سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۵
از تنهایی امامِ حق منصوب الهی تا تکلیفِ یارانِ مهدوی؛ تأملی در بایسته‌های یاریِ منجی

حوزه / تنهاییِ تاریخیِ امیرالمؤمنین (ع)، شاقولِ سنجشِ عیارِ امتِ منتظر در عصر غیبت است. بازخوانی این غربت نشان می‌دهد ظهور منجی، نه فرآیندی خودکار، بلکه ثمره‌ی عزمِ راسخِ یاورانی است که «انتظار» را با «ایثارِ اجتماعی» و «بصیرتِ سیاسی» گره زده‌اند

خبرگزاری حوزه | اسلام، برای هر اندیشمند منصفی، این پرسش همیشگی را بازتولید می‌کند که چرا بزرگ‌ترین شخصیت‌های الهی، با وجود حقانیتی انکارناپذیر، در مقاطع حساس، تنها می‌مانند و بر جای خود می‌ مانند؟ این پرسش، نه از سرِ تردید در عدالت الهی، بلکه از سرِ تأملی عمیق دربارهٔ ماهیت «یار» و نقش تعیین‌کنندهٔ او در سرنوشت امت‌هاست. واقعهٔ جانگداز پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، گویاترین صحنه‌ای است که در آن، امیرمؤمنان علی (ع)، با تمام عظمت و سبقت در اسلام و نص الهی برانتصاب وصایت پیامبراکرم (ص) نه فقط در غدیر بلکه دهها و صدها بار، خود را در کوران تنهایی می‌بیند و از نبودِ «ناصر» و «معین» به درگاه حق استغاثه می‌کند. بازخوانی این رنج الهی و تاریخی، نه برای مرثیه‌خوانی، بلکه برای ترسیم خطّ مشی امروز ما، یعنی امتی که چشم‌به‌راه ظهور حضرت مهدی (عج) است، ضرورتی انکارناپذیر دارد.

بحرانِ یار؛ جایی که حق، غریب می‌ماند

بررسی سیرهٔ علوی نشان می‌دهد که حضرت علی (ع) در آن ایّامِ سخت، با سه خلأ بزرگ دست‌به‌گریبان بود:

نخست، خلأ نیروی انسانیِ وفادار. ایشان به صراحت اعلام می‌دارند که در میان عموم مهاجران و انصار، جز معدودی انگشت‌شمار (که برخی از آنان نیز بعداً دست از بیعت شستند) کسی به یاری‌اش برنخاست. حتی افرادی که سابقهٔ درخشانِ بدر و حضور در صدر اسلام را داشتند، در آن روزِ سرنوشت‌ساز، یا سکوت کردند یا به صفِ مخالفان پیوستند. این کم‌تعدادِ یاران، چنان خلأیی ایجاد کرد که حضرت، با تأسفی عمیق، از نبودِ عموی شهیدش حمزه و برادرش جعفر یاد می‌کند و آرزو دارد که کاش آنان در قید حیات بودند تا این غربتِ سنگین را تاب آورَد و بلکه بالاتر بتواند به حق الهیش دسترسی پیدا کند ومسیر تاریخ عوض گردد.

دوم، خلأ «بصیرت» در میان تودهٔ مردم است. در آن مقطع، بسیاری از مردم، یا در گردابِ سیاست‌زدگی و قدرت‌مداری غرق شده بودند، یا به دلیل سادگی و کم‌اطلاعی، قدرت تشخیص حقّ الهی از حقّ عرفیِ رایج را از دست داده بودند. امام (ع) در نقلِ گفتار خود، به این نکته تصریح دارد که اگر چهل نفر، دارای همان «بصیرت» چند یارِ محدودِ او بودند، تاریخ به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. این یعنی «تعداد» و کمیت هم ملاک است ؛ ولی مهمترین ملاک، ژرفای معرفت و استقامت بر عهد است.

حضرت علی (ع) فرمودند: قسم به کسی که دانه را شکافت و مردمان را خلق کرد اگر روزی که با ابوبکر بیعت شد ـ که تو به خاطر آن بر من عیب می‌گیری ـ چهل سرباز داشتم که هر کدام بینش آن چهار نفر را که یافتم داشتند، به طور قطع دست خود را کوتاه نمی‌نمودم و در مقابل این قوم می‌ایستادم؛ ولیکن من پنجمی (برای این چهار نفر) پیدا نکردم؛ پس (خود را) نگاه داشتم.

اشعث گفت: این چهار نفر چه کسانی بودند یا امیرالمومنین ؟ فرمود: سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر بن صفیه پیش از شکستن بیعت من؛ پس بدرستی که او با من دو بار بیعت کرد؛ بار اول همان بود که به آن وفا کرد؛ هنگامی که با ابوبکر بیعت کردند چهل نفر از مهاجرین و انصار به نزد من آمدند و با من بیعت کردند و زبیر در میان ایشان بود. به آن‌ها دستور دادم که فردا صبح با سری تراشیده همراه با سلاح درب خانه من جمع شوند؛ کسی از ایشان به وعده خود برای من وفا نکرد و کسی از ایشان مرا تصدیق نکرد؛ مگر چهار نفر؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر....»

سوم، نبودِ امنیت برای حفظِ اصلِ رسالت. در آن شرایط، اگر امیرمؤمنان (ع) به مقابلهٔ مسلحانه برمی‌خاست، نه تنها پیروزیِ قطعی در کار نبود، بلکه خطرِ نابودیِ تمامِ بنی‌هاشم و به تبع آن، نابودیِ گوهرِ نابِ اسلام وجود داشت. به همین دلیل، ایشان راهبردِ «صبرِ استراتژیک» را در پیش گرفتند؛ صبری که نه از روی ضعف یا ترس، بلکه بر اساس وصیتِ پیامبر (ص) و الگوگیری از سنتِ هارون (ع) در برابر گوساله‌پرستان بود؛ آن‌جا که هارون نیز به دلیل نبودِ یار کافی، فرمود: «این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیک بود مرا بکشند». ‌هارون برایم الگوی نیکویی است و عهد و پیمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) برایم حجّتی نیرومند!

درسِ تنهایی برای امتِ منتظر

امروز، بیش از هزار سال از آغاز غیبتِ کبری می‌گذرد و ما، به عنوان امتِ منتظر، در بحبوحهٔ انبوهی از فتنه‌ها و تاریکی‌ها، چشم به راه ظهورِ منجیِ عالم بشریت، حضرت ولی عصر (عج) دوخته‌ایم. اما پرسش بنیادین این است: آیا ما از آن تنهاییِ تاریخی درس گرفته‌ایم؟ آیا می‌دانیم که ظهور، یک رخدادِ جبریِ زمان‌مند نیست، بلکه معلولِ فراهم‌آمدنِ بسترِ انسانیِ شایسته است؟

الف) ظهور، در گروِ «یاران دارای عزم الهی» است: همان‌گونه که علی (ع) بدون یار، دست به قیامِ مسلحانه نزد، حضرت مهدی (عج) نیز تا زمانی که جمعیّتی با عزمی راسخ و ایمانی نستوه پیرامونش جمع نشوند، قدم به عرصهٔ ظهور نمی‌گذارند. این «عزم الهی» یعنی آمادگی برای گذشتن از تمام تعلقات مادی، وابستگی‌های قبیله‌ای و حزبی و گروهی ؛ و منافع شخصی در راهِ برپاییِ عدلِ جهانی. این یعنی ما نباید تنها با توسل‌های عاطفی از امام زمان (عج) بخواهیم که بیاید؛ بلکه باید از او بخواهیم که ما را لایقِ همراهی با خود کند و هم‌اینک خود را برای آن نبردِ بزرگ ورزیده سازیم.

ب) بصیرت، مهم‌تر از ادعایِ محبّت است: در تاریخِ صدر اسلام، هزاران نفر در ظاهر، اسلام آورده بودند و حتی نماز می‌خواندند، اما در لحظهٔ حساسِ یاریِ حق، جز چهار نفر، هیچ‌کس به میدان نیامد. امروز نیز شیعیان، میلیون‌ها نفرند و مدعیِ محبّتِ اهل‌بیت. اما آیا این محبّت در بوتهٔ امتحان، به «بصیرت» و «ثبات قدم» تبدیل می‌شود؟ بصیرت یعنی تواناییِ تشخیصِ صفوفِ حق و باطل در پیچیده‌ترین معرکه‌ها، یعنی نهراسیدن از سرزنشِ دیگران و سرباز نزدن از فرمانِ ولیّ خدا.

ج) وظیفهٔ ما، «زمینه‌سازیِ فعال» است، نه «انتظارِ منفعل»: یکی از دلایلِ اصلیِ غربتِ علی (ع)، رفتارِ انفعالیِ یا دست‌کم، سکوتِ خواص و عوامِ جامعه بود. آنان به جای آن که به حمایت برخیزند، یا سکوت کردند یا به جریانِ غالب پیوستند. امروز، وظیفهٔ ما در عصرِ غیبت، تنها خواندنِ دعای فرج و شب‌زنده‌داری نیست؛ هرچند که آن نیز نورِ چشم است، اما بخشِ اعظمِ تکلیف، به «فعالیتِ اجتماعیِ اصلاحی» برمی‌گردد. وحدتِ کلمه، مرزبندی با کفر و استکبار، تلاش برای رفعِ فقر و تبعیض، ترویجِ فرهنگِ شهادت و ایثار، و اطاعت از نائب بر حقِّ امام (عج) یعنی ولی فقیه، همه و همه، مصادیقِ «زمینه‌سازیِ ظهور» هستند.

چگونه می‌توان از نسلِ «چهارتن» شد، نه «غافلانِ تاریخ»؟

یادداشتِ تاریخیِ حضرت علی (ع) برای ما، یک منشورِ تربیتیِ کامل است. برای آنکه در زمرهٔ یاورانِ حضرت مهدی (عج) قرار گیریم، باید:

- معرفتِ خود را نسبت به امامِ زمان بالا ببریم؛ یعنی بدانیم که امام (عج) تنها یک اتّکای غیبی نیست، بلکه یک حجّتِ حاضرِ ناظر است که به اعمال ما می‌نگرد و از ما، انتظارِ مقاومت در برابرِ ظلم دارد.

- روحیهٔ استکبارستیزی و استعمارستیزی را در خود تقویت کنیم؛ چرا که دشمنانِ اصلیِ امامِ عصر (عج) در تاریخ، همان طواغیتِ زمانِ علی (ع) بودند که با تحریف و غصب و قدرت‌طلبی، حق را پایمال کردند.

- برای فداکاری، لحظه‌شماری کنیم؛ نه اینکه تنها در مراسمِ عزاداری، اشک بریزیم، بلکه در صحنهٔ اقتصاد، سیاست، فرهنگ و جهادِ تبیین، هزینه دهیم و در آخرین قسمت از جانِ خود برای احیایِ دین مایه بگذاریم.

- از تفرقه و خودخواهی و دیگر صفات ناپسند و حرام بپرهیزیم؛ زیرا بزرگ‌ترین عاملی که یارانِ علی (ع) را از گردِ او پراکند، حسادت، دنیاطلبی و ترس از دست‌دادنِ جایگاهِ خویش بود.

امامِ عصر، تشنهٔ یارانی از جنسِ حمزه و جعفر و سلمان و مقداد است

ما امروز، در آستانهٔ طلوعی دوباره ایستاده‌ایم. نشانه‌ها از بی‌عدالتیِ گسترده، فسادِ اخلاقی و سقوطِ ارزش‌های انسانی در جهان، حاکی از آن است که وعدهٔ الهی انشاء الله نزدیک است. اما نزدیکیِ وعده، به معنیِ خودکارِ وقوعِ آن نیست؛ بلکه خداوند، سنّت خود را بر این نهاده که تغییرِ سرنوشتِ جمعی، به دستِ خودِ انسان‌ها رقم بخورد. امیرمؤمنان (ع) در آن روزهای سخت، با نبودِ یار، صبر پیشه کرد تا اصلِ دین باقی بماند. امروز، امامِ زمان (عج) از پسِ پردهٔ غیبت، به ما ندا می‌دهد که «هَل مِنْ ناصِرٍ فَیَنْصُرَنی؟».

پاسخِ ما، اگر فقط یک «بله» در جلساتِ مذهبی باشد، کافی نیست؛ باید این «بله» در میدانِ عمل، به معنایِ کنارِ نهادنِ جان و مال، پرورشِ روحیهٔ جهادی، و افزایشِ بصیرتِ سیاسی و دینی باشد. بیاییم با قاطعیت اعلام کنیم که ما، امتِ امروز، از آن غفلتِ تاریخی درس گرفته‌ایم. بیاییم چنان زندگی کنیم که در روزِ ظهور، وقتی حضرت (عج) فهرستِ یارانِ مخلصِ خود را می‌خواند، نامِ ما در کنار سلمان و ابوذر و مقداد، نه در شمارِ خائنان و مردّدان، ثبت شود. این، همان «یاریِ مشروحه» است که در روایات، از آن به «نصرتِ الهی» یاد شده است؛ نصرتی که اگر در وجودِ ما نباشد، ظهور باز هم به تأخیر خواهد افتاد، و اگر باشد، طلوعِ خورشیدِ ولایت، به زیباترین شکل ممکن، در افقِ تاریخِ بشریت، جلوه‌گر خواهد شد.

حجت‌الاسلام رسول ملکیان اصفهانی

منبع:

_[الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای۸۰ه)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۲۱۸. ] [المجلسی، محمدباقر (متوفای ۱۱۱۱ه)، بحار الانوار، ج۲۹، ص۴۷۰-۴۷۱، تحقیق:محمد الباقر البهبودی، ناشر:مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة:الثانیة المصححة، ۱۴۰۳ - ۱۹۸۳ م. ]

_( المجلسی، محمدباقر (متوفای ۱۱۱۱ه)، بحار الانوار، ج۲۹، ص۴۶۶-۴۶۸،).

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha