یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۲:۳۳
«ساکت باش تا شهیدت کنند»؛ روایت غواصی که برای لو نرفتن عملیات، زیر آب جان داد

حوزه/ در سرمای استخوان‌سوز اروند و درست در چند متری کمین دشمن، ترکش حنجره غواص ۱۸ ساله را شکافت. خون در آب خروشان موج زد، اما او به جای فریاد، سرش را زیر آب برد و با اشاره دست از همرزمانش خواست سکوت کنند تا مبادا صدای ناله‌اش، معبر را لو بدهد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از تبریز، حجت الاسلام شهید محمود رضوی در دی ماه ۱۳۴۶، در یک خانواده روحانی در شهر میانه دیده به جهان گشود و در سایه تعلیم و تربیت پدر خود، حجت الاسلام و المسلمین حاج میرزا علی رضوی دوران کودکی را همراه با عشق به خدا، پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) پشت سر گذاشت.

در سن هفت سالگی راهی دبستان شد و بعد از آن دوره راهنمایی را نیز با موفقیت به پایان رساند. رفتار محمود در دوران کودکی با سایر بچه های بسیار فرق داشت، او از همان ایام به ظواهر دنیا بی اعتنا بود. نسبت به دیگران خیلی با ادب، مهربان و دلسوز بود؛ از سن ۱۳ سالگی به نماز و روزه اهتمام ویژه داشت.

در دوران دفاع مقدس، هنگامی پای به جبهه گذاشت که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود و جزو رزمندگانی قرار گرفت که در جبهه های جنگ به سن تکلیف رسیدند.

شهید محمود رضوی در زمان اندکی از نیروهای زبده لشکر به حساب آمد و در گردان تخریب سازماندهی شد.

مسئولیتش قبل از شروع عملیات پاک سازی میدان های مین و بازگشایی معبر برای عبور و حمله رزمندگان بود که از ظرافت و حساسیت ویژه ای برخوردار بود و به قول فرماندهان، اولین اشتباه در آن، آخرین اشتباه حساب می شد، بنابراین حضور و فعالیت در گردان تخریب یک ظرفیت و معنویت خاصی را می طلبید و شهید رضوی گرچه ازنظر سنی کوچک بود، اما به حق برازنده این کار مهم و با ارزش بود.

پس از مدتی روح بلندپرواز و معنوی او راه مقدس حوزه را برگزید تا با فراگیری علوم ناب اهل بیت (علیهم السلام) و جرعه نوشی از دریای بیکران فقه جعفری خود را به خیمه گاه حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه) نزدیکتر ببیند. در سال ۱۳۶۳ وارد مدرسه علمیه ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) تبریز شد و با شور و اشتیاق فراوان به تحصیل علوم اسلامی پرداخت.

او در فضای معنوی حوزه و شیدای محبوب شد و خود را برای جانفشانی در راه مولایش مهدی (عجل الله تعالی فرجه) آماده کرد. شهید رضوی دروس کتاب جامع المقدمات و سپس بخشی از کتاب سیوطی را نیز فراگرفت. بانک جرس کاروانیان عشق و شهادت و پخش مارش حمله و حماسه از صدا و سیما، توان ادامه تحصیل را از او ربود، و حال و هوای جبهه ها را بیش از گذشته در ذهنش زنده کرد و احساس مسئولیتش را نسبت به حضور در آن مکان مقدس بر انگیخت؛ برای چندمین بار جهت شرکت در جبهه و حضور در عملیات والفجر هشت عازم جنوب کشور شد.

با توجه به آبی خاکی بودن منطقه عملیاتی والفجر هشت شهید رضوی در بین بچه های تخریب جزء کسانی بود که علاوه بر آموزش های دشوار خود، داوطلبانه یک دوره آموزش غواصی را آموزش دیدند.

او هر شب سختی آموزش را با عشق و علاقه کم نظیر تحمل میکرد و در آن شرکت می جست. شهید رضوی در این عملیات از غواص های ورزیده گردان تخریب به شمار می آمد. مأموریت او و دوستانش این بود که مسیر طولانی از آب را عبور کرده، سپس در خط اول دشمن سیم خاردارهای آنجا را پاره کنند و انواع مین ها را که به سیم خاردارها بسته شده بود، خنثی نمایند و این در حالی بود که نیروهای دشمن در خشکی قرار گرفته و در سنگرهای بسیار محکم، اشراف کامل بر آبهای اطراف خود داشتند.

شعار شهید محمود رضوی و دوستانش جهت عدم اطلاع دشمن از حضور آنان حتی در صورت تیراندازی دشمن این بود: ساکت باش تا شهیدت کنند، سرانجام وقتی این سرباز فداکار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از ناحیه گلو مورد اصابت تیر قرار گرفت به سبب سوراخ شدن گلو و خروج هوا و برخورد با آب، ایجاد صدا نمود، در این حال محمود با اشاره دست، از دوستان خواست سرش را زیر آب ببرند تا صدای گلویش، دشمن را بیش از پیش تحریک نکند.

آری، به این ترتیب محمود رضوی در صبح دم ۱۳۶۴/۱۱/۲۱ در منطقه اروند رود در عملیات والفجر هشت، شهامت، فداکاری و ایثار را از خود شرمنده کرد؛ به دیدار معشوق شتافت و شربت شیرین شهادت را عاشقانه نوشید. پیکر پاکش را با تجلیل و شکوه فراوان در گلستان شهدای شهرستان میانه به خاک سپردند.

وصیت نامه شهید رضوی

بسم رب الشهداء و الصدیقین السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

با سلام بر حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه) امید مستضعفان جهان و با سلام به نایب بر حق آن حضرت، حضرت امام و با سلام و درود بر شهدای راه حق و حقیقت از عاشورای حسینی تا عاشورای مکرر ایران، شهید مظلوم دکتر بهشتی و شهدای محراب و با سلام بر شما امت حزب الله. پروردگارا! تو را سپاس میگویم که مرا در این برهه از زمان به دنیا آوردی و بر ما رهبری آگاه عطا فرمودی که همچون حسین برتمامی ظالمان نه گفته و حسین وار به یاورانش راه زیستن و چگونه مردن را می آموزد. دوست دارم آن امامی را که مرا آگاه ساخته و به معشوقم الله نزدیکتر نموده، دوست دارم آن گلوله‌ای را که بدنم را سوراخ سوراخ کند، دوست دارم آن ترکشی را که پیکرم را پاره پاره کند، دوست دارم آن آتشی را که جسم من را بسوزاند و خاکستر کند و از این دنیا نجاتم دهد، دنیایی که با ظاهر فریبی‌هایش انسان را از هدف اصلی و از تکامل یافتن باز میدارد، دنیایی که کمتر کسی توانسته در مقابلش مردانه بایستد و به بازیاش گرفته نشود.

پروردگارا!

توخود میدانی و شاهد هستی که در این آخرین لحظه های عمرم به چیزی جز گناهانم و به کسی جز تو فکر نمیکنم و چیزیی جز پیروزی رزمندگان اسلام نمیخواهم.

بار الهی! ایمانم را کامل کن تا به هنگام نبرد و موقع شهید شدنم و در هر مکان و هر زمان اعمالم فقط و فقط به خاطر رضای تو باشد.

مولا جان! اگر قرار بر این است که اولین کسی که در محکمه تو محاکمه می شود، شهید باشد و اگر نوک سوزنی از اعمالش به خاطر غیر تو باشد، بر وی خاک کشیده و به دوزخ انداخته شود. وای بر من؛ چه کنم که تمام

اعمالم ریا است.

معبودا! به دریای گناه غوطه ورم و در حال غرق شدن هستم و به چیزی نمی رسد جز کشتی نجات، آن هم رحمت توست.

خدایا! اقرار میکنم به این که آدم نبودم و هنوز هم نیستم.

خدایا! اقرار میکنم بر این که لایقم به عذاب و به خشم تو، ولی مولاجان! هر چند بر بدیها لایق باشم، تو هم لایقی که بنده ات را ببخشی و امید آن را مبدل به یأس نکنی.

مولا جان! اگر من لایق به نافرمانیم، تو هم لایق به عفوی. معبودا! به هر روز و ساعت و لحظه عمر گذشته ام که می نگرم؛ ذره ای عمل امیدبخش نمی یابم و به هر لحظه اش که می نگرم؛ خطا و نافرمانی است که انجام داده ام. چقدر بنده بدی بوده ام برایت.

مولاجان! چقدر در این دنیا فانی همچون حیوان وحشی به چریدن مشغول شدم و یافتم که بر من هدفی است که باید به آن برسم و درک نکردم انسانیت را. درک نکردم منظور از
خلقت را. درک نکردم فردای مرگ را. حال معبودا! دلم خالی است، خود محتاجم و چیزی برای معامله ندارم جان آورده ام که آن هم امانت توست.

خدایا! تو را شکر میکنم که آرزوهای دنیوی را از دلم برکندی خوف مرگ را از من گرفتی و عشق به شهادت را به من عطا فرمودی و آنچنان در عشق تو غوطه ورم ساختی که بی واهمه به استقبال مرگ آمده ام. به خاطر تو از عزیزان و از همه چیز دل بریدم.

حال مولا جان! آمده ام که رضای تو را به دست آورم. اگر رضای تو در این است که بدنم پاره پاره شود و پاره پاره هایش بر آتش بسوزد و خاکسترش چون دود به هوا برود؛ چرا من راضی نباشم. اگر رضای تو در این است که مادرم به داغ دومین فرزندش و خواهرانم به داغ دومین برادر شان ناله کنند؛ چرا من بر این مصیبت راضی نباشم.

معبودا! راضیم به هر قضایی که از سوی تو باشد، آه خدای من! روحم در قفس تنگ جسدم چون پرنده ای شیدا ولی زندانی- که میبیند همنوعانش را به آسمان در پرواز- می تپد و هر لحظه ای میگذرد به تپش افزونی و افزونتر می شود، در این حال میسوزد و خود را میسازد و آماده می شود برای لقای معشوق.

خدایا! این کلمات را زمانی مینویسم که چند ساعتی بیش به عملیات نمانده و شاید چند ساعتی بیش به بسته نامه اعمالم. مولا جان! زمانی می نویسم که باران رحمت می بارد و امید را بر کرم و بخششت بیشتر میکند، امیدوارم که این عبد ذلیلت را مأیوس نکنی، انشاء الله.

پدر و مادر عزیز! ای که سالها به رنج و زحمت متحمل گشته و مرا به این سن و سال رساندید. حال که موقع فراق است می بینم که حتی ذره ای از زحمتتان را جبران ننموده ام، شرمنده از روی شمایم که من برای شما فرزندی لایق نبوده ام و جز زحمت چیزی نداشتم. حال که این دنیا را نگاه می کنم به جهان ابدیت میروم از ته دل برای شما از خداوند صبر می طلبم و از شما هم می خواهم که راضی به قضای الهی باشید مگر نه این است که شیعه حسین هستیم، درست است که نمی توانیم چون او باشیم ولی می توانیم اقلاً خودمان را از متقیان و شیعیان او قرار دهیم، مگر حسین نمی دانست که بعد از او خاندانش آواره و اسیرخواهد شد، مگر نمی دانست که به عزیزانش زخم زبان خواهند زد پس چرا سازش نکرد؟ به خاطر این که رضای خدا در آواره شدن خاندانش بود، پس ما که شیعه او هستیم چرا نتوانیم داغها را بر دلمان پذیرا باشیم. سعی کنید فقط رضای خداوندی را در نظر بگیرید، نگویید فلان کسی فلان کار میکند، هر کس را با نامه اعمال خودش محاکمه میکنند.

مادر و خواهر عزیزم! احساس میکنم محبت مادری و خواهری را. اگر غمی احساس کردید مصیبت تان را با مصیبت حضرت زینب (سلام الله علیها) مقایسه کنید و به شهدای کربلا گریه کنید، از خداوند بخواهید دومین قربانیتان را قبول کند، انشاء الله.

و سخنی که به برادرانم دارم این است، سعی کنند راه شهدا را ادامه دهند و در این راه سست نشوند که راهی است پر پیچ و خم و خطرناک که هر لحظه اش امتحان الهی است، به احمد که از دو چشمانم بیشتر دوست دارم توصیه میکنم که در صورت تقبّل راه، بعد از اتمام درسش حوزه علمیه را در پیش گیرد که فقط از آن راه و راه جهاد میتوان به انسانیت و بالاخره به جوارالله رسید.

عزیزانم!

اگر جنازه ام همچون جنازه پاک برادرم در دشتها ماند و به دستتان نرسید؛ تشکر خدا را کنید و راضی باشید، چرا که رضای خداوند در آن بود و اگر نشانه ای یا قبری داشتم و هر وقت به مزارم آمدید، اول به روح برادر عزیزم و شهیدم محمد فاتحه ای بخوانید و بعد مرا یاد کنید، در تربیت دو یادگار برادرم حدّ اعلای کوششتان را بکنید چرا که فرزند شهید باید الگو باشد به جامعه.

و اما شما ای امت حزب الله! سعی کنید خودتان را از صحنه کنار نکشید و مطمئن باشید که خداوند با شما است و وحدتتان را حفظ کنید و بدانید که هر لحظه در امتحان الهی قرار دارید و کسانی از این امتحان موفق بیرون می آیند که بر سختی ها متحمل باشند، انقلابی بودن شرط نیست، حزب اللهی بودن شرط نیست. در این دو حالت تا آخر ماندن و مقاومت کردن مهم است. سعی کنید به تک تک فرامین امام دقت و به آنها عمل کنید، همیشه دعای گوی امام باشید و پای خود را به جای پای امام بگذارید و مبادا امام را تنها گذارید که دوری کردن از امام دوری کردن از اسلام و قرآن و الله است.

شما ای برادران طلاب و اساتید محترم که در حوزه مشغول تدریس و خدمت هستید؛ حقیر ذلیل همیشه دعا گوی شما هستم و از خداوند موفقیت شما را میخواهم، شما هم سعی کنید در تمامی کارهایتان به ائمه اطهار متوسل شوید، دعای توسل را بیشتر بخوانید و برای رسیدن به آن مقام والا که ان‌شاءالله رسیده اید از معصومین یاری طلبید.

در صورت تقبل که انشاءالله قبول می کنید، حقیر شش ماه نماز و ۳۶ روز روزه بر گردن دارم که ادا کنید و باید کفاره یک ماه و نیم روزه پرداخت شود. موقعی که مرا به قبر می گذارید سه مرتبه یابن الحسن بگویید.

والسلام محمود رضوی

انتهای پیام. /

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha