به گزارش خبرگزاری حوزه، صد و نود و پنجمین شبِ لبیک؛ خیابانهای شهر اهمچنان تماشاخانهی غیرت و اقتدارِ مردم ایران است.و حالا، در میانِ این شورِ مواکب مردمی، موکبی با نشانِ «طرح امین» به چشم میخورداما نکتهی نابِ این موکب، خودِ این بچهها هستند! بچهها اینجا صاحبخانه شدهاند؛ از چیدنِ صندلیها و دود کردنِ اسپند، تا تعارفِ چای و در پایان همخوانیِ یک سرود زیبا … نبضِ این میدان، دستِ همین میزبانانِ کوچک است.
در میانِ روحانیونِ فعال این موکب، طلبهی جوانی به چشم میخورد که کانونِ توجهِ کودکان شده است؛ او «طرح امین» را به قلبِ فعالیتهای بچهها آورده.
گفت و گو با حجتالاسلام حسام الدین جوادی:
بنده حسامالدین جوادی بیست و چهار ساله سن دارم، حدود هفت سال است که در حوزه مشغول به تحصیل میباشم و امسال در آستانه اتمام سطح یک هستیم.
در پاسخ به چرایی ورود به عرصه تبلیغ، باید گفت اصلیترین انگیزه ما، پیمانی است که در ابتدای طلبگی با خدا بستهایم؛ همانند سوگند پزشکان برای حفظ حقوق بیمار و تلاش در جهت سلامتی جامعه. ما نیز سوگند خوردهایم که دغدغهمندِ مردم باشیم، دردِ آنان را دردِ خود بدانیم و در جهت رفعِ انحرافاتِ فکری و عقیدتیِ جامعه تلاش کنیم. این دلسوزی برای هدایت جامعه، اساسِ وظیفه طلبگی است و درکِ این اصل، انگیزه اصلی ورود به این مسیر بوده است.
علاوه بر این، در یکی از دیدارهای سالهای اخیر، مقام معظم رهبری، اولویت نخست حوزههای علمیه را تبلیغ معرفی فرمودند. این بدان معناست که تمام تلاشها، تحصیلات حوزوی، اقدامات علمی، و پیشرفتهای فردی و اجتماعی ما باید در نهایت به سمتِ تبلیغ هدایت شود. تمام انرژی حوزه و حوزویان باید در این مسیرِ خطیر صرف گردد.
اولین تجربههای تبلیغیمان در کانونهای فرهنگی و اعتکافهای دانشآموزی بود؛ جایی که بیشتر درگیرِ تولیدِ محتوا و اجرای برنامههای فرهنگی برای نوجوانان بودیم.
اما حسی که در این مسیر تجربه کردیم، با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. اگر کسی را از تصادف یا خطری در خیابان نجات دهید، همان لحظه حسِ رضایتِ عجیبی سراغتان میآید. اما ما در تبلیغ، نجاتِ واقعی را جای دیگری دیدیم. نجاتِ یک انسان از انحرافاتِ فکری و عقیدتی، بسیار عمیقتر از نجاتِ جانِ ظاهریاش است.
وقتی میبینیم مبانیای که آموختهایم، چطور مانعِ افتادنِ یک نوجوان در «چاههای مسیر» شده، آن حسِ رضایتِ قلبی چندین برابر میشود. در واقع، تبلیغ برای ما همین است: دیدنِ نتیجهی مستقیمِ تلاشهایمان در نجاتِ دیگران از خطری که نه چشمی میبیند و نه صدایی دارد.»
مباحث فرهنگی و تبلیغی، وقتی پای بحث حجاب به میان میآید، یک اصل اساسی وجود دارد: نمیتوان برای همه مخاطبان، یک نسخهی واحد پیچید.
هر فرد در شرایط اجتماعی خاصی پرورش یافته است؛ فرهنگ، شرایط خانوادگی، میزان تحصیلات، اطرافیان و فضای فکری و عاطفیِ او با دیگری متفاوت است. پس ورود به این بحث نیز برای هر مخاطب، دریِ متفاوت دارد.
اما اگر بخواهیم نقطهای را برگزینیم که بیشترین شمولیت را دارد دری که هم مذهبی و هم غیرمذهبی میتواند با آن وارد گفتوگو شود این پرسش است: آیا حجاب به نفع خودِ فرد و جامعه است یا نه؟ آیا این، مصلحت است یا نیست؟
یعنی بهجای آنکه از منظرِ تکلیف و واجب شرعی شروع کنیم، از منظرِ «سود و زیست اجتماعی» واردبحث شویم؛ دری که تقریباً با هر مخاطبی میتوان از آن سرِ گفتوگو را باز کرد.
بحث حجاب را میتوان از دو منظرِ کلیدی دنبال کرد:
جنبه فردی: بررسیِ اینکه پوششِ فعلیِ فرد، چقدر به نفعِ خودِ اوست. آیا سودی که از این پوشش حاصل میشود، واقعاً به خودِ فرد بازمیگردد یا به منافعِ دیگران؟ آیا او ناخواسته در راستای منافعِ دیگران گام برمیدارد؟ این پرسش، دری عمومی است که با هر مخاطبی، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، میتوان از آن وارد شد.
جنبه اجتماعی: این جنبه، بسته به مخاطب، متفاوت خواهد بود؛ برخی به مسائلِ اجتماعی و منافعِ جمعی اهمیت بیشتری میدهند.
با این حال، تجربهها نشان داده که ورود به بحث «نقشهی استعماری غرب» در قبالِ حجاب و پوششِ زنان، بسیار موثرتر است. همانطور که رهبر معظم انقلاب در دیدارهای بانوان فرمودند، هدفِ غرب از ترویجِ بیحجابی و «برهنگی»، استفادهی ابزاری از زنان و پیشبردِ نقشههایشان است.
فهمِ این «فریبِ عمیق»، که توسط جوامع غربی و حامیانِ بیبندوباری صورت میگیرد، به مخاطب کمک میکند تا متوجه شود که بازیچهی دستِ دیگران نیست. بسیاری از فعالانِ فرهنگی، گزارش دادهاند که وقتی این موضوع را با زنان در میان گذاشتهاند، آنها احساسِ گولخوردن و فریبخوردن کرده و از وضعیتِ پیشینِ خود منزجر شدهاند. این درک، آنها را از جهتگیریهای نادرست و تبعیت از سیاستهای بیگانگان، دور کرده است.
این رویکرد، به مراتب مؤثرتر از روشهای دیگر بوده و چشماندازی «جهانی» به مسئله حجاب میبخشد؛ چرا که فهمِ این نقشهی استعماری، حتی برای افرادِ غیرمسلمان یا بیدین، دلیلِ قاطعی است تا حاضر نشوند مهرهی بازیِ دیگران باشند.»
چه چیزی محرکِ ما در این مسیر است؟ در روزگاری که نگاهِ اول به جامعه، تصویری دلسردکننده از آسیبها و ولنگاریها نشان میدهد، آنچه ما را سرپا نگه داشته، یک اصل است: وعدهی الهی به مجاهدان.
ما به این قولِ خدای متعال تکیه کردهایم که «وَلَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا»؛ هیچ انگیزهای بالاتر از اطمینان به نصرتِ الهی در مسیرِ حق نیست.
مسئلهی دوم، مواجهه با «حقیقتِ جامعه» است. وقتی واردِ میدان میشویم، حقیقتِ دیگری آشکار میشود؛ بیش از ۸۰ درصدِ مردم، همچنان تشنهی حقیقت و مستعدِ بازگشتاند. بسیاری از این افراد نه از سرِ عناد، که بهخاطر هجمهی سنگینِ رسانهای دچارِ گرههای ذهنی شدهاند.
تجربهی ما در کفِ خیابان نشان داده است که گاهی گرهی ذهنیِ یک فرد، تنها با ۱۰ دقیقه شنیدنِ دلسوزانهی حرفهایش و ۲ دقیقه گفتگویِ مستقیم باز میشود. در میانِ هیاهویِ جنگِ رسانهای، وقتی کسی با زبانِ انسانی و بیواسطه با آنها ارتباط میگیرد، بازگشت رخ میدهد. دیدنِ همین لحظههای بازگشت، سوختِ ادامهی راهِ ماست.
این دغدغهها چند روزی است که با خواندنِ کتاب «آخرین فرصت»؛ روایتِ زندگیِ شهید علی کسایی از زبان همسرشان، در ذهنِ من پررنگتر شده است...»

*روایت امید و مسئولیت؛ در امتداد آرمان شهید علی کسایی
حجتالاسلام جوادی به کتابی اشاره کرد، اثر بسیار ارزشمند و خواندنیای که تقریظ مقام معظم رهبری نیز نشان از اهمیت و غنای آن دارد. یکی از روایتهای تکاندهنده و قابل تأمل در این اثر، خاطرهای است از زندگی شهید علی کسایی، از شهدای گرانقدر ارتش جمهوری اسلامی ایران؛ شخصیتی بصیر، جهادگر و سخنوری مبیّن که در سالهای آغازین انقلاب (دهه شصت) در خط مقدم روشنگری رسانهای علیه جریان نفاق و حضور مداوم در جبهههای نبرد قرار داشت و پیوسته در مأموریت بود.
همسر ایشان، در فرازی از خاطرات خود نقل میکنند:
«با داشتن دو فرزند خردسال و در نبودِ مداوم همسرم، مدیریت خانه و مسئولیت سنگین تربیت فرزندان کاملاً بر دوش من افتاده بود و شرایط بسیار سختی را سپری میکردم. در همان اوضاع، متوجه شدم که سومین فرزندمان نیز در راه است. این خبر، بار سنگینی از اضطراب و اندوه را بر قلبم نشاند؛ دستهایم را بر سر گذاشتم، نشستم و با خستگی و درماندگی به علی گفتم:
علی، من دیگر توان ندارم؛ واقعاً در این شرایط نمیتوان این بچهها را بهتنهایی بزرگ و تربیت کرد.
اما پاسخ شهید کسایی کلامی عمیق و درسآموز بود. ایشان فرمودند: رفعت جان! دیگر دوران پیش از انقلاب نیست که برای فضای تربیتی فرزندانمان تا این حد نگران باشیم؛ اکنون در بستر جمهوری اسلامی زندگی میکنیم و خودِ این نظام اسلامی و فضای معنوی جامعه، در پرورش و رشد ایمانی فرزندان پشتیبان ما خواهد بود.
شهید کسایی که زندگیاش سراسر جهاد، مبارزه، ترور به دست منافقین و سرانجام شهادت بود، با چنین باوری به آینده نگاه میکرد. نکته بنیادین این روایت برای امروز ما این است:
شهدای والامقام خون دادند، رنجها و جراحتهای جانکاه را به جان خریدند و از جان و خانمان گذشتند تا جامعهای بر مدار ارزشهای اسلامی بنا نهاده شود؛ جامعهای که نسلهای آینده در آن با امنیت روانی، فکری و تربیتی بالنده شوند.
این افق نگاه، بار مسئولیتی سنگین را بر دوش امروز ما میگذارد. نمیتوان نظارهگر بود و منفعلانه نشست؛ شهدا رفتند تا بستر تربیت دینی و رشد جامعه فراهم شود، و اکنون هر یک از ما در هر جایگاهی چه در جایگاه طلبگی و پژوهش، چه در عرصه رسانه، تعلیم و تربیت یا خانواده موظفیم به سهم خود برای تحقق این هدف غایی تلاش کنیم و دِین خود را به آن مجاهدتها ادا نماییم. این باور و رسالت، باید به مثابه پیشران و انگیزهای قدرتمند در حوزه تربیت نسل آینده و فعالیتهای فرهنگی ما عمل کند.

* از «استدلالِ انتزاعی» تا «ارزشسازیِ محیطی»؛ راهبرد تربیتی در دوران کودکی
یکی از مهمترین چالشهای ما در حوزه تربیت دینی، عدم تفکیکِ دقیق میان «مقتضیات سنین کودکی» و «مقتضیات نوجوانی» است. بر اساس یافتههای علمی و تجربیات میدانی، دوران کودکی (پیش از دوران بلوغ و ظهور پرسشهای بنیادین ذهنی)، دورانِ «مشاهدهگری» و «الگوپذیری» است. در این مرحله، ذهن کودک هنوز ظرفیت تحلیلِ استدلالهای منطقی و پیچیده مثلاً درباره چراییِ ضرورت حجاب را ندارد؛ بنابراین استفاده از رویکردِ «تبیینِ استدلالی» برای خردسالان، نه تنها بیفایده، بلکه گاهی آسیبزاست.
راهبرد صحیح در این دوران، نه «استدلال برای کودک»، بلکه «ارزشسازی برای کودک» است.
برای موفقیت در این مسیر، چند تکنیکِ کلیدی را میتوان به کار بست:
۱. تقویتِ مثبت و پیوندِ رفتار با پاداش
در دوران کودکی، کودکِ خردسال «چراییِ» یک ارزش را درک نمیکند، اما «جایگاهِ» آن را میفهمد. وقتی کنشِ مثبتی مانند رعایت حجاب با تحسین و تشویق والدین یا محیط همراه میشود، این رفتار در ذهن او به عنوان یک «ارزش» ثبت میگردد. او میآموزد که این عمل، ستودنی است و جایگاه اجتماعی مثبتی برای او ایجاد میکند. این پاداشدهی، بذرِ اولیهی تعلقخاطر به ارزشهاست.
۲. مرجعیتبخشی به رفتارهای دینی (شأنیتسازی)
یکی از تجربیات موفق ما در مواجهه با کودکان در برنامههای میدانی مانند حضور در موکبها استفاده از تکنیک «تمایزِ مثبت» بود. وقتی ما برای گروه سرودمان، به کودکانی که حجاب داشتند جایگاه ویژهتری دادیم، در واقع در حال «ارزشگذاری» برای کنش آنها بودیم. این کار باعث میشود کودک احساس کند رعایت این پوشش یا انجام آن کار، به او «شأنیت» میدهد و او را در میان همسالانش متمایز و ارزشمند میکند. این «تمایز»، در ذهن کودک به عنوان یک کنش اجتماعیِ موفق و افتخارآمیز حک میشود.
۳. تکنیک «خاطرهسازیِ متعالی»
ماندگارترین بخش تربیت در کودکی، «خاطرات» است. تربیتِ عمیق، در فضایِ «عاطفی» رخ میدهد، نه صرفاً در فضایِ «ذهنی».
وقتی کودک میبیند که بهواسطهی انتخابِ رفتاری خاص (مانند داشتن حجاب)، مورد احترامِ بزرگترها قرار میگیرد، از او دفاع میشود، یا در مرکز توجه و تقدیر است، این تجربه در حافظهی عاطفی او تبدیل به یک «خاطرهی امن و شیرین» میشود.
تجربه ای از بیستسال پیش که برای ما بازگو شده به ما نشان میدهد که حتی پس از گذشت دههها، بسیاری از جوانان، جزئیاتِ همین خاطراتِ کوچک اما پراهمیتِ دوران کودکی مثلاً هدیهای که در فلان مسجد به آنها داده شده یا تشویقی که شنیدهاند را با دقت به یاد دارند. این خاطرات، حکمِ ستونهایِ روانیِ تربیت دینی را دارند که تا بزرگسالی، شخصیت فرد را در برابر تندبادهای فکری محافظت میکنند.
اگر میخواهیم در تربیت کودکان موفق باشیم، باید از «سخنرانی و استدلال» فاصله بگیریم و به «معماریِ فضای عاطفی» رو بیاوریم. تشویقهای بهجا، ایجادِ فرصت برای دیده شدنِ کودکانِ محجبه و مؤمن، و ساختنِ خاطراتِ شیرین از رفتارهای دینی، رسوخِ عمیقتری در قلبِ کودکان خواهد داشت و آنها را از درون، با ارزشهای دینی پیوند خواهد زد. این همان مسیری است که باید با جدیت و خلاقیت در فعالیتهای تربیتیمان پیگیری کنیم.

* فرزندانمان را برای حضور در میدان فرهنگی، «تکاور» تربیت کنیم
امروزه پوششِ چادر برای یک دختر در فضای جامعه، دیگر تنها یک انتخاب پوششی ساده نیست؛ بلکه یک کنشِ فعالانه و ورود به «میدانِ نبردِ فرهنگی» است. دختری که چادر بر سر میکند، درست مانند سربازی است که با تجهیزات کامل، پا به میدان میگذارد. او هم در حالِ تبلیغ است، هم در حالِ ایستادگی و هم در حالِ جهاد تبیین؛ و بدیهی است که هر سربازی در میدان نبرد، بیش از هر چیز به «پشتیبانی» و «تجهیز» نیاز دارد.
در این میان، خانوادهها نقشی حیاتی دارند. وظیفه اصلی والدین، تنها نظارت بر حجاب نیست؛ بلکه «ساختنِ محیطهای امن» برای فرزندان است. ما باید از تکبعدی دیدنِ زندگیِ فرزندانمان عبور کنیم. اگر فضای جامعه برای دخترِ محجبه دشوار است، خانواده باید این «فشارِ محیطی» را با ایجاد «لایههای حمایتی» خنثی کند.
راهبردِ ساختِ محیطهای امن چندلایه:
۱. امنیت در خانه: اولین سنگر، خانه است. خانه باید مأمنِ عاطفی و روانیِ فرزند باشد؛ جایی که او پس از مواجهه با تندبادهای بیرون، بازسازی شود.
۲. امنیت در اجتماعِ همفکر: ما باید برای فرزندانمان محیطهای «همافزا» بسازیم. نباید بگذاریم دخترِ نوجوانِ ما در مدرسه یا محیطهای عمومی، احساس تنهایی کند. اگر او در یک کلاسِ ۳۰ نفره تنها چادریِ جمع است، باید حتماً در جمعهای دوستانه و محافلِ مذهبیِ همسالان حضور یابد.
در مواجهه با کودکان، رویکرد استدلالی و تبیینِ منطقیِ چراییِ مسائل مثلاً دلایلِ رعایت حجاب معمولاً کارآمد نیست؛ چراکه ذهن کودک در این سن، ظرفیت تحلیل پیچیدگیهای استدلالی را ندارد و این روش برای این گروه سنی ثمربخش نخواهد بود.
روشِ تربیتیِ جایگزین، مبتنی بر «ارزشسازی» در ذهن کودک است. بدین معنا که ما باید ارزشهای دینی را با استفاده از سازوکارهای تشویقی درونی کنیم. برای مثال، وقتی کودکی که حجاب (مانند چادر) دارد، مورد تشویق و تحسین قرار میگیرد، این تصویر در ذهن او شکل میگیرد که «این کار، عملی پسندیده است». کودک در اینجا شاید هنوز درگیرِ دانستنِ دلایلِ عقلیِ حجاب نباشد، اما پیوندِ عاطفیِ مثبتی میانِ حجاب و پاداش برقرار میکند.
این الگوی تبلیغی، اساسِ فعالیتهای تربیتی ما را تشکیل میدهد. در همین راستا، در شبهای برپایی موکب، ما از ابزار تشویق به عنوان یک راهکارِ میدانی استفاده کردیم. برای مثال، کودکانِ مراجعهکننده به موکب، در صورت رعایت حجاب، از امتیازات ویژهای برخوردار میشدند.
همچنین در تشکیل گروه سرود، از همین روش استفاده کردیم؛ علیرغم اینکه اعضای گروه در ابتدا مهارت چندانی نداشتند، با تمرینِ مداوم، تعدادشان از ۱۰ نفر به ۴۰ نفر افزایش یافت. در این فرآیند، برای تقویت جایگاه حجاب، همواره به کودکانِ چادری اولویتِ ویژهای در جایگاهِ اجرا (مانند حضور در صفهای جلویی یا بخشهای نمایشی) داده میشد تا بدینوسیله، ارزشِ حجاب برای آنها به شکلی ملموس و عینی تداعی شود.
تجربههای میدانی ما نشان میدهد دخترانی که در این فضایِ «دهنفرهی همفکر» قرار میگیرند، انرژی و اعتمادبهنفسِ مضاعفی برای ادامه مسیر میگیرند. این شبکهسازیِ دوستانه، بزرگترین پادزهرِ فشارِ همسالان در مدرسه و جامعه است.
* تربیتِ تکاور، نه صرفاً سربازِ وظیفه
حمایتِ خانواده باید دوسویه باشد: هم حمایت عاطفی و هم توانمندسازیِ فکری.
پشتیبانی فکری: والدین باید با مطالعهی مستمر و بهرهگیری از مشاوره و مربیان خبره، سطحِ سوادِ اعتقادی و استدلالیِ فرزندشان را چنان بالا ببرند که او خود، پاسخی برای شبهاتِ ذهنیاش داشته باشد.
*اعتماد به توانمندی:
هدف ما این است که فرزندِ ما از یک «سربازِ معمولی» به یک «تکاورِ فرهنگی» تبدیل شود. تکاوری که آموزشهای لازم را دیده، اعتمادبهنفسِ کافی دارد و قدرتِ حل مسئله در بحران را کسب کرده است.
وقتی چنین فرزندی تربیت شود، دیگر نگرانِ اعزامِ او به «میدان» نیستیم؛ چرا که میدانیم او تمامِ مهارتهای لازم برای انجامِ عملیاتِ فرهنگی، ایستادگی بر اصول و مدیریتِ موقعیت را آموخته است. او دیگر در میدانِ نبرد سردرگم نمیماند، بلکه خود، راهبرِ مسیر خویش خواهد بود.

*نگاهی به پایان شبهای موکب،پیوند کودکان با ارزش ها
در پایانِ هر شب، موکبِ «طرح امین» با دستان کوچک کودکان در کنار بزرگترها و روحانیون حاضر در این موکب جمع آوری میشود اما این شب ها و هر شب با انبوهی از خاطراتِ معنوی در ذهنِ شان زنده میماند.
این موکب، تجربهای فراتر از یک خدمتِ ساده، بستری برای درکِ عمیقِ پیوندِ میانِ «عمل» و «خوشبختیِ معنوی» است. در هر گوشه، خانوادهها و کودکان، شاهدِ پیوند معنوی بودند که فراتر از کلمات، در قلبها رخنه میکرد.
روحانیون و جهادگرانِ فعال در این میدان، با تلاشی خستگیناپذیر میکوشند تا این تجربیاتِ میدانی و این خاطراتِ تپنده را به عنوانِ الگویی عملی برای نسلهای آینده مستند کنند. گویی هر شب، نوری تازه در این موکب روشن میشود که چشمهای بسیاری را خیره کرده است. حالا هر شب که چراغهای موکب خاموش میشود، بچهها نه با خستگی، که با شوقی وصفناپذیر و دلی سرشار از امید، برای رسیدنِ فردا و تکرارِ این همبستگیِ آسمانی لحظهشماری میکنند؛ به امیدِ دیدارِ دوباره در فرداهایی که قرار است با دستانِ همین کودکان، روشنتر ساخته شود.
گزارش از: سمیرا گلکار











نظر شما