خبرگزاری حوزه | گفتگو، پیش از آنکه تبادلِ آواها باشد، ملاقاتِ دو جهانِ متفاوت است. ادبِ گفتگو، همان «خویشتنداریِ زبان» در برابرِ هجومِ خشم یا شتابزدگی است. آنگاه که کلام را با طراوتِ احترام میآراییم، به مخاطب میگوییم که «حضورِ تو برای من، فراتر از یک ابزارِ ارتباطی، خودِ هدف است.»
ادبِ سخن، صیقل دادنِ الماسِ اندیشه است، پیش از آنکه به دستِ دیگری سپرده شود. در ساحتِ کلامِ پاک، سکوت، نه نشانِ ضعف، که نشانهیِ تأمل است؛ و گوش دادن، والاترین شکلِ سخن گفتن. آنکه میداند چه زمان سکوت کند و چگونه نیشِ انتقاد را در شهدِ مهر بپیچد، نه تنها پیروزِ میدانِ گفتگو، که فاتحِ قلوب است.
ادبِ اجتماعی، چتری است که در بارانِ تضادهایِ ناگزیرِ بشری، پناهِ آرامش است. این ادب، گذشتن از «من» برای رسیدن به «ما»ست. ادب در جامعه، یعنی شناختنِ حریمِ دیگری و پاسداشتِ مرزهایِ نامرئیِ روانِ همنوع.
در چشماندازِ متعالیِ آموزههایِ اسلامی، «ادب»، صرفاً یک رفتارِ اجتماعی نیست؛ بلکه آیینهیِ تمامنمایِ فضایلِ اخلاقی، نشانِ بلندایِ منزلت، و غایتِ تربیتِ نیکوست. ادب، خردمندیِ متبلور در جان و عیارِ سنجشِ گوهرِ آدمی است. چنانکه پیامبرِ اعظم (ص) و امیرِ مؤمنان (ع) در کلامِ نورانیِ خویش، ادب را نه تنها برترین سجیه، که زیباترین زیور و میراثی بیهمتا برشمردهاند؛ آنگونه که بیادبی را مساوی با زوالِ خرد دانسته و تأکید ورزیدهاند که شرفِ انسان، نه در درهم و دینار، که در عقلِ سلیم و ادبِ متینِ اوست. «الْأَدَبُ أَحْسَنُ سَجِیَّة. الْأَدَبُ کَمَالُ الرَّجُلِ. أَفْضَلُ الشَّرَفِ الْأَدَبُ. لَا زِینَةَ کَالْأَدَبِ. لَا عَقْلَ لِمَنْ لَا أَدَبَ لَهُ....»
رعایتِ ادب، کیمیایی است که مسِ وجود را به طلایِ محبوبیت و مقبولیت بدل میسازد. مؤدب بودن، سپری است نفوذناپذیر در برابرِ رفتارهایِ ناهنجار و دژی است استوار که آدمی را از وادیِ لغزشهایِ اخلاقی و مفاسدِ نامشروع مصون میدارد. «أَفْضَلُ الْأَدَبِ أَنْ یَقِفَ الْإِنْسَانُ عِنْدَ [عَلَی] حَدِّهِ وَ لَا یَتَعَدَّی قَدْرَهُ.»
بنا بر کلماتِ گهربارِ پیشوایانِ دین، حُسنِ ادب، نقابی است بر کاستیهایِ تبار و تیره، و برترین نَسَب است که بر هر نژادی فخر میفروشد. در ترازویِ ارزشهایِ متعالی، نیازِ آدمی به ادبِ شایسته، بسی فزونتر از نیازِ او به زر و سیمِ دنیوی است. ادب، چراغی است که آدمی را از پرتگاهِ محرمات بازمیدارد و جانِ او را به زیورِ «حِلم» میآراید. «حُسْنُ الْأَدَبِ یَسْتُرُ قُبْحَ النَّسَبِ. حُسْنُ الْأَدَبِ أَفْضَلُ نَسَبٍ وَ أَشْرَفُ سَبَبٍ. عَلَیْکَ بِالْأَدَبِ فَإِنَّهُ زَیْنُ الْحَسَبِ.»
این شجرهیِ طیبه، ثمرهای جز حُسنِ خُلق ندارد و در میدانِ زندگی، بهترین پشتیبان و شریفترین قرینِ انسان است. خردمندِ فرزانه کسی است که با ممارست در ادب، عقلِ خویش را همچون آتشی که با هیزم شعلهور میشود، جلا میبخشد. ادب، معمارِ شخصیتِ انسان است؛ آنکه جانِ خود را به زیورِ ادب میآراید، از گزندِ لغزشها در امان میماند، چرا که ادب، کاهندهیِ بدیها و افزایندهیِ نورانیتِ نفس است.
یکی از ابعادِ حیاتی در ساختارِ اخلاقِ اجتماعی، «ادبِ کلامی» و کیفیتِ تعاملاتِ گفتاری است. ادب در اینجا، نقشِ یک «عاملِ محافظ» را ایفا میکند که با دفعِ آفاتِ کلامی، از سلامتِ روانیِ فرد صیانت کرده و مسیرِ رشدِ معنوی را تسهیل مینماید.
استفاده از واژگانِ نامناسب یا غفلت از رعایتِ «عفتِ کلام»، علاوه بر تنزلِ مراتبِ معنوی، موجبِ فرسایشِ سرمایهیِ اجتماعی (اعم از صمیمیت و محبت) و بروزِ رفتارهایِ جسورانه و تهاجمآمیز میانِ افراد میشود. آموزههایِ اسلامی با تکیه بر آیاتِ قرآن کریم، علاوه بر تبیینِ چارچوبهایِ کیفی و کمیِ ارتباط، بر یک معیارِ اخلاقیِ بنیادین تأکید دارند: «حرمتگذاری بر حریمِ دیگری و پرهیز از رفتاری که موجبِ آزردگیِ همنوع میگردد.»
علاوه بر این، در نظامِ ارزشیِ اسلام، «طنینِ کلام» نیز تابعِ قواعدِ ادب است؛ بهگونهای که صدایِ بلند، از هیبت و وقارِ فرد میکاهد و صدایِ آرام و لطیف، موردِ پسند است. «وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ.»
کلامِ پایانی
در نهایت، ادب، فرود آمدن از برجِ عاجِ غرور است. در اندیشهیِ الهی و عرفانی، هر چه انسان به حقیقتِ هستی نزدیکتر شود، در برابرِ خلق نیز متواضعتر و مؤدبتر میگردد؛ چرا که در پسِ هر چهره، نقشی از هنرِ ایزد میبیند. در نهایت، نیکوترینِ آداب، همان است که آدمی را از آنچه برایِ دیگران نمیپسندد، بازدارد. براستی که هیچ شرفی با بیادبی جمع نمیشود و هیچ زینتی، همپایِ ادب، جان و جهانِ انسان را نمیآراید.
بیاییم کلاممان را به «نور» و معاشرتمان را به «مهر» بیاراییم؛ که در جهانی چنین پرآشوب، هیچ سلاحی برندهتر از «ادبِ آمیخته با محبت» نیست.
علی احمد پناهی، هیأت علمی و دانشیار گروه روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه











نظر شما