به گزارش خبرگزاری حوزه، نشست «نظریه انسان ۲۵۰ ساله؛ نگاهی به مبانی قرآنی و حدیثی در اندیشه رهبر شهید انقلاب» با هدف تبیین یکی از مهمترین منظومههای فکری در فهم سیره ائمه اطهار (علیهمالسلام)، با همکاری انجمن علمی فلسفه و کانون قرآن و عترت دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد. در این نشست، حجتالاسلاموالمسلمین محمدعلی مروجی طبسی، عضو هیئت علمی علوم قرآن و حدیث دانشگاه حضرت معصومه (سلاماللهعلیها)، به عنوان کارشناس بحث، به بررسی مبانی قرآنی و حدیثی این نظریه راهبردی پرداخت، در ادامه متن کامل این نشست تقدیم مخاطبان فرهیخته میگردد.
نظریه انسان ۲۵۰ ساله؛ نگاهی به مبانی قرآنی و حدیثی در اندیشه رهبر شهید انقلاب
بدینوسیله مراتب سپاس و قدردانی خود را از «انجمن علمی فلسفه» و «کانون قرآن و عترت» دانشگاه فردوسی مشهد برای برگزاری سلسلهنشستهای تبیینی در راستای تعمیق و پاسداشت اندیشههای رهبر حکیم و شهید، حضرت آیتالله سید علی خامنهای (اعلیاللهمقامالشریف) ابراز میدارم.
بر اساس مطالعات مستمر و دیرینهای که در ساحت اندیشه های رهبر فرزانه داشتهام، به این باورِ راسخ رسیدهام که ایشان از همان اوان جوانی، شخصیتی متفکر، دانشمند و جامعالاطراف بودند. بیتردید فقدان چنین رهبرِ ذوفنونی که در تمامی ساحتهای علمی، فقهی و فرهنگی صاحبنظر و سرآمد بود، خسارتی جبرانناپذیر به شمار میرود. ایشان نه تنها فقیهی اسلامشناس، بلکه متفکری بودند که در کلیه عرصههای علمی و فرهنگی، نگاهی عالمانه و دیدگاهی استوار داشتند.
فقدان چنین رهبر و قائدی، ضایعهای سترگ و دردناک برای ماست. ایشان در معنای حقیقی کلمه، حکیمی بودند که در ساحتهای گوناگون علوم اسلامی، همواره اهل مطالعه، تدبّر، تفکر و صاحبنظر بودند. تأمل در ژرفای این فاجعه، عمقِ تلخی و اندوه این رویدادِ ناگوار را بیش از پیش نمایان میسازد. به تعبیر دیگر، سوگ و اشکِ ما بر فقدان چنین شخصیتی، از پشتوانهای معرفتی برخوردار است؛ چرا که ما حکیم و دانشمندی را از دست دادهایم که در ساحتهای علمی، تقوا و عمل سرآمد، و نسبت به آحاد مردم و امت اسلامی، دلسوز بود. البته این اندوه و اشکها، زمانی ارزشمند است که با پشتوانهای از معرفت همراه باشد.
* فراتر از یک نامگذاری؛ چرا باید به «انسان ۲۵۰ ساله» به دیدهی یک نظریه نگریست؟
عنوان «انسان ۲۵۰ ساله» که توسط رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی)، در تبیین سیره اهلبیت (علیهمالسلام) مطرح شده، فراتر از یک نامگذاری ساده، بیانگر یک منظومه فکری و دیدگاهی راهبردی است. افزودن واژه «نظریه» به این عنوان، تلاشی برای تبیین جایگاه علمی و ساختارمند این مباحث است.
آنچه معظمله پیرامون سیره سیاسی-اجتماعی معصومین (ع) تحت عنوان «انسان ۲۵۰ ساله» ارائه فرمودهاند، حاصل دههها تأمل و تدبر است که ریشه در مطالعات ایشان از سال ۱۳۵۰ دارد و حقیقتاً در تراز یک نظریه جامع و منسجم قرار میگیرد. هرچند ممکن است واژهگزینیِ ما در مقام توصیف این گنجینه معرفتی در برابر ساحت بلند اندیشه ایشان ناقص جلوه کند، اما جهت تقریب به ذهن و درک دقیقتر جایگاه این مباحث، بهرهگیری از چنین تعبیری ضروری به نظر میرسد.
نکته درخور توجه این است که معظمله در سال ۱۳۵۰ شمسی و در عنفوان جوانی که سی و پنج سال بیش نداشتند، با نگاهی تحلیلی به این موضوع پرداختهاند؛ لذا آنچه ایشان تحت عنوان «انسان ۲۵۰ ساله» ارائه کردهاند، در تراز یک نظریه دقیق و منسجمِ علمی است. رهبر شهید و حکیم انقلاب در سلسلهمباحث خود، با استناد به شواهد تاریخی و قرائن حدیثی، به تبیین و اثبات این نظریه اهتمام ورزیدهاند.
بنابراین، «انسان ۲۵۰ ساله» به مثابه نظریهای در تبیین سیره سیاسی-اجتماعی اهلبیت (علیهمالسلام) واجد جایگاه ویژهای است.

*این نظریه را در چند گام تبیین کنیم:
۱. تقریر و تبیین نظریه:
در گام نخست، هدف ما تبیین دقیق دیدگاه رهبر فقید انقلاب است؛ اینکه مقصود ایشان از «انسان ۲۵۰ ساله» چیست، چه نکته کلیدی را در سیره ائمه معصومین (ع) جستوجو میکردند و مدعای اصلی ایشان در این باب چه بوده است.
۲. بررسی مبانی و زیرساختها:
در گام بعد، به واکاوی مبانی نظری این دیدگاه خواهیم پرداخت؛ بهویژه بررسی مبانی قرآنی و حدیثی که این نظریه بر پایه آنها استوار است.
برای ارائه بحثی منسجم، منبع اصلی ما کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» که مشتمل بر بیانات رهبر شهید انقلاب پیرامون زندگی سیاسی مبارزاتی ائمه معصومین (ع) است خواهد بود. در ادامه، جهت تقریر دقیق این نظریه، بخشهایی از بیانات ایشان را از همین منبع نقل و بررسی خواهیم کرد.
چرا انسان ۲۵۰ ساله؟
نظریه «انسان ۲۵۰ ساله» نگاهی تحلیلی به سیره سیاسی و مبارزاتی اهلبیت (ع) است. اطلاق عنوان ۲۵۰ ساله بدین جهت است که حیات مبارزاتی این خاندان نورانی از سال دهم یا یازدهم هجری، یعنی پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، آغاز شده و تا سال ۲۶۰ هجری، مقارن با آغاز دوران غیبت، استمرار یافته است. اگرچه در این دیدگاه به وجود مقدس امام زمان (عج) نیز اشاره شده است، اما تمرکز اصلی نظریه بر سیره ائمه معصومین (ع) است.
شایان ذکر است که مفهوم قرآنی «اهلبیت (ع)» دربرگیرنده وجود اقدس پیامبر اکرم (ص) نیز هست و ایشان در رأس این خاندان قرار دارند؛ از همین رو، در کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» نیز فصل آغازین به زندگی سیاسی پیامبر (ص) اختصاص یافته است.
بر اساس این نظریه، تمامی ائمه معصومین (ع) در طول این ۲۵۰ سال، یک حرکت مستمر و منسجم را دنبال کردهاند. این بزرگواران با وجود تفاوت در اقتضائات زمانی، در عمل یک شخصیت واحد سیاسی و فکری محسوب میشوند که هدفی یگانه را پی میگرفتند. این نگاه که از مبانی مستحکم حدیثی نیز برخوردار است، ادعای اصلی نظریه را تشکیل میدهد که اهلبیت (ع) را نه شخصیتهایی پراکنده، بلکه به مثابه یک «انسان» با عمری ۲۵۰ ساله در مسیر مبارزه تبیین میکند.
کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» روایتی تحلیلی از حیات سیاسی و مبارزاتی اهلبیت (علیهمالسلام) ارائه میدهد. علت این نامگذاری، تداوم حیات مبارزاتی این بزرگواران از رحلت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تا سال ۲۶۰ هجری قمری، یعنی آغاز دوران غیبت صغری است. اگرچه در این اثر به سیره حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) و مباحث مرتبط با حضرت مهدی (علیهالسلام) نیز پرداخته شده، اما محور اصلی مباحث، تبیین سیره ائمه اطهار (علیهمالسلام) در این بازه زمانی مشخص است.
درباره مفهوم «اهلبیت» در عنوان کتاب، باید توجه داشت که این اصطلاح در متون قرآنی، شامل خود پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نیز میشود و ایشان در رأس این جایگاه قرار دارند. از اینرو، اگرچه در جلد کتاب عنوان «ائمه معصومین» ذکر شده، اما اختصاص فصل نخست به زندگی پیامبر اعظم (ص) در راستای همین مفهوم قرآنی است.
از دیگر مؤلفههای کلیدی نظریه «انسان ۲۵۰ ساله»، نگاه وحدتگرایانه به ائمه معصومین (علیهمالسلام) است. این نظریه بر آن است که ائمه (علیهمالسلام) بهمثابه یک شخصیت واحد، با هدف و جهتی یگانه عمل کردهاند؛ موضوعی که از مبانی حدیثی متقنی برخوردار است.
این رویکرد، پیامد مهمی به همراه دارد که همانا یگانگیِ هدف و جهتگیری ائمه اطهار (علیهمالسلام) است؛ به گونهای که هیچگونه تفاوتی در اهداف آنان متصور نیست.
نتیجه بنیادین دیگری که از این مبنای زیربنایی حاصل میشود، ضرورت تغییر در الگوی تحلیل سیره است؛ به این معنا که بهجای بررسی جزیرهای و جداگانه زندگی هریک از امامان (مانند امام حسن، امام حسین یا امام سجاد علیهمالسلام)، باید یک انسان واحد را فرض کرد که عمری ۲۵۰ ساله دارد. ارواح طیبه و نورانی این بزرگواران، در حقیقت یک شخصیت و یک روح واحد هستند. این وجود نورانی، عمری ۲۵۰ ساله را سپری کرده که از سال یازدهم هجرت آغاز شد و تا سال ۲۶۰ هجری قمری، در مسیری پیوسته و با هدفی واحد تداوم یافت.
بنابراین، در تحلیل سیره اهلبیت (علیهمالسلام) ـ بهویژه در بررسی ابعاد مبارزاتی حیات ایشان ـ ضروری است همواره این اصل مد نظر قرار گیرد که آنان دارای شخصیتی واحد، جهتی یگانه و مسیری پیوسته بودهاند.
بر این اساس، ائمه اطهار (علیهمالسلام) تفاوت ماهوی یا ریشهای با یکدیگر نداشتهاند؛ اگر تفاوتی نیز به چشم میخورد، صرفاً در ساحت «تاکتیک» بوده که آن هم کاملاً متناسب با مقتضیات زمان و مکان تعریف میشده است؛ چنانکه رهبر معظم انقلاب (مدظلهالعالی) نیز بهصراحت به این نکته اشاره فرمودهاند. در ساحت آرمانها، اهداف کلان و مسیر راهبردی، هیچگونه اختلافی میان این بزرگواران وجود نداشته است.
ثمره مهمِ پذیرش این اصل آن است که در تحلیل سیره هریک از اهلبیت (علیهمالسلام)، باید بدانیم که آنان در یک مسیر واحد گام برداشته و هدفی یکسان را دنبال میکردهاند؛ لذا نمیتوان زندگی ایشان را بهصورت «جزیرهای» و منفک از یکدیگر مطالعه و بررسی کرد.

*اما پرسش اساسی این است که بر پایه این نظریه، رهیافت اصلی چیست؟
رهبر حکیم انقلاب در تبیین این دیدگاه، بر «عنصر مبارزه» تأکید ویژهای دارند. ایشان معتقدند «مبارزه حاد سیاسی»، خط ممتدی است که حیات ۲۵۰ ساله ائمه (علیهمالسلام) را به یکدیگر پیوند میدهد؛ درست مانند نخی که دانههای تسبیح را به هم متصل میکند.
این خط ممتد که در تمامی دوران حیات طیبه اهلبیت (علیهمالسلام) به وضوح دیده میشود، چیزی نیست جز «مبارزه حاد سیاسی».
*مقصود از مبارزه حاد سیاسی از دیدگاه رهبر شهید انقلاب چیست؟
این مبارزه، تلاشی است که غایتِ سیاسی آن، «تشکیل حکومت اسلامی» و یا به تعبیر دقیقتر، «استقرار حکومت علوی» است. این بدین معناست که تمام ائمه اطهار (علیهمالسلام) بلااستثنا، در تمامی ادوار حیات نورانی خویش، در حال مجاهدتی مستمر و مبارزهای بیامان برای تحقق حاکمیت الهی در جامعه اسلامی بودهاند.
درکِ عمیق و تبیین دقیق این ادعا، پیشنیازِ ضروری برای گامهای بعدی و واکاوی مبانی قرآنی و حدیثی این نظریه بهشمار میرود.
ایشان (رضوانالله علیه) در بخش دیگری از این اثر تأکید میکنند:
«أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَة»
ائمه اطهار (علیهمالسلام) از لحظه رحلت پیامبر اکرم (ص) تا سال ۲۶۰ هجری، همگی در پی استقرار حکومت الهی در جامعه اسلامی بودهاند؛ این، اصلِ مدعای مطرحشده در نظریه «انسان ۲۵۰ ساله» است.
البته باید به این نکته ظریف و مهم توجه داشت که این هدف، به معنای لزومِ تشکیل حکومت در زمانِ تمامیِ امامان نیست؛ بلکه این بزرگواران برای رسیدن به مقصودِ نهایی، افقهای زمانی کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدتی را ترسیم میکردند.
بر پایه همین نظریه، حیاتِ ائمه (علیهمالسلام) حرکتی مستمر، طولانی و همواره با یک «جهتگیری سیاسی» همراه بوده است. در واقع، تمام فعالیتهای آن بزرگواران – اعم از مباحث عبادی و معنوی، تدریس و نشر حدیث و کلام، احتجاج با مخالفان یا حاکمان وقت و حتی جهتگیریهای ایشان در حمایت یا رد جریانهای گوناگون همگی در بستر همین نگاه سیاسی معنا و مفهوم مییابد و فعالیتهای آنان در ساحتهای مختلف، همواره با این جهتگیری کلان پیوند داشته است.
تمام این فعالیتها باید در همین چارچوب تحلیل شود؛ چرا که هدف نهایی تمامی این اقدامات، استقرار حکومت اسلامی بوده است. در تکمیل مباحث، آخرین نکتهای که از بیانات رهبر حکیم انقلاب در تقریر نظریه «انسان ۲۵۰ ساله» نقل میکنم، این است که ایشان میفرمایند: ائمه (علیهمالسلام) به محض بر دوش گرفتن بار امانت امامت، مبارزهای سیاسی را برای تشکیل حکومت الهی آغاز میکردند.
باید توجه داشت که این مجاهدت، نه برای کسب قدرت شخصی، بلکه برای تحقق حاکمیت خداوند متعال و اجرای تمامی قوانین و برنامههای برگرفته از تعالیم قرآن و رسول اکرم (ص) در جامعه اسلامی بوده است. در مجموع، خلاصه نظریه «انسان ۲۵۰ ساله» این است که عنصر مبارزه و تلاش سیاسی در تمامی ادوار حیات طیبه اهلبیت (علیهمالسلام) مشهود است.
اکنون این پرسشِ بنیادین مطرح میشود که مبانی قرآنی این نظریه چیست؟ آیا میتوان این ادعای مهم را با استناد به آیات قرآن مدلل ساخت؟ این موضوعی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
ایشان بر این باورند که اهلبیت (علیهمالسلام) شخصیتی واحد دارند؛ بدین معنا که هویت، جهتگیری و شخصیت این بزرگواران یکسان است و هیچ اختلافی میان آنان وجود ندارد. اگرچه این تعبیرِ «نور واحد» در کلام ایشان بهوضوح مطرح شده، اما ریشهای عمیق در روایات اهلبیت (علیهمالسلام) دارد.

*از «نورِ واحد» تا «مبارزهی مستمر»؛ ریشههای اعتقادیِ انسان ۲۵۰ ساله
از جمله مستندات مهم در این زمینه، «زیارت جامعه کبیره» است که مرحوم شیخ صدوق (اعلیالله مقامه) آن را با سندی معتبر در کتاب «مَن لایَحضُرُه الفقیه» نقل کردهاند؛ عبارتی که میفرماید: «وَ أَرْوَاحُکُمْ وَ نُورُکُمْ وَ طِینَتُکُمْ وَاحِدٌ». این جمله در تحلیل شخصیت و سیره سیاسی اهلبیت (علیهمالسلام) بسیار کلیدی و کارگشا است.
افزون بر این، روایات دیگری نیز مؤید این مدعاست؛ ازجمله حدیثی قدسی که در کتاب «مقتضبالاثر» اثر جناب جوهری بصری نقل شده است. در این روایت، رسول اکرم (ص) میفرمایند:
«خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ»
یعنی تمام این بزرگواران از یک نور آفریده شدهاند.
بنابراین، یگانگیِ شخصیتِ اهلبیت (علیهمالسلام) پشتوانه روایی متقنی دارد. چنانکه از میراث ارزشمند امام هادی (علیهالسلام)، یعنی «زیارت جامعه کبیره» برمیآید که در فرازی از آن میخوانیم:
«وَ أَرْوَاحُکُمْ... وَاحِدٌ».
در تبیینِ این دیدگاه که تمامی فعالیتهای ائمه اطهار (علیهمالسلام) مبارزه و جهتگیری سیاسی بوده و حیات طیبه ایشان مبارزهای مستمر برای برپایی حکومت الهی محسوب میشود، به نظر میرسد برای تشریح مبانی قرآنی و حدیثی آن، میتوان موضوع را در دو قالب توضیح داد:
در گام نخست، باید به بررسی مبانی قرآنی، زیرساختها و پیشفرضهای قرآنیِ فعالیتهای سیاسی اهل بیت (علیهمالسلام) پرداخت. پرسش اساسی این است که آیا تلاشهای سیاسی و مبارزات آن بزرگواران، دارای پشتوانه و برداشت از آیات قرآن است یا خیر؟
در ادامه، باید شواهد و قرائن تاریخی از سیره امام صادق (علیهالسلام) و سایر ائمه (علیهمالسلام) استخراج شود تا ثابت گردد که زندگی آنها همواره با جهتگیری سیاسی و مبارزه برای تشکیل حکومت الهی همراه بوده است. در این راستا، کتاب «انسان دویست و پنجاه ساله» که حاصل سلسله بیانات و سخنرانیهای رهبر شهید و عظیمالشأن انقلاب اسلامی است، بهطور مفصل به این موضوع پرداخته و شواهد لازم را ارائه نموده است. ما نیز در ادامه، انشاءالله، به اشاراتی در این زمینه خواهیم داشت.
بنابراین، پیش از هرگونه بحث پیرامون نظریه «انسان دویست و پنجاه ساله» و تأکید بر اینکه تمامی اقدامات اهل بیت (علیهمالسلام) در راستای تشکیل حکومت الهی بوده است، لازم است از نظر ترتیب منطقی، ابتدا مبانی قرآنیِ این فعالیتهای سیاسی تبیین گردد.
برای استناد به نظریه «انسان دویست و پنجاه ساله»، به نظر میرسد میتوان به شش دسته از آیات قرآن کریم رجوع کرد.
اگرچه ممکن است دستههای دیگری نیز از این کتاب آسمانی قابل برداشت و استخراج باشد، اما آن شش دستهای که مدنظر است، میتواند پشتوانهای برای این نظریه باشد؛ نظریهای که بر این باور استوار است: حیات اهل بیت (علیهمالسلام) همواره مبارزهای سیاسی، و بهویژه «مبارزه سیاسیِ حاد» برای تشکیل حکومت الهی (یا حکومت علوی، به تعبیر رهبر شهید انقلاب) بوده است.
در اینجا باید تأکید کرد که عبارت «مبارزه سیاسیِ حاد» به معنای قیام به سیف و شمشیر نیست. به عبارت دیگر، این بدان معنا نیست که اهل بیت (علیهمالسلام) در طول حیات پربرکت خود، همانند امام حسین (علیهالسلام) سیدالشهدا، همواره دست به شمشیر برده و با حکام زمان جنگیدهاند؛ چرا که رهبر شهید انقلاب نیز چنین ادعایی ندارد. ایشان در بیانات خود بهوضوح این موضوع را تبیین کردهاند.
بنابراین، منظور از «مبارزه سیاسیِ حاد»، نفی این دیدگاه است که اهل بیت (علیهمالسلام) افرادی منزوی، گوشهگیر و بیتفاوت نسبت به سرنوشت جامعه بودهاند. بلکه منظور، اثبات تلاشهای فعالانه و آگاهانه آن بزرگواران برای اصلاح جامعه و تشکیل حکومت الهی است. اگرچه اگر زمینهای برای قیام به سیف فراهم میشد، ایشان نیز مانند امام حسین (علیهالسلام) آماده مبارزه مسلحانه بودند، اما ماهیت اصلی مبارزه اهل بیت (علیهمالسلام)، مبارزهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بود، نه صرفاً نظامی.
فعالیتهای اهل بیت (علیهمالسلام) کنشهایی فعال و ناظر به عرصه جامعه اسلامی و بهطور کلی جهان بشریت بوده است. بر این اساس، شش دسته از آیات قرآن کریم را میتوان بهعنوان مستندات و مبانی نظریِ نظریه «انسان دویست و پنجاه ساله» معرفی کرد:
۱. آیات نفی طاغوت
۲. آیات نهی از اطاعت شیطان و امر به قرار دادن شیطان (در مقام تقابل با طاغوت)
۳. آیات جهاد
۴. آیات امر به معروف و نهی از منکر
۵. آیات قیام به قسط
۶. آیات اصلاح
این شش محور، بهعنوان زیرساختهای قرآنی و مبانی نظری این نظریه قابل استناد هستند.
برخی از این آیات را، هرچند رهبر شهید و عظیمالشأن ما ـ اعلیاللهمقامه بهصراحت مطرح نکردهاند، ما نیز هرچه در کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» جستوجو کردیم، نیافتیم که ایشان این آیات را بهصورت روشن بهعنوان دلیل و مستند نظریه خود بیان کرده باشند.
با این حال، اشاراتی در کتاب ایشان و نیز در بیانات معظمله اعلیاللهمقامه وجود دارد که از خلال آنها میتوان به آیاتی از قرآن کریم رسید؛ آیاتی که میتوانند پشتوانه این دیدگاه و نظریه باشند. البته در مواضع دیگری، ایشان به آیاتی از قرآن کریم تصریح کردهاند و بیان داشتهاند که این نظریه با توجه به آن آیات قابل تبیین و استناد است.
نظریه انسان دویست و پنجاه ساله، با تعریفی که بیان شد و با تقریری که از آن ارائه گردید، استحکام بیشتری پیدا میکند. اما آیاتی که بنده در اینجا بهصورت فهرستوار عرض کردم، از آنجا که فراواناند، آنها را در قالب چند دسته از آیات قرآن کریم تقسیمبندی کردم. به تعبیر دیگر، این آیات در چند گروه قرار میگیرند و هر یک از عناوینی که در اینجا نام برده شد، خود شامل آیات متعددی است.

*توحید و نفی طاغوت؛ دو رویِ سکهی عبودیت
برای مثال، آیات نفی طاغوت، بهتنهایی مجموعهای گسترده از آیات را در بر میگیرد. از اینرو، در اینجا تنها به برخی از آنها اشاره میکنم و توضیحات مربوط به آنها را نیز ارائه خواهم داد.
برای نمونه، همین آیات نفی طاغوت بسیار مهماند. به نظر بنده، این دسته از آیات از جمله مهمترین و محوریترین آیاتی هستند که میتوانند مستند نیرومند و قابل اتکایی برای نظریه انسان دویست و پنجاه ساله به شمار آیند. از این جهت، از عزیزان، دانشجویان گرامی و اساتید بزرگوار درخواست میکنم که این آیات نفی طاغوت را بار دیگر با دقت و تدبر مورد توجه قرار دهند.
برای مثال، خدای متعال در سوره نحل، آیه ۳۶، میفرماید:
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»
در این آیه شریفه، خدای متعال میفرماید که ما در هر امتی پیامبری برانگیختیم. مأموریت آن رسول و محتوای دعوت همه پیامبران الهی چه بوده است؟
یک بُعد آن، دعوت به پرستش خدای یکتا، یعنی «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ» است و بُعد دیگر آن، دوری گزیدن و اجتناب از طاغوت، یعنی «وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ». در حقیقت، توحید و مبارزه با طاغوت، دو روی یک سکهاند. یکتاپرستی از یک سو با نفی آلهه باطل و نفی طاغوت همراه است و از سوی دیگر با اثبات عبودیت خداوند متعال، عبادت او و به رسمیت شناختن حاکمیت الله سبحانه و تعالی معنا مییابد.
رهبر عظیمالشأن و شهید والامقام ما اعلیاللهمقامه نیز به این معنا اشاره کردهاند؛ معظمله در بیانات خود در «انسان دویست و پنجاه ساله» میفرمایند که هدف پیامبر از هجرت به مدینه این بود که با محیط ظالمانه، طاغوتی و فاسدِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مبارزه کند.
فقط مسئله، مبارزه با کفار مکه نبود؛ بلکه موضوع، مسئلهای جهانی بود. عزیزان، «طاغوت» یک مفهوم و اصطلاح کاملاً قرآنی است. این مفهوم، مفهومی ریشهدار در قرآن کریم است.
برای نمونه، در سوره زمر، آیه ۱۷، خدای متعال میفرماید:
«وَالَّذینَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَأَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری فَبَشِّرْ عِبادِ»
یعنی کسانی که از طاغوت اجتناب میکنند، از آن دوری میگزینند و طاغوت را اطاعت نمیکنند. اجتناب از طاغوت، یعنی اطاعت نکردن از طاغوت؛ یعنی دوری کردن از عبادت و بندگی طاغوت. این تصریح قرآن است. سپس میفرماید: «لَهُمُ الْبُشْری فَبَشِّرْ عِبادِ».
بنابراین، اساساً لازمه توحید، لازمه یکتاپرستی و لازمه موحد بودن، دوری از طاغوت و طاغوتیان است. اینکه انسان از طاغوت کنارهگیری کند، از آن اجتناب بورزد، از آن فاصله بگیرد و آن را نفی کند، از ارکان توحید است. نفی طاغوت نیز به این معناست که انسان طاغوت را اطاعت نکند.
اما معنای طاغوت چیست؟
از مجموعه روایات اهلبیت علیهمالسلام استفاده میشود که طاغوت میتواند شیطان و ابلیس باشد. طاغوت از ریشه «طغیان» است؛ یعنی موجود یا شخصیتی که سر به طغیان برداشته است. بر اساس روایات اهلبیت علیهمالسلام، طاغوت میتواند شیطان باشد. به تعبیر رهبر شهید و والامقام، در اثر ارزشمندشان «طرح کلی اندیشه اسلامی»، طاغوت یعنی هر موجودی که در برابر خدا قد علم کرده و در مقابل پروردگار ایستاده است.
طاغوت میتواند نفس انسان باشد، میتواند ابلیس و جنود ابلیس باشد، و میتواند امام و پیشوای گمراهکننده باشد؛ کسی که خود گمراه است و دیگران را نیز به گمراهی میکشاند؛ خود فاسد است و بشریت را نیز به فساد و انحراف سوق میدهد. همچنین، بر اساس روایات، هر کسی که راه خدا را مسدود کند و نگذارد دیگران به مسیر هدایت و راه خدای متعال وارد شوند، طاغوت است. به تعبیر امروزی، کسی که راه را میبندد و مانع هدایت میشود، در شمار طاغوتیان قرار میگیرد.
طاغوت، هر کسی است که ما هیچ دلیل الهی و مشروعی برای اطاعت از او نداریم، اما او در برابر خدای متعال برای خود دکانی گشوده و مردم را به سوی خود فرا میخواند، بیآنکه خداوند چنین دستوری داده باشد یا دعوت او ریشهای قرآنی و الهی داشته باشد.
در مقابل، خدای متعال دستور داده است:
«أَطیعُوا اللَّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
و نیز فرموده است:
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ».
بنابراین، خدای متعال اولیالامر را که واجبالاطاعهاند و پیروی از آنان لازم است، به اجمال و تفصیل برای ما بیان کرده است؛ هم در آیات قرآن به آنان اشاره فرموده و هم پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم تفصیل آن را بیان کردهاند. اولیالامر، اهلبیت پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم هستند. حال اگر کسی غیر از اینان مردم را به سوی خود دعوت کند، طاغوت است.
اگر بخواهم مثال روشنی برای شما بزنم، بارها در یادداشتهایم نیز آوردهام که طاغوتیان زمانه، قطعاً نظام استکباری جهانی هستند؛ نظام آمریکا و نیز رژیم غاصب صهیونیستی، از مصادیق بارز طاغوتاند. اینها پیشوایان کفر و پیشوایان گمراهی هستند، بیتردید.
یکی از دلایل و مستندات قرآنی نظریه «انسان ۲۵۰ ساله»، همین مسئله اجتناب از طاغوت است. این افرادی که حکومت بنیعباس و بنیامیه را تشکیل دادند، چه مستند شرعی و چه وجاهت دینی برای حکومت خود داشتند؟ چه کسی به آنها چنین حقی داده بود؟

اینجا لازم است به نکتهای اشاره کنم. گاهی در برخی سخنان گفته میشود که بنیامیه مدعی بودند ما خلیفه پیامبر هستیم. به نظر میرسد این سخن دقیق نیست. بنیامیه اساساً نظام حکومتی خود را بر پایه سلطنت و وراثت بنا کرده بودند. ساختار حکومت آنان، ساختاری پادشاهی و موروثی بود. بنابراین، اینها چه مشروعیتی داشتند؟ بر اساس کدام دلیل مشروعیتبخش و مشروعیتساز حکومت تشکیل دادند؟ اینها طاغوت بودند. بنیامیه طاغوت بودند، بنیعباس نیز طاغوت بودند؛ زیرا طغیانگر بودند و حکومتشان نامشروع بود.
حال، وقتی اینها طاغوت هستند، اهلبیت علیهمالسلام به حکم آیات شریفه مربوط به نفی طاغوت و اجتناب از طاغوت، در صف اول عمل به این آیات قرار میگیرند. آنان منکر طاغوتاند و از اطاعت طاغوت نهی میکنند. از همین رو، بر اساس آیات نفی طاغوت، میبینیم که اهلبیت علیهمالسلام با عمل به این آیات شریفه، در جهت تحقق حکومت الله سبحانه و تعالی تلاش داشتند.
اصلاً مقدمه تشکیل حکومت الهی، برچیدن نظام طاغوتی است. باید نظام طاغوتی برچیده و ریشهکن شود تا زمینه برای برپایی حکومت الهی فراهم گردد. از اینرو، تلاش سیاسی اهلبیت علیهمالسلام و مبارزه حاد سیاسی آنان، همگی در راستای اجتناب از طاغوت، نفی نظام طاغوت و برچیدن آن قابل تحلیل و فهم است.
مبارزه حاد سیاسی اهلبیت علیهمالسلام برای تشکیل حکومت الهی، در راستای نفی طاغوت و برچیدن نظام طاغوتی بوده است. به هر حال، حکومت آنها حکومتی طاغوتی بود. آیا اهلبیت علیهمالسلام میتوانستند از چنین حاکمانی اطاعت و پیروی کنند؟ روشن است که پاسخ منفی است. بنابراین، تمام برنامهریزیهای اهلبیت علیهمالسلام در طول این دویست و پنجاه سال، یا به تعبیری دویست و شصت سال، در جهت نفی و برچیدن نظام طاغوتی بوده است تا حکومت الهی تحقق یابد.
این بخشی از آیاتی است که به نظر من بسیار مهماند. البته آیات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که فعلاً به آنها نپرداختم؛ مانند آیه:
«فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی».
*جهاد؛ بسیجِ تمامیِ ظرفیتها برای صیانت از حق
دسته دوم آیات، آیات جهاد هستند. در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که محتوای مشترک آنها، امر الهی به جهاد و دستور به مجاهده در راه خداست. از جمله این آیات، آیهای است که در زیارتنامههای مأثور از اهلبیت علیهمالسلام نیز انعکاس یافته است؛ یعنی آیه ۷۸ سوره حج:
«وَجاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ...»
یعنی در راه خدا و برای خدا جهاد کنید و حق جهاد را بهجا آورید؛ آنگونه که شایسته و مورد نظر خدای متعال است.
اگر بخواهیم به تفسیر این آیه شریفه توجه کنیم، علامه طباطبایی رضوانالله علیه در ذیل آن، جهاد را به معنای تلاش و کوشش تعریف میکند؛ یعنی اینکه انسان همه ظرفیتها و تواناییهای خود را برای دفع دشمن به کار گیرد. البته غالب موارد این تلاش در صحنه نبرد نظامی و جنگ سخت و با سلاح نمود پیدا میکند، اما علامه رضوانالله علیه توضیح میدهند که مفهوم جهاد توسعه دارد. دشمن، فقط آن دشمنی نیست که در میدان نظامی با شمشیر یا سلاح به جنگ برخاسته باشد؛ هرچند این یکی از مصادیق مهم آن است.
بلکه این مفهوم، دیگر دشمنان و آسیبها را نیز در بر میگیرد؛ برای مثال، شیطان، ابلیس و نفس اماره. مبارزه با شیطان و مبارزه با نفس اماره نیز از مصادیق جهاد به شمار میآیند. بنابراین، هرگاه تلاش، مبارزه و کوشش انسان در راستای دفع دشمن صورت گیرد و اجتناب از اطاعت شیطان و مقابله با وسوسههای او را در بر بگیرد، همه اینها در قلمرو جهاد قرار میگیرند.
علامه طباطبایی رضوانالله علیه برای تأیید این برداشت، به آیاتی نیز استناد میکنند؛ از جمله:
«وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا».
عزیزان، رهبر شهید و معظم انقلاب، اعلیالله مقامه، نیز همین دیدگاه را دارند. ایشان هم در درس خارج فقه خود، ذیل عنوان جهاد در «کتاب الجهاد»، و هم در سخنرانیهایشان، به این نکته اشاره کردهاند که جهاد به هر نوع تلاش و کوششی گفته نمیشود؛ بلکه آن تلاش و کوششی جهاد است که جهتگیری آن متوجه دشمن باشد؛ یعنی تلاشی که در مقابله با دشمن انجام گیرد. هر تلاشی که در آن هدفگیری در برابر دشمن وجود داشته باشد، جهاد است.
البته این جهاد، بنا بر دیدگاه رهبر معظم و شهید انقلاب، باید دارای ویژگیهایی باشد: باید مستمر، همهجانبه، هوشمندانه و «فی سبیل الله» باشد؛ یعنی خالصانه و مخلصانه برای خدا انجام گیرد. چنین تحرکی، جهاد است. اینها عین بیانات آن رهبر شهید و والامقام است.
اکنون به آیه شریفه
«وَجاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ»
توجه کنید. این، دستور صریح قرآن است. همه مکلفاند که در زندگی خود جهاد کنند؛ آن هم جهاد در راه خدا. همه ما باید اهل مجاهدت باشیم و در مسیر الهی، جهادگرانه عمل کنیم.
این جهاد چه زمانی محقق میشود؟ خطاب این آیه عام است و همه را در بر میگیرد؛ هم ما را و هم اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را. آنان نیز مخاطب این فرمان الهیاند:
«وَجاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ».
از همین رو، میبینید که رهبر معظم و شهید ما، از آن به «تلاش سیاسی» تعبیر میکنند؛ چرا که تلاش، ترجمانی از جهاد است. ایشان در جایی دیگر، در سخنرانی دیگری، جهاد را به «مبارزه» تفسیر میکنند و حتی تعبیر «تلاش» را نیز به کار میبرند.
گفتیم که جهاد در راه خدا، آنگاه معنا پیدا میکند که جهتگیری آن معطوف به دشمن باشد. حال باید پرسید: دشمن کیست؟ دشمن، هر کسی است که در برابر خدا قد علم کرده باشد. فرعون یکی از مصادیق آن است. حاکمان بنیامیه، یکی دیگر از مصادیقاند. حاکمان بنیعباس نیز از دیگر مصادیق آن به شمار میروند. ابوسفیان نیز نمونهای از همین جریان طاغوتی است. معاویه، یزید و سلسله و دودمان بنیامیه، همه و همه از مصادیق بارز دشمن و طاغوت هستند.
به تعبیر دیگر، جهاد یعنی مبارزه با دشمن؛ دشمنی که در جبهه کفر قرار دارد، دشمن خداوند سبحان و دشمن دین است. جهاد در چنین مواردی معنا و مفهوم پیدا میکند.
اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام، بیتردید در صف نخست مجاهدان فی سبیل الله قرار دارند. کافی است به زیارتنامههای مأثور از اهلبیت علیهمالسلام توجه کنیم. یکی از مواردی که در این زیارتها مورد تصریح قرار گرفته، همین مسئله جهاد است. برای مثال، در زیارت جامعه کبیره ـ که از امام هادی علیهالسلام نقل شده است ـ میخوانیم:
«وَجاهَدْتُمْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ»
یعنی شما حق جهاد در راه خدا را بهجا آوردید.
همچنین در زیارت امینالله ـ که بنا بر روایتی از امام باقر علیهالسلام، برای همه اهلبیت علیهمالسلام خوانده میشود و اختصاصی به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ندارد ـ آمده است:
«أَشْهَدُ أَنَّکَ جاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ».
بنابراین، اهلبیت علیهمالسلام که امامان امت اسلامی و پیشوایان انسانها بر روی زمیناند، در مقام عمل به این آیه شریفه قرار دارند. جهاد در راه خدا، یعنی تلاش و مبارزهای که در سوی دیگر آن دشمن قرار دارد؛ تلاشی برای دفع دشمن. و روشن است که یکی از برجستهترین مصادیق این دشمن، طاغوت است.

*جهاد برای اقامه حکومت الهی، نهی از منکر برای حفظ آن
دسته دوم از آیاتی که میتواند بهمثابه مستند نظریه «انسان ۲۵۰ ساله» مورد توجه قرار گیرد، همین آیات جهاد است. چنانکه در زیارت جامعه کبیره نیز به امام معصومی که او را زیارت میکنیم، گواهی میدهیم و شهادت میدهیم که شما حق جهاد را ادا کردید و جهاد در راه خدا را به کاملترین وجه بهجا آوردید.
اگر بخواهیم این جهاد را تحلیل کنیم، در واقع میتوان گفت که جهاد اهلبیت علیهمالسلام، نفی طاغوت و دفع دشمنان، با هدف استقرار نظام الهی و برپایی حکومت الهی در جامعه بوده است. برای استقرار حکومت الهی، باید دشمن دفع شود تا مردم بتوانند زمینه لازم را برای حرکت در صراط مستقیم به دست آورند. مردم زمانی میتوانند بهدرستی هدایت شوند و مسیر رشد و تعالی را بپیمایند که مانع دشمن از میان برداشته شود. همه این امور، هنگامی محقق میشود که دشمن دفع شود و این نکته از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.
* امر به معروف و نهی از منکر؛ فریضهای همگانی برای صیانت از جامعه
دسته سوم از آیات، آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر است. در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که به امر به معروف و نهی از منکر دستور میدهد. در این آیات، امر به معروف و نهی از منکر بهعنوان یک وظیفه عمومی و همگانی مطرح شده است.
از جمله این آیات، آیه ۷۱ سوره مبارکه توبه است:
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ».
همچنین آیه ۴۱ سوره حج:
«الَّذینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ».
و نیز آیه شریفه:
«یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ».
امر به معروف و نهی از منکر، یک وظیفه عمومی و همگانی است و اختصاص به فرد، صنف یا گروه خاصی ندارد. همه مکلفاند که این فریضه الهی را انجام دهند. اما در اینجا نکتهای مهم وجود دارد و آن اینکه «منکر» به هر کار ناشایست، زشت، ناپسند، گناهآلود و فحشا گفته میشود. بنابراین، در نهی از منکر باید ریشههای منکر را نیز شناسایی کرد.
گاه برخی افراد یا جریانها، منشأ اصلی ترویج و گسترش فساد و فحشا در جامعهاند. مبارزه با این افراد، یعنی مبارزه با کسانی که بهصورت سیستماتیک، سازمانیافته و با بهرهگیری از امکانات حکومتی، فساد و فحشا را در جامعه توسعه میدهند و آن را در فضای عمومی پمپاژ میکنند. با چنین عناصری باید بهصورت ریشهای و اساسی مبارزه کرد، و این نیز مصداقی روشن از نهی از منکر است.
اهلبیت علیهمالسلام بیتردید به آیات امر به معروف و نهی از منکر عمل کردهاند. این مسئله تنها به امام حسین علیهالسلام اختصاص ندارد؛ هرچند تردیدی نیست که اقدام عظیم آن حضرت، که برای اقامه امر به معروف و نهی از منکر حاضر شد جان خود و عزیزترین کسانش را فدا کند، جایگاه این فریضه را در نگاهها و دلها مضاعف کرد. بله، چنانکه خود امام حسین علیهالسلام نیز تصریح کردند، قیام ایشان قیامی برای امر به معروف و نهی از منکر بود.
اما در اینجا باید پرسید: منکری که در زمان امام حسین علیهالسلام وجود داشت و آن حضرت حاضر شد جان خویش را در راه نهی از آن فدا کند، چه بود؟
بزرگترین منکر در آن زمان، حکومت فاسد و طاغوتی بنیامیه بود. اگر امام حسین علیهالسلام با آنان بیعت میکردند و با آن جریان فاسد سازش نشان میدادند، برای همیشه باید فاتحه اسلام خوانده میشد؛ همانگونه که فرمودند: «وَعَلَی الإِسْلامِ السَّلامُ».
اما عرض بنده این است: آیا فقط امام حسین سیدالشهدا علیهالسلام عامل به امر به معروف و نهی از منکر بود؟ ما پیشتر اشاره کردیم که همه اهلبیت علیهمالسلام نور واحدند، و همه ائمه معصومین علیهمالسلام دارای حقیقت و شخصیت واحدی هستند. ازاینرو، همه این بزرگواران به امر به معروف و نهی از منکر عمل کردهاند.
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که همه تلاش اهلبیت علیهمالسلام در راستای امر به معروف و نهی از منکر بوده است؛ در راستای ترویج معروف، نهادینهسازی معروف در جامعه و اقامه ارزشهای الهی. اینکه نماز، حج، روزه و دیگر احکام خدای متعال در جامعه تحقق پیدا کند و در زندگی مردم جاری شود، در گرو اقامه امر به معروف و نهی از منکر است. در حقیقت، ضمانت اجرای احکام الهی در جامعه، همین فریضه امر به معروف و نهی از منکر است.
از سوی دیگر، برای تحقق این هدف، باید منکر ریشهکن شود؛ بهویژه آنگاه که کسانی با برنامهریزی، سازماندهی و نقشهای حسابشده، درصدد گسترش منکر در سطح جامعه باشند.
امروز میبینید که برخی مناطق و جریانها چنان در ترویج فساد و فحشا پیش رفتهاند که عملاً به «جزیره فحشا» تبدیل شدهاند. اساساً نظام استکباری بر پایه گسترش فساد و فحشا طراحی شده است؛ بهگونهای که میتوان گفت یکی از ارکان آن، رواج سازمانیافته فساد در جوامع انسانی است.
از همینجا میتوان دریافت که چرا جهتگیری اهلبیت علیهمالسلام، جهتگیریای سیاسی بوده است. این جهتگیری سیاسی، در راستای نهی از منکر معنا پیدا میکند. به همین دلیل، در زیارتنامههای اهلبیت علیهمالسلام نیز میبینیم که وقتی به زیارت آن بزرگواران میرویم، گواهی میدهیم که آنان امر به معروف و نهی از منکر کردهاند.
این نیز دستهای دیگر از آیات قرآن کریم است که میتوان در این بحث به آن استناد کرد. آیات دیگری هم وجود دارد که اکنون فقط بهصورت فهرستوار به آنها اشاره میکنم تا بیش از این وقت گرفته نشود. از جمله، آیات مربوط به «اصلاح» است. برای نمونه، خداوند متعال در سوره هود، آیه ۱۱۷، میفرماید:
«وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَأَهْلُها مُصْلِحُونَ».
و نیز در آیه ۸۸ سوره هود، از زبان حضرت شعیب علیهالسلام میفرماید:
«إِنْ أُریدُ إِلَّا الإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ».
یعنی برنامه و هدف من این است که تا آنجا که میتوانم، اصلاح کنم. اصلاح در برابر افساد قرار دارد. این اصلاح، خواه در سطحی تدریجی و ظاهری باشد و خواه در سطحی بنیادی و جوهری، در هر صورت در برابر فساد معنا پیدا میکند. اساساً اصلاح زمانی تحقق مییابد که انسان درصدد از میان بردن فساد و ریشهکن کردن آن برآید. هرگاه تلاش و حرکتی در جهت نابودی فساد شکل بگیرد، آن حرکت، حرکت اصلاحی است.
شعار «إِنْ أُریدُ إِلَّا الإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ» تنها شعار حضرت شعیب علیهالسلام نبوده، بلکه شعار همه انبیای الهی و همه رسولان خداوند است؛ و نیز شعار همه کسانی که در مسیر انبیای الهی گام برمیدارند، از جمله اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام. این بزرگواران در امتداد همان خط مستقیم انبیا حرکت میکردند.
اصلاح، معنایی گسترده و وسیع دارد:
اصلاح در تفکر، اصلاح در اندیشه، اصلاح در اخلاق، اصلاح در نظامهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه، و بهطور کلی اصلاح در همه ابعاد زندگی اجتماعی.
همه اینها در دایره اصلاح قرار میگیرند. از اینرو، حرکت اهلبیت علیهمالسلام حرکتی اصلاحگرانه بوده است؛ اصلاحی به معنای ریشهکن ساختن فساد. این نکته بسیار مهم است. آنان آمده بودند تا در پرتو قوانین الهی، فساد را از میان بردارند.
به همین جهت، لازمه حرکت اصلاحی انبیای الهی آن است که تلاش سیاسی وجود داشته باشد. لازمه این مسیر، مبارزه حاد سیاسی و جهاد است؛ جهادی که در راستای دفع دشمن قرار گیرد، زیرا دشمن کاری جز ترویج فساد و فحشا ندارد. اساساً طاغوت برای گسترش فساد و فحشا در جامعه پدید میآید. این، ماهیت دشمن دین خدا و ماهیت طاغوت است.
بنابراین، تلاش سیاسی اهلبیت علیهمالسلام و مبارزه حاد سیاسی آنان، در جهت رفع فساد و تحقق اصلاح در جامعه بوده است؛ اصلاحی که هم تغییرات بنیادین و هم ریشهکن ساختن طاغوت و مفسدان جامعه را در بر میگیرد.
آیه دیگری که در اینجا شایسته اشاره است و پس از آن میتوان به بخشی از روایات پرداخت، این آیه شریفه در سوره فاطر، آیه ۶ است:
«إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا».
خدای متعال میفرماید: شیطان دشمن شماست، پس شما نیز او را دشمن بگیرید. خاصیت دشمن، ضرر رساندن و آسیب زدن است. مهمترین زیانی که شیطان به انسان وارد میکند، این است که او را از خوشبختی، سعادت و عاقبتبهخیری محروم میسازد و سرانجام او را به سوی جهنم سوق میدهد.
پس وقتی خداوند میفرماید شیطان دشمن شماست و شما نیز او را دشمن بدانید، معنایش این است که باید با او مبارزه کنید. مبارزه با شیطان یعنی اطاعت نکردن از او، خنثی کردن تلاشها و برنامههای او، و ایستادگی در برابر وسوسهها و نقشههایش.
اهلبیت علیهمالسلام در جامعه خود با «حزبالشیطان» روبهرو بودند. کسانی که حکومت را در دست گرفته بودند، حزب شیطان بودند؛ طاغوت بودند؛ مشروعیت نداشتند؛ و در واقع برنامههای شیطان و ابلیس را در جامعه اجرا میکردند. کافی است به فسادهایی که بنیامیه پدید آوردند توجه کنیم:
فساد فرهنگی، فساد مالی، فساد اعتقادی، و انحراف در عرصههای گوناگون. آنان فساد شهوانی و گسترش هوسرانی را نیز در جامعه رواج دادند. بنیعباس نیز کمابیش همین مسیر را دنبال کردند. اینها همگی مجریان برنامههای شیطان بودند.
اهلبیت علیهمالسلام با عمل به این آیه شریفه، یعنی «فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»، برنامهریزی کردند؛ چه در کوتاهمدت، چه در میانمدت و چه در بلندمدت، تا نقشههای شیاطین انس، یعنی همان طاغوتیان و حزبالشیطان را خنثی کنند، و در افق بلندمدت، اساس این جریان شیطانی را در هم بشکنند تا حکومت الهی در جامعه شکل گیرد.
از اینرو، به نظر میرسد که آیات اصلاح نیز، همچون دیگر دستههای آیات، از مستندات مهم این بحث به شمار میروند. البته آیات «قیام به قسط» را نیز باید بر این مجموعه افزود؛ آیاتی که خدای متعال در آنها دستور میدهد مردم برای اقامه عدالت قیام کنند:
«لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»
در آیه ۲۵ سوره حدید.
قسط، یعنی استقرار عدالت اجتماعی در جامعه. به تعبیر رهبر شهید و معظم انقلاب، اعلیالله مقامه، استقرار عدالت اجتماعی از برنامههای اصلی انبیای الهی و رسولان خدا بوده است و مردم نیز وظیفه داشتهاند در این مسیر همراهی و همکاری کنند. تحقق قسط و عدالت، نیازمند کار سیاسی است؛ زیرا استقرار عدالت اجتماعی، از شئون مدیریت یک جامعه و یک کشور است. بنابراین، لازمه آن، تشکیل حکومت است.
بر این اساس، با توجه به این شش دسته از آیات، میتوان گفت که اهلبیت علیهمالسلام ـ به تعبیر رهبر عظیمالشأن و شهید انقلاب ـ در زندگی خود دارای خط ممتدی بودند و آن خط ممتد، چیزی جز عنصر «مبارزه حاد سیاسی» نبود.
به بیان دیگر، مجموعه آیاتی که در اینجا به آنها اشاره شد، در مقام عمل، به مبارزه حاد سیاسی منتهی میشود؛ مبارزه و تلاشی سیاسی و جهادی که در سراسر حیات طیبه اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام، در این دوره دویستوپنجاهساله، بهروشنی دیده میشود. نتیجه این بود که همه این بزرگواران، بدون استثنا، با طاغوتیان زمان خود مبارزه کردند.
البته تأکید میکنم که این مبارزه، لزوماً به معنای مبارزه مسلحانه و استفاده از شمشیر نبود. احتجاجها، مناظرهها، گفتوگوها و رویاروییهای فکری آنان، همه باید در همین چارچوب تحلیل شود. حتی گفتوگوهای آنان با پیروان ادیان و مکاتب مختلف نیز در همین راستا قابل فهم و بررسی است.
بیتردید، اگر زمینه برای آنان فراهم میشد، دست به قیام مسلحانه نیز میبردند؛ اما آنچه در هر شرایطی ثابت بود، اصل مبارزه و مواجهه با طاغوت بود. در گام بعد، آنچه در کتاب ارزشمند «انسان ۲۵۰ ساله»، که در واقع مجموعهای از سخنرانیهای رهبر عظیمالشأن و والامقام انقلاب است مطرح شده، بیان نمونهها و شواهدی از سیره مبارزاتی اهلبیت علیهمالسلام است.

در این نشست علمی، سخن بر محور اندیشهٔ والای شهید والامقام، آن حکیم فرزانه، قرار گرفت که در طول بیانات خود همواره بر ارائهٔ شواهد و نمونههای مستند تأکید داشتند. در پاسخ به این پرسش که آیا برای مبارزهٔ حادّ سیاسیِ ائمهٔ اطهار علیهمالسلام شواهدی وجود دارد، باید گفت که این مدّعا نهتنها ریشه در آیات قرآن کریم، بهویژه آیات نفی طاغوت، دارد، بلکه در سیرهٔ عملی معصومان نیز بهوضوح قابل ردیابی است.
در این میان، به نمونهای بارز از کتاب «انسان دویست و پنجاه ساله» اشاره شد؛ کتابی که رهبر عظیمالشأن انقلاب در آن، بهدرستی به ابعاد مبارزاتی اهلبیت علیهمالسلام پرداختهاند. اگرچه برخی از مصادیق در لابهلای سخنان ایشان نیامده بود، اما بنده تلاش کردم آنها را بیاورم. برای نمونه، به «صحیفهٔ زهد» امام زینالعابدین علیهالسلام استناد میشود که در همان کتاب نیز بدان اشاره رفته است.
امام سجاد علیهالسلام، پس از واقعهٔ جانسوز عاشورا و در دوران خفقان شدید بنیامیه، با بهرهگیری از زبان دعا و نیایش، معارف ناب وحیانی و دینی را در جامعه گسترش دادند. در فرازهایی از این صحیفه، که در کتاب «کافی» کلینی با سند معتبر از ابوحمزۀ ثمالی نقل شده، حضرت به مخاطبانی سخن میگویند که از ظاهر کلام پیدا است نه از هواداران بنیامیه، بلکه از پیروان و دوستداران خاندان وحی هستند.
امام علیهالسلام در این وصایا میفرمایند: «طاغوتها شما را نفریبند» یا «مبادا با گناهکاران همنشین شوید»؛ گناهکارانی که همان جذبشدگان در دستگاه ستمِ عبدالملکگونهاند. نیز میفرمایند که فرمان خدا و اطاعت از اولیای الهی را بر هر امرِ طاغوتی مقدّم بدارید. این سخنان، بهخوبی نشان میدهد که امام زینالعابدین علیهالسلام، در عین حال که دست به شمشیر نبرد، در صدد کادرسازی، تربیت نیروهای آگاه و جهتدهی سیاسی امت بود تا آنان را در برابر طاغوتها آگاه، مقاوم و بر نظام الهی، که همان نظام نبوی و علوی است، متمرکز سازد.
بنابراین، نظریهٔ انسان دویست و پنجاه ساله، مبتنی بر شش دسته از آیات قرآن، از جمله آیات نفی طاغوت، و نیز نمونههای متعددی از سیرهٔ سیاسی و هدفمند اهلبیت علیهمالسلام است. رهبر شهید انقلاب با برنامهریزی بلندمدّت، در پی براندازی نظام طاغوتی و برپایی حکومتی مبتنی بر قرآن و سیرهٔ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمهٔ هدی علیهمالسلام بودند.
در پایان، امیدواریم خدای متعال توفیق ادامهٔ راه شهید والامقام و ولیفقیه حکیممان را به همهٔ ما عنایت فرماید و زنهار تا اندیشههای ناب ایشان، که برگرفته از قرآن و عترت بود، به فراموشی سپرده نشود. برای آن شهید سعید و خانوادهٔ مکرمش، از درگاه خداوند علوّ درجات مسئلت داریم و از او میخواهیم که ما را از ناظران و شاهدانی قرار دهد که سرنگونی نظام کفر و استکبار جهانی، بهویژه آمریکای جنایتکار و رژیم غاصب اسرائیل، را به برکت صلوات بر محمّد و آل محمّد، نظارهگر باشیم.











نظر شما