به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، حضرت آیتالله شیخ جعفر سبحانی در پنجمین جلسه درس طلاب مدرسه تابستانه «دارالعلم» در مدرسه میرزا جعفر(دانشگاه علوم اسلامی رضوی)، به تبیین دیدگاههای اشاعره، معتزله و عدلیه درباره افعال انسان پرداختند و با اشاره به مسئله «جبر و تفویض»، بر دیدگاه «امر بین الامرین» تأکید کردند.
ایشان با بیان اینکه باید سه مسئله را از یکدیگر جداگانه مورد مطالعه قرار داد، اظهار کردند: مسئله نخست، «تکلیف بما لا یطاق» بود که اشاعره آن را جایز میدانند، اما ما معتقدیم جایز نیست. مسئله دوم این است که آیا افعال عباد مخلوق خداست یا افعال عباد مخلوق خود انسان است؟ آنان میگویند افعال عباد مخلوق خداست. مسئله سوم که باید بعداً درباره آن بحث شود، مسئله جبر و تفویض است.
معظمله افزودند: در مسئله جبر و تفویض، آنان میگویند انسان مجبور است و ما معتقدیم انسان مخیر است. فرق بین «مجبور» و «مخیر» این است که مجبور را میبرند و خودش انتخابی ندارد، اما مخیر، خودش انتخاب میکند.
این مرجع تقلید تصریح کردند: درباره افعال انسان، سه مکتب وجود دارد؛ مکتب اشاعره، معتزله و عدلیه. اشاعره اصولاً معتقدند در دنیا یک علت و یک مؤثر وجود دارد و آن هم خداست و غیر از خدا هیچ مؤثری وجود ندارد؛ نه استقلالاً و نه تبعاً.
حضرت آیتالله سبحانی ادامه دادند: آنان معتقدند در عالم کون یک مؤثر وجود دارد و آن هم خداست و مؤثر دیگری حتی به صورت تبعی نیز وجود ندارد. برای مثال میگویند گرمای خورشید از خود خورشید نیست، بلکه خداوند متعال گرما را در آن ایجاد میکند. همچنین آب مؤثر در رفع عطش نیست، بلکه هنگامی که آب مینوشیم، خداوند است که عطش را برطرف میکند. بنابراین، اصولاً علیت را در دنیا منکرند و تنها به یک علت معتقدند و آن هم خداست.
ایشان با اشاره به نحوه مطالعه اسلام از سوی برخی اندیشمندان غربی گفتند: غربیها که اسلام را مطالعه میکنند، متأسفانه از طریق کتب اهل سنت مطالعه میکنند و تعجب میکنند که مسلمانها معتقدند «لا إله إلا الله»؛ یعنی دیگر هیچ تأثیر و مؤثری وجود ندارد.
این مرجع تقلید خاطرنشان کردند: اگر آنان قرآن را مطالعه کنند، میبینند که قرآن میگوید استقلال برای خداست، اما تأثیر تبعی وجود دارد. در اوایل سوره مبارکه بقره نیز میفرماید: «وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ». در این آیه، «أخرج» به خداوند برمیگردد، اما با سبب، یعنی آب، ثمرات را خارج میکند.
معظمله افزودند: این نوع آیات در قرآن فراوان است که علت و مؤثر تبعی را تصدیق میکند. «فَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ»؛ قرآن تصریح میکند که علل طبیعی وجود دارند.
حضرت آیتالله سبحانی با اشاره به شکلگیری دیدگاه اشاعره اظهار کردند: ابوالحسن اشعری در قرن سوم عقاید آنان را تنظیم کرد و این مسئله را جا انداخت. آنان نیز همین عقیده را دارند؛ مگر روشنفکرهای آنان.
ایشان با اشاره به جایگاه علمی نجف و مراکز علمی اهل سنت گفتند: همانطور که نجف یک مرکز علمی است، آنان نیز برای اهل سنت مراکز علمی دارند و در آنجا یک منظومه کلامی دارند که تدریس میشود. در یکی از اشعار آن منظومه آمده است: «وَمَن یَقُل بالطَّبعِ أو بالعِلَلْ فَقَد کَفَر عندَ أهلِ المِلَلْ»؛ یعنی اگر کسی طبیعت اشیا یا علت اشیا را مؤثر بداند، نزد اهل ملت کافر است.
این مرجع تقلید ادامه دادند: آنان درباره افعال عباد نیز همین را میگویند و معتقدند وقتی شما آب مینوشید، در واقع وجود شما ظرف فعل خداست؛ وجود شما ظرف فعل خداست و خود فعل، فعل الهی است.
معظمله با اشاره به اشکالات این دیدگاه بیان کردند: این مسئله مشکلات زیادی دارد؛ زیرا یکسری افعال داریم که نمیتوان آنها را به خدا نسبت داد. برای مثال، آیا من آب میخورم یا خدا آب میخورد؟ من آب میخورم. آنان میگویند انسان ظرف و محل افعال خداست. کلمه «محل» را حفظ کنید؛ انسان محل افعال خداست و فعل، فعل خداست.
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: اگر کسی سیگار میکشد، آیا میتوان گفت خدا سیگار میکشد؟ بنابراین، در اینجا دچار مشکل شدهاند، اما نمیدانند چه کنند. ابوالحسن اشعری عقاید آنان را تنظیم کرده و معتقد شدهاند که غیر از خدا نه علت مستقل داریم و نه علت تبعی.
ایشان در مقابل این دیدگاه، به دیدگاه معتزله اشاره کردند و گفتند: در مقابل آنان، معتزله قرار گرفتند. معتزله دیدند این دیدگاه مایه رسوایی است و گفتند: انسان مستقل فی ذاته است. این تعبیر را حفظ کنید؛ انسان مستقل فی ذاته است. ما میگوییم انسان غیرمستقل فی ذاته است، اما مستقل در فعل است. ذاتاً قائم به خدا هستیم، اما در مقام فعل مستقل هستیم.
این مرجع تقلید تصریح کردند: این دیدگاه نیز از نظر ما باطل است؛ زیرا اگر انسان در فعل خود مستقل باشد، یکی از علل فعل، ذات اوست. اگر ذات انسان محتاج خداست، قهراً فعل او نیز محتاج خداست. بنابراین، عدلیه که خود را به ادله نزدیکتر میدانند، این دیدگاه را نیز افراط میدانند؛ یکی تفریط و دیگری افراط است.
معظمله ادامه دادند: آنکه میگوید انسان اصلاً کارهای نیست و کارهای انسان، کار خداست، گرفتار تفریط شده است و آنکه میگوید انسان در فعل خود مستقل است، گرفتار افراط شده است.
حضرت آیتالله سبحانی با تبیین دیدگاه عدلیه اظهار کردند: انسان ذاتاً محتاج خداست و فعلاً نیز محتاج خداست. انسان حتی در مقام فعل نیز محتاج خداست. امام صادق(علیهالسلام) فرمودند: «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین»؛ نه جبر که انسان هیچکاره باشد و نه تفویض که انسان همهکاره باشد، بلکه امری میان این دو است.
ایشان افزودند: ما افعالی داریم و در ذات خود محتاج خدا هستیم و در مقام فعل نیز محتاج خدا هستیم، اما خداوند به ما قدرت داده است و فعل را با قدرت الهی انجام میدهیم. فعل ما دو نسبت دارد؛ یک نسبت به خداوند متعال و یک نسبت به عبد.
این مرجع تقلید ادامه دادند: فعل را به خدا نسبت میدهیم؛ چراکه قدرت را خدا داده است. اگر قدرتی داشتیم، نمیدانستیم نسبت آن به ما چیست. من با اراده خودم از قدرت خدا استفاده میکنم. بنابراین، افعال ما نسبت به خداوند متعال و نسبت به عبد است؛ نسبت به خدا، با قدرت خدا کار میکنیم و نسبت به عبد، با اراده خودم از قدرت خدا استفاده میکنیم. «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین».
معظمله تأکید کردند: فعل من دو نسبت دارد؛ یک نسبت به خدا و یک نسبت به عبد. نسبت به خدا، از آن جهت است که آنچه در عالم وجود دارد، قائم به خداست و من نیز قائم به خدا هستم و قدرت من نیز از خداست. نسبت به من نیز از این جهت است که به من اختیار داده شده تا از این قدرت به هر نحوی که بخواهم استفاده کنم.
حضرت آیتالله سبحانی سپس به بررسی آیاتی پرداختند که اشاعره برای اثبات دیدگاه خود درباره افعال انسان به آنها استدلال میکنند و گفتند: برگردیم و ببینیم آقایانی که استدلال میکنند افعال بشر، فعل بشر نیست و کار، کار خداست، چه نمونههایی آوردهاند. چند نمونه از آنها را با هم میخوانیم.
ایشان در تبیین نخستین آیه مورد استناد آنان بیان کردند: حضرت ابراهیم(علیهالسلام) بعد از آنکه بتها را شکست، برای ایشان دادگاه تشکیل دادند تا او را محکوم کنند. حضرت ابراهیم(علیهالسلام) در آن دادگاه فرمود: «أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ، وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ». آنان «ما» را مصدریه گرفتهاند و گفتهاند: «والله خلقکم و عملکم»؛ پس معلوم میشود که خدا هم خالق ماست و هم خالق افعال ما.
معظمله افزودند: اگر اینگونه باشد، پس من نماز نمیخوانم، نماز مال خداست؛ روزه نمیگیرم، فقط ظرفم. ما میگوییم شما عرب هستید و ما عجم هستیم، اما مثل اینکه عجم بهتر از شما میفهمد. «ما» در اینجا مصدریه نیست، بلکه «ما»ی موصوله است.
ایشان با اشاره به قواعد ادبیات عرب اظهار کردند: اگر «ما» را موصوله بگیریم، عبارت چنین معنا میشود که خداوند شما را و آنچه را که میسازید، خلق کرده است. در اینجا «ما» به بتی که روی آن کار میکنید، اشاره دارد و «ما»ی موصول است، نه «ما»ی مصدری.
حضرت آیتالله سبحانی ادامه دادند: خداوند تو را خلق کرده و همچنین بتی را که آن را عبادت میکنی، خلق کرده است. اگر «ما» را مصدری بگیریم، عبارت درست معنا نمیشود. آنان خودشان استاد لغت عرب هستند، اما «ما» را در اینجا مصدری گرفتهاند و بر اساس آن استدلال کردهاند.
ایشان سپس به آیه دیگری که برای اثبات دیدگاه اشاعره مورد استناد قرار گرفته است، اشاره کردند و گفتند: آیه دوم، «قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ» است. میگویند معلوم میشود که خداوند به دست ما این کفار را عذاب میکند؛ پس معلوم میشود اگر ما کافری را میکشیم، ما نمیکشیم، بلکه خدا میکشد و ما ابزار و محل دست خدا هستیم.
حضرت آیتالله سبحانی تصریح کردند: این آیه دلیلی بر منظور شما نیست، بلکه اتفاقاً قول سوم را تأیید میکند. کشتن یک قاتل یا کشتن یک مشرک دو نسبت دارد؛ یک نسبت به خدا و یک نسبت به خود بشری که میکشد.
ایشان ادامه دادند: نسبت آن به خدا از این جهت است که قدرت را خداوند به سرباز اسلامی داده تا ابوجهل را بکشد و از یک جهت نیز به خود مسلمان نسبت دارد که ابوجهل را میکشد. بنابراین، «یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ» هم مؤثر بودن خدا را بیان میکند و هم مؤثر بودن ما را؛ در واقع، یک قول سوم را بیان میکند.
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: تعذیب هم نسبت به خدا دارد و هم نسبت به سرباز. خدا تعذیب میکند از باب تسبیب و سرباز تعذیب میکند از باب مباشرت. البته خداوند بالاتر از این است که بگوییم از قبیل تسبیب است، اما برای تفهیم مطلب میگوییم خدا سبب و سرباز مباشر است.
ایشان با ذکر مثالی برای تبیین این مسئله بیان کردند: اگر یک پادشاه یا رئیس کشوری شهری را فتح کند، میگویند «فتح الامیر البلد»، در حالی که آن کسی که شهر را فتح کرده، سربازان او هستند. صحیح است که فتح را هم به پادشاه و هم به سربازان نسبت بدهیم؛ زیرا امیر هزینه کرده، سربازان را تربیت کرده و فرمان داده است، اما سرباز نیز شمشیر کشیده و جنگیده است.
حضرت آیتالله سبحانی ادامه دادند: همینطور «یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ» نسبتی به خدا دارد؛ چراکه قدرت را به سرباز داده است و نسبتی هم به سرباز دارد؛ زیرا او از این قدرت در راه اسلام استفاده کرده است. بنابراین، باید آیات را درست معنا کنیم.
ایشان تأکید کردند: آنان قبلاً عقیده را درست کردهاند و بعد آمدهاند آیات را بر اساس عقیده خود تفسیر کردهاند، در حالی که ما باید مجرد از عقیده، آیه را تفسیر کنیم؛ یعنی عقیده را کنار بگذاریم و ببینیم آیه چه میگوید. «قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنْصُرْکُمْ»؛ هر دو نسبت درست است.
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: تعذیب هم نسبت به خدا دارد و هم نسبت به سرباز؛ خدا از باب تسبیب و سرباز از باب مباشرت. البته باید توجه داشت که خداوند فراتر از این است که صرفاً سبب دانسته شود، اما برای تقریب به ذهن میتوان گفت خداوند سبب است و سرباز مباشر.
ایشان در ادامه به آیه دیگری که مورد استناد قرار گرفته است، اشاره کردند و گفتند: نمونه سوم، «وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» و نیز «وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ» است. میگویند خداوند رجس را بر افراد غیرعاقل قرار میدهد، پس معلوم میشود کفر کافر فعل خداست.
حضرت آیتالله سبحانی بیان کردند: مراد از «رجس» در اینجا چیست؟ این آقایان بین خدا و معلول، علل متوسطه را در نظر نمیگیرند؛ فقط خدا را در یک طرف و کفر را در طرف دیگر قرار میدهند، در حالی که بین خدا و کفر، علل متوسطه وجود دارد.
ایشان ادامه دادند: انسان چرا کافر میشود؟ فکر نمیکند، دنبال انبیا نمیرود، دنبال هوا و هوس میرود و دنبال شیطنتها میرود. این علل را نادیده گرفتهاند و خیال کردهاند علت کفر کافر، خداست. نه، کفر کافر علت دارد و آن خداست، اما بین خدا و کفر، عللی وجود دارد که قائم به خود کافر است.
حضرت آیتالله سبحانی با اشاره به ویژگیهای رفتاری انسان افزودند: این انسان شیطنت دارد، کودککش و آدمکش است، دنیاطلب است و هزاران هوا و هوس دارد. اینها را نادیده گرفتهاند. بنابراین، کفر فعل خداست، اما تسبیباً فعل خدا و مباشرتاً فعل کافر است.
ایشان خاطرنشان کردند: باید توجه داشت که خداوند یک طرف و کفر ابوجهل یک طرف نبود که از عالم بالا کفر را بر اندام ابوجهل بپوشاند. بله، خداوند آن را ایجاد کرده است، اما در وسط، عللی وجود دارد. ابوجهل مقام میخواست و هنگامی که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) آمدند و خواستند این مقامها را از بین ببرند و همه را یکسان کنند، آنان از عظمت خود ترسیدند.
حضرت آیتالله سبحانی تصریح کردند: آنان علل متوسط را در نظر نمیگیرند و میگویند فعل خداست. ما میگوییم هم فعل خداست، تسبیباً، و هم فعل بشر است، مباشرتاً.
ایشان در ادامه به آیه «قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» اشاره کردند و گفتند: «قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ»؛ خالق همه چیز خداست. اگر «کل شیء» شامل افعال بشر نیز بشود، باید توجه کنیم که در لغت عرب، خلقت را به فعل نسبت نمیدهند.
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: من در لغت عرب جستوجو کردهام و ندیدهام که «خلقت» را به فعل نسبت بدهند؛ نمیگویند «خلق الشرب» یا «خلق التکلم». هیچگاه خلقت را به فعل نسبت نمیدهند. بنابراین، اولاً فعل از آیه خارج است و بر فرض اینکه تحت آیه باشد، میگوییم خالق، خالق مستقل است.
ایشان ادامه دادند: خداوند خالق مستقل است و بشر نیز اگر خالق دانسته شود، خالق تبعی است و این دو با یکدیگر منافاتی ندارند. شما یک خالق را فرض کردهاید و ما میگوییم خداوند خالق مستقل است و بشر خالق تبعی است.
حضرت آیتالله سبحانی بیان کردند: اگر خلقت را به فعل نسبت بدهیم، هم بشر خالق است و هم خدا خالق است. همه قدرتهایی که در عالم وجود دارد، مال خداست و قدرتی که من دارم نیز از خداست. بنابراین، اگر بگوییم بشر خالق است، خالق مستقل نیست، بلکه خالق تبعی است و این دو با یکدیگر جمع میشوند.
ایشان با اشاره به آیات دیگری که در این زمینه مورد استناد قرار گرفتهاند، اظهار کردند: آیات دیگری نیز وجود دارد که آنان به آنها استدلال کردهاند. من نمونههایی آوردم تا دو بحث را مرور کنیم. بحث اول، تکلیف بما لا یطاق بود و امروز نیز نمونهای درباره این مسئله آوردیم که آیا افعال بشر فعل خداست یا فعل انسان نیز هست.
حضرت آیتالله سبحانی خاطرنشان کردند: بحث سوم باقی میماند که تعبیر آن را حفظ کردیم؛ «الإنسان مخیر» و آنان میگویند «الإنسان مسیّر». این بحث باقی میماند و باید خداوند توفیق بدهد که یک بار دیگر خدمت آقایان برسیم و درباره آن بحث کنیم.
ایشان افزودند: بحمدالله این بحث در کتابهای علمی ما وجود دارد. آقایان کتاب «المحاورات فی الإلهیات» را تهیه و مطالعه کنند؛ این کتاب همین بحث را دارد و در آنجا درباره جبر و تفویض به تفصیل بحث شده است.
تأکید بر مطالعه و بررسی علمی دیدگاه «مقاصد الشریعة»
حضرت آیتالله سبحانی در ادامه با اشاره به موضوع «مقاصد الشریعة» اظهار کردند: تعبیر «مقاصد الشریعة» است و اگر اضافه نکنند، «المقاصد الشرع» گفته میشود و اگر اضافه کنند، «مقاصد الشریعة» است و اگر اسلام بیاورند، «المقاصد الشرعیة» گفته میشود.
ایشان افزودند: اخیراً گویا در مشهد، این مسئله مورد توجه علما و فضلا قرار گرفته است و ما نیز میخواهیم اجمالاً درباره آن بحث کنیم. تفسیر این مسئله را امروز در یک جلسه خواهم گفت.
حضرت آیتالله سبحانی با اشاره به منابع مورد استفاده اهل سنت در استنباط بیان کردند: اهل سنت چند منبع برای خودشان قائل هستند. غیر از کتاب و سنت و اجماع، عقل را کنار گذاشتهاند، اما چند منبع دیگر را پذیرفتهاند؛ قیاس، استحسان، سدّ ذرایع، فتح ذرایع، فتوای صحابی و فتوای اهل مدینه. تقریباً با این منابع میخواهند فقه را درست کنند.
ایشان ادامه دادند: در قرن هشتم، ابواسحاق شاطبی آمد و طرحی را مطرح کرد. ابواسحاق کتابی دارد به نام «الموافقات» که قطعاً در کتابخانهها وجود دارد. او در این کتاب، مقاصد الشریعة را مطرح کرده و گفته است مقاصد شریعت نیز یکی از ابزارهای استدلال و اجتهاد است.
حضرت آیتالله سبحانی خاطرنشان کردند: ابواسحاق شاطبی در سال ۷۹۰ قمری از دنیا رفته است و در آن زمان این مسئله را مطرح کرده و کتاب مستقلی نیز در این زمینه نوشته است. این کتاب «الموافقات» نام دارد. ایشان ماحصل این مسئله را بیان کرده و تعبیرهایی مانند «مقاصد الشریعة»، «مقاصد الشرع» و «المقاصد الشرع» را مطرح کرده است.
ایشان افزودند: بعد از آن، این مسئله دفن شد و کسی به آن اعتنا نکرد تا اینکه در قرن چهاردهم، یکی از علمای مغرب که مؤلف کتاب «التحریر و التنویر فی تفسیر القرآن» است، این مسئله را احیا کرد. ایشان نیز اخیراً از دنیا رفته و در سال ۱۳۹۴ قمری فوت شده است.
حضرت آیتالله سبحانی بیان کردند: ایشان این مسئله را در مغرب مطرح کرد. مغرب گاهی به خود مغرب گفته میشود، گاهی مراکش و گاهی تونس؛ مسئله در قرن هشتم مطرح شد، بعد از بین رفت و در قرن چهاردهم، ابنعاشور، مؤلف کتاب «التحریر و التنویر»، آن را احیا کرد.
ایشان تصریح کردند: البته این مسئله را احیا کرده است، اما ما باید خودمان آن را تجزیه و تحلیل کنیم و ببینیم چه مقدار آن درست و چه مقدار آن نادرست است. نه باید بیچونوچرا بپذیریم و نه بدون بررسی رد کنیم. هر حرف تازه و فکر تازهای که در هر زمانی مطرح میشود، باید بررسی کنیم.
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: امروز در اروپا درباره آفرینش جهان چند مکتب وجود دارد؛ یک مکتب، مکتب ماده است و مکاتب دیگری نیز وجود دارد. حوزه علمیه نیز باید در سطح اساتید محترم، این افکار را بررسی کند، چرتکه بیاورد و محاسبه کند و ببیند چه مقدار درست و چه مقدار نادرست است.
ایشان با اشاره به کتابی که در این زمینه تألیف کردهاند، اظهار کردند: من این مسئله را مفصلاً در یک کتاب بحث کردهام. آقایان یادداشت کنند: «اصول الفقه المقارن». در این کتاب مطرح کردهایم که آیا مسئله مقاصد الشریعة در فقه شیعه مصبّ دارد یا خیر و از نظر فقه شیعه چگونه است.
حضرت آیتالله سبحانی ادامه دادند: گفتهایم که ما هم میتوانیم این بحث را به گونهای مطرح کنیم، اما نه اینکه بحث آنان را عیناً بپذیریم؛ بلکه خودمان به گونهای درباره آن بحث کنیم.
ایشان برای تبیین این مسئله به برخی احکام فقهی اشاره کردند و گفتند: برای مثال، در مسئله آب چاه، اگر چاهی باشد که آب آن به اندازه کر نباشد، اما قطرهای خون در آن بیفتد، نجس نمیشود؛ چراکه برای آن مادهای وجود دارد. اگرچه آب کم است، اما متصل به مبدأ و آبهای زیرزمینی است و همین سبب میشود که نجس نشود.
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: امام(علیهالسلام) تعلیل میکند که این آب ماده دارد. مقاصد الشریعة میگوید این تعلیل در جای دیگر نیز وجود دارد. کجا؟ اگر چشمهای باشد که بیرون از شهر است و کمتر از کر باشد و نجاستی در آن بیفتد، اما این چشمه از کوه میآید، میگوییم نجس نمیشود؛ چراکه این آب متصل به آبهای زیرزمینی و آب کوه است.
ایشان تصریح کردند: ما معتقدیم مقاصد شرعیه اگر مبنای شرعی داشته باشد و بتوانیم آن را از کتاب و سنت استفاده کنیم، اشکالی ندارد.
حضرت آیتالله سبحانی در ادامه با اشاره به آیهای درباره حرمت شراب و قمار اظهار کردند: قرآن میفرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ»؛ شراب حرام است و قمار نیز حرام است، چون سبب بغضا میشود. «یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ»؛ معلوم میشود هر فعلی که در جامعه ایجاد بغض و عداوت کند، حرام است.
ایشان در پایان خاطرنشان کردند: بنابراین، اگر مقاصد الشریعة را از خود شریعت بفهمیم، مانعی ندارد. البته این، قلیلی از کثیر بود و این مطالب را تکثیر کرده و به آقایان دادهاند.











نظر شما