروطه فراهم کرد و همچنین تلاش نمود روحانی‌نماهای دروغین از صف اصیل روحانیت کنار گذاشته شوند؛ اما سرانجام خود به دست همین جریان‌ها به شهادت رسید.

این ادعا که شیخ ابراهیم زنجانی در دادگاه گفته است آخوند خراسانی فتوای قتل شیخ فضل‌الله نوری را صادر کرده بود، دروغ است. بر اساس منابع تاریخ مشروطه و نیز نقل‌های موجود از بیت آخوند خراسانی، به محض آنکه ایشان از بازداشت شیخ فضل‌الله نوری مطلع شد، تلگرافی ارسال کرد و دستور داد هیچ آسیبی به شیخ وارد نشود. این تلگراف را پنهان کردند، شیخ فضل‌الله نوری را به دار آویختند و پس از آن اعلام کردند که تلگراف شما دیر رسیده است.

اگر مقدمه رساله‌های مربوط به این موضوع را مطالعه کنید، روشن خواهد شد که چرا شیخ فضل‌الله نوری به دار آویخته شد.

* هشدار درباره تکرار تجربه‌های تاریخی

امروز نیز همین جریان‌ها حضور دارند. هشدار می‌دهم که تصور نکنید شیخ ابراهیم زنجانی‌ها متعلق به گذشته‌اند. باید مراقب بود، زیرا همواره افرادی نفوذی و منحرف در این لباس حضور داشته‌اند و در هر دوره‌ای نقش شیخ ابراهیم زنجانی زمان خود را ایفا کرده‌اند.

همان‌گونه که شیخ ابراهیم زنجانی زمینه را برای روی کار آمدن رضاخان فراهم کرد و بعدها عضو حزب سوسیالیست در مجلس شد، امروز نیز باید مراقب بود که برخی افراد با عنوان محقق، پژوهشگر و عناوین مشابه، به انکار شهادت حضرت زهرا(س)، جسارت به امام جواد(ع)، ترویج نظریه عدالت صحابه، توجیه هجوم به خانه حضرت زهرا(س) یا زیر سؤال بردن انقلاب اسلامی نپردازند.

خطرناک‌ترین جریان در تاریخ معاصر، جریانی است که آمیزه‌ای از غرب‌زدگی و وهابی‌مآبی باشد. شریعت سنگلجی در عصر رضاخان از همین جریان بود و شیخ ابراهیم زنجانی نیز در همین طیف قرار می‌گرفت.

روزی این کتاب را خدمت حضرت آیت‌الله العظمی وحید خراسانی بردم. با خود گفتم شاید ایشان نویسنده یا موضوع کتاب را نشناسند. هنوز سخنم به پایان نرسیده بود که با شنیدن نام شیخ ابراهیم زنجانی فرمودند: «الله...»؛ به گونه‌ای که شدت تأثر ایشان کاملاً آشکار بود.

مقام معظم رهبری نیز در آسیب‌شناسی نهضت مشروطه فرمودند: برخی از کسانی که در جریان مشروطه در برابر شیخ فضل‌الله نوری قرار گرفتند، از جمله شیخ ابراهیم زنجانی، به‌گونه‌ای رفتار کردند که به‌روشنی می‌توان دریافت مطامع دنیوی، انحرافات فکری و اغراض نفسانی بر آنان غلبه یافته بود.

* نباید میان علمای دین دوگانگی و تفرقه ایجاد شود

یکی از مهم‌ترین درس‌های نهضت مشروطه آن است که باید مراقب بود میان روحانیان، علما و بزرگان حوزه‌های علمیه دوگانگی و تفرقه ایجاد نشود. اگر میرزای شیرازی در نهضت تحریم تنباکو به پیروزی رسید، یکی از مهم‌ترین عوامل آن، ارتباط مستمر ایشان با دو عالم بزرگ تهران، یعنی میرزای آشتیانی و شیخ فضل‌الله نوری بود. رهبر نهضت در عتبات حضور داشت، اما صحنه اصلی تحولات سیاسی در تهران بود؛ ازاین‌رو، این فاصله باید از طریق ارتباط مستمر جبران می‌شد. اگر این ارتباط تضعیف شود و اخبار نادرست یا ناقص به رهبر نهضت برسد، مسیر حرکت دچار آسیب خواهد شد و در نهضت مشروطه نیز همین اتفاق رخ داد.

اجازه ندادند هشدارهای شیخ فضل‌الله نوری به آخوند خراسانی برسد. سید عبدالله بهبهانی نیز در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) به شیخ فضل‌الله نوری گفت: «این تحصن را پایان دهید.» اما شیخ در پاسخ فرمود: «تا زمانی که افراد منحرف در مجلس حضور دارند، این تحصن را پایان نخواهم داد.»

این، دومین درس است. آقایان مسئولان، اگر در سال‌های گذشته عناصر غرب‌گرا در برخی مسئولیت‌ها حضور داشته‌اند و گاه متأسفانه، به هر دلیل، صلاحیت آنان تأیید شده است؛ خواه از روی اشتباه بوده باشد یا به هر علت دیگری و برای جلب رضایت برخی افراد، اکنون که در آستانه این موج بیداری مردم و این انقلاب نوین قرار داریم، تا چه زمانی قرار است عناصر نفوذی در ساختارها باقی بمانند؟ باید پالایش و تصفیه صورت گیرد.

شیخ فضل‌الله نوری و آقا سید عبدالله، نشریات کفرآمیز و روزنامه‌هایی را که مشتمل بر مطالب توهین‌آمیز نسبت به اهل‌بیت(ع) و حاوی محتوای مخالف مبانی دینی بودند، ارائه کردند. در این هنگام، سید محمد طباطبایی و سید عبدالله برای بازگرداندن شیخ فضل‌الله آمدند. سید محمد طباطبایی اشک ریخت و گفت: «عجب مطالبی!»

* هشدارهای شیخ فضل‌الله نوری درباره نفوذ جریان‌های منحرف در مشروطه

شیخ فضل‌الله نوری فرمود: «اشکال من به این افراد و این جریان‌هاست، نه به اصل مجلس. اگر مجلس اسلامی باشد و قانون نیز اسلامی باشد، من با اصل مجلس مخالفتی ندارم. والله من مخالف مجلس نیستم.»

این روایت در منابع مربوط به تاریخ انقلاب مشروطه نقل شده و بسیار قابل تأمل است.

نقل شده است که سید عبدالله به شیخ فضل‌الله گفت: «آقای شیخ فضل‌الله! اجازه دهید ابتدا مشروطه به پیروزی برسد؛ پس از آن، به حساب این عناصر نیز خواهیم رسید. فعلاً بگذارید این افراد حضور داشته باشند تا در برابر قاجار پیروز شویم، سپس آنان را تصفیه خواهیم کرد.»

شیخ فضل‌الله در پاسخ سخنی تاریخی بیان کرد. مرحوم مستوفی تفرشی در کتاب تاریخ انقلاب مشروطه ـ که نسخه خطی آن در کتابخانه ملک تهران موجود است ـ این گفت‌وگو را نقل کرده و خود نیز شاهد آن بوده است.

شیخ فضل‌الله فرمود: «آقا سید عبدالله! بیم آن دارم که اکنون، در حالی که این نهضت هنوز به پیروزی نرسیده است، نتوانید این عناصر نفوذی را کنار بزنید؛ اما اگر نهضت پیروز شود و آنان بر دوش شما سوار شوند، دیگر هیچ کاری از دست شما برنخواهد آمد.»

سپس جمله‌ای بیان کرد که در تاریخ ماندگار شد. فرمود: «آقا سید عبدالله! گمان نکن این افراد تنها با من دشمن هستند؛ ابتدا مرا خواهند کشت، سپس به سراغ تو خواهند آمد و تو را نیز خواهند کشت.»

* شهادت شیخ فضل‌الله نوری و حذف تدریجی چهره‌های مؤثر مشروطه

تاریخ نیز همین مسیر را ثبت کرده است. در سیزدهم رجب سال ۱۲۸۸ شمسی، شیخ فضل‌الله نوری را به دار آویختند. هنوز یک سال کامل از این واقعه نگذشته بود و حتی به سیزدهم رجب سال بعد نرسیده بودند که کمتر از چند روز مانده به سالگرد آن حادثه، همان افرادی که در قتل و ترور شیخ فضل‌الله نقش داشتند، از جمله کریم دواتگر ـ که پیش‌تر نیز در چند اقدام تروریستی مشارکت کرده بود ـ و دیگر عناصر وابسته به جریان تقی‌زاده، شبانه به منزل سید عبدالله بهبهانی یورش بردند.

در گزارش ضارب سید عبدالله بهبهانی آمده است: نیمه‌شب وارد خانه شدیم، از پله‌ها بالا رفتیم، محل استقرار سید عبدالله را شناسایی کردیم؛ اطراف او عده‌ای مشغول کشیدن قلیان بودند. گلوله را از فاصله نزدیک به سینه او شلیک کردم و سید عبدالله بهبهانی نیز ترور شد و به قتل رسید.

* هشدار درباره اتکا به قدرت‌های خارجی برای حل مسائل داخلی

عزیزانی که امروز تصور می‌کنند آمریکا یا قدرت‌های خارجی می‌توانند اصلاحات را برای این کشور به ارمغان آورند و یا می‌گویند جناح تندرو دشمن اصلی ماست، باید بدانند که اگر دشمن پای خود را به این آب و خاک باز کند، نخستین هدف او رهبر شهید ما خواهد بود و پس از آن، نوبت به خود شما خواهد رسید. شیخ فضل‌الله نوری همین هشدار را داده بود.

به تاریخ آخوند خراسانی نیز توجه کنید. ابتدا شیخ فضل‌الله نوری را به شهادت رساندند و بسیاری از همفکران او را یا به دار آویختند، یا مسموم کردند و یا به تبعید فرستادند؛ از جمله مرحوم ملا محمد خمامی در رشت، مرحوم ملا قربانعلی زنجانی در زنجان و دیگر عالمان بزرگ.

* روایتی از ادامه بحران پس از مشروطه

پس از آن، مرحوم میرزا عبدالکریم امام‌جمعه تبریز و همچنین ثقةالاسلام تبریزی نیز هدف قرار گرفتند و ثقةالاسلام را به دار آویختند.

پس از حذف این گروه، نوبت به علمایی رسید که خود از حامیان مشروطه بودند. آخوند خراسانی نیز بنا بر اسناد موجود، مسموم شد. طبیب مخصوص ایشان نقل می‌کند که در چند مرحله سمی به آخوند خراسانی خورانده شد تا سرانجام قلب ایشان از کار افتاد.

آیت‌الله شیخ حسین لنکرانی نیز درباره زمان این حادثه مطالبی نقل کرده است. این اتفاق در بیستم آذرماه رخ داد؛ زمانی که آخوند خراسانی، پس از اعدام شیخ فضل‌الله نوری، به روشنی دریافته بود آنچه شیخ نسبت به آن هشدار می‌داد، حقیقت داشته است.

پیش از آن، هرگاه شیخ فضل‌الله نوری نسبت به تقی‌زاده و جریان‌های غرب‌گرا اعتراض می‌کرد، در نجف چنین تصور می‌شد که این اعتراض، مخالفت با اصل مشروطه و حتی مخالفت با علمای نجف است؛ زیرا جریان‌های سکولار خود را پشت جایگاه فقهای نجف پنهان کرده بودند.

اما بعدها سید عبدالله بهبهانی یکی از نشریات وابسته به جریان تقی‌زاده را برای آخوند خراسانی ارسال کرد. آخوند خراسانی با مطالعه آن دریافت که همان مطالب و همان انحرافاتی که شیخ فضل‌الله نوری درباره آن‌ها هشدار داده بود، حقیقت داشته است. از همان زمان، مواضع آخوند خراسانی نیز تغییر کرد و همان مسیر را در پیش گرفت.

در ادامه، آخوند خراسانی اعلامیه‌ای صادر کرد و از جریان تقی‌زاده و اطرافیان او با عنوان «عشاق آزادی پاریس» یاد کرد. این اقدام موجب نگرانی جریان تقی‌زاده شد و آنان احساس کردند که آخوند خراسانی ماهیت واقعی آنان را شناخته است.

کار به جایی رسید که آخوند خراسانی تقی‌زاده را از نظر سیاسی تکفیر کرد. تقی‌زاده نیز ناچار شد از مجلس شورای ملی خارج شود و از ایران بگریزد.

پس از آن، همان جریان تصمیم گرفت به سید عبدالله بهبهانی نیز «درسی» بدهد و او را ترور کرد.

در ادامه، آخوند خراسانی با این تعبیر که «سرکه ریختیم، شراب شد»، از آنچه رخ داده بود اظهار پشیمانی کرد و اعلام نمود که برای اصلاح اوضاع به ایران خواهد آمد. در آن زمان، هم نیروهای روس به ایران حمله کرده بودند و هم جریان‌های منحرف مشروطه، موجب نگرانی علما شده بودند. روس و انگلیس نیز از این تحولات بیم داشتند.

آخوند خراسانی فراخوان عمومی صادر کرد. اگر کتاب سیاحت شرق آقا نجفی قوچانی را مطالعه کنید، فضای آن روزهای نجف به‌خوبی ترسیم شده است. همه برای حرکت آماده بودند. آخوند خراسانی اعلام کرد: «علما آماده شوند؛ از نجف به صورت پیاده حرکت می‌کنیم، به ایران می‌رویم و امور را اصلاح خواهیم کرد.»

اما صبح روز حرکت، پس از آنکه نماز صبح خود را اقامه کرد، در همان سجاده، مسموم شد. در آن سرمای زمستان، عرق شدیدی بر بدنش نشست، بر زمین افتاد و از دنیا رفت.

عبدالحسین کفایی، نوه آخوند خراسانی، در کتاب مرگی در نور می‌نویسد که آخوند خراسانی مسموم شد، همان جریانی که نخست شیخ فضل‌الله نوری را هدف قرار داد، پس از عبور از آن مرحله، سید عبدالله بهبهانی را ترور کرد و سپس به سراغ دیگر شخصیت‌ها رفت.

به ستارخان، سردار ملی، نیز توجه کنید. همان یپرم ارمنی که در ماجرای اعدام شیخ فضل‌الله نوری نقش داشت، بعدها به ستارخان نیز شلیک کرد و او را از ناحیه پا مجروح ساخت. سپس او و یارانش را در حصر خانگی قرار دادند، به‌گونه‌ای که خانواده او نیز حتی برای تهیه نان با مشکل مواجه بودند. اسناد این مطالب موجود است و در نهایت، ستارخان در همان حصر و فشارهای ناشی از آن، جان خود را از دست داد.

* سنتی که بعد از شکستن حرمت علمای شیعه جاری است

اگر علمای مجاهد مورد ترور شخصیتی یا ترور فیزیکی قرار گیرند، باید به این نکته توجه داشت که در طول تاریخ، هر جا حرمت روحانیت شیعه شکسته شده است، پس از آن نوبت به همان روشنفکرانی رسیده که هتک حرمت روحانیت را تئوریزه کرده بودند.

اگر نمونه‌ای می‌خواهید، به دوران رضاخان مراجعه کنید. در آن دوره، هنگامی که دشمنی با روحانیت به یک جریان فکری تبدیل شد، آیت‌الله سید حسن مدرس را با آن شیوه به شهادت رساندند. نقل شده است که در حالی که روزه‌دار بود، عمامه‌اش را از سر برداشتند، آن را به دور گردنش پیچیدند و دو تن از مأموران رضاخان آن‌قدر آن را کشیدند تا ایشان به شهادت رسید.

پس از آن، نوبت به دیگر عالمان رسید؛ از جمله حاج‌آقا نورالله اصفهانی و مرحوم آقازاده که هر یک به شیوه‌ای مورد تعقیب و بازداشت قرار گرفتند. اما پس از حذف روحانیت، همان روشنفکرانی که در این مسیر نقش داشتند نیز یکی پس از دیگری کنار زده شدند.

ببینید با تیمورتاش چه کردند؛ آیا او عضو لژ بیداری ایران نبود؟ آیا از چهره‌های جریان دخیل در اعدام شیخ فضل‌الله نوری به شمار نمی‌رفت؟ سرانجام او نیز از میان برداشته شد. به سرنوشت محمدعلی فروغی توجه کنید که در پایان چگونه مورد بی‌مهری قرار گرفت و کنار گذاشته شد. همچنین سرنوشت علی‌اصغر حکمت را بنگرید که چگونه در نهایت به انزوا کشیده شد. این همان سرنوشتی بود که برای بسیاری از کسانی رقم خورد که در تضعیف جایگاه روحانیت نقش داشتند.

* شیخ فضل‌الله نوری نماد مقاومت و بصیرت تاریخی است

برای رعایت اختصار، تنها به مهم‌ترین درس‌های این ماجرا اشاره می‌کنم.

نخست آنکه شیخ فضل‌الله نوری نماد مقاومت است. مسئولان، روشنفکران، نظریه‌پردازان و همه مردم باید از او درس بگیرند. او با صراحت اعلام کرد: «حاضرم بدنم را با نفت به آتش بکشند، اما خللی به دین خدا وارد نشود.»

پیتر آوری، استاد دانشگاه کمبریج، در برخی تحلیل‌های خود درباره شیخ فضل‌الله نوری، از بسیاری از روشنفکران داخلی دقیق‌تر سخن گفته است. وی در کتاب تاریخ معاصر ایران ـ که ترجمه فارسی آن نیز منتشر شده است ـ می‌نویسد: «شیخ فضل‌الله نه به دنبال حفظ سلطنت و شاه بود و نه طرفدار لیبرالیسم غربی؛ بلکه نگاه او به حاکمیت خداوند و استقرار ارزش‌های الهی معطوف بود.»

این سخن را یک استاد دانشگاه غربی بیان کرده است. بنابراین، شیخ فضل‌الله نوری را باید نماد مقاومت دانست و مسئولان نیز باید نسبت به جریان‌های سازشکار هوشیار باشند.

درس دوم آن است که استمداد از دشمن خارجی برای حل مشکلات داخلی، راهی است که به بن‌بست خواهد انجامید.

بنده برای خدمات مرحوم آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی ارزش و اهمیت قائلم و معتقدم او نیز در این مسیر جان خود را از دست داد؛ اما این پرسش مطرح است که چرا در اوج نهضت تحریم تنباکو، در حالی که پرچم این نهضت به دست میرزای شیرازی و شاگرد برجسته او، شیخ فضل‌الله نوری، علیه نفوذ انگلیس و دربار برافراشته شده بود، سید عبدالله بهبهانی ـ بنا بر نقل‌های مشهور تاریخی ـ در برابر این نهضت موضع گرفت؟

در برخی منابع، از جمله روایت اعتمادالسلطنه، آمده است که وی در حضور سفیر انگلیس قلیان کشید و در روایت فریدون آدمیت نیز نقل شده است که این اقدام در سفارت عثمانی صورت گرفت. این پرسش مطرح است که چرا باید با نهضت تحریم تنباکو مخالفت می‌شد؟

همچنین درباره سید محمد طباطبایی نقل شده است که شیخ فضل‌الله نوری به او هشدار داده بود. پس از ترور سید عبدالله بهبهانی نیز به سید محمد طباطبایی گفته شد: «اگر از خانه خارج شوی، همان سرنوشتی که برای سید عبدالله رقم خورد، برای تو نیز تکرار خواهد شد.»

در ادامه تاریخ نیز نقل شده است که سید محمد طباطبایی از آن پس منزوی شد و حتی زمانی که یپرم ارمنی داماد او را در برابر چشمانش مورد ضرب و شتم قرار می‌داد، توان واکنش نداشت. سپس اعلام شد که علما حق مداخله در امور حکومتی را ندارند و نباید وارد مجلس شورای ملی شوند.

* پیامدهای سکوت جامعه در برابر شهادت شیخ فضل‌الله نوری

همین واقعیت‌هاست که سبب شده مقام معظم رهبری از نهضت مشروطه به عنوان ره‌آورد بصیرت یاد کنند و تأکید داشته باشند که شیخ فضل‌الله نوری مسیر را درست تشخیص داده بود. از همین رو، حضرت امام خمینی(ره) از او با عنوان «مجتهد مجاهد دارای مقامات عالیه» یاد کردند و شهید مطهری نیز وی را «عادل، مُسَلَّم‌العدالة و مجتهد مُسَلَّم» معرفی کرد.

همه این تعابیر، بیانگر اهمیت بصیرت است. نباید در شمار افراد ساکت قرار گرفت و نباید در زمره جریان‌های غرب‌گرا بود؛ بلکه باید شیخ فضل‌الله نوری را الگوی بصیرت قرار داد.

در پایان، آخرین نکته را عرض می‌کنم.

مقام معظم رهبری نکته قابل تأملی را مطرح کرده‌اند. ایشان فرمودند: مردمی که اعدام شیخ فضل‌الله نوری را در میدان توپخانه تهران مشاهده کردند و در برابر آن سکوت اختیار نمودند و اعتراضی نکردند، مرتکب یک خطای بزرگ اجتماعی شدند و ملت آن روزگار، هزینه این سکوت را پرداخت.

به دنبال آن، پنجاه سال حکومت پهلوی بر کشور حاکم شد. قحطی گسترده‌ای که پس از مشروطه جان میلیون‌ها نفر را گرفت، سیاست‌های روسیه تزاری و انگلیس و دیگر حوادث تلخ آن دوره، از پیامدهای همان روند بود؛ زیرا شیخ فضل‌الله نوری هشدار می‌داد که این جریان‌های لیبرال، تنها در پی مبارزه با استبداد نیستند، بلکه زمینه نفوذ استعمار را فراهم می‌کنند و در نهایت نیز حکومتی بر سر کار آمد که از حکومت محمدعلی‌شاه سخت‌گیرتر بود.

* تأکید بر ضرورت هوشیاری در برابر جریان‌های نفوذی

مسئولان باید از این تجربه تاریخی درس بگیرند. اگر خون‌خواهی قائد امت، رهبر شهید، حضرت آیت‌الله العظمی امام سید علی حسینی خامنه‌ای محقق نشود، اگر برخی مسئولان از به‌کار بردن تعبیر «خون‌خواهی» پرهیز کنند، اگر ادبیات دیپلماسی فریبنده دشمن بر آنان غلبه یابد و اگر ترس و هراس بر تصمیم‌گیری‌های آنان سایه بیفکند، هزینه‌ای سنگین‌تر از گذشته پرداخت خواهد شد.

باید هوشیار بود، خون‌خواهی قائد امت را فراموش نکرد، اجازه نداد فرهنگ حذف رهبران و «خلیفه‌کشی» به یک رویه تبدیل شود و همچنین نباید فرصت داد شیخ ابراهیم زنجانی‌های هر عصر و عناصر نفوذی در صفوف نیروهای انقلابی رخنه کنند.

انتهای پیام

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha