به گزارش خبرگزاری حوزه، آنچه در روزهای اخیر در ایران رقم میخورد، صرفاً یک مراسم بدرقه یا یک واکنش عاطفی جمعی نیست. این رویداد عظیم را باید به مثابه یک کنش جمعی نمادین و یک بیانیه سیاسی بیصدا اما به غایت رسا تفسیر کرد. این حماسه میدانی، فراتر از یک وداع، شکلگیری یک زنجیره انسانی بینظیر است که دقیقاً در نقطه مقابل جنگ شناختی دشمن، قد علم کرده و معادلات رسانهای و روایی مقابل را به هم ریخته است.
در جنگ شناختی، هدف اصلی، تسخیر ذهنها و ادراکات و ایجاد گسست میان واقعیت میدانی و روایتسازی است. دشمن مدتها تلاش میکرد تا با بمباران تبلیغاتی و تصویری، انزوای اجتماعی، شکاف نسلی و فرسایش سرمایه اجتماعی نظام را ترسیم کند؛ حماسه بدرقه گسترده رهبر شهید ایران، یک «راهپیمایی معکوس» در این میدان نبرد ظاهر شده است. جمعیت انسانی میلیونی که خیابانها را به هم دوخته، یک واقعیت اجتماعی متجسد است که هیچ صفحه نمایشی نمیتواند آن را سانسور یا تحریف کند. این زنجیره انسانی، کارکردی سهگانه دارد که شامل « ابطال روایت انزوا»، « بازپسگیری فضای رسانهای» و «ایجاد همبستگی مکانیکی در عصر دیجیتال» میشود.
حضور فیزیکی و متراکم جمعیت در فضای عمومی، بدیهیترین و قویترین استدلال علیه روایت «حاکمیت منزوی» است. این بازنمایی جمعی، مستقیماً ادعای گسست میان ملت و نظام را بیاعتبار ساخته و موجب ابطال روایت انزوا شده است. چیزی که دشمنان را حسابی برآشفته ساخته این است که استقبال پرشور از مراسم بدرقه رهبر شهید، یک همهپرسی خودجوش و یک مانور عظیم مشروعیتبخشی است که نشان میدهد انقلاب اسلامی دارای پشتوانه تقویت شده مردمی، وفادار، هوشمند و حاضر در صحنه است. این پشتوانه، تضمینکننده اصلی بازدارندگی ملی است.
علاوه بر پوشش رسانهای خبرگزاریهای داخلی و بینالمللی از مراسم بدرقه رهبر شهید ایران، امروز هر شهروند با تلفن همراه خود به یک خبرنگار تبدیل شده است. میلیونها تصویر و ویدئوی منتشرشده از این مراسم در شبکههای اجتماعی، یک رسانه فراگیر مردمی را ایجاد کرده که انحصار رسانهای جریان مقابل را شکسته و روایتی خودجوش و غیرقابل انکار را به جهان مخابره میکند و به نوعی فضای رسانهای را بازپس میگیرد. دست و پا زدن رسانههای دشمن برای کمرنگسازی دستاوردهای پرتعداد مشارکت عظیم مردمی، با انتقال گسترده اطلاعات توسط شبکه مردمی خنثی شده است.
درست در نقطه مقابل اتمیزه شدن و فردگرایی ناشی از فضای مجازی، این جمعیت بههمپیوسته و پرشمار انسانی، یک اتحاد عمیق مدرن را به نمایش گذاشته است که در آن، هویت جمعی بر سایر ساحتها غلبه کرده و وحدتی ملموس را شکل داده است؛ این همگرایی بیانگر همبستگی مکانیکی گسترده و ارزشمند در عصر دیجیتال است. اتحادی که اکنون چشم جهان را به خود خیره کرده و تحسین همگان را برانگیخته است.
*عواطف به مثابه کنش سیاسی
کاستن ارزش این حضور میلیونی به واکنش عاطفی صرف، یک مغالطه تحلیلی است. عواطف جمعی، نیروی محرکه قدرتمندترین کنشهای اجتماعی هستند، به ویژه زمانی که با شناخت پیوند بخورند. اشکها و اندوهی که در این تشییع دیده میشود، یک عقلانیت عاطفی را حمل میکند که بیانگر یک وفاداری راهبردی است؛ وفاداری به شخص یا مکتب؟ این ازدحام تنها برای وداع با یک شخص نیست بلکه تجدید بیعتی آشکار با یک خط و مشی است؛ مشی مقاومت، استقلالخواهی و مردممداری. مردم ایران به روشنی نشان دادند که امام شهید را نماد و تبلور عینی این مکتب میدانند و با این مکتب، پیوندی حیثیتی و راهبردی دارند؛ پیوندی که تا ابد ادامه دارد.
این حضور، یک کنش عقلانی معطوف به آینده نیز هست. ملت با این سرمایهگذاری عاطفی و اجتماعی، در حال تثبیت هویت جمعی خود و مشخص کردن مسیر حرکت آینده کشور هستند. آنها اعلام میکنند که فراتر از تغییر افراد، به اصول و جهتگیری نظام وفادارند و اجازه انحراف از این مسیر را نخواهند داد. این یک رأی استراتژیک به نفس «نظام» و «انقلاب» و همچنین نوعی سرمایهگذاری اجتماعی برای تثبیت آینده است. شاید این جنبه را بتوان مهمترین جنبه شکوه حضور گسترده مردمی در این رزمایش بزرگ سیاسی-مذهبی معاصر برشمـرد.
*تثبیت عمق استراتژیک انقلاب اسلامی
مفهوم عمق استراتژیک، صرفاً به جغرافیا و ژئوپلیتیک محدود نیست. عمیقترین لایه آن، عمق اجتماعی و ریشههای فکری-فرهنگی یک نظام سیاسی در میان تودهها است. حماسه بدرقه گسترده رهبر شهید، کارکردی حیاتی در بازتولید و تعمیق این عمق دارد. یکی از چالشهای بزرگ هر نظام سیاسی، انتقال ارزشها به نسلهای جدید است. حضور چشمگیر و آگاهانه نسلهای سوم و چهارم انقلاب در این بدرقه، نشان میدهد که فرآیند جامعهپذیری سیاسی و انتقال ارزشهای بنیادین با موفقیت رخ داده است. انقلاب، وارثانی بالنده و مؤمن به آرمانها دارد و این، حیاتیترین تضمین برای تداوم عمق استراتژیک آن است.
رسانههای جهانی هرچقدر هم که تلاش کنند، عظمت آنچه در خیابانهای ایران میگذرد، در قاب دوربینها نمیگنجد. اما پیامِ سیاسیِ این حرکت، برای دشمنان و رقبا کاملاً شفاف است؛ ایرانِ امروز، یک جامعهٔ درونیِ مستحکم است؛ آنقدر مستحکم که هر محاسبه خصمانه و ماجراجویانهای را پیش از وقوع به هم میریزد. این نمایشِ مردمی، برای محور مقاومت هم یک تقویتِ بینظیر است؛ نه از جنسِ تسلیحات، که از جنسِ پیوندِ معنوی و نمادین.
این حماسه، عملاً پاسخی عینی به تمامِ تئوریپردازیهای جنگ شناختیِ مدرن میدهد. در عصری که همهچیز را میتوان در رسانهها ساخت و پرداخت، مردم ایران دارند نشان میدهند که حقیقتِ میدانی و همبستگیِ فیزیکی، هنوز زورِ خودش را دارد. این زنجیره میلیونی نقطه عطفی در بازسازیِ قدرتِ نرمِ این مملکت است. وداعی که در عمل، تبدیل به یک تجدیدِ عهدِ تمدنی شده و پروژههای دشمنان ایران را رسماً به چالش کشیده است؛ البته، این سرمایه عظیمِ اجتماعی، حالا بارِ سنگینِ تازهای هم بر دوشِ نظام میگذارد، قدردانی از این وفاداریِ راهبردی، خودش یک مسئولیتِ بزرگ است.
انگار مردم ایران امروز دارند هویتِ ملیشان را از نو ورق میزنند؛ یک بازخوانیِ جمعیِ زنده. آنان با همین حضورِ سادهشان، آن مرزهای ذهنیِ تحمیلشده از بیرون را درمینوردند. کاش میشد به آن اتاقهای فکر غربی نشان داد که با برچسبزدن و روایتسازی، نمیتوان واقعیتِ یک جامعه را مصادره کرد. دریای خروشان انسانی در بدرقه رهبر شهید، یک رئالیسمِ خیرهکننده در برابرِ هجمههای رسانهای شکل داده است؛ لحظهای که جمعیتِ میلیونی، تبدیل به یک سطرِ نانوشنه در کتابِ مقاومتِ ملی شده است؛ سطری که نه با جوهرِ رسانهها، که با قدمهای خاکی و اشکِ گرمِ مردم نوشته میشود و هیچ سانسوری هرگز نمیتواند آن را پاک کند. اینجا است که محاسبات دشمن، نه با یک بیانیه، بلکه با همین حضورِ فیزیکی و اشکها، یک شکستِ تاکتیکیِ تمامعیار میخورد.
شاید راهبردیترین بخشِ ماجرا این باشد که این حماسه، حالا باید در حافظهی تاریخیِ ما بهعنوان یک سندِ افتخار و همزمان، یک سندِ مسئولیت ثبت شود. تصویرِ این جمعیتِ بههمپیوسته، برای بچههای امروز و نسلهای فردا روایتگرِ روزی خواهد بود که ملتی بزرگ، با همه دلتنگیها، باز هم برای آرمانهایش از جا برخاست. این رویداد، یک ذخیره تمامنشدنی و میراثی گرانبها برای جوانانِ فرداست. این صحنهها، نه فقط قدرتِ یک نظام، که عمقِ ریشههای یک تمدنِ کهن را فریاد میزنند؛ تمدنی که هنوز ارادهی زیستن و ماندن در تاریخ را در رگهای ملتش جاری میبیند و در بزنگاهها، بیپروا به نمایش میگذارد. این بدرقه، یک وداع نیست؛ یک طلوعِ دوباره است برای اثباتِ این که این ملت و این مکتب، همچنان زندهاند و ماندگار؛ پرشور و پویا.
فاطمه جمالزاده
انتهای پیام/63/313











نظر شما