شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۵
در محضر پدر، در مقام نقد؛ شهید مصطفی خمینی چگونه نظریه روح معنا را به چالش کشید؟

حوزه/ نظریه «روح معنا» از مباحث مهم در تبیین معانی الفاظ متون دینی است که بر اساس آن، الفاظ برای معانی عامه وضع شده‌اند. شهید مصطفی خمینی(ره) با وجود تجلیل از تقریر پدر، این نظریه را نقد می‌کند و لحاظ بالفعل معنا از سوی واضع را ضروری می‌داند.

خبرگزاری حوزه | از جمله مسائل مهم در تفسیر نصوص دینی، چگونگی فهم و تبیین آیاتی است که ظاهر الفاظ آن‌ها در نگاه نخست با مبانی اعتقادی و اصول تنزیهی توحید سازگار به نظر نمی‌رسد. این مسئله به‌ویژه در تفسیر آیاتی که متضمن اوصاف الهی‌ هستند زمینه‌ساز اختلاف‌ نظرهای گسترده‌ای میان عالمان مسلمان شده است. اختلافاتی که در برخی موارد فراتر از مباحث علمی و حتی به تکفیر و تخطئه صاحبان دیدگاه‌های مخالف انجامیده است. آیاتی که در آن مفاهیمی مانند عرش خدا:«وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ؛ آیه۵۷سوره اعراف»؛ نور بودن خداوند:«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، خداوند نور آسمان و زمین است.آیه۳۵سوره نور»؛ تکلم خدا:«وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَیٰ تَکْلِیمًا، وخداوند با موسی به صورتی ویژه و بیواسطه سخن گفت. آیه۱۶۴سوره نساء»؛ دست خداوند:«یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ، قدرت خدا بالاتر از همه قدرت هاست.آیه۱۰سوره فتح»و... ذکر شده است.

در مواجهه با این مسئله می‌توان سه رویکرد عمده را بیان نمود:

رویکرد نخست پایبندی به ظواهر الفاظ و پرهیز از تأویل می‌باشد که پیروان این رویکرد بر لزوم التزام به ظواهر نصوص تأکید داشته و هرگونه عدول از معنای ظاهری را فاقد توجیه کافی می‌دانند. با این حال، اصرار بر ظاهر الفاظ در برخی تقریرهای افراطی به برداشت‌هایی انجامیده است که از سوی مخالفان از مصادیق تشبیه و تجسیم شمرده شده‌ است. ازجمله اعتقاد به دست جسمانی برای خداوند یا امکان رؤیت حسی او. همپچنین شهرستانی در گزارش دیدگاه‌های برخی از این جریان‌ها، به نمونه‌هایی از چنین باورهایی اشاره داشته است.

در دوران معاصر نیز برخی قرائت‌های سلفی و وهابی از صفات الهی به سبب نحوه مواجهه با ظواهر نصوص و مخالفت با تأویل، موضوع مناقشه جدی میان متکلمان و عالمان اسلامی بوده‌ است.

۱.رویکرد دوم توقف در تبیین مراد نصوص است که با پرهیز از تشبیه و تجسیم، از تفسیر تفصیلی برخی تعابیر متشابه خودداری کرده و تعیین مراد آن‌ها را به خداوند متعال واگذار نموده‌اند. این رویکرد با عنوان «توقف» شناخته شده و می‌کوشد ضمن حفظ حرمت نصوص دینی، از ورود به تأویل‌هایی که از نظر پیروان آن فاقد دلیل کافی‌اند نیز اجتناب کند

۲. رویکرد سوم با تأویل بر پایه قواعد زبان و بلاغت در برابر دو رویکرد قبلی بوده و بسیاری از مفسران و متکلمان اسلامی با بهره‌گیری از قواعد معتبر زبان عربی و دانش بلاغت، به تبیین مراد آیات و روایات پرداخته‌اند. بر اساس این مبنا ظواهر ابتدایی لفظ همواره یگانه معنای قابل اعتنا نمیباشد بلکه سیاق کلام، قرائن عقلی و نقلی و ظرفیت‌های بیانی زبان نیز در کشف مراد متکلم نقش دارند. ازاین‌رو کاربردهایی نظیر مجاز، کنایه، استعاره و تشبیه معقول به محسوس، در فهم برخی تعابیر مربوط به صفات الهی مورد توجه قرار گرفته‌اند. تفسیر الکشّاف اثر زمخشری، نمونه‌ای برجسته از بهره‌گیری گسترده از ظرفیت‌های ادبی و بلاغی در تفسیر قرآن کریم است.

بدین‌ترتیب اختلاف در فهم ظواهر متشابه صرفاً نزاعی لفظی نبوده بلکه ریشه در مبانی معرفت‌شناختی، کلامی و روش‌شناختی مفسران دارد. بررسی انتقادی این رویکردها مستلزم توجه هم‌زمان به دلالت‌های زبانی نصوص، قرائن معتبر و اصول بنیادین توحید است.

اگرچه جمود بر ظواهر پذیرفته نیست، عدول از ظواهر الفاظ و تمسک به تأویلات و مجازات نیز خلاف اصل «اصالة الحقیقة» و محتاج قرینه و علاقه معتبر است. از سوی دیگر توقف و تعطیل، علاوه بر ناسازگاری با آیاتی همچون آیه ۲۴سوره محمد«صلاللهعلیهوآله» در ترغیب به تدبر قرآنی، موجب محرومیت استنباطات فقهی از معارف عمیق بسیاری از آیات و روایات خواهد شد.

لذا برخی محققان اهل معرفت نظریه‌ای نفیس مطرح کرده‌ که ضمن التزام به ظواهر الفاظ و اجتناب از تأویلات بعیده و مجازات غریبه، امکان دستیابی به لایه‌های عمیق معانی را فراهم می‌آورد و از جمود بر ظاهر نیز می‌رهاند. نظریه «وضع الفاظ برای معانی عامه» که از آن به «روح معنا» نیز تعبیر می‌شود، در بستری فلسفی ـ عرفانی و برای تبیین مفردات خاص متون دینی شکل گرفته و بر وجود لایه‌های عمیق‌تر معنایی دلالت دارد.

اصطلاح «روح معنا» نخستین بار از سوی غزالی مطرح شد و سپس مورد استقبال گسترده اهل معرفت قرار گرفت. صدرالمتألهین ضمن تمجید غزالی از طرح این نظریه در موارد متعدد بدان تمسک جسته و آن را از مبانی تفصیلی خویش قرار داده است. پس از وی نیز بزرگانی همچون فیض کاشانی، سبزواری، مصطفوی، علامه طباطبایی، امام خمینی«ره» و شهید مصطفی خمینی«ره»، به تناسب از این نظریه در منظومه فکری و مکتب اصولی خویش بهره برده‌اند.

حضرت امام خمینی«ره» از مدافعان نظریه «روح معنا» بوده و در آثار تفسیری و فلسفی خویش مکرراً بدان استناد داشته‌ و از آن در مسئله تبیین صفات الهی و کیفیت حمل صفات ممکن بر واجب تعالی وتفسیر برخی از مفردات خاص قرآنی مانند واژه‌های «نار، نور، کتاب و ...» استفاده می‌نمایند. گاهی نیز در میانه مباحث فلسفی و در تبیین مفاهیمی مانند «زمان» و «حدوث» نیز این نظریه را مطرح و با ظرافت از آن بهره می‌برند. از دیدگاه ایشان الفاظ برای معانی عامه وضع می‌شوند ومراد از معانی عامه که گاه از آن به روح و حقیقت معنا نیز تعبیر می‌کنند این است که آنچه یک لفظ بدان گره می‌خورد و به اصطلاح موضوع له واقع می‌شود، خصوص جهات ثبوتی و کمالیه است و جهات عدمی و نقصانی، از دایره موضوع له خارج هستند. به باور ایشان جهات نقصانی از لوازم تنزل معنای مجرده در بقاع امکانیه بوده و داخل در اصل و حقیقت معنا نمیباشد. به عبارت دیگر جهات کمالیه حقیقت معنا و موضوع له اصلی الفاظ هستند. این الفاظ در ازای همان جهت کمالیه که اصل آن حقیقت است موضوع است و اما جهات انفعالیه که از لوازم نشئه و اجانب قرائب حقیقت است که بعد از تنزل این حقیقت در بقاع امکانیه و عوالم نازله دنیویه با آنها متلازم شده است دخالتی در معنی موضوع له ندارند.۳

در مقابل فرزندشان، شهید مصطفی خمینی«ره» این نظریه را نقد کرده و از مخالفان جدی آن به شمار می‌رود. ایشان با وجود تجلیل از تقریر پدر در تبیین یکی از بهترین توجیهات نظریه روح معنا، آن را نمی‌پذیرند.۴

با بررسی آثار اصولی و تفسیری ایشان سه اشکال عمده بر نظریه روح معنا وارد می‌دانند:

۱. فقدان تعلیل در وضع الفاظ برای توسعه معنای موضوع‌له؛

۲. خلط مباحث عرفی با مسائل فلسفی و عرفانی؛

۳. عدم خطور معانی عامه به ذهن واضع.

در این نوشتار به تبیین مختصر اشکال سوم بسنده می‌کنیم.

محور اشکال آن است که معانی عامه‌ای که بنابر نظریه روح معنا موضوع‌له الفاظ قرار گرفته‌اند هرگز به ذهن واضع خطور نکرده‌ تا لفظ را برای آن‌ها وضع کرده باشد. حضرت امام«ره» در پاسخ حضور بالفعل معنا در ذهن واضع را شرط نمی‌دانند و معتقدند عدم تصور یک معنا از سوی واضع لزوماً موجب خروج آن از دایره موضوع‌له نمی‌شود.

برای نمونه واضع هنگام وضع لفظ «نار»، تنها آتش‌های دنیوی را در نظر داشته و همین مصادیق منشأ انتقال وی به حقیقت آتش بوده‌ حال آنکه ممکن است از آتش آخرت و تعبیر «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ؛ آیه۶و ۷ همزه» غافل بوده باشد. به‌ویژه اگر به عالم آخرت اعتقاد نداشته باشد. لذا این امر موجب تقیید حقیقت معنای موضوع‌له نمی‌شود.۵ بنابراین از نظر حضرت امام«ره» الفاظ برای مفاهیم عامه وضع شده‌اند و هرچند برخی مصادیق آن‌ها در زمان وضع وجود نداشته یا واضع به مصداقیت آن‌ها معتقد نبوده باشد.۶

در مقابل شهید مصطفی خمینی«ره» ملاک در وضع الفاظ را لحاظ بالفعل معنا از سوی واضع ‌دانسته، نه صرف امکان فرضی آن. ازاین‌رو ایشان تصریح به این مهم دارند: «صرف فرض سؤال از واضع برای اثبات عمومیت موضوع‌له کافی نبوده و باید این معنای عام مورد لحاظ واضع قرار گیرد.»۷

حجت الاسلام میلاد مرادی، محقق و پژوهشگر فقه سیاسی

پی نوشت:

  1. الملل والنحل، محمدبنعبدالکریم شهرستانی، به تحقیق محمد بدرانی، قم، چاپ سوم،جلد۱، صفحه۱۱۸.
  2. الملل والنحل، محمدبنعبدالکریم شهرستانی، به تحقیق محمد بدرانی، قم، چاپ سوم، جلد۱، صفحه۷۴و۸۴.
  3. آداب الصلاه، امام خمینی«ره»، تهران، چاپ هفتم، صفحه ۲۵۱.
  4. تفسیر القرآن الکریم، مصطفی خمینی«ره»، تهران ، چاپ اول، جلد۵، صفحه۲۲۱.
  5. آداب الصلاه، امام خمینی«ره»، تهران، چاپ هفتم، صفحه ۲۵۰.
  6. تقریرات فلسفه امام خمینی«ره»، سیدعبدالغنی اردبیلی، تهران، چاپ اول،جلد۱، صفحه۱۱۷.
  7. تفسیر القرآن الکریم، مصطفی خمینی«ره»، تهران ، چاپ اول، جلد۱، صفحه۱۰۹.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha