جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۲:۰۸
هر عمود اربعین، یک درس تبلیغی/ روایت‌های میدانی مُبلّغ حوزه علمیه خراسان از مسیر عشق

حوزه/ مُبلّغ گروه تبلیغی تخصصی اعتقادی حوزه علمیه خراسان، اربعین را مدرسه‌ای بزرگ برای تربیت نسل حسینی، تبیین معارف دینی و تقویت فرهنگ خدمت دانست و با روایت تجربه‌های میدانی خود از مسیر نجف تا کربلا، از اخلاص موکب‌داران عراقی، گفت‌وگوهای اعتقادی با زائران و درس‌های ماندگار این اجتماع عظیم سخن گفت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، اربعین حسینی، بزرگ‌ترین اجتماع دینی جهان، هر سال جلوه‌ای تازه از وحدت امت اسلامی، فرهنگ خدمت و محبت به حضرت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) را پیش روی جهانیان قرار می‌دهد. در این میان، مبلغان حوزه‌ علمیه خراسان نیز همگام با زائران، کیلومترها مسیر نجف تا کربلا را می‌پیمایند؛ حضوری که تنها به اقامه نماز جماعت، پاسخ‌گویی به مسائل شرعی یا برگزاری نشست‌های فرهنگی محدود نمی‌شود، بلکه بخش مهمی از آن، گفت‌وگو با مردم، شنیدن روایت‌های آنان و تبیین معارف دینی در متن زندگی روزمره زائران است.

در این مسیر، گاهی یک گفت‌وگوی کوتاه با کودکی در حال خدمت، گاهی هم‌صحبتی با یک موکب‌دار عراقی و گاهی همراهی با زائری که از دورترین نقاط ایران خود را به این مسیر رسانده، به اندازه ساعت‌ها سخنرانی، پیام و معنا در خود دارد؛ پیام‌هایی که تنها در میدان اربعین می‌توان آن‌ها را لمس کرد.

خبرنگار خبرگزاری حوزه در مشهد در حاشیه حضور در کشور عراق و همراهی با کاروان‌های تبلیغی اربعین، با حجت‌الاسلام ابوالقاسم ظریف، عضو گروه تبلیغی تخصصی اعتقادی حوزه علمیه خراسان، به گفت‌وگو نشسته است؛ گفت‌وگویی که بیش از آنکه روایت یک سفر باشد، بازخوانی تجربه‌هایی است که در دل مسیر عشق شکل گرفته‌اند.

«طعم شیرین خدمت»؛ نسخه‌ای برای تربیت نسل حسینی

حجت‌الاسلام ظریف در ابتدای سخنان خود، به یکی از دغدغه‌های همیشگی خانواده‌های متدین درباره تربیت فرزندان اشاره می‌کند؛ دغدغه‌ای که به اعتقاد او، پاسخ آن را می‌توان در متن پیاده‌روی اربعین جست‌وجو کرد.

وی می‌گوید: یکی از دغدغه‌های مهم والدین، این است که چگونه فرزندانشان را با فضاهای مذهبی و مجالس اهل‌بیت(علیهم‌السلام) پیوند بزنند؛ دغدغه‌ای ارزشمند که پاسخ آن، بیش از آنکه در توصیه‌های تربیتی باشد، در تجربه‌های عینی و میدانی نهفته است.

این مُبلّغ جهادی با بیان خاطره‌ای از مسیر پیاده‌روی اربعین ادامه می‌دهد: در طول مسیر، بارها کودکانی را دیده بودم که با شور و نشاط، بسته‌های دستمال میان زائران توزیع می‌کردند یا در پذیرایی از زائران مشارکت داشتند. بسیاری از آنان، خدمت را همچون یک بازی شیرین کودکانه تجربه می‌کردند و با لبخند، سهم کوچکی در پذیرایی از مهمانان حضرت سیدالشهدا(علیه‌السلام) داشتند، اما در میان آن همه چهره‌های شاد، کودکی توجهم را جلب کرد که حال و هوایش با دیگران متفاوت بود.

وی می‌افزاید: جعبه‌ای از دستمال در دست داشت، اما برخلاف سایر کودکان، نه لبخندی بر لب داشت و نه اشتیاقی برای توزیع آن. خجالت و نوعی سردرگمی در چهره‌اش موج می‌زد. جلو رفتم، با او صحبت کردم، تشویقش کردم و تلاش کردم لبخندی بر لبش بنشانم، اما هیچ‌کدام از این رفتارها نتوانست حال او را تغییر دهد. کنجکاوی، مرا به سمت پدر کودک کشاند. از او پرسیدم: چرا فرزندت را به کاری واداشته‌ای که ظاهراً علاقه‌ای به آن ندارد؟ پاسخی که شنیدم، برایم فراتر از یک پاسخ ساده بود؛ پاسخی که ساعت‌ها ذهنم را درگیر کرد. پدر کودک گفت: پدران و اجداد ما سال‌ها با سختی و مشقت، خادم زائران امام حسین(علیه‌السلام) بودند. من می‌خواهم فرزندم هم از همین امروز، راه آنان را ادامه دهد. شاید امروز سختش باشد، اما باید از کودکی طعم این خدمت را بچشد تا در آینده، خودش عاشق این مسیر شود.

حجت‌الاسلام ظریف با تأمل در این پاسخ می‌گوید: احساس کردم پاسخ بسیاری از دغدغه‌های تربیتی خانواده‌ها را همین پدر، در چند جمله بیان کرد. اگر می‌خواهیم فرزندانمان با مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام) مأنوس شوند، باید اجازه دهیم شیرینی حضور در این میدان را تجربه کنند.

وی ادامه می‌دهد: ما در کشور خودمان نیز ظرفیت‌های فراوانی برای این کار داریم؛ از پیاده‌روی جاماندگان اربعین گرفته تا پیاده‌روی زائران امام رضا(علیه‌السلام)، هیئت‌های مذهبی، مراسم روضه و فعالیت‌های خدمت‌رسانی. اما گاهی ناخواسته، کودکان را تنها به عنوان تماشاگر در این مجالس حاضر می‌کنیم؛ در حالی که آنان باید نقش‌آفرین باشند.

عضو گروه تبلیغی تخصصی اعتقادی حوزه علمیه خراسان تصریح می‌کند: کودک باید اشک پدر و مادرش را برای سیدالشهدا(علیه‌السلام) ببیند، عطر چای روضه را احساس کند، لیوان آبی به دست عزاداری برساند، کفش عزاداری را جابه‌جا کند یا گوشه‌ای از یک موکب، مسئولیت کوچکی برعهده بگیرد. این تجربه‌هاست که محبت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را در جان او ماندگار می‌کند.

وی تأکید می‌کند: پیوند نسل آینده با فرهنگ عاشورا، تنها با آموزش‌های نظری شکل نمی‌گیرد؛ باید فرصت داد کودکان، «لذت خدمت» را با تمام وجود بچشند؛ چرا که همین تجربه‌های کوچک، آینده‌ای بزرگ را برای آنان رقم خواهد زد.

از مناجات شهید چمران تا موکب عشایر؛ وقتی خستگی، رنگ معنویت می‌گیرد

حجت‌الاسلام ظریف به یکی از لحظات ماندگار سفر خود اشاره می‌کند؛ لحظه‌ای که خستگی جسم، او را به تأملی عمیق در مسیر بندگی و جهاد رساند.

وی می‌گوید: در حوالی عمود ۷۸۷، خستگی راه به اوج رسیده بود. برای دقایقی در یکی از مواکب عشایر عرب توقف کردم. پاهایم را روی تکیه‌گاهی دراز کرده بودم و تنها به استراحت فکر می‌کردم که ناگهان ذهنم به سال‌ها قبل و آخرین مناجات شهید مصطفی چمران پر کشید.

این مُبلّغ جهادی ادامه می‌دهد: فرازهای آن مناجات، یکی پس از دیگری در ذهنم مرور می‌شد؛ همان جملاتی که شهید چمران با اعضای بدن خود سخن می‌گوید و از پاها، دست‌ها، چشم‌ها و قلبش می‌خواهد در واپسین لحظات عمر، او را یاری کنند و پس از سال‌ها تحمل رنج و مجاهدت، به آرامشی ابدی برسند.

وی می‌افزاید: در آن لحظه، احساس کردم خستگی مسیر اربعین، در برابر سختی‌هایی که مجاهدان راه خدا تحمل کرده‌اند، هیچ است. مرور آن مناجات، حال و هوای دیگری به من بخشید و باعث شد ادامه مسیر را با روحیه‌ای متفاوت از سر بگیرم.

«برکات... برکات»؛ زبان مشترک میزبانان اربعین

این عضو گروه تبلیغی تخصصی اعتقادی حوزه علمیه خراسان، بخش دیگری از خاطرات خود را به مهمان‌نوازی مردم عراق اختصاص می‌دهد؛ مهمان‌نوازی‌ای که به گفته او، تنها با حضور در اربعین می‌توان عمق آن را درک کرد.

وی می‌گوید: حوالی عمود ۶۰۰، یکی از اهالی منطقه ما را به منزل خود دعوت کرد. هنوز چند ساعت تا اذان ظهر باقی مانده بود و به دلیل خستگی، دعوت او را پذیرفتیم و برای استراحت به خانه‌شان رفتیم.

حجت‌الاسلام ظریف با لبخند، ماجرای آن چند ساعت را چنین روایت می‌کند: آن‌قدر خسته بودم که چند بار در خواب از خواب پریدم. یک بار تصور کردم عده‌ای پشت در خانه ایستاده‌اند و مدام شخصی به نام «سید مجید» را صدا می‌زنند. از یکی از دوستان پرسیدم: «سید مجید موشک زده؟» او هم با همان حال و هوای شوخی گفت: «بله، آمده اینجا مخفی شده و این‌ها صدایش می‌کنند بیرون بیاید.»

وی ادامه می‌دهد: تلویزیون منزل نیز روی شبکه الجزیره بود و دو کارشناس عرب، به صورت زنده درباره تحولات منطقه، جنگ و مسائل مربوط به ایران، روسیه، اوکراین و آمریکا گفت‌وگو می‌کردند. هر بار که چشم باز می‌کردم، بخشی از تحلیل‌های آنان را می‌شنیدم و دوباره خوابم می‌برد.

اما به گفته این مُبلّغ جهادی، اوج ماجرا زمانی بود که میزبانان عراقی اجازه ندادند تنها استراحت کند.

وی می‌گوید: ناگهان مرا از خواب بیدار کردند و با اصرار فراوان، لباس‌هایم را از تنم درآوردند تا بشویند. هرچه می‌گفتم زحمت نکشید و نیازی نیست، قبول نمی‌کردند. بعد هم مرا با اصرار به حمام فرستادند و تنها جمله‌ای که مدام تکرار می‌کردند، این بود: «برکات... برکات...»

وی با اشاره به روحیه خدمت مردم عراق می‌افزاید: آن‌ها خدمت به زائر امام حسین(علیه‌السلام) را مایه برکت زندگی خود می‌دانند و حاضر نیستند این فرصت را به سادگی از دست بدهند. همین باور، راز بسیاری از زیبایی‌های مسیر اربعین است.

اربعین؛ فرصتی برای تبیین اعتقادات

حجت‌الاسلام ظریف در ادامه، به گفت‌وگویی اشاره می‌کند که پس از استراحت با یکی از زائران یزدی داشت.

وی می‌گوید: پس از استراحت، با یکی از بزرگان اهل یزد هم‌صحبت شدم. وقتی متوجه شد چند سال قبل در یزد نمایشگاه «آب و سراب» را درباره فرقه‌ها و جریان‌های انحرافی برگزار کرده‌ایم، بحث را به موضوع عرفان‌های کاذب کشاند.

وی ادامه داد: او از یکی از بستگانش گفت که در دام عرفان حلقه گرفتار شده و این مسئله، زندگی خانواده‌شان را دچار آسیب‌های جدی کرده است. همین موضوع، زمینه گفت‌وگویی طولانی درباره آسیب‌های فرقه‌های انحرافی و ضرورت تقویت مبانی اعتقادی را فراهم کرد.

این مُبلّغ جهادی تصریح کرد: مسیر اربعین، تنها محل زیارت نیست؛ این مسیر، فرصت ارزشمندی برای پاسخ‌گویی به شبهات، تبیین معارف ناب اسلامی و روشنگری درباره جریان‌های انحرافی است؛ فرصتی که مبلغان باید بیش از پیش از آن بهره ببرند.

«قریب» در قاموس اربعین، معنایی دیگر دارد

وی در ادامه، به خاطره‌ای دیگر از حوالی عمود ۷۵۰ اشاره می‌کند و می‌گوید: دو جوان عراقی به ما نزدیک شدند و پرسیدند: «مبیت؟» وقتی پاسخ مثبت دادیم، گفتند: «قریب... قریب.»

حجت‌الاسلام ظریف می‌افزاید: تصور کردیم محل استراحت نزدیک است، اما پس از چند دقیقه پیاده‌روی، ما را سوار جرثقیل کردند و مسیر طولانی‌ای را از میان نخلستان‌ها و کنار رودخانه طی کردیم. دست‌کم یک ربع در راه بودیم و هرچه پیش می‌رفتیم، خبری از مقصد نبود.

وی ادامه می‌دهد: جالب این بود که در عرض چند دقیقه، از گرمای شدید مسیر، وارد فضایی با آب‌وهوایی کاملاً متفاوت و بهاری شدیم؛ فضایی که باورش برایمان سخت بود.

این مُبلّغ جهادی با اشاره به انگیزه میزبانان عراقی می‌گوید: آنچه بیش از همه در ذهنم ماند، این بود که آنان برای خدمت به زائر امام حسین(علیه‌السلام)، هیچ سختی و فاصله‌ای را به حساب نمی‌آورند. آن‌ها واقعاً می‌خواستند بهترین امکانات خود را در اختیار زائران قرار دهند.

وی با تأمل در این تجربه می‌افزاید: آنجا بود که با خودم گفتم «قریب» در فرهنگ اربعین، معنایی متفاوت دارد. وقتی مقصد، خدمت به سیدالشهدا(علیه‌السلام) باشد، مسیرهای طولانی نیز نزدیک می‌شود؛ همان حقیقتی که در فراز معروف مناجات ابوحمزه ثمالی آمده است: «وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْکَ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ»؛ هر کس به سوی تو حرکت کند، راه برای او نزدیک خواهد بود.

از موصل تا کربلا؛ روایت امیدی که مرز نمی‌شناسد

حجت‌الاسلام ظریف در ادامه گفت‌وگو، به یکی دیگر از دیدارهای خود در مسیر پیاده‌روی اربعین اشاره می‌کند؛ دیداری که به گفته وی، بار دیگر عمق پیوند ملت‌های منطقه با فرهنگ اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را برایش آشکار کرد.

وی می‌گوید: در حوالی عمود ۱۰۵۳، برای ساعتی در یکی از مواکب توقف کردیم. همان‌جا با جوانی ۳۶ ساله به نام «عمار» از اهالی موصل هم‌صحبت شدم. گفت‌وگو از تفاوت لهجه‌های عربی آغاز شد و او توضیح می‌داد که مردم منطقه موصل و برخی شهرهای اطراف، واژه‌های فارسی فراوانی را در گفتار روزمره خود به کار می‌برند.

این مُبلّغ جهادی ادامه می‌دهد: عمار می‌گفت اجداد ما ایرانی بوده‌اند و همین مسئله، در زبان و فرهنگ مردم این منطقه نیز اثر گذاشته است. پس از گفت‌وگو، درباره این موضوع جست‌وجو کردم و متوجه شدم این گویش با عنوان «عربی قِلتو» شناخته می‌شود؛ لهجه‌ای که هنوز واژه‌هایی همچون «بابا»، «میدان»، «پرده»، «کاروان»، «گلاب»، «کمربند»، «شکر»، «پسته»، «پنجره»، «بازار»، «توپ»، «تخت» و ده‌ها واژه فارسی دیگر در آن زنده مانده است.

وی با اشاره به ادامه این گفت‌وگو می‌افزاید: برای آنکه نگاه او را نسبت به ایران بدانم، از او پرسیدم با توجه به حملاتی که گاه به منطقه موصل و اربیل نسبت داده می‌شود، آیا از ایران دلخور نیستی؟ پاسخ عمار، برایم بسیار تأمل‌برانگیز بود.

وی گفت: من خودرویم و حتی طلاهای همسر و دخترم را فروختم و پول آن را به ایران هدیه کردم. یقین دارم خداوند چند برابر آن را به من بازخواهد گرداند.

حجت‌الاسلام ظریف با بیان اینکه این سخن تنها یک اظهار محبت ساده نبود، تصریح می‌کند: در طول این سفر، بارها با افرادی از کشورهای مختلف روبه‌رو شدم که امید خود را به انقلاب اسلامی، اندیشه امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب گره زده بودند. همین نگاه، مسئولیت فعالان فرهنگی و مبلغان را دوچندان می‌کند؛ چرا که بسیاری از نگاه‌ها، امروز متوجه ایران و حوزه‌های علمیه است.

اگر صدای انفجار نیاید، تعجب می‌کنیم

وی در ادامه، به دیداری دیگر در واپسین عمودهای مسیر اشاره می‌کند و می‌گوید: در حوالی عمود ۱۰۶۷، ناگهان شخصی از پشت سر مرا صدا زد و گفت: سیدجان! می‌خواهم رویت را ببوسم.

حجت‌الاسلام ظریف می‌افزاید: برگشتم و مردی آفتاب‌سوخته را دیدم که با محبت فراوان مرا در آغوش گرفت و چندین بار صورتم را بوسید. از چهره‌اش مشخص بود اهل جنوب کشور است. وقتی از او پرسیدم اهل کجاست، گفت از بندرعباس آمده‌ام.

وی ادامه می‌دهد: از او درباره شرایط شهرش پرسیدم. پاسخ داد: اوضاع به گونه‌ای شده که اگر صدای انفجار و بمب نشنویم، تعجب می‌کنیم. ابتدا مراکز نظامی را هدف قرار می‌دادند، اما حالا برای آنکه مردم را خسته و ناامید کنند، خانه‌های مردم را می‌زنند.

این مُبلّغ جهادی می‌گوید: با وجود همه این سختی‌ها، جمله پایانی او بیش از هر چیز در ذهنم ماند. با صلابت گفت: با همه این شرایط، پای انقلاب و آقاجان ایستاده‌ایم.

وی خاطرنشان می‌کند: این روحیه، نشان می‌دهد فرهنگ عاشورا، تنها در عزاداری خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در صبر، ایستادگی، امید و وفاداری نیز جلوه‌گر است و همین روحیه است که ملت ایران را در سخت‌ترین شرایط، استوار نگه داشته است.

اربعین؛ مدرسه‌ای که هر عمود آن، روایتی برای تبلیغ است

شاید اگر اربعین را تنها در ازدحام جمعیت، مسیر پیاده‌روی و مواکب خلاصه کنیم، بخش مهمی از حقیقت این اجتماع عظیم را نادیده گرفته باشیم. آنچه در دل این مسیر جریان دارد، روایت انسان‌هایی است که هر کدام، با زبان و فرهنگ خود، درس تازه‌ای از محبت اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، کرامت، ایثار و ایمان را روایت می‌کنند.

روایت‌های حجت‌الاسلام ابوالقاسم ظریف، تنها خاطرات شخصی یک مُبلّغ جهادی نیست؛ این روایت‌ها، بخشی از تجربه میدانی مبلغانی است که اربعین را نه صرفاً یک سفر زیارتی، بلکه فرصتی برای تبیین معارف دینی، گفت‌وگو با نسل جوان، پاسخ‌گویی به پرسش‌های اعتقادی و تقویت پیوند میان ملت‌های مسلمان می‌دانند.

در میان میلیون‌ها قدمی که هر سال به سوی کربلا برداشته می‌شود، مبلغان حوزه‌های علمیه نیز با قدم‌هایی آرام اما اثرگذار، رسالت تبلیغ دین را در متن زندگی مردم دنبال می‌کنند؛ رسالتی که گاه در پاسخ به یک سؤال اعتقادی، گاه در هم‌صحبتی با یک زائر، گاه در شنیدن روایت یک کودک خادم و گاه در مشاهده اخلاص یک موکب‌دار عراقی معنا پیدا می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha