یکی از گفتوگوهای به یاد ماندنی خبرنگاران مرکز خبر حوزه مصاحبه با مرحوم آیتالله سید حسن فقیه امامی بود که بازتاب گستردهای در بین رسانههای داخلی داشت.
اینک که در غم جانکاه آن عالم وارسته به سوگ نشستهایم بار دیگر متن کامل این مصاحبه را تقدیم خوانندگان ارجمند میکنیم.
خداوند روح ملکوتی آن یار سفرکرده را با اجداد طاهرینش محشور گرداند.
_ چه شد که وارد حوزه علمیه شدید؟
- حقیقت این است که در آغاز به اجبار خانواده وارد حوزه شدم و به خاطر سخنان اطرافیان کراهت داشتم، اما بعد از ورود کم کم علاقهمند شدم به گونهای که هیچ چیز مرا نمیتوانست از درس و بحث جدا کند.
_ _ چرا؟
- علوم دینی و روحانیت،قداست و جذابیت ویژه ای دارد که در هیچ جای دیگر یافت نمیشود.من یادم هست که در دوران طلبگی میهمانی های خانوادگی را یا نمیرفتم و یا آخر کار می رفتم تا به درسهایم لطمهای وارد نشود.
_ _ تحصیل علوم دینی را از کجا آغاز کردید؟
- از مدرسه نیم آورد اصفهان شروع کردم و از همان اوایل علاقه خاصی به تدریس داشتم، زیرا رشدی که انسان در تدریس پیدا می کند در تحصیل پیدا نمیکند، علتش هم این است که وقتی انسان درس می خواند یک مطالعه می کند که بفهمد، اما وقتی که درس می گوید، باید سه بار مطالعه کند تا هم مرور بر درس و مرور بر حواشی را داشته باشد و هم برای نحوه ارائه درس مطالعه کند و از همین رو به نظر من اساتیدی موفقند که این سه بخش را داشته باشند. مرحوم فلسفی قبل از سخنرانی یک ساعت در حیاط منزل قدم می زدند و در خصوص چگونگی ارائه کردن مطالب در منبر تفکر می کردند و کسی حق نداشت با ایشان صحبت کند.
_ _ شما تا چه سالی در اصفهان بودید؟
- من هیچ وقت برای تحصیل به خارج از اصفهان نرفتم و از مقدمات تا دروس خارج را همین جا طی کردم که الحمدالله اساتید ما هم از نظر علمی بالا بودند و هم از نظر عرفانی و معنوی افراد منزه و خوبی بودند و در این بین بیشتر از آیةالله خادمی بسیار استفاده کردم؛ ایشان دین باور بودند و خدمت بزرگی به اصفهان کردند. در دوران پهلوی مجالس روضه را منع کرده بودند و مردم جرات نمیکردند، اما ایشان در خانه خودشان مجلس برپا کردند. مجالس را راه انداختند و ترس مردم ریخته شد.
_ _ حوزه های اصفهان در رژیم پهلوی چه شرایطی داشت؟
- بعد از سال 1320 که رضا شاه تبعید شد اینها دیدند که در افتادن با روحانیت به مصلحت نیست، لذا یک مقدار آزادی دادند، اما در عین حال وقتی من وارد حوزه شدم (حوالی سال 1329) یک هم مباحثه ای که همسن خودم باشد نبود و تقریبا ورودی حوزه به صفر رسیده بود و چیزی که من را نگران می کرد این بود و هیچ مدیریتی وجود نداشت،مدارس مخروبه شده بود و توجهی به حوزه نمیشد.در آن زمان اکثر مدارس و حجرات دست بازاریان بود و عملا تبدیل به انبار شده بود.
_ _ چه شد که برای ادامه تحصیل به قم تشریف نبردید؟
- مرحوم اخوی قم بودند و من به خاطر نگهداری از پدر و مادر به قم نرفتم. گاهی می رفتم قم یک سری به اخوی بزنم و پای درس حضرت آیةالله بروجردی در مسجد بالا سر هم می رفتم.همچنین درس حضرات آیات خمینی و مرعشی هم تجربه کردم.
_ _ روش تدریس امام(ره)چگونه بود؟
- خیلی منضبط بودند، تنها کسی که حریف ایشان می شد، حاج آقا مصطفی خمینی بود در نجف هم که در درس ایشان شرکت کردم همینطور بود.
_ _ برگشت علما به میهن چه برکاتی می تواند داشته
- اصفهان بیش از دو هزار طلبه در قم دارد و این بد است، زیرا باید برگردند و به فعالیتهای حوزوی و تبلیغی بپردازند. من یادم هست که پدرمان میگفتند باید هر روستا دارای یک عالم مسلم باشد، الان قحطالرجال شده است.
_ _ چرا اینگونه شده است؟
رژیم طاغوت 50 سال رکود در حوزه ایجاد کرد و این شوخی نیست.
_ _ اگر موافق باشید به جریان نهضت انقلاب در اصفهان بپردازیم.
- پس از فوت حضرت آیةالله بروجردی و اوایل کار هنوز مساله انقلاب جا نیافتاده بود و یک عده که مشروطه را دیده بودند خاطره تلخی از آن دوران داشتند، این مسائل در اصفهان هم همینطور بود که فکر می کردند همان روند را دارد، اولین کسی که منبر رفت و پایه کار انقلاب را در اصفهان گذاشت اخوی بنده بودند که سه بار زندان رفتند و ما خیلی اذیت شدیم. در آن زمان مردم هنوز آمادگی نداشتند و اعتراض می کردند که چرا برادر شما این حرفها را می زند و دید بدی داشتند.
یک نوبت که ایشان در زندان بودند، ساواک به ما تفهیم کرد که می خواهند ایشان را آزاد کنند، ولی یک ضامن و به اصطلاح ریش سفید می خواهند، چون سابقه نداشت یک روحانی را دستگیر کنند لذا به من گفتند نامهای از حاج آقا ارباب بیاورید؛ که بنده خدمت ایشان رسیدم و نامه را نوشتند و بعد اخوی را آزاد کردند.
در سالهای 42و 43 به تدریج فعالیتها توسعه یافت و آیةالله خادمی نخستین کسی بودند که بین علما از امام خمینی حمایت می کردند و در آن زمان هم خیلی تحت فشار بودند. 
_ _ مهمترین ویژگی که در امام(ره) می دیدید چه بود؟
- ایشان خیلی متقی بودند و خوف از خدا داشتند. حضرت آیةالله بروجردی ایشان را برای دادن یک پیغام فرستادند: پیش شاه،جوراب پایشان نکردند،رفتند داخل دربار و به شاه سلام نکردند و بدون خداحافظی آمدند بیرون. قبل از اینکه حضرت آیةالله بروجردی فوت کنند، شاه می دانست با چه کسی طرف خواهد بود.اصلا خوف از غیر خدا برای ایشان معنا نداشت؛ صدام وقتی در عراق نزد امام می رود و می گوید: اگر چنین و چنان کنی از عراق اخراجتان میکنیم، ایشان گذرنامه خود را به سمت صدام پرت می کند و این چنین شجاعتی داشتند، این چیز ساده ای نیست؛شجاعت ایشان بر مبنای تقوایشان بود.
_ _ الان همه افراد و گروه ها به نوعی خود را به امام(ره) متکی می کنند و می گویند که طبق اندیشه های ایشان رفتار می کنند در حالی که دیدگاههایشان با همدیگر تفاوت های جدی دارد؟
- باید این دیدگاهها را با گفتههای حضرت امام(ره) در صحیفه نور سنجید، اگر دقت داشته باشید امام(ره) افکار شریعتی را بدون اینکه اسمی از وی بیاورند رد کردند؛ تمام جاهایی که شریعتی به انحراف رفته، امام(ره) در سخنرانی ها مطرح کرده است، اما اسم نبرده است، شریعتی به علامه مجلسی توهین کرده بود، ایشان در مراسم شب هفت شهادت آقا مصطفی از علامه مجلسی تجلیل کردند و فرمودند مجلسی درباری نبود.
_ _ شما یکی از مخالفان سید مهدی هاشمی پیش از مشخص شدن خیانتهایش بودید.چرا؟
- ما قبل از انقلاب با این جور آدما درگیر بودیم و اختصاص به مهدی هاشمی نداشت. از جمله این افراد، شخصی بنام غروی بود که کسوت روحانی داشت، اما پایه گذار وهابیگری در اصفهان بود.
_ در این باره بیشتر توضیح دهید.
- من با پدرم رفتیم سخنرانی آقای غروی، اما پدرم علیرغم اینکه خیلی اخلاقی بودند وسط سخنرانی رفتند بیرون؛پرسیدم چرا شما بلند شدید گفتند؛ مگر ندیدی چه می گفت، علیه امام زمان سخنرانی می کرد، و از آن وقت ما با این خط فکری در اصفهان مقابله کردیم به گونهای که ایشان با همه ادعا نتوانست دیگر منبر برود.
_ چگونه؟
- او خیلی ظریف کار می کرد، مثلا طی یک دهه سخنرانی بین یکی از سخنرانیهایش مساله شفاعت را انکار می کرد، بعد ما می رفتیم به حاج آقا رحیم ارباب می گفتیم، اما او در مقابل ایشان انکار می کرد. اما یکبار با یکی از طرفداران ایشان آشنا شدیم او فکر می کرد که من را به تور انداخته است و مدام برای من نوار سخنرانی آقای غروی را می آورد و 200 نوار از ایشان گوش کردم و یادداشت برداشتم تا رسید به انکار نبوت و شفاعت. رفتیم خدمت حاج آقا رحیم و نوار را گذاشتیم و خود وی هم بود و آقا رحیم برای اولین بار خطاب به غروی گفتند، که آقا این چرندیات چیست که گفته اید و به این ترتیب پشتوانه را از دست داد. خلاصه اینکه یکی از مهره های وهابیت در ایران ایشان بود و در رابطه العالم الاسلامی مدارکش هست.
اخیرا شنیدم که در شبکه ماهواره ای المستقله که بحث می کردند، اسم ایشان را به عنوان یکی از نمایندگانشان در اصفهان آوردهاند.خدا رحمت کند آقای کافی را، یک شب قبل از شهادتش گفتند که من رابطه العالم الاسلامی بودم و عکس های آقای غروی را نشان دادند و گفتند که ایشان نماینده ما در اصفهان است.
_ _ بعد از انقلاب روابط شما با امام(ره) چگونه بود؟
- کماکان روابط حسنه بود و نوبتی هم ما را دعوت می کردند.
_ _ ظاهرا بعد از عزل قائم مقام رهبری، حضرت امام(ره) شرایط را برای تغییر امام جمعه مناسب می بینند و لذا از اخوی شما می خواهند که امام جمعه اصفهان شوند و شما نیز مدیر حوزه علمیه اصفهان شوید اما هر دو قبول نمی کنید.چرا؟
- آدم بایدحواسش جمع باشد و ببیند آیا کادری که وجود دارد با او تناسب دارند یا ندارد،
اگر مثلا اخوی، امام جمعه میشدند، باز همان حضرات دورش را می گرفتند.به علت فعالیت باند مهدی هاشمی، اگر ما آن پست ها را قبول می کردیم مانند این بود که حکم اعدام خودمان را امضا کرده باشیم.
_ _ از سفر اخیر مقام معظم رهبری به اصفهان بگویید.
- وقتی ایشان آمدند اصفهان من مکه بودم، اما وقتی برگشتم ایشان در اصفهان بودند. اتفاقا برای جلسه شامی در چهلستون دعوت کرده بودند و از دفترشان دنبال من آمدند و با عزت و احترام به این جلسه رفتیم که آمدند پهلوی من نشستند و با اشاره به من گفتند 46 سال است ما با ایشان رفیقیم. من آمدم منزل به تقویم مراجعه کردم دیدم درست 46 سال قبل در مشهد با ایشان بودیم و از حافظه ایشان تعجب کردم.
_ _ رهبری ایشان را چگونه ارزیابی می کنید؟
- نیاری به توضیح ندارد و مانند روشنی آفتاب می باشد که واقعاً از جهات مختلفی از نظر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خوب رهبری کردهاند؛اداره کردن یک همچنین مملکتی با آن دشمنان خارجی و وضعیت داخلی خیلی خوب بوده است به نظر من مخالفت با آقای خامنه ای یعنی مخالفت با نظریه امام(ره).
_ _ رشد علمی حوزه ها را در شرایط کنونی چگونه می بینید؟
اینها اول انقلاب می خواستند دانشگاه را حوزه کنند، یعنی دانشگاه ها از روش حوزهها بهرهمند شوند، اما نمیدانم یکدفعه چه شد که شرایط برعکس شد و حوزه ها به سمت روش های آموزشی در دانشگاه ها رفتند و مباحثی مانند نمره و مدرک گرایی رواج یافت و اینها در حالی است که رهبری،مراجع و اساتید بر روشهای سنتی تاکید می کنند. حتی اوایل امسال خدمت آیةالله سیستانی بودم که ایشان هم نسبت به این امور نگران بودند. به نظر من اداره حوزه ها با روش دانشگاهی،صاحب جواهر تربیت نمی کند.
_ _ از حضور شما در این گفتوگو تشکر می کنم.
- بنده هم از تشریف فرمایی شما به اصفهان تشکر میکنم و اینکه صداقت در گفتار دارید خوب است و باید حفظ شود.
گفتوگو: حسن صدراییعارف










نظر شما