به گزارش خبرگزاری حوزه،در شرایطی که ایران در معرض فشارها و جنگ روایتها قرار دارد، بازخوانی مفهوم «جانفدایی برای ایران» اهمیتی ویژه دارد؛ مفهومی که فراتر از یک احساس ملی، با عزت، هویت و نقش تمدنی ایران پیوند خورده است. جمعی از کارشناسان در «نشریه شبهات » از مرکز مطالعات و پاسخگویی به حوزههای علمیه به بررسی ابعاد مختلف این موضوع پرداختهاند که در دامه تقدیم میگردد.
جان فدای ایران
آیت الله خامنه ای ایران را به یک کشور معمولی درمیان کشورها که یک هویت تمدنی زنده می دید؛ هویتی که اگر فروبپاشد نه فقط مرزهای جغرافیایی که گفتمان تشیع زبان فارسی مقاومت منطقه و امتداد انقلاب اسلامی هم زمان فرو می ریزد. از همین چشم انداز بود که جان فدایی برای ایران در اندیشه او هرگز به معنای یک عشق ملی معمولی نبود، بلکه عینجان فدایی برای اسلام معنا می یافت؛ چراکه او ایران را ستون فقرات جبهه مقاومت و کانون تمدن سازی
اسلامی معاصر می دانست و حفظ آن را مساوی حفظ امکان یک آینده عزتمندانه برای تمام امت اسلامی تعریف می کرد. این نگاه راهبردی جان فدایی او را از سطح یک احساس میهنی به سطح یک تکلیف الهی تمدنی ارتقا داد؛ تکلیفی که او تا آخرین نفس با همه وجودش به آن پایبند ماند و همین نگاه بود که پویش میلیونی جان فدا برای رهبر را نیز نه یک حرکت احساسی زودگذر که یک هم پیمانی تمدنی میان مردم و رهبرشان ساخت هم پیمانی ای که در آن هر ایرانی عادی خود را سرباز یک پروژه بزرگ تاریخی می دانست.
اما این جان فدایی در عمل چه شکلی داشت؟
او در طول سه دهه رهبری دو بار بحرانی را از سر گذراند که هر کدام می توانست تمام دستاوردهای انقلاب را یک شبه نابود کند؛ یکی جنگ تحمیلی هشت ساله بود که او از نزدیک داغ آن را با تمام وجود لمس کرد و دیگری بحران پس از انتخابات ۱۳۸۸ و فتنه پیچیده ای که خارجی ها و داخلی ها با هم افزایی قصد فروپاشی نظام از درون را داشتند. در هر دو مقطع او نه با تحلیل های سرد کارشناسی که با حضور وجودی در میان مردم و سربازان و با نفس گرم خود، مانع از شکاف نهایی و فروپاشی اعتماد شد.

او در بحران دوم تنها با یک سخنرانی به هنگام و یک تحلیل شفاف از نقش بیگانه موج یاس و چند پارگی را مهار کرد و نشان داد که جان فدایی برای ایران گاهی نه درمیدان جنگ که در میدان پیچیده تر جنگ روایت ها معنا می یابد جایی که یک جمله به موقع می تواند به اندازه یک لشکر اثر کند. او با این اقدامات به جهان فهماند که برای او ایران فقط یک سرزمین نیست؛ یک امانت تاریخی است که باید با پوست و خون و حتی با آبروی سیاسی خود، از آن دفاع کند و این رویکرد در میان صدها میلیون مسلمانی که سقوط دولت های مستقل اسلامی را یکی پس از دیگری دیده اند تصویری از یک رهبر همه حاضر ساخت کسی که حاضر است برای حفظ آخرین سنگر عزتجهان اسلام، هر هزینه ای را از بهای سنگین تحریم تا بهای تلخ ترور نزدیکانش شخصاً بپردازد و هرگز از این مسیر، عقب نکشد.
اما شاید ظریف ترین و مغفول مانده ترین لایه این جان فدایی ایستادگی او در برابر پاس باشد؛ یاسی که دشمنان به عنوان یک سلاح راهبردی همه ساله با تحریم ها تهدیدها و جنگ رسانه ای بر جان مردم ایران می باشیدند و می خواستند امید را از این ملت بگیرند، اما او با هر سخنرانی هر دیدار و هر پیام عیدانه و سالگرد مثل یک سکان دار طوفان دیده کشتی اعتماد عمومی را از گرداب ناامیدی نجات می داد.
او خود مصداق عینی این امید بود؛ کسی که در سخت ترین روزهای تحریم باز هم از آینده روشن سخن می گفت و با نگاه تمدنی خود به جوانان ایران چشم اندازی فراتر از مشکلات لحظه ای نشان می داد.
این امید آفرینی وجودی که ریشه در باور عمیق او به سنت های الهی و پیروزی نهایی حق داشت، شاید عمیق ترین شکل جان فدایی او بود؛ چراکه گاهی فدا کردن جان آسان تر از فدا کردن آرامش روحی خود در برابر یاس جمعی است و او این کار سخت تر را به مدت سه دهه با صبری بی نظیر انجام داد تا ایران در میان طوفان ها کشتی لنگر انداخته بماند و الگویی برای آینده جهان اسلام باشد.










نظر شما