خبرگزاری حوزه| جنگ شناختی بیش از آنکه میدان تقابل تجهیزات و امکانات باشد، عرصه مواجهه روایتها، ادراکها و برداشتهای انسانها از واقعیت است. در چنین میدانی، یکی از مهمترین اهداف دشمن میتواند تبدیل نقاط قوت یک جامعه به نقاط ضعف آن باشد؛ بهگونهای که داشتههای تاریخی، دینی، فرهنگی و تمدنی، به جای آنکه عامل انسجام و قدرت باشند، زمینه اختلاف، تردید و بیاعتمادی را فراهم کنند.
ایران از سرمایهای گسترده در حوزه تمدنی، دینی، معرفتی و فرهنگی برخوردار است؛ سرمایهای که طی نسلهای متعدد شکل گرفته و میتواند پشتوانهای برای تقویت هویت و انسجام اجتماعی باشد. با این حال، برخورداری از این ظرفیت بهتنهایی کافی نیست و چگونگی شناخت، تبیین و بهرهگیری از آن اهمیت اساسی دارد.
در این میان، رسانه نقشی تعیینکننده بر عهده دارد. رسانه در جنگ شناختی نباید صرفاً به انتقال حجم زیادی از اطلاعات اکتفا کند، بلکه باید به مخاطب در فهم درست رویدادها، تشخیص روایتهای متناقض، شناخت زمینهها و تحلیل پیامدها کمک کند. ایجاد فهم عمیق، تقویت تفکر انتقادی و کمک به شکلگیری رفتار هوشمندانه، از مهمترین وظایف رسانه در چنین شرایطی است.
اگر رسانه بتواند پیچیدگیهای تحولات را برای مردم قابل فهم کند و میان واقعیت، تحلیل و عملیات روانی تمایز بگذارد، سرمایه شناختی جامعه افزایش مییابد و ظرفیتهای تمدنی کشور، به جای تبدیل شدن به نقطه آسیب، به پشتوانهای برای عبور هوشمندانه از جنگ شناختی تبدیل خواهد شد.
در گفتوگو با دکتر کمال اکبری، رئیس دانشکده دین و رسانه و عضو هیئتمدیره انجمن ارتباطات و تبلیغ حوزههای علمیه نقش رسانه ها در جنگ شناختی به صورت مشروح مورد بررسی قرار گرفت که توجه شما خوانندگان را به آن جلب می کنیم:
پس از تحولات اخیر کشور و آغاز جنگ، کلیدواژههایی همچون «جنگ شناختی»، «نبرد شناختی» و «جنگ ترکیبی» در رسانهها بازتاب گستردهای پیدا کرد و موجب شد افکار عمومی بیش از گذشته با این مفاهیم آشنا شوند. یکی از مفاهیمی که در این زمینه مطرح است، «سرمایه شناختی» است. از نگاه حضرتعالی، سرمایه شناختی ناظر به جامعه ما چه تعریف و معنایی دارد و چگونه میتوان از این سرمایه ارزشمند بهدرستی صیانت کرد؟
بسمالله الرحمن الرحیم. خدمت حضرتعالی و همه عزیزانی که این گفتوگو را میشنوند و میبینند، عرض سلام و احترام دارم. از حضرتعالی و مجموعه وزین خبرگزاری حوزه که در انجام کارهای خیر و پرداختن به برخی مباحث عمیق رسانهای پیشگام است، تشکر میکنم.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که بحث رسانه، مباحث ذهنی و فرآوردههای فکری، اهمیت بسیار زیادی دارد. امروز نیز که با پدیدهای مانند جنگ مواجه هستیم، جنگ رسانهای و جنگ شناختی ابعاد بسیار گستردهای پیدا کرده و نیازمند آن هستیم که در این زمینه گفتوگویی عمیق داشته باشیم.
* سرمایه شناختی؛ فراتر از میزان اطلاعات و دانش
درباره مسئلهای که فرمودید، یعنی «سرمایه شناختی»، نکته مهم این است که یک فرد یا جامعه بهطور کلی، مجموعهای از توانمندیهای فکری، ذهنی، اطلاعاتی و مهارتی دارد که مجموع این ظرفیتها میتواند با فهم عمیق، تفسیر و نگرش دقیق همراه شود و در نهایت به یک نگاه هوشمندانه و سپس رفتار آگاهانه و هوشمندانه منجر شود. میتوان گفت این مجموعه همان «سرمایه شناختی» است.
وقتی از سرمایه شناختی سخن میگوییم، منظور صرفاً میزان اطلاعات فرد نیست؛ یعنی اینکه فرد فقط مطالبی را بخواند، باسواد شود، مباحثی را یاد بگیرد و از منابع مختلف اطلاعات جمعآوری و ذخیره کند. ممکن است فردی اطلاعات بسیار زیادی داشته باشد، اما به دلایلی سرمایه شناختی بالایی نداشته باشد.
دلیل این مسئله آن است که ممکن است فرد بتواند اطلاعات مختلف را پیدا کند، اما نتواند اطلاعات درست را از نادرست تشخیص دهد. یا میان خبر، تحلیل و خبر جعلی و تحریفشده نتواند تمایز مناسبی ایجاد کند. همچنین ممکن است نتواند منابع مختلف را با یکدیگر مقایسه کند یا پشتپرده رسانهها، مدیران و مسئولانی را که پیام و خبر را برای او ارسال میکنند، بهدرستی بشناسد.
اینها نکات مهمی است. فردی که بتواند متن و پیام را بهطور کامل درک کند، از سرمایه شناختی برخوردار است. بنابراین، درباره فرد دارای سرمایه شناختی میگوییم که هم به دانش دسترسی دارد و هم توانایی فهم آن را داراست؛ تفکر انتقادی دارد، یعنی هر چیزی را به محض مواجه شدن نمیپذیرد، مهارت لازم را پیدا کرده و در عین حال میتواند بهموقع تصمیمگیری کند و تصمیمی عاقلانه و هوشمندانه بگیرد. پس از آن نیز متناسب با وظیفه خود، رفتار هوشمندانه داشته باشد. این نکته بسیار مهم است؛ فردی که دارای سرمایه شناختی است، عمق شناخت دارد و به همین دلیل میتواند بهعنوان یک کنشگر رسانهای خوب شناخته شود.
کسانی که میخواهند با رسانه کار کنند و در این عرصه کنشگری داشته باشند، باید این فرآیند را واقعاً طی کنند و سرمایه شناختی و رسانهای خود را افزایش دهند. نهادها و مجموعههای رسانهای نیز باید به فعالان و کنشگران رسانهای عمق و شناخت لازم را ارائه کنند.
امروز نمیتوان هر کسی را صرفاً به دلیل اینکه مثلاً یک مطلب را سریع لایک یا دیسلایک میکند، فوروارد میکند، مطلبی را منتشر میکند، هیجانی تصمیم میگیرد، هیجانی پیام منتقل میکند یا هیجانی پاسخ میدهد، یک کنشگر دارای شناخت رسانهای دانست. چنین رفتارهایی در رسانه امروز جایگاه مناسبی ندارد و حتی ممکن است به نفع دشمن تمام شود.
گاهی دشمن مشاهده میکند فردی بسیار مذهبی است و از همین نقطه وارد میشود؛ او را تحریک میکند تا خدای ناکرده از همان مباحث مذهبی وارد نوعی کنشگری شود که نفع آن برای انقلاب و نظام نباشد. دشمن این موضوع را بهخوبی میبیند و از آن استفاده میکند.
بنابراین، باید در این زمینه دقت داشته باشیم. نکته پایانی من این است که واقعیت سرمایه شناختی ما نشان میدهد رسانهها امروز پیچیده عمل میکنند و اقدامات پیچیدهای برای شناخت مخاطب انجام میدهند. ما برای شناخت این وضعیت، نیازمند ترکیبی از مهارت، فهم و علم هستیم و باید همه این عناصر را در کنار یکدیگر داشته باشیم تا بتوانیم به سرمایه شناختی دست پیدا کنیم و کنشگری درستی انجام دهیم.
برای اینکه دچار فرسایش سرمایه شناختی نشویم، طیفهای مختلف، از افراد و نخبگان گرفته تا رسانهها، مدیران، تصمیمسازان، تصمیمگیران و مسئولان ارشد، وظایفی بر عهده دارند. بهویژه نخبگان و رسانهها در شرایط جنگ ترکیبی و شناختی امروز چه نقشی میتوانند ایفا کنند تا سرمایه شناختی که در جامعه اندوخته شده، بهدرستی حفظ شود و دچار فرسایش تدریجی نشویم؟
جامعه ما حقیقتاً دارای یک سرمایه بزرگ است. منابع معرفتی بالایی داریم و ظرفیت تمدنی بزرگی در کشور وجود دارد. همچنین ظرفیتهای دینی و معنوی بزرگی داریم و به همین دلایل، انسانهای فرهیختهای در جامعه حضور دارند.
صیانت از سرمایه شناختی با شناخت داشتههای تمدنی
وقتی از انسانهای فرهیخته کشورمان سخن میگوییم، نباید صرفاً به سن آنها توجه کنیم و بگوییم این فرد پنجاه ساله، چهل ساله یا سی ساله است. این فرد در واقع از ظرفیت تمدنی چند قرن و چند هزاره برخوردار است و مبانی معرفتی، عرفانی و معنوی گذشتگان را نیز از نظر معرفتی کسب کرده است. بنابراین، با یک فرد صرفاً متعلق به زمان حال مواجه نیستیم؛ این نکته بسیار مهمی است.
این قدرت نرم و ویژگیهای معرفتی، برای ما ارمغان بزرگی است. از یک سو باید این داشتهها را بهعنوان پایه در نظر بگیریم و بدانیم چه سرمایههایی در اختیار داریم و به آنها اهتمام بورزیم.
دشمن میکوشد نقاط قوت تمدنی ایران را به نقطه ضعف تبدیل کند
گاهی دشمن از جایی به ما حمله میکند که اتفاقاً نقطه قوت ماست؛ زیرا میخواهد نقطه قوت ما را به نقطه ضعف تبدیل کند. حوزه تمدنی ما باعث میشود ایرانیان حول تمدن ایرانی ـ اسلامی جمع شوند و در کنار آن بایستند و از آن دفاع کنند. دشمن چه کار میکند؟ تلاش میکند همین ظرفیت را از ما بگیرد یا به اسلام و ایران خدشه وارد کند و حتی گاهی این دو گروه را مقابل یکدیگر قرار دهد و قطبیسازی ایجاد کند.
بنابراین، باید روی داشتههای خودمان بسیار سرمایهگذاری کنیم و بدانیم اینها لطف و نعمتی است که خداوند در اختیار ما قرار داده است.
ما بهترین جای جهان را در اختیار داریم. امروز برخی میگویند تازه فهمیدهایم تنگه هرمز چه نعمت بزرگی برای ماست؛ اما به اعتقاد من، بالاتر از تنگه هرمز، حوزه تمدنی و معرفتی ماست که موجب شده بتوانیم از تنگه هرمز نیز دفاع کنیم.
ممکن است بسیاری از کشورها حتی از این ظرفیتها و داشتهها بیشتر داشته باشند، اما اراده ایستادگی نداشته باشند. آن نیروی مقاومت درونی ماست که موجب میشود مردم ماهها پای انقلاب و نظام بایستند و از آن حمایت کنند و زندگی، منافع، استراحت و خواب خود را برای این هدف کنار بگذارند.
وقتی فردی میگوید من اکنون میدانم که در کنار رزمندگان، به حضور مردم در خیابانها نیاز است تا به دشمن نشان دهند مردم پای نظام ایستادهاند، این مسئله مردانگی زیادی میخواهد. مگر در کجا میتوان چنین فضایی را مشاهده کرد؟ مردم از جیب و داشته خود هزینه میکنند و در شرایط اقتصادی فعلی، هر آنچه دارند در طبق اخلاص میگذارند تا کشور و نظام را سرپا نگه دارند.
اینها داشتههای ماست و این سرمایهها بهسادگی به دست نیامده است. بنابراین، ابتدا باید داشتههای مهم خودمان را قدر بدانیم، نسبت به آنها تعمیق و پیشرفت ایجاد کنیم و در واقع از آنها پاسداشت داشته باشیم.
دشمنشناسی؛ شرط صیانت از سرمایه شناختی
نکته بعدی، شناخت دشمنشناسی است. باید دشمن را بشناسیم و دشمنشناس باشیم. این مسئله بسیار مهم است. گاهی دشمن دست خود را رو نمیکند و معرفی کردن آن به مردم دشوار است؛ اما امروز به لطف خداوند، دشمن خود را بهخوبی آشکار کرده و نشان داده است. نمیگوییم همه کیدها و مکرهای خود را آشکار کرده، اما چهره خود را برای ما نمایان ساخته است. باید بتوانیم این مسئله را برای مردم تبیین کنیم.
نکته دیگری که در این زمینه باید بسیار مورد توجه قرار گیرد، استفاده از ظرفیتهای بیبدیل نیروی انسانی موجود در ایران است. ما نیروی جوان، متعصب نسبت به ایران و اسلام، افراد تحصیلکرده، نخبه و آگاه و نسل جوان مؤمن و انقلابی داریم. این نسل با قدرت در حال حرکت به جلوست و ظرفیت بزرگی برای کشور محسوب میشود.
باید بدانیم که این ظرفیت باید تقویت و راهبری شود. در عین حال، باید توجه داشته باشیم که دشمن نیز تلاش میکند از همان نیروی جوانی که ما میخواهیم از آن استفاده کنیم، به شکل دیگری بهره ببرد و از هیجان جوانی استفاده کند.
جوان بهراحتی قانع نمیشود. ممکن است یک مدیر کشور یا مسئول بالادستی تصمیمی بگیرد و جوان به دلیل هیجان و مطالبهگری خود، پاسخ سریع بخواهد. ما باید این مسئله را در نظر داشته باشیم.
هم مسئولان باید این موضوع را بدانند و برای جامعه توضیح دهند و با جامعه همراه حرکت کنند و هم باید به جوانان کمک شود تا قانع شوند اقدامی که در کشور انجام میشود، بر اساس چه مبنایی است.
وقتی میگوییم همه مردم، هیئت حاکمه جمهوری اسلامی ایران هستند، این نکته مهمی است. تصمیمگیران نظام نیز با نظر مردم در ارتباط هستند و کشور از رهبری که با رأی خبرگان منتخب مردم انتخاب میشود تا سایر مسئولان و رؤسای قوا، به شیوههای مستقیم و غیرمستقیم با حضور و رأی مردم اداره میشود و مشروعیت دینی و الهی خود را نیز داراست.
باید بدانیم که تصمیمهای عاقلانهای گرفته میشود، هرچند شاید نتوان همه تصمیمات را بهسرعت برای مردم بیان کرد. باید به جامعه آموزش دهیم که مطالبهگری در دوره صلح و جنگ متفاوت است و نحوه نگاه به سیستم نیز متفاوت خواهد بود.
هر فرد باید بداند نقشی که اکنون ایفا میکند، مخرب است یا پیشبرنده. باید این رفتارها را به جامعه آموزش دهیم.
رسانه باید پیچیدگیهای جنگ شناختی را برای مردم تبیین کند
اینجاست که نقش رسانهها در ایجاد فهم عمیق و روشن کردن پیچیدگیهای موجود مشخص میشود. دشمن در جنگ، پیچیده برخورد میکند و رسانه باید این پیچیدگیها را برای مخاطب بیان کند.
گاهی دشمن در جایی که کار را از دست داده و واقعاً به استیصال کشیده شده، با رویکردی وارد میدان میشود که میخواهد زمین بازی را تغییر دهد.
به لطف خداوند، جمهوری اسلامی ایران با کمک همین جوانان، رسانهایها و انسانرسانهها توانست روایت خود را در سطح بینالمللی بهخوبی بیان کند.
در جنگ پیروز بودیم، اما دشمن میخواست ما را شکستخورده نشان دهد. امروز کمتر کسی میگوید جمهوری اسلامی ایران در این جنگ شکست خورده است؛ بلکه بسیاری از شکست ترامپ سخن میگویند. این مسئله نشان میدهد که دشمن نهتنها در جنگ سخت، بلکه در جنگ روایتها نیز نتوانست روایت مجعول خود را به افکار عمومی جهان تحمیل کند.
چه کسی این کار را انجام داد؟ مشخص است که ما توانمندی لازم را پیدا کردهایم و دیگر ابرقدرتها، یا قدرتی که تصور میکرد میتواند همه چیز را سیاه را سفید و سفید را سیاه جلوه دهد، چنین توانمندی مطلقی ندارد. این قدرتی است که رسانهها ایجاد کردهاند و باید آن را ادامه دهند و تکرار کنند.
تردید؛ ابزار دشمن در جنگ شناختی
دشمن گاهی افراد را دچار تردید میکند. با ساختن جلوههای متعدد و مختلف، آنها را به تردید میاندازد. گاهی نیز دشمن از طریق تکرار مسائل خرد و کماهمیت عمل میکند؛ یعنی به اندازهای مسائل کوچک را برجسته میکند و میگوید «اینجا این اشکال وجود دارد»، «آنجا این ناکامی وجود دارد» و این مطالب را بارها تکرار میکند تا در مجموع، جامعه را به این نتیجه برساند که شما ناکارآمد بودهاید، شکست خوردهاید و نتوانستهاید کشور را مدیریت کنید.
این مسئله برای ما بسیار مهم است. رسانهها باید بهعنوان دیدهبانهای بلندمرتبه، راه را به مردم نشان دهند و بگویند که مسیر درست طی شده و اکنون نیز باید مسیر درست را ادامه داد و خدای ناکرده در میانه راه، تحت تأثیر حضور و اقدامات دشمن، مسیر تغییر نکند.
چگونه باید در شرایط سخت جنگ شناختی و ترکیبی، از ذخایر معرفتی خود مانند حوزههای علمیه استفاده کنیم؟ و از این ذخایر برای مقابله با تهدیدات موجود و تلههای شناختی دشمن بهره گرفت؛ تلههایی که در آنها دشمن ناگهان جهت افکار عمومی را تغییر میدهد و به جای دیدن موفقیتها، ذهن جامعه را به سمت دیگری هدایت میکند؟ چگونه میتوان به تعبیر شهید حاج قاسم سلیمانی، از دل تهدیدها فرصت خلق کرد؟
اصل اول این است که توکل به خداوند را فراموش نکنیم. ما همه کارها را انجام میدهیم، برکت را خداوند میدهد. ما اراده میکنیم، پیگیری میکنیم و کار را انجام میدهیم، اما به نتیجه رساندن آن به دست خداوند است.
باید بدانیم که همه چیز به دست خداوند متعال است. این مسئله را باید بفهمیم و واقعاً توحید خود را تمرین کنیم. برکت در همین است. این اصل توحیدگرایی و اینکه خداوند بر همه امور ما احاطه دارد را باید بهخوبی یاد بگیریم و به جامعه خود نیز منتقل کنیم.
نکته دوم نیز از همینجا ناشی میشود و آن اینکه جامعه ما جامعهای نیتمند و هدفگراست؛ یعنی به دنبال یک هدف مترقی و متعالی است. هدف ما هدف کوچکی نیست.
هدف، صرفاً رسیدن به پول، توسعه کوتاهمدت، سرمایه، رفاه اجتماعی یا یک زندگی خوب نیست. همه اینها در دنیا اهمیت دارند و باید مورد توجه قرار گیرند، اما هدف غایی فراتر از اینهاست؛ هدف، انسانیت، جهان آخرت و رسیدن به انسان کامل است.
انسان میخواهد به انسان کامل تبدیل شود و این مسئله یک بعد مهم دارد. اگر انسان در این دنیا نتواند دشمن را شکست دهد و حتی شهید شود، یک مرتبه بالاتری پیدا میکند. این نگاه با نظامی که تصور میکند اگر انسان از دنیا رفت، همه چیز تمام شده، تفاوت اساسی دارد.
ما تمام نمیشویم؛ به همین دلیل نیز پیروزیم، چه کشته شویم و چه بکشیم. بنابراین، هدف و نیت ما یک نکته بزرگ و عامل پیشبرنده است.
گاهی دشمن دقیقاً میخواهد همین هدف را از ما بگیرد. با ایجاد تردید و استفاده از مباحث مختلف رسانهای که امروز تولید میکند، تلاش دارد این مباحث را از دست ما خارج کند.
تبدیل تهدیدهای دشمن به فرصت برای تبیین حقیقت
در مقابل، همین مقولههایی که درباره فرصتها و تهدیدها فرمودید، میتواند فرصت بزرگی برای ما باشد.
تهدیدهایی که اکنون اتفاق میافتد، از جنسهای مختلف است. یکی از آنها این است که امروز توانستهایم در برابر دشمنی که همه چیز را به نام خود مصادره میکرد و دیگران را تحت فشار قرار میداد، حرف حق خودمان را با صدای رسا بیان کنیم.
دشمن نمیخواهد ما این کار را انجام دهیم، اما همین تهدید برای ما میتواند به فرصت بزرگی تبدیل شود؛ فرصتی برای اینکه صدای آزادی و عدالت را در جهان بلند کنیم.
امروز جهان فهمیده است که چه نظامی آدمکش، کودککش، غاصب، اشغالگر و تهدیدکننده جهان است و چه کسی جان انسانها را به خطر میاندازد. ما باید این مسئله را بیان کنیم.
سرمایههای دینی و معرفتی؛ ظرفیتی برای تبدیل تهدید به فرصت
دشمن در دورههای مختلف تلاش کرده است با شعارهایی مانند آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق بینالملل، جهان را تحت سیطره خود قرار دهد و همین مسئله را به تهدیدی علیه ما تبدیل کرده است.
ما میتوانیم با فهم دقیق این مفاهیم و بیان و ترجمه درست آنها برای جهانیان، این تهدید را به فرصتی برای شناساندن خودمان و بازگرداندن تهدید اصلی به سوی دشمن تبدیل کنیم.
این کار فقط در حوزه رسانهها نیست. رسانهها باید کمک کنند، اما ما باید این مباحث را به دانشگاهها، مراکز تولید علم، اندیشهورزان و اندیشمندان نیز ببریم؛ کسانی که تولید فکر، اندیشه و نظریه میکنند.
پس از جنگ غزه و پس از تجاوز به ایران، در این دنیای جدید رسانهای که در برابر چشم رسانهها چنین جنایاتی انجام شده و تمام اصول انسانی زیر پا گذاشته شده است، باید نظریهپردازیهای جدیدی شکل بگیرد.
اندیشمندان جهان باید تفاوت میان شعارهای نظام لیبرالدموکراسی و عملکرد آن را برای جهانیان مشخص کنند. آیا این افراد متفاوت هستند یا اساساً این نظام با چنین تناقضی مواجه است؟ در هر صورت، آنها باید در برابر افکار عمومی جهان پاسخگو باشند که چرا چنین جنایاتی انجام میشود و نظام جهانی در برابر آن سکوت میکند.
کشوری که عضو انپیتی است، مانند ایران، و تاکنون هیچ جنگی را آغاز نکرده است و در حدود دویست سال گذشته، دستکم بر اساس آنچه برای جهانیان روشن است، آغازگر جنگ علیه کشور دیگری نبوده و با این فرهنگ و ویژگیها، همواره صلحطلب بوده است؛ همچنین از نظر دینی و بر اساس دیدگاه رهبری، سلاح هستهای حرام دانسته میشود.
با وجود همه این ویژگیها، کشوری که عضو انپیتی نیست و دارنده سلاح هستهای است و تنها مورد استفاده از آن را نیز در تاریخ داشته، به چنین کشوری حمله میکند و در عین حال مدعی صلح است.
این دنیایی است که باید شناخته شود. به نظر من، آنها در جایگاه نامناسبی قدم گذاشتهاند و مرتکب خطای بزرگی شدهاند و قطعاً در جهان بیش از این رسوا خواهند شد.
نسل دانشآموز و دانشجوی امروز، در آینده و طی ده یا بیست سال آینده، این مسائل را رها نخواهد کرد؛ چه در جامعه ما باشند و چه در جوامع دیگر. اعتقاد من این است که جامعه نوجوان، جوان و کودکان امروز در آمریکا و اروپا نیز بهراحتی سردمداران خود را نخواهند بخشید و راه آنها را ادامه نخواهند داد.
این همان خیزش جهانی آینده است که به فضل خداوند، بر پایه حقیقت بهدرستی شکل خواهد گرفت و راه درست را پیش خواهیم رفت.
یکی از نقاط قوت صداوسیما در حوزه سرمایه شناختی، برنامه «به وقت ایران» است. این برنامه حتی در مقاطعی توانست در شبکه خبر و در رقابت با شبکههایی که برنامههای نمایشی و سریال داشتند، مخاطبان زیادی را جذب کند. بر اساس نظرسنجیهای صداوسیما نیز این برنامه در آگاهیبخشی و معرفتبخشی به مردم موفق بود. از نگاه شما بهعنوان کارشناس و مدرس رسانه، راز موفقیت برنامه «به وقت ایران» چه بود و چرا طیفهای مختلف فکری و اجتماعی پای این برنامه مینشستند؟
یک نکته اصلی در مجموعه برنامههای سیاسی صداوسیما و شبکه خبر، از جمله همین برنامه، این است که میگوید من نمیخواهم برای مردم تصمیم بگیرم؛ میخواهم برای آنها روشنگری کنم.
در این برنامه تلاش شد در جایی که لازم است، نقد خودمان را نیز مطرح کنیم، وضعیت جنگ را برای مردم توضیح دهیم و قرار نباشد مردم را در هیجان قرار دهیم یا آنها را فریب دهیم؛ بلکه واقعیت را برای مردم تبیین و بیان کنیم.
این نقطه اصلی است. زیرا در طول زمان، اگر بخواهید با مخاطب عدم صداقت داشته باشید، شاید بتوانید در یک یا دو برنامه آن را به شکلی مدیریت کنید و موضوع تمام شود، اما در یک دوره زمانی بلندمدت اساساً نمیتوانید چنین روشی را ادامه دهید.
پایه کار رسانه باید بر راستی، صداقت با مردم و ارائه اطلاعات صحیح و درست باشد. اگر امروز اطلاعات صحیح و درست را به مخاطب ندهید، دو روز بعد، اطلاعاتی که دو روز یا پنج روز قبل ارائه کردهاید، روشن خواهد شد.
بنابراین، این رویکرد یک موضعگیری عقلایی و عقلانی است که دوستان ما در این برنامه اتخاذ کردند و همین مسئله به موفقیت آن کمک کرد.
البته باید یادمان باشد که به این برنامه نیز انتقاد میشود و من هم انتقاد دارم. اساساً نمیتوان یک برنامه رسانهای، علمی یا فرهنگی داشت و بعد گفت این برنامه قابل نقد نیست.
این برنامه هر روزه است و طبیعتاً ممکن است نقدهایی درباره آن وجود داشته باشد. نقد را باید پذیرفت، اشکالات را ترمیم کرد و با قدرت بیشتری به جلو رفت.
معنای این تبیین آن نیست که بگوییم یک برنامه صددرصد کامل است. بالاخره طبیعی است که در کار رسانهای، گاهی سلیقه من با بخشی از برنامه هماهنگ نباشد و مثلاً بگویم بهتر بود این بخش به شکل دیگری اجرا میشد.
اما پایه این برنامه مبتنی بر برنامهسازی خوب و صداقت با مردم است. این برنامه اعتماد مخاطب را به دست آورده و به همین دلیل هم ماندگار میشود و هم در رقابت با دیگر برنامهها جایگاه خود را پیدا میکند.
نکته پایانی:
از حضرتعالی و خبرگزاری محترم تشکر میکنم. در پایان فقط یک یا دو جمله عرض میکنم.
امروز نیازمند آن هستیم که همه دانشمندان حوزوی و دانشگاهی، پژوهشگران، هنرمندان و کسانی که در رسانه فعالیت میکنند، دست به دست یکدیگر بدهیم و تاریخ را اکنون بسازیم.
شاید زمان دیگری با چنین شرایطی برای نسل ما به وجود نیاید. خداوند شاید لطف کرده است که ما در چنین زمانی قرار گرفتهایم. این دوران سختیهایی دارد، اما در حال سپری کردن یک امتحان هستیم و امیدواریم سربلند از این امتحان بیرون بیاییم.
چهبسا روزگاری افرادی شبیه ما در این کشور زندگی کردهاند، اما توان اثرگذاری بالایی نداشتهاند. امروز همه میتوانند اثرگذار باشند. علما و اندیشمندان با بیان، نوشتن و تبیین خود اثرگذارند. بازاریان نیز با کمک اقتصادی، سلامت اقتصادی و ایجاد رونق اقتصادی میتوانند در کشور اثرگذار باشند. در واقع، همه طبقات جامعه میتوانند نقشآفرین باشند.
در پایان این جمله را عرض میکنم: چه کنیم که سهم خودمان را نسبت به تاریخ، تمدن این کشور و آینده این کشور ایفا کنیم؟ به جای اینکه گاهی اوقات، خدای ناکرده، بشنویم «چه کردند برای ما»، بگوییم «ما در این دوره برای کشور چه کردیم؟»
امیدواریم در پیشگاه تاریخ، سربلند باشیم؛ در پیشگاه شهدا، امام شهیدمان و کسانی که بر گردن ما حق دارند و در این مملکت ایثار و ازخودگذشتگی کردند، پاسخ شایستهای داشته باشیم.
انتهای پیام










نظر شما