به گزارش خبرگزاری حوزه، یکی از اساتید دانشگاه که اتفاقاً صبغهی خاص فعالیت سیاسی نیز دارد امروز یادداشتی نوشته با این تیتر و عنوان که؛ "مذاکره جرم نیست"
او در طلیعهی مطلب خود در قالب طرح چند پرسش آورده است: "در این روزها، همزمان با حضور هیأت ایرانی در نیویورک، بار دیگر عدهای اصل گفتوگو با آمریکا را زیر سوال بردهاند. پرسش کردهاند چرا باید با کشوری که با ایران اختلافات بنیادین دارد، مذاکره کرد؟ چرا وزیر امور خارجه از طریق میانجیها با نمایندگان آمریکا گفتوگو میکند؟ آیا این کار نشانه عقبنشینی نیست؟ "
در این رابطه آنچه به نظر راقم این سطور میرسد این است که تأکید بر بدیهیات و این که اصل مذاکره جرم نیست یک موضوع است اما در عین حال تمرکز بر مباحثی که اذهان عمومی را به خود مشغول ساخته و در عین حال، غرض دیگری از پسِ این لفاظیها حاصل شود، کاری به غایت، ناشایست است. آن هم بهخصوص در رابطه با مقولهای همچون "مذاکره با آمریکا" که قائد شهید بارها به صراحت نکات لازم را در این باره خاطرنشان ساخته بودند و مشیِ رهبر کنونی انقلاب نیز دقیقاً بر همان محور و مدار است.
از سوی دیگر در همان یادداشت موردنظر، به این موضوع اشاره شده که "مذاکره کردن، تسلیم شدن نیست و حرف زدن با دشمن، به معنای پذیرفتن خواستههای او نیست. " این گزاره فینفسه البته حرف درستی است اما باید توجه داشت که درخواست مذاکره و علاقه نشان دادن به آن در چه بستر و زمینهای رخ میدهد و از سوی دیگر اینکه تجربه تاریخی از سیر مذاکره با دشمنی که به قلدری، تجاوزگری و عهدشکنی در جهان شُهره است، چه دستاورد ملموسی برای ما به همراه داشته است!؟
در جایی که طرف مقابل که از قضا متجاوز بوده و هست، برپایه خوی زورگویی و سلطهگریِ انکارناپذیر خود، بنیان و اساس هر توافقی را برهم زده و همچنان به راحتی از تریبون سازمان ملل سخن از نابودی یک ملت و تمدن بر زبان میراند، مذاکره چه معنا و مفهومی دارد و اصرار بر مذاکره و حتی آرزو و تمنّای گفتگوی مستقیم رؤسای جمهور ایران و آمریکا، چه آوردهای از منظر منافع ملی برای ما دارد و پرسش مهم تر هم این که به راستی آیا این ادبیات و گفتمان باعث حفظ و تقویت عزت، حکمت و مصلحت ما میشود!؟
در طول سالیان اخیر بارها آزموده و تجربه کردهایم که آنچه باعث حراست از منافع ملی میشود، بهرهگیری از دیپلماسی مقتدر و عزتمندانه با عنایت به همه بایستهها و الزامات خاص آن است و نه تمنای مذاکره با دشمنی که بارها ثابت کرده اگر به اقتضای منافعش لازم باشد به هیچ اصل و قاعدهی بین المللی هم پایبند نیست.
الغرض آنکه بدانیم، ترجمانِ دیپلماسی مسئولانه، اصرار بر مذاکره با آمریکا آن هم به شکل مستقیم نیست و ایکاش برخی اساتید و سیاسیون و فعالان رسانه، درنگ و تأمل بیشتری بر این حقیقت داشته و واقع بینانه به این قضایا نگریسته و سپس به اتحاذ موضع میپرداختند.
از سوی دیگر هنوز طنین صدا و بیانِ دغدغهمندانه رهبر شهیدمان را درک میکنیم که میفرمودند: "قبول مذاکرهای که با تهدید همراه است را هیچ ملت با شرفی انجام نمیدهد و هیچ سیاستمدار خردمندی هم آن را تصدیق نمیکند. "
واپسین نکته هم اینکه؛ القای این مسأله از سوی برخی افراد و جریانهای داخل کشور که ما طرفدار صلح و مذاکرهایم و مخالفین ما با هر منطق و استدلالی، جنگطلب و مذاکرهگریز هستند، عین بیانصافی است چه آن که در اینجا به نظر میرسد از مفاهیمی چون مذاکره و جنگ برای سودبردن در مقاصد سیاسی و جناحی بهرهبرداری میشود و گرنه هر عقل سلیمی می پذیرد که جنگ ذاتاً منفور است مگر آن که از موضع دفاع و برای احقاقِ حق، راه گریزی از آن نداشته باشیم تا بلکه به این طریق به صلحی پایدار و عزتمندانه دست پیدا کنیم.
سید محمدمهدی موسوی










نظر شما