به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه در تبریز، در میان عالمان برجسته و ارزشمند آذربایجان، که همیشه نامشان در طول تاریخ می درخشد. با عالمی فرزانه و مردی اهل دانش و عمل آشنا می شویم که زندگی اش را با یاد خدا و عمل به دستورهای او در خدمت به خلق خدا سپری کرد و همچون مولای خویش امیرالمؤمنین(ع)، تسلیم دنیا و جاه و مقام آن نگشت. این دانشور فرهیخته آیت الله محمدباقر آخوندی(قدس سره) است که در این نوشتار با زندگانی وی آشنا می شویم.
تولد
محمدباقر در مرداد ۱۳۰۴ ش. در روستای علی بیگلو، از توابع شبستر تبریز و در خانواده ای مذهبی و متدین به دنیا آمد.
پدر وی عالمی علاقمند به عالمان دین بود و چون در یک خانواده علاقمند به روحانیت پرورش یافته بود، خود نیز مسیر تحصیل علوم اسلامی را طی کرد و از شهرت خانوادگی ایشان (آخوندی) برمی آید که خاندانی روحانی پرور داشته اند.
کودکی
آیت الله آخوندی دوران کودکی سختی را گذرانده بود، به دلیل اینکه دوران کودکی ایشان پر از درد و غم و اندوه بوده است.
وی در اوایل کودکی، در حادثه زلزله، مادر، خواهر و برادرش را از دست داد و چند سال پس از آن نیز پدر بزرگوار و گرامی اش، دار فانی را وداع گفت و این فرزند خردسال، در یک دنیای پر فراز و نشیب تنها ماند. اما از آنجا که چشمه پرفیض رحمت حضرت حقّ همواره جوشان است، وی در دامان پرمهر پسر عموی خویش - که فرزندی نداشت - پرورش یافت. خانواده ایشان نسل در نسل اهل قرآن و احکام بودند و در میان مردم به «ملاّ» شهرت داشتند، به همین دلیل وی از همان دوران کودکی، قرآن را فراگرفت. دوران کودکی وی در همان روستا و در میان همان مردم ساده و با صفا سپری گشت و دوره مکتب خانه را به پایان رساند.
تحصیلات حوزوی
ایشان پس از تحصیلات ابتدایی از آنجا که علاقمند به فراگیری اعتقادات دینی و مذهبی بود، با تشویق روحانی محلّ، به تحصیل در حوزه علمیه روی آورد و در بندر شرفخانه در محضر عالم فاضل و متقی، جناب حاج شیخ جعفر مختارپور، قسمتی از مقدمات را فراگرفت. وی برای تکمیل مقدمات، به حوزه علمیه طالبیه تبریز هجرت نمود و در آنجا، در کنار دوستان خود - از جمله حاج سید جواد حسینی - توانست این مرحله را با موفقیت به پایان برساند.
تحصیل در قم
آخوندی پس از تکمیل مقدمات، در سال ۱۳۲۴ ش. برای ادامه تحصیل، به قم هجرت نمود. وی در مدرسه فیضیه مشغول تحصیل شد و در مدرسه دارالشفا اقامت نمود. او از محضر استادان بزرگواری چون آیات عظام: مجاهدی تبریزی، محقق داماد، حجت کوه کمره ای، بروجردی و امام خمینی رضوان الله کسب فیض نمود. وی شاگردی نمونه، با استعداد و باهوش بود و از دست مبارک آیت الله بروجردی نیز به همین مناسبت جایزه ای به ایشان اهدا گردید.
ازدواج و فرزندان
محمدباقر پس از آنکه دوره درسهای خارج را با موفقیت به پایان رساند، با یکی از خانواده های مذهبی در قم وصلت نمود. ثمره این ازدواج ۸ فرزند پسر و ۵ دختر است. برخی فرزندان او عبارتند از:
۱ - محمدتقی آخوندی، که روحانی بسیار فاضل و متقی است که به جای پدرش، در مسجد چهل اختران قم مسئولیت امامت جماعت را به عهده دارد.
۲ - احمد آخوندی که به کار در کوره آجرپزی و رسیدگی به امورات کوره مشغول است.
۳ - محسن آخوندی که به شغل شریف معلمی اشتغال دارد.
فعالیت های فرهنگی
این عالم فرزانه، از همان دوران جوانی اش، فعالیت های فرهنگی خود را آغاز نمود. ایشان در تعطیلات تابستان به زادگاهش برمی گشت و به آموزش احکام و قرائت صحیح قرآن می پرداخت. وی هم زمان با تحصیل، در مسجد علی اصغر قم به تدریس پرداخت و در این مکان، از مقدمات تا رسائل و مکاسب را تدریس نمود. تأسیس کانون فرهنگی توحید، در خیابان آذر قم از دیگر فعالیت های این دانشمند گران مایه است. فعالیت های این کانون، فرهنگی است و مسئول مستقیم کانون، خود حاج آقا آخوندی بود. اجرای مراسم خاص در ایام عید، تشویق جوانان برای شرکت در راهپیمایی ها، برگزاری مجالس سوگواری در محرم، صفر و...، برگزاری مراسم قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان و... از فعالیت های این کانون به شمار می آید.
آیت الله آخوندی، در خیابان آذر قم، دو کتابخانه به نام های: امام خمینی(ره) و توحید تأسیس نمود. کتابخانه امام خمینی، مخصوص برادران و کتابخانه توحید، برای استفاده خواهران در نظر گرفته شده است. هر دوی این کتابخانه ها زیر نظر کانون فرهنگی توحید اداره می شوند. در حال حاضر، این کانون یک هیئت برای نوجوان ها تشکیل داده است که در ایام محرم، به برگزاری جلسات عزاداری می پردازند. و یک جلسه اخلاق برای جوانان برگزار می نماید. از جمله فعالیت های فرهنگی معظم له، احداث مسجد، در روستای خود و احداث راه در برخی از روستاهای اطراف است.
البته امور یاد شده قسمتی از فعالیت های فرهنگی و اجتماعی این عالم فرهیخته است.
فعالیت های سیاسی
همزمان با شروع انقلاب اسلامی، ایشان نیز به همراه مردم، در تمام صحنه ها حاضر بود و فعالیت های قابل تقدیری در این زمینه انجام داد. ایشان با تشکیل جلسات انقلابی و مذهبی برای جوانان، در مسجد چهل اختران، در ارشاد و آشنکردن جوانان به مسائل روز می کوشید.
او از این طریق، جوانان انقلابی بسیاری را پرورش داد. عده ای از جوانان که با حضور در آن جلسات صاحب اندیشه انقلابی شدند در برخی موارد عده ای از روی ترس به وی توصیه می کردند که حاج آقا دست از سر جوانان ما بردارید، جوانان را انقلابی نکنید، ولی ایشان با متنانت خاصی که داشت، حرفی به زبان نمی آورد و به کار خود ادامه می داد.
ایشان در این زمینه سخنرانی های متعددی در مکان های مختلف ایراد کرد که در آنها، محور حرفهای ایشان، ارشاد جوانان و آگاه کردن مردم نسبت به فضای فاسد حکومت بود. وی علاوه بر سخنرانی در قم، در شهرستان نیز به فعالیت سیاسی می پرداخت. در یکی از سخنرانی ها که در شبستر انجام داد، با پرده برداری از اعمال خلاف شرع کارگزاران شاه، مردم را به قیام دعوت نمود که این سخنرانی باعث دستگیری وی شد.
ایشان بارها در سخنرانی های متعدد با حرف های آتشین، خشم مأموران شاه را شلعه ور می نمود که هربار موجب دستگیری ایشان می گردید. وی در رابطه با انجام وظیفه الهی از هیچ کاری ابا نداشت و از کارگزاران شاه واهمه ای به دل راه نمی داد. وی در کارهایش بسیار کوشا بود. زمانی که توسط رژیم شاه، خواندن خطبه عقد توسط روحانیان ممنوع شد؛ ایشان چون اساساً با رژیم شاه مخالف بود گفت: «من خطبه های عقد را می خوانم، اگرچه مرا زندانی کنند.» این عالم خستگی ناپذیر، در جریان انقلاب، دوشادوش سایر عالمان و روحانیان، در کنار مردم، به مبارزه خویش ادامه داد و در این رابطه همراه سایر عالمان، در صدور اطلاعیه ها و بیانیه هایی شرکت داشت. اسناد این مبارزات، در مجموعه ستارگان حرم[۱] موجود است.
متانت و صبر از جمله خصوصیات ارزشمند این دانشمند الهی بود. وی در طول زندگی خویش، در تمام کارها سعی می کرد عملاً به اطرافیانش درس زندگی بیاموزد و در این زمینه بسیار موفق بود، به نحوی که در کارهای خیر پیش قدم بود و دیگران را نیز به طور عملی تشویق می نمود. به عنوان مثال هر وقت میهمانی وارد منزلش می شد، ایشان با متانت، کفش های او را جفت می کرد.
وی عالمی بسیار سخت کوش و پرتلاش بود. و لحظه ای از کار، خسته نمی شد. وقتی به کوره می رفت با نهایت تواضع لباس خود را درمی آورد و دستمالی بر پیشانی می بست و شروع به گِل درآوردن و خشت زدن می نمود. یکی از روزها شخصی آمد و گفت: با صاحب کارخانه، حاج آقای آخوندی کار دارم، من نیز حاج آقا را به ایشان نشان دادم. وی با تعجب نگاهی به معظم له نمود و گفت: حاج آقا! شما دیگر چرا این قدر کار می کنید! حاج آقا گفت: مرد باید با کدّ یمین و عرق جبین امرار معاش کند و از نعمت هایی که خداوند به او عنایت فرموده، نهایت استفاده را ببرد و در این راه، هر کس مسیری را طی می کند و از آن طریق امرار معاش می نماید.
آیت الله محمدباقر آخوندی در زمینه های مختلف اجتماعی، عبادی و فرهنگی مسأله تقوا را مدّ نظر داشته و رعایت می نمود. به عنوان مثال در زمان طاغوت هر وقت متوجه می شد صدای ترانه مبتذل از ماشین ها بلند شده ابتدا، تذکر می داد و در صورتی که اثر نداشت به صورت جدّی برخورد می کرد، حتی در برخی موارد با اینکه وضع مالی خوبی هم نداشت، اگر راننده ای به حرف های ایشان توجه نمی کرد از فروش آجر به او اجتناب می کرد. وی در مسائل عبادی و سایر موارد، مثل دریافت وجوهات، با تقوا بود و بسیار دقت می نمود.
مسئولیت در مقابل مردم
آیت الله آخوندی نسبت به مشکلات مردم بسیار حساس بود و در رفع مشکل آنان، در حد توانایی اش تلاش می کرد. در یکی از سفرهای تبلیغی، که ایشان به روستایش رفته بود، متوجه شد، مردم از وضعیت بهداشتی نامناسبی برخوردارند.
وی ضرورت وجود آب آشامیدنی و بهداشتی، حمام و مسجد را احساس کرد، بنابراین ابتداء مشکل را با مردم در میان گذاشت و آنها را به همکاری در تأسیس مکان های یاد شده تشویق نمود. مردم منطقه مشکل مالی را مطرح می کنند، آیت الله آخوندی پیشنهاد می کند همگی با هم همّت کنند تا این مشکل برطرف شود؛ لذا همراه مردم برای ساختن آب انبار و مسجد از دل کوه با پتک، سنگ می کندند و با الاغ به ده می آوردند و به این طریق مسجد و آب انبار را در آنجا به نحو احس بنا نهادند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی
آیت الله آخوندی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دستور امام(ره) - که فرمان جهاد سازندگی را صادر کردند - هر صبح جمعه اهالی محل را از زن و مرد و پیر و جوان، جمع می کرد و به مزارع کشاورزی می برد. مزارعی که محصولاتشان رسیده و موقع درو کردن آنها فرا رسیده بود؛ اما صاحبان آنها یا بضاعت مالی برای خرید دستگاه های کشاورزی نداشتند و یا از توانایی برداشت محصول به تنهایی برخوردار نبودند در این زمان سلاح زن و مرد، فقط یک داس بود که با آن، محصول را جمع آوری کردند و بدین گونه با استکبار جهانی و تحریم اقتصادی، مبارزه می نمودند. ایشان در این راه از همه جلوتر بود و عملاً مردم را به این کار تشویق می کرد. وی پرچمداری بود که بدون وقفه و بدون استراحت تا آخرین لحظات روز، مشغول به کار بود. در این میان، حتی زن ها و بچه ها نیز با دیدن تلاش ایشان، دو چندان روحیه می گرفتند و بیشتر تلاش می کردند. این فضای همکاری به قدری باصفا و با نشاط بود که همه، از دل و جان، هرجمعه آماده همکاری و رفتن به مزارع بودند. در این میان بچه ها هیچ گاه خاطره زیبا و سازنده آن روزها را از یاد نمی برند و عملاً مفهوم جهاد سازندگی و همکاری را فهمیده و آن را تجربه کرده اند، تجربه ای که به آنها یاد می داد کمتر حرف بزنند و بیشتر عمل کنند. چه بسیار کودکانی که در مکتب قرآن و احکام آقا، درس گرفتند و در نتیجه تربیت، علی کبرهای میدان شهادت شدند.
یکی از خدمات ارزشمند ایشان پس از انقلاب، رسیدگی به وضعیت کوره های آجرپزی اطراف قم بود. قبل از انقلاب، صنف صاحبان کوره های آجرپزی قم، وجهه خوبی نداشت، اما بعد از انقلاب در این صنف، توسط ایشان انقلابی انجام گرفت. این عالم بزرگوار برای این صنف، انجمن اسلامی تشکیل داد. وی هر شب جمعه آنها را جمع می کرد و در این جلسه به آموزش اخلاق، احکام و حل مشکلات آنان می پرداخت. جلسات ایشان آنقدر روی برخی افراد تأثیر گذاشته بود که در زمان جنگ، کاروان اجناس و هدایای این صنف و محله چهل اختران و روستاهای اطراف، به ۲۷ دستگاه می رسید که با نظارت حاج آقا و همراهی خود ایشان به دست رزمندگان می رسید.
خاطرات دوستان
یکی از دوستان ایشان، به نام آقای شیخ محمد خوش نژاد نقل می کند: در سال ۱۳۴۳ ش. در محله چهل اختران آذر در مسجد به همراه عده ای از دوستان درس می خواندیم. در یکی از روزها دوستان به من گفتند: (حاج محمد، شما با علما سروکار دارید، کسی را می شناسید که به ما درس بدهد. گفتم: بله، و آقا را معرفی کردم. روز بعد با ایشان صحبت نمودم، ایشان ابتدا قبول نکردند؛ اما فردای آن روز آمدند و گفتند: قبول می کنم. من علت قبول نمودن ایشان را جویا شدم. ایشان فرمودند: دیشب حضرت امام را خواب دیدم در حالی که ناراحت بودند، به من فرمودند: آخوندی، چرا گوش به حرف نمی دهی! من از خواب پریدم و با خود فکر کردم که کجا وظیفه ام را انجام نداده ام، یاد تقاضای شما افتادم و علت پذیرش من نیز همین خواب است و از آن روز به بعد برای تدریس به مسجد می آمدند.
خاطره ای دیگر
محمدتقی آخوندی فرزند ارجمند آیت الله آخوندی می گوید:
یادم نمی رود بعد از وفات حاج شیخ قاسم قفقازی، امام جماعت مسجد چهل اختران، اهالی محل، امامت جماعت مسجد را به ایشان پیشنهاد کردند؛ اما ایشان قبول نکردند. اهالی محلّ نزد من آمدند و از من خواستند که آقا را راضی کنم. من به همراه چند تن از ریش سفیدان محل، در جلسه درس ایشان حاضر شدیم. پس از سلام و احوال پرسی به ایشان عرض کردم حاج آقا! اگر کسی به دیگری احتیاجی پیدا کند و آن فرد هم توانایی انجام آن را داشته باشد، ولی امتناع کند چه صورتی دارد. حاج آقا فرمودند: آدم بی انصافی است! در همین حال من رو به جمع کردم و پرسیدم: جماعت، آیا شما برای مسجدتان نیاز به امام جماعت دارید. آنها گفتند: بله! آقا در این موقع لبخندی زد و قبول کرد و فرمود: ما نمی خواهیم آدم بی انصافی باشیم. ایشان امامت جماعت مسجد چهل اختران را قبول کرد؛ اما در مقابل آن هیچ گونه وجهی دریافت نمی نمود، حتی در ازای تدریس نیز وجهی قبول نمی کرد. ایشان همواره در آن مسجد، جلسات، دعا، قرآن، درس و احکام دایر می کرد.
باز هم خاطره
محمدتقی در خاطره ای دیگر می آورد:
پدرم یک پیکان قدیمی داشت که برای سرکشی به کوره از آن استفاده می کرد. اخویِ ما (احمد) صبح به صبح می آمد و پدرم را سر کوره می برد. یکی از روزها من نیز همراه آنان رفتم. اخوی به پدرم عرض کرد: این ماشین دیگر خیلی قدیمی و خرجش زیاد است. این ماشین را عوض کنید! پدرم گفت: همین خوب است، بعضی ها حتی این ماشین قدیمی را نیز ندارند و آرزو می کنند که ای کاش چنین ماشینی داشتند. شما باید خدا را شکر کنید که وسیله دارید. اخوی ما گوش به حرف بابا نداد و به دور از چشم پدرم ماشین را فروخت. وقتی پدرم مطلع شد، بسیار عصبانی و تند شد، حتی برای مدتی با اخوی حرف نزد. ایشان در تمام مسائل مردم را ملاحظه می کرد؛ حتی هنگام آمدن به مسجد، نمی گذاشت با ماشین او را تا دم مسجد همراهی کنم و همیشه مقداری به مسجد مانده بود، پیاده می شد و پای پیاده می رفت.
یادم نمی رود، زمانی فرماندهان لشکر۱۷ علی بن ابیطالب(ع) برای ساخت پادگان اندیشمک از آقا کمک خواستند. حاج آقا وسایل مورد نیاز از جمله آجر را تهیه و برای ایشان فرستاد؛ اما بعداً متوجه شد که این کار هزینه بالایی دارد؛ لذا سفری به منطقه کرده و در خارج شهر محلّی را برای تهیه آجر خریداری نمود و پس از راه اندازی آنجا مصالح مورد نیاز پادگان از جمله آجر را از آنجا تهیه نمود. این کوره هنوز هم به فعالیت خود ادامه می هد و سود حاصله از درآمد آن در اختیار همان لشکر است. اینها همه حکی از همّت والای ایشان بود و خاطره ای بیادماندنی و تاریخی است که در قلب من حک شده است.
حاج آقا در کارش طبق اعتقاد راسخ خود عمل می کرد و حساب و کتابش بسیار دقیق بود. احمد، فرزند دیگر حاج آخوندی می گوید: بسیار دقیق بود. در یکی از روزها باران شدیدی بارید و تعدادی از آجرهای روی کوره، خیس شد. یکی از ماشین ها برای زدن بار پای کوره آمد. حاج آقا فرمود: احمد آقا، آجرهای خیسی را که بار می زنید بشمارید! از این کار تعجب کردم؛ لذا چون ایشان احساس کرد که ممکن است از جانب ما سهل انگاری شود، خودش روی سقف ماشین ایستاد و تمام آجرهای خیس را شمرد، سپس تفاوت وزن آجر خشک و خیس را حساب کرده و اضافه وزن آجرهای خیس را از صورت باسکول کم کرد. این خاطره و کار ایشان، تا آخر عمر، از یادم نمی رود و این درس بزرگی است که ایشان عملاً به ما آموخت.
خواب شگفت انگیز
در طول حیات گرانقدر آیت الله آخوندی و همچنین پس از فوت ایشان، برخی اطرافیان خواب هایی می دیدند که همگی بر مقام والا، ایمان و اعتقاد خالصانه ایشان دلالت دارد. برخی از رؤیاها، صادق است و تعبیرهای درست و سرنوشت سازی در زندگی انسان دارد که نمونه ای را ذکر می کنیم:
محمدعلی حیدری، خادم مسجد چهل اختران می گوید: در زمان حیات حاج آقا آخوندی خیلی علاقمند بودم از حالات او آگاه شوم که این امر در عالم رؤیا بر من آشکار شد. به تنهایی وارد مسجد شدم و مشاهده کردم که آقا رو به قبله نشسته و مشغول نماز است. پس از پایان نماز به من سلام کرد، در حالی که بسیار مسرور بود. در همین حال نگاهم به دست آقا افتاد، دیدم انگشتری عقیق در دست دارد. زیبایی و شفّافی آن انگشتر آنقدر زیاد بود که در تمام عمرم مثل آن را ندیده بودم! از روی تعجب به آقا گفتم: این را از کجا آورده اید! آقا فرمودند: من سال هاست که این انگشتر را دارم و به داشتن آن افتخار می کنم. همچنین فرمود، من این را از مولایم گرفته ام. با صدای اذان از خواب بیدار شدم و چون دانستم خوابی پرمعناست آن را برای دو تن از عالمان، به نام های سید حسن حسینی و سید محمدرضا غیاثی حسینی صاحب کتاب مفاتیح الحاجات نقل کردم. وی گفت: آقای آخوندی از حیث ولایت بسیار قوی بوده و از توجهات آقا امیرالمؤمنین(ع) برخوردار است. بعداً که آقا را دیدم بدون اینکه خواب را تعریف کنم پیشانی اش را بوسیدم و گفتم: آقا، بسیار سجده شکر کنید که شما از همه حیث کامل هستید و ما را نیز دعا بفرمایید.
آثار
حضرت آیت الله محمدباقر آخوندی همگام با تحصیل به تحقیقات هم می پرداخت.
وی اثر بسیار ارزشمندی به نام مجمع الاحادیث از خود به جای نهاده است. این اثر یک کتاب ۷ جلدی است که شش جلد آن به چاپ رسیده است. ایشان در این کتاب شریف، احادیث مختلف را در موضوعات متفاوت آورده اند.
جلد اول: وی در این جلد احادیث را در ۱۳ باب تنظیم نموده است. ۱- ایثار؛ ۲- اجرت و اجاره؛ ۳- اجل؛ ۴- اخوّت؛ ۵- آخرت؛ ۶- ادب؛ ۷- اذان؛ ۸- اذیّت؛ ۹- کل (خوردن)؛ ۱۰- الفت؛ ۱۱- امر؛ ۱۲- امل (آرزو)؛ ۱۳- امت؛ که در حدود ۲۵۲ صفحه است و تمام مطالب به زبانی گویا آورده شده است.
جلد دوم: این کتاب شریف از ۷ بخش تشکیل شده که عبارت است از:
۱- امامت، که ۸ فصل است: ۱- اوصاف امام؛ ۲- نیاز جامعه به امام؛ ۳- لزوم شناخت امام؛ ۴- دوازده معصوم:؛ ۵- امامت و خلافت ائمه هدی از جانب خدا؛ ۶- علم علی بن ابی طالب(ع)؛ ۷- امامت، یک منصب الهی؛ که در حدود ۴۲۴ صفحه است.
۲- احادیث اسلام و ایمان است که از چهارده فصل تشکیل شده است.
۳- احادیث امانت؛ ۴- احادیث امن و امان؛ ۵- آفت؛ ۶- آل اهل بیت؛ ۷- اولین ها (مخلوقات نخستین).
جلد سوم: این کتاب از ۱۹ بخش تشکیل شده و در ۳۹۲ صفحه آورده شده است که عبارتند از: ۱- بخل؛ ۲- بداء؛ ۳- بدعت؛ ۴- بذاء (فحش)؛ ۵- برّ؛ ۶- بِشر (گشاده رویی)؛ ۷- بکاء؛ ۸- بهتان و تهمت؛ ۹- توبه و استغفار؛ ۱۰- جبر و تفویض؛ ۱۱- جُبن (ترس)؛ ۱۲- جدال؛ ۱۳- تجربه؛ ۱۴- جزع (بی تابی)؛ ۱۵- تجسس؛ ۱۶- مُجالست؛ ۱۷- جمعه؛ ۱۸- مذمت جماع؛ ۱۹- تجمّل.
جلد چهارم: این جلد یازده بخش است و احادیث مربوط به طور مشروح آورده شده: ۱- جنّت؛ ۲- جنّ؛ ۳- جنون؛ ۴- جهاد؛ ۵- جهل؛ ۶- جهنّم؛ ۷- جود؛ ۸- جار (همسایه)؛ ۹- حبّ؛ ۱۰- احباط، ۱۱، احتجاب (رونشان ندادن) و این جلد ۳۸۸ صفحه است.
جلد پنجم: این جلد نیز همچون سایر جلدها، احادیث در موضوعات مختلف با نظم خاصی آورده شده و چهارده بخش دارد: ۱- حجّ؛ ۲- حدیث؛ ۳- حرص؛ ۴- حرام؛ ۵- حزم؛ ۶- حساب؛ ۷- حسد؛ ۸- حسرت؛ ۹- احسان؛ ۱۰- حسنه؛ ۱۱- حقد (کینه)؛ ۱۲- حقّ؛ ۱۳- احتکار؛ ۱۴- حکمت. در این جلد مطالب در ۳۹۷ صفحه بیان شده است.
جلد ششم: موضوعات این جلد به ترتیب عبارتند از: ۱- حلم؛ ۲- حمق (نکوهش حماقت)؛ ۳- حاجت؛ ۴- حیوان؛ ۵- حیاء؛ ۶- خبز (نان)؛ ۷- خاتم؛ ۸- خدمت؛ ۹- خشوع؛ ۱۰- خلق؛ ۱۱- اخلاص؛ ۱۲- خمر (شراب)؛ ۱۳- خوف؛ ۱۴- خیانت؛ که تمام مطالب فوق، در ۳۳۴ صفحه گردآوری شده است.
مسئولیت ها
از جمله مسئولیت های ایشان، نمایندگی از طرف مقام معظم رهبری و امامت جماعت مسجد چهل اختران بوده است. ایشان در سال ۱۳۶۳ ش. از منطقه شبستر به عنوان نماینده منطقه، به مجلس راه یافت. در این دوره، ایشان از مجموع ۲۰ هزار، ۱۲ هزار رأی را به خود اختصاص داد. دوره نمایندگی ایشان دوره دوم مجلس بوده است. وی در این دوره سعی خود را جهت حل مشکلات مردم به کار بست. و به تمام روستاهای منطقه سرکشی می کرد و مشکلات مردم را از نزدیک مورد بررسی قرار می داد. در برخی روستاها برای حل مشکل راه و آب، نهایت تلاش خود را به کار بست و موفق شد از طریق ارگان های مربوط، بخشی از مشکلات منطقه را بهبود بخشد. از جمله خدمات ایشان در زمان نمایندگی را می توان چنین بر شمرد:
۱- راه سازی بین شبستر و سلماس؛
۲- احداث سدهای مختلف خاکی در منطقه؛
۳- افتتاح سیلو صوفیان در زمان آقای بشارتی؛
۴- تقویت جهاد سازندگی در منطقه؛ و خدمات ارزشمند دیگر.
ایشان در دوره نمایندگی خود، چند نوبت نطق قبل از دستور داشتند که به بخشی از نطق ایشان اشاره می نماییم:
الحمد لله و التحیة و السلام علی امام المسلمین یحیی آثار الاسلام و احکام الدین، الذین یقاتلون فی سبیل القرآن المبین و رحمة الله واقعة علی شهداء، مطلبی فلسفی که در جهان، هر حادثی در تحقق، نیاز به علتی دارد که به آن علت محدثه گویند و در دوام به چیزی نیاز دارد که علت مبقیه گویند. حکومت ایران حادثی است که تداوم آن عللی دارد که در حقیقت اساس امر است:
۱- امدادهای غیبی خداوند قادر و متعال؛
۲- رهبری فقیهانه و خردمندانه امام امت؛
۳- شعور امت و مردم شجاع و مسلمان ایران؛ در همه صحنه ها؛ ملّتی که در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی از هیچ تلاشی کوتاهی نکرد و با بذل مال و جان خود، رژیم تا به دندان مسلح شاه را به زباله دان تاریخ سپرد و سرزمین اسلامی ایران را از لوث وجود بیگانگان پک کرد. ملتی که پس از پیروزی، با وجود مشکلات و کمبودهای فراوانِ ناشی از حصر اقتصادی و جنگ تحمیلی، صبر و استقامت کرده و با تمام قدرت توطئه های شرق و غرب را نقش بر آب نمود و در جبهه های حق و مبارزه با ضد انقلاب های حلقه به گوش پیکار نمود، و در طول جنگ تحمیلی با بذل مال و جان بهترین فرزندان خود، جهانیان را به حیرت واداشت. متکبران و جنایتکاران بدانند، ملت مسلمان ایران از هیچ چیزی ترسی ندارند و از بزرگ و کوچک، پیر و جوان در کنار امام بزرگوار خود آیت الله خمینی درس فدکاری و ایثارگری را از مولای خود حسین بن علی(ع) آموختند و چون کوه استوار تا تحقق اهداف مشروع خود ایستاده و به مبارزه با جنایتکاران و مزدوران ادامه خواهند داد و در مقابل حملات رژیم عراق و منافقان غیر نظامی و تخریب و استعمال بمب های شیمیایی، تن به ذلّت نداده و زیر بار صلح ننگین به معنای تسلیم آرمان های اسلامی نخواهند رفت. مجامع بین المللی بدانند که سکوت در برابر اعمال ضد انسانی و خلاف مقررات بین المللی حکام عراق به معنای زیرپاگذاشتن این مقررات از طرف خود آنان و محکوم است و نهایتاً این خطرات دامن مشوّقان چنین اعمالی را خواهد گرفت.
سخنی چند با مسئولان کشوری؛ ملّت شریف و بزرگوار، در عین اینکه از تلاشهای شبانه روزی کشوری کمال تشکر را دارند، جهت تحکیم بیشتر پایه های جمهوری اسلامی، انجام چند امر را ضروری می دانند:
۱- جلوگیری از اعمال خلاف و شرارت های عده ای از خدا بی خبر، که بعد از پیروزی با پشتیبانی برخی افراد، در اداره ها کارهای خلاف دوران گذشته را ادامه می دهند.
۲- جلوگیری از برخوردهای غیر انسانی و غیر اسلامی کارمندان دولتی و یا کسانی که به نحوی از انحاء تصدی امور کشور را بر عهده دارند با ارباب رجوع.
۳- جلوگیری از کاغذبازی و پارتی بازی در دستگاه های دولتی و پارلمان های وابسته به دولت، به خصوص در بخش کمیته توزیع خودرو که این اعمال بیشتر در آنجا مشاهده می شود.
۴- جلوگیری از سپردن پست های حساس به افراد غیر متعهد. قابل قبول نیست، کسی از گروهک ها به خاطر خلافی که انجام داده و اخراج شده، در یکی از ارگان های حساس مشغول گردد.
۵- جلوگیری از برکناری افراد متعهد و حزب اللهی از کار، و یا تبعید آنها به غیر محل هایی که در آنها فعالیت داشتند.
* خاتمه: تذکر این مطلب لازم است که کشاورزی از اهم امور در کشور است. و در اولولیت قرار دارد؛ لذا با توجه به اینکه بدون امکانات ممکن نیست کار کشاورزی به خوبی پیش رود و با عنایت به اینکه آب قنات ها و چاه های عمیق در حال کم شدن است، احداث سدهای خکی و بتونی در محل های مناسب در مناطق مختلف ضروری است.
وفات
آیت الله آخوندی یکشنبه شب ۲۴ آبان ۱۳۷۷ ش. (۲۵ رجب المرجب ۱۴۱۹ ق.)، پس از اقامه نماز مغرب و عشا و تدریس در مسجد حضرت علی اصغر(ع) در راه بازگشت به منزل، با موتورسیکلتی تصادف نموده و به علت برخورد سر وی با زمین، دچار ضربه مغزی شد. وی چند روز در بیمارستان نکویی - در حالت کما - بستری شد. سرانجام ستاره پرفروغ محفل چهل خورشید رو به افول گذاشت و به رغم توسلات فرزندان، دوستان و عاشقان آیت محبت و معلم مهربان در آبان ۱۳۷۸ ش. دیده از جهان فروبست و به دیار باقی شتافت و همگان را در ماتمی بزرگ و جان گداز تنها گذاشت. پیکر پک و مطهرش در میان اشک و آه و سوز هزاران مرید، تشییع و سپس در جوار امام زادگان چهل اختران، به خک سپرده شد. روحش شاد و راهش پررهرو باد.











نظر شما