خبرگزاری حوزه | متن تاریخ عمدۀ انقلابهای جهان، پُر است از شخصیتهای کاریزماتیکِ مبارز و تراژدیهای جذابی که عمدۀ داستانشان، بر محور سلاح و اصلاح و انقلاب، میگردد. انقلاب اسلامی نیز ازاینحیث، بهمانند انقلابات دیگر است.
* مارکسیسم، روشی تکراری
اما از جهات گوناگونی دیگر، میتوان میان انقلاب اسلامی و دیگر انقلابها، تمایزی عمیق بخشید که «تربیت نیرو» و «خلق گفتمان» از این نوع است. هیچ انقلابی، در متن استقرار خود، نیروی انسانی – چه از حیث فکری و چه از حیث مبارزاتی – را به فعلیت نرسانده و از طرفی هم گفتمان جدید و مبتنی بر ایدئولوژیِ متمایزی را، به تولید نرسانده. اغلب این جنبشها، مبتنی بر تئوریها و نظریات شبهفلسفیِ مارکس بودهاند و پیادهنظامانِ این حرکتهای اجتماعی هم گویی از آبشخور مارکسیسم، سیراب میشوند. فراتر از ماتریالیسم دیالکتیک نرفتهاند و سخنی ماورای تز و آنتیتز، به چرخۀ علم، نگشودند. حال، این قاعده، از مائو و لنین تا چهگوآرا و فیدل کاسترو را در بر میگیرد. در این صورتبندیِ تکراری از گروههای انقلابی و مبارز، محمد حنیفنژاد و تقی شهرامِ مجاهدین خلق و آشوری و گودرزیِ فرقان هم که در جریان انقلاب اسلامی بودند، جای میگیرند. تزویج «اسلامیسم با مارکسیم» و «اختلاط توحید با دیالکتیکِ» آنها هم، ابداع و تولید به شمار نمیآمد و آش شلهقلمکاری بود که فقط خوراک معدۀ آشپزان خود بود.
* رویشهای انقلاب اسلامی
در این میان، اما انقلاب اسلامی، فارغ از آنکه از جهت نیروهای فکری، رهبرانی همچون شهید آیتالله خامنهای و شهید مطهری و شهید بهشتی و شهید باهنر و ... را تربیت کرده بود، در مبارزات مسلحانه هم نیروهای تازه و جدیدی همچون شهید اندرزگو را، بازتولید کرده بود که هر کدام برای خود، مبدع گفتمان و روشی بدیع بودند. شخصیت اندرزگو در این میان، بسیار شخصیتی عجیب و منحصربهفرد است. فردی که به قطع اگر همۀ ابعادی شخصیتیاش، مورد تحلیل و تبیین قرار گیرد، دیگر بازار مارکس و لنین و مجاهدین، خریدار نخواهد داشت و با شناختهشدن شهید اندرزگو، کاراکترهای تکراریِ مبارزاتی، رنگ خواهند باخت.
* «علم» و «فکر» در کنار مبارزه
مهمترین بُعد شخصیت شهید اندرزگو، اهمیت به مسئلۀ «علم» و «فکر» است. مراد از «علم»، دروس حوزوی و «فکر» نیز، به معنای ایدئولوژی و اصول و ارزشها است. در میان اتفاقات انقلاب اسلامی، کمتر طلبهای را میتوان مشاهده کرد که درس را در کنار مبارزه، پیش برده باشد و در زندگی او، منافاتی بین این دو حیطه، دیده نشود. اغلب، یا ممحّض در دروس حوزوی بودهاند و از مبارزه فارغ، و یا آنکه مشغول مبارزات بودهاند و درس را به فراموشی میسپردهاند. اما شهید اندرزگو، باوجود آنکه در طی سالهای نهضت، قریب به چهارده سال را به فرار از نیروهای ساواک، سپری میکرده است، هیچگاه درس و بحث خود را به تعطیلی نکشانده بود. به گونهای که در مشهد، درس ادیب نیشابوری را شرکت میکند و حتی برای طلاب دیگر نیز، جامع المقدمات تدریس میکند؛ در حضورش در عراق هم از درس دریغ نمیکند و در دروس حوزوی شرکت میکند. فردی که در کوران حوادث مبارزات و در آشفتهبازار اتفاقات، لحظهای از درس و بحثِ حوزوی خود دریغ نمیکند، خود گویای التفات این شخصیت به مسئلۀ مقدس «علم» است. اهمیت اصول و ارزشها و مبانی ایدئولوژیک اسلام و انقلاب هم از منظر شهید اندرزگو، پنهان نبوده. وی که سالیان متمادی با گروه مجاهدین در ارتباط بوده، بهشدت - هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ تسلیحاتی و مبارزاتی - با احتیاط و مبتنی بر اصول انقلابیِ اسلام، مراوده داشته است؛ به گونهای که هیچگاه تسلیم در برابر ایدئولوژیهای آنان نشد و از کمک تسلیحاتی به آنان هم دریغ میکرد. در زندگی شهید اندرزگو این مسئله هم بهصورت متعدد به چشم میخورَد که باوجود دشواریهای بسیار، اما پیاپی و مکرّر، به دیدار امام خمینی رحمهالله و مبارزان روحانی انقلاب میرود و بر سر مسائل و مبانی انقلاب، به گفتگو میپردازد.
* ابداع زیست چریکی
در کنار علم و فکر که بنمایهٔ شخصیتیِ شهید اندرزگو را تشکیل میدهد، کشوقوسهای مبارزاتی و فرازوفرودهای انقلابیِ زیادی هم در زندگیِ به تمام جهادی او، به چشم میخورد. در میان مبارزان مسلح آن زمان که عمرشان به بیش از دو سه سال، اکتفا نمیکرد (یا اعدام میشدند و یا دستگیر)؛ شهید اندرزگو، ۱۴سال را در زندگی مخفیانه سپری میکرد. زندگیِ ۱۴سالهای که در آن، ۲۴شناسنامه به همراه داشت و همراه با انواعواقسام اسامی و شغلها و سمتها. روزی دکتر بود و روزی دیگر روحانیِ سید. محلهای، او را شیخ عباس تهرانی میشناختند و شهری دیگر، به ابوالقاسم واسعی معروف بود. یک جمع، او را آقای جوادی خطاب میکردند و جمعی دیگر، دکتر سید حسین حسینی. گویی برای خود «مرد هزارچهرهٔ انقلاب» بود! نوع رفتوآمد او در زیست چریکی هم زبانزد است. چنانکه شهید آیتالله خامنهای از آن چنین یاد میکنند: «یک روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم که با یک موتورگازی میآمد. موتور را که نگهداشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او دربارۀ خروسها پرسیدم، جواب داد که این خروسها استثناییاند و تخم میگذارند! زنبیل را که کنار زدم، دیدم زیر پای خروسها پر از نارنجک و اسلحه است». فارغ از آن، شهید اندرزگو مقطعی در تهران بود و برههای در مشهد. مدام میان ایران و لبنان و عراق و سوریه و.. در رفتوآمد بود. همۀ این کشوقوسها، به دلیل فرار از ساواک بوده است. به نوعی باید اذعان داشت که مبدع این نوع از «زیست چریکی»، شهید اندرزگو بود و خود الگویی برای مبارزان در راه خدا خواهد بود. امیدا که «إنّ الحیوة عَقیدةٌ و الجَهادٌ»، در زندگی ما نیز بهمانند شهید اندرزگو، جاری و ساری باشد.
علی رشیدی | پژوهشگر مرکز مطالعات راهبردی حوزه و انقلاب اسلامی
منابع
- بیانات در دانشگاه علوم اسلامی رضوی ۲/۹/۱۳۶۳
- مصاحبه با سید مهدی اندرزگو ۱/۶/۱۳۹۱
- مرکز بررسی اسناد تاریخی










نظر شما