به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت سالروز وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها، متن روضهای را تقدیم ارادتمندان و دلدادگان آن حضرت میکنیم.
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُخْتَ وَلِیِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا عَمَّةَ وَلِیِّ اللَّهِ
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یابِنْتَ موُسَیبْنِجَعْفَر
السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الْمَعْصُومه إشفَعی لَنا فی الجَنَّة
باز هم میشوم کبوترتان
دور این گنبد مُنوّرتان
من نمکگیر سفرهات شدهام(خانوم جان)
دست خالی نرفتم از دَرِتان
مادر من کنیزتان بوده
پدرم نیز بوده نوکرتان
جای کربوبلا و طوس و نجف
شدهام خاکبوس محضرتان
ما عجمها چِقَدَر خوشبختیم
شده ایران مسیر آخرتان
یا حضرت معصومه (س)، هرکی تو این جلسه اومده به یه امیدی اومده؛ یکی مریض داره، یکی گره کور تو زندگیش افتاده، خانوم جان، نذار دست خالی از این جلسه بریم.
گره به کار من افتاده، ای کلید بهشت
خدا کند که به من فرصت دعا بدهی
من از زیارت قبلی خرابتر شدهام
خدا کند به من بیپناه جا بدهی
من از زبان رضا با تو درد دل دارم
مگر که پاسخ «اشفعی لنا» بدهی
مجلس، مجلس خانم فاطمه معصومه سلاماللهعلیها است. مدد بگیریم از امام رضا علیهالسلام، معرفت پیدا کنیم به مقام خانم. مدد بگیریم از آقا موسی بن جعفر علیهالسلام. بریم در خونه اون خانمی که سالها فراق بابا رو تحمل کرده؛ از این زندان به آن زندان، خبر شکنجههای باباش موسی بن جعفر(ع) به گوشش میرسید.
یه وقت مدینه خبر آوردن: آی دخترای موسی بن جعفر! ما بغداد شاهد بودیم چهار نفر، روی یه تختهپاره، بدن باباتونو رو دست گرفته بودند. اونایی که شاهد این اتفاق بودن میومدن خدمت خانوم؛ شاید خانم ازشون سؤال میکرد: تو خودت دیدی؟ آخه آوردن بدن امام کاظم(ع) رو، روی پل بغداد گذاشتن، پارچه از صورت مطهر کنار زدن میگفتند: آی مردم، بیاید تماشا کنید.....
شاید بیبی جان گفته باشند: خوش به حالتون! ای کاش من اونجا بودم، یه بار دیگه صورت بابام رو میدیدم...
ولی گمان کنم واقعیت رو به بیبی نمیگفتن؛ نمیگفتن چهقدر موسی بن جعفر(ع) نحیف شده بود، لاغر شده بود. نمیگفتن چقدر زنجیر آهنی به بدن مطهر بسته بودن. نمیگفتن بدن لاغر بود، اما تابوت سنگین بود! دلش به امام رضا (ع) خوش بود؛ امام رضا (ع) رو هم مأمون از بیبی جدا کرد...
خواهر شدن یعنی، بلا بر جان خریدن
از کودکی نازِ برادر را کشیدن
خواهر شدن یعنی جدائی از تو هرگز
مرگ است یک شب روی دلبر را ندیدن
فقط یه نفر بیبی فاطمه معصومه (س) رو درک میکنه؛ اونم عمه سادات، زینب کبری سلاماللهعلیها.
آی زینب، امام رضا!
خواهر شدن یعنی مدینه تا کنارت
با پای دل صحرا به صحرا را دویدن
نمیتونست داغ فراق برادر رو تحمل کنه.
خواهر شدن یعنی چو شمعی آب گشتن
قطره به قطره پایِ دیدارت چکیدن
خواهر شدن یعنی ز هجران پیر گشتن
در کمتر از یک سال دور از تو خمیدن
تا رسیدن به نزدیک شهر قم. برخی گفتن بنیعباس ملعون حمله کردن به کاروان.
بیبی پرسید: از اینجا تا قم چهقدر راهه؟ راه رو گفتن. فرمود: منو برسونید به شهر قم...
آخه دوستانِ پدرم اونجا هستن...
آخه راحتترین جا برای یه خانم تنها، پیش پدر و برادرهاشه. اگه یه جا تنها بشه، به محارم و فامیلش پناه میبره. اگه فامیلی نداشته باشه، سراغ دوستای پدرش رو میگیره.
بیبی با خودش گفت: مردم قم دوستان پدرم هستند؛ احترامم رو حفظ میکنند.
دلها بسوزه برا اون خواهری که نهتنها چهل منزل با قاتلای برادرش همسفر بود، کار اینقدر برای امکلثوم(س) سخت شد؛ اومد پیش شمر، پیش قاتل برادرش...
فرمود: «لِی إِلَیْکَ حَاجَةٌ» یه خواستهای دارم ازت.
دستور بده این سرها رو یه مقدار از ما فاصله بدن؛ مردم به دیدن سرها مشغول بشن، به دخترای حسینم چشم ندوزن.....
مشتاق دیدارم، رضا جانم کجایی
ای کاش وقت احتضار من بیایی
اما تا رسیدن به شهر قم، مردم قم جمع شدن. رئیس قم، موسی بن خزرج، اومد زمام ناقه بیبی رو به دست گرفت...
قم شد مسیرِ آخرم، الحمدلله
امام رضا نگران خواهره،امام رضا جان، آقا جان، نگران نباش. برادرم، نگران نباش؛ جای بدی نیومدم.
قم شد مسیرِ آخرم، الحمدلله
زخمی نشد بال و پرم، الحمدلله
قم احترامم حفظ کرده تا که دیده
من دخترِ پیغمبرم، الحمدلله
در کوچهها راهِ عبورم را نبستند
مگه شده تا حالا؟ مگه تا حالا کسی جرئت کرده به دختر پیغمبر اهانت کنه؟
در کوچهها راهِ عبورم را نبستند
مانند زهرا مادرم، الحمدلله
با ضربۀ سیلی میانِ کوچهای تنگ
خونی نشد چشم ترم، الحمدلله
بین در و دیوار با داغیِ مسمار
زخمی نگشته پیکرم، الحمدلله
دعوا نشد، بر چادر من جایِ پا نیست
خاکی نگشته معجرم، الحمدلله
ما خاطراتی تلخ از بازار داریم.
باز است هر سو معبرم، الحمدلله
تا چند منزل دورِ من نامحرمی نیست
ساکت بُوَد دور و برم، الحمدلله
بیبی جان، کوچههای شهر قم رو دیدید، اما محله یهودیها نرفتی...
در کوچۀ تنگ یهودیها نرفتم
آتش نیفتاده سرم، الحمدلله
بالای نیزه قاریِ قرآن ندیدم
محمل نگشته منبرم، الحمدلله
حرفِ سنان و شمر و خولی نیست اینجا
دارم تمام زیورم، الحمدلله
کنج خرابه آبرویم را نبُردند
دشمن نگفته کافرم، الحمدلله
مثلِ رقیه بیکفن دفنم نکردند
باشد تنِ من محترم، الحمدلله
عرضه بداریم، بیبی جان، الحمدلله نبودی کنار بدن برادر؛ اون لحظهای که امام رضا دستور داد اباصَلت درب حجره رو ببند. آخه غریبهها میومدن، نمیتونست راحت باشه. تا درب رو بست، دید امام رضا (ع) داره از شدت درد به خودش میپیچه...
اما دلها بسوزه برا اون خواهری که عصر عاشورا اومد کنار بدن قطعهقطعه برادر، صدا زد: «حسینم، هَل أنت أخی...»
تو روضه حضرت معصومه (س) با هر جملهای که میگیم ناخودآگاه وارد روضه عمه جانمون زینب (س) میشیم!
اینو میخوایم بگیم خانوم جان یا حضرت معصومه (س)، اگر شما رو با احترام بردن میان شیعیان اما دلها بسوزه برا عمه جان شما، زینب (س).
چهقدر سخته؛ اگه کسی، بخواد قاتل برادرش یا قاتل پدرش رو ببینه، نمیتونه تحمل نمیکنه. میگن وحشی، قاتل حضرت حمزه، اسلام آورد. پیغمبر فرمود: میبخشمت، اما دیگه دور و بر من نباش؛ من نمیتونم ببینمت.
گفت: حسین جان؛
از حال و روزم بی خبر بودم برادر
با شمر و خولی همسفر بودم برادر
همه این صحنهها رو تحمل کرد خانوم، اما بمیرم، تا وارد مجلس یزید شدن؛ وقتی سر مطهر اباعبدالله رو، روی تشت طلا دیدن!
هر کس یه جور ناله زد. حضرت رباب یه جور ناله زد، حضرت سکینه یه جور ناله میزد.
اما سید ابن طاووس نقل میکنه:
«فَأَمَّا زَیْنَبُ، فَأَهْوَتْ إِلَی جَیْبِهَا فَشَقَّتْهُ»
دیدن بیبی زینب دست برد، گریبان چاک داد...
هی صدا میزد: «یَا حُسَیْنَاهُ، یَا حَبِیبَ رَسُولِ اللَّهِ...»










نظر شما