به گزارش خبرگزاری حوزه، حضرت آیت الله جوادی آملی انقلابی ماندن مردم را علمی و غیرتوصیهای دانستند. به باور ایشان برای رسیدن به این هدف، تدریس نهجالبلاغه در کنار متون اصلی حوزوی و توجه جدیتر به علوم عقلی ضروری بوده و شناخت دقیق مفاهیم نهجالبلاغه بدون آشنایی با مباحث فلسفی و کلامی امکان پذیر نیست.
* لازمه علمی انقلابی بودن مردم
این نکته را عزیزان حوزوی و دانشگاهی باید بیشتر مورد توجه قرار دهند: حوزه از نظر عقلانیت و علم، الان دستش خالی است. فقه دارد که فقه، احکام فرعی را دارد؛ کلام در آن نیست، فلسفه در آن نیست، تفسیر در آن نیست، نهجالبلاغه نیست، صحیفه سجادیه نیست. ما بخواهیم به مردم بگوییم شما انقلابی باشید، آقاجان، انقلابی بودن با سفارش حل نمیشود، با موعظه حل نمیشود. انقلابی بودن مثل درسهای مجلس ترحیم و مجلس فاتحه نیست که انسان با سفارش حلش کند. انقلاب، حداقل، یک علم قوی و غنی میخواهد؛ مثل نهجالبلاغه.
* پیشنهاد دو سطح برای آموزش نهجالبلاغه
این نهجالبلاغه هم باید در دو سطح باشد. یک عده کسانی که رسائل و مکاسب میخوانند، بخشی از نهجالبلاغه را بخوانند. یک عده کسانی که کفایه و قسمت دوم نهجالبلاغه را میخوانند. این گروه دوم یقیناً نهجالبلاغه را نمیفهمند. نهجالبلاغه یک علم جانگیری دارد، ولی آن مقداری که برای اداره کشور کافی باشد، این مقدار را میتوانند بفهمند؛ وگرنه نهجالبلاغه بدون علوم عقلی، بدون یک کلام غنی و قوی، قابل حل نیست.
* تأکید بر پیوند نهجالبلاغه با علوم عقلی
وقتی در نهجالبلاغه شما میفرمایید «کل قائم فی سواه معلول»، طرف مقابل شما یکی دکارت است، یکی کانت. این دارد علیت را ثابت میکند. حضرت امیر در این خصوص میفرماید که چیزی که هستی او عین ذات او نیست، الا و لابد علت میخواهد. شانس و بخت و اتفاق و طبیعت و اینها همه باطل است. اگر کسی بخواهد این بخش از نهجالبلاغه را بفهمد، این با کفایه و مکاسب و اینها حل نمیشود؛ این طرف مقابلش مستقیماً دکارت است و کانت است و امثال ذلک.
در بخشهای اصولی، انسان شبهه کعبی را نقد میکند. گذشت آن زمانی که شبهه رسمی حوزه، شبهه عبائیه بود؛ الان شبهه کانت و دکارت است. این را مطمئن باشید که نهجالبلاغه در حد کفایه و مکاسب قابل فهم نیست؛ این حواستان جمع باشد.
اما برای ضرورت این است که نهجالبلاغه را دو قسمت بکنند: یک قسمتش خطبه و نامه و کلماتی است که تا حدودی نرمتر است؛ این برای رسائلخوان است. آن بخش دومش یک مقدار دشوارتر است، برای کفایه و کسی که بخش دوم مکاسب را میخواند، همراه با بدایه و نهایه و منظومه و اسفار و اینها.
* ضرورت شناخت تاریخ اسلام برای فهم مسائل سیاسی و اجتماعی
اگر کسی بخواهد انقلابی باشد، باید جریان سقیفه را کاملاً بداند، جنگ جمل را بداند، بداند چگونه علی بن ابیطالب را با آن عظمت و جمال و جلال علمی که داشت، خانهنشین کردند. امروز که دشمن نفوذیتر است و آگاهتر است و سیاستبازتر است و خطرناکتر است.
این «کنزالفوائد» کراجکی، چند رساله است که کنار هم جمع شده است. یکی از آن رسالهها به نام «العَجَب» است. رساله خیلی مفصل نیست، ولی اسمش «عجبٌ» است. همانطور که «قوانین» مرحوم صاحب قوانین را گفتن، «قوانین» برای اینکه بحثهایش قانون و قانون و قانون، یا کتاب قانون بوعلی، این است؛ «فصول» را «فصول» گفتن، برای اینکه بحثهایش فصل، فصل، فصل، فصل است. این کتاب به نامش «عجبٌ» است؛ یعنی فصل در آن نیست، اصل در آن نیست. میگویند «عجبٌ» و یک قصه را شروع میکنند، یک بحث شروع میکنند. این بحث که تمام شد، «عجبٌ»؛ یک بحث دیگر را شروع میکنند.
سرّ نامگذاری این رساله به عنوان «عجب» این است که میگوید بعد از رحلت وجود مبارک پیغمبر، علیه و علی آله آلاف التحیة و السلام، حضرت امیر به عنوان شاخصترین مرد آن روزگار بود. همه هم به عظمت حضرت امیر آگاهی داشتند. زنی در جهان اسلام همسان صدیقه کبری، سلاماللهعلیها، نبود و نیست. نه فاطمه زهرا، سلاماللهعلیها، دومی داشت، نه حضرت امیر.
بعد از رحلت پیغمبر، وجود مبارک صدیقه کبری چند شبانهروز در خانه مهاجر و انصار پیغام میداد، سفارش میکرد: بیایید علی بن ابیطالب را یاری کنید. هیچکس حرکت نکرد. بعد از گذشت چند مدت که خود حضرت امیر به حکومت رسید، یک زن دیگری که میدانید کیست، آن زن به مردم همین مدینه گفت: بیایید علی بن ابیطالب را بکشید. صدها نفر شمشیر کشیدند و آمدند. «عجبٌ!» پس رساله به نام «عجب» است.
چطور شد دختر پیغمبر مردم مدینه را دعوت میکند: بیایید علی را یاری کنید، کسی جواب نمیدهد؛ عایشه میآید: بیایید علی را بکشید، صدها نفر شمشیر میکشند. پس میشود در عصر، پیغمبری که تازه حضرت را دفن کردند، شخصیتی مثل حضرت امیر شناختهشده بود؛ شخصیتی مثل زهرا، سلاماللهعلیها، شناختهشده بود. اینکه کسی نبود که سیده نساء العالمین بودن او را نشنیده باشد که.
پس میشود یک ملتی را که پیغمبر را درک کرد، امام را درک کرد، صدیقه کبری را درک کرد، فردی فریب داد که حق را زیر پا بگذارد و باطل را ابدی کند.
* «انقلابی بودن» نیازمند پشتوانه علمی است
سفارشی نیست که ما بگوییم آقایان، انقلابی باشید، انقلاب را حفظ بکنید، در انتخابات شرکت کنید. علمی، یعنی علمی است. تا نهجالبلاغه روشن نشود، مثل کفایه درسی نشود، مثل رسائل درسی نشود، انسان راز و رمز بیگانهها را نفهمد که چگونه میشود یک ملت نبوی و علوی را خاک کرد؛ چگونه میشود امر آسان را حاکم کرد؛ چگونه میشود باطل را بر حق پیروز کرد؛ چگونه میشود دهان حق را بست. نه حوزه انقلابی میشود، نه دانشگاه.
* تأکید بر هوشیاری در برابر فعالیتهای علمی دشمن
این نامه را وجود مبارک حضرت امیر برای مردم مصر نوشت. فرمود: نگویید ما یک رهبری مثل علی داریم؛ نگویید یک مسئولی مثل مالک اشتر داریم. «إن أخ الحرب العرق» فرمود: ما در میدان جنگیم. «لا تذوق النوم إلا قراراً ...» این کلمات بوسیدنی است.
فرمود: همه ما الان در سنگریم، دشمن آماده است و دارد حمله میکند. اینهایی که در سنگرند، چه کار میکنند؟ میخوابند؟ یا کسانی که میبینید در ماه رمضان که روزه دارند، وقتی میخواهند وضو بگیرند، آب را مزمزه میکنند؛ آبی که نمیخورند که. فرمود: خواب توی چشم شما فقط باید مزمزه باشد: «لا تذوق نوم إلا قراراً أو مزمزة».
اینها، همه ما، الان باید از این نظر که اگر از بیگانهها غافلیم، به اندازه مزمزه دهان، همان یک لحظه، غافل باشیم؛ بقیه باید بدانیم که دارند چه کار میکنند. دیگر خب، الان وقتی انسان میشنود چندین سر، بالاخره این عزیزان ما هستند دیگر. خب، این دشمن است، این هم در کمین است.
مردم وقتی انقلابی میشوند که حوزه انقلابی باشد، دانشگاه انقلابی باشد. محور فکری این است: حوزه هم با رسائل و مکاسب انقلابی نمیشود؛ حوزه با نهجالبلاغه انقلابی میشود.
برای شنیدن و دانلود صوت اینجا را کلیک کنید










نظر شما