سه‌شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ | Oct 20, 2020
کد خبر: 889822
۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۰:۱۹
حضرت علی

حوزه/ جمعی از شاعران آیینی قم به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد امام امیرالمومنین (ع) و روز پدر، در یک برنامه مجازی، اشعار خود را به اشتراک گذاشتند.

به گزارش خبرگزاری حوزه،  حدود ۳۰ تن از شاعران آیینی از قم و دیگر شهرهای کشور، به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد امام امیرالمومنین (ع) و روز پدر، در یک برنامه به همت معاونت فرهنگی حوزه هنری قم، از طریق شبکه مجازی در پیام رسان ایتا اشعار خود را به اشتراک گذاشتند.

این محفل شعر آیینی به سبب پیشگیری از شیوع ویروس کرونا به صورت مجازی برگزار شد. برخی از اشعار قرائت شده در محفل فوق به شرح ذیل است:

حجت الاسلام جواد محمدزمانی

هر نصر من الله به شمشیر علی بود
هر فتح قریب از دل، چون شیر علی بود

در خیبر و بدرش همه یکپارچه گفتند:
پیروزی اسلام به شمشیر علی بود

آن رعشه که بر کاخ معاویه درافتاد
پیداست که از نعره تکبیر علی بود

در سینه اگر بغض علی داشت عجب نیست.
چون سینه دشمن هدف تیر علی بود

یک قوم در اندیشه تحقیر علی بود
یک طایفه مشغول به تکفیر علی بود

گفتند و نماندند، ولی نام علی ماند
الحق که علی شاهد تکثیر علی بود

حتی به سکوتش کمر تفرقه خم شد
این وحدت ما حاصل تدبیر علی بود

صد رنگ عوض کرد بشر در طی ایام
تاریخ کجا شاهد تغییر علی بود؟

فرمود که دوزخ چه بسا خلق نمی‌شد
در هر دل اگر مهر فراگیر علی بود

پیغمبر ما آینه حسن خدا بود
در آینه هر آینه تصویر علی بود

هنگام سحر فاطمه بر منبری از نور
با یازده آیینه به تفسیر علی بود

از خاک نجف شاخه انگور بر آمد
این معجزه تاک به اکسیر علی بود

ایوان نجف! هان تو شهادت بده فردا
این دل همه عمر به تسخیر علی بود

سید حمیدرضا برقعی

جنون گریخت سراسیمه از ملاقاتم
شب شراب که باشد دچار افراطم
بریز هرچه که داری مکن مراعاتم
تو بی ملاحظه، من نیز بی مبالاتم
سیاه مست تو هستم گذشته کار از کار
(شب شراب می‌ارزد به بامداد خمار)

نمی‌رسد به شکوه تو فکر کوتاهم
اگر مدیح تورا از خود تو می‌خواهم
بگو که دهر به دست تو خلق شد، ما هم
بگو بگو و مگو من صنایع الهم
لطیف طبع خدا آنِ آشکار تویی
که شعر جوششی آفریدگار تویی

تو آن قصیدهء بی اختیار موزونی
پر از خیالی و از هر خیال بیرونی
شکوه شعر کهن در کلام اکنونی
بریز قاعده‌ها را بهم تو قانونی
سرودنِ تو حماسی‌ترین مغازله است
جهان بدون تو اسلوب بی معادله است

رسیده ام به تو در نظمی از پریشانی
به شاعرانه‌ترین لحظه‌های حیرانی
نگفته ام که چه می‌خواهم از تو... می‌دانی_
شراب شعر صغیر و فواد کرمانی
توای قصیدهء اعلا مسمط عالی
جنون "فاتح علی خان" در اوج قوالی

کتاب معجزه در بی شمار ابوابی
اگر چه نقطهء ایجاز غرق اطنابی
بخوانمت منِ وامانده با چه القابی
اگر خدات بگویم تو بر نمی‌تابی
اگر ملال توام بی دریغ کن دفعم
تو تیغ می‌کشی، اما منم که ذینفعم

تو همزمانِ زمان نیستی کجایی تو
کنار فاطمه‌ای همدم حرایی تو
به چشم حیرت جبرییل آشنایی تو
به ذهن کوچک دنیا پر از چرایی تو
تو در نهایت معراج در نبایدها
نشسته‌ای به تماشای رفت و آمدها

تو آفتابی و هرگز نمی‌شوی انکار
دریغ و درد که نهج البلاغه را یک بار_
کسی مرور نکردای شکوه بی تکرار
برای مالک اشتر نوشته‌ای بسیار
هنوز جوهر آن نامه هاتر و تازه است
غریبیِ سخنت در زمین پر آوازه است

به ناشناسیِ منظومه‌ی علی نامه
به الغدیر به موی سپید علامه
به یا علی مددِ پوریا به هنگامه
به شرمگینیِ من در چکامه و چامه
تو دیگری و دلم در خیال دیگر نیست
که سرنوشتی از این سرنوشت بهتر نیست

سید محمدجواد شرافت

شگفتا کرامات ماهی تمام
چه ماهی که خورشید صبح است و شام

چه ماهی که فرزند ام‌القری
چه ماهی که لبخند بیت‌الحرام

چه ماهی چه مردی سلام علیه
چه مردی چه ماهی علیه السلام

چه حسن شروعی است ماه رجب
چه حسن ختامی است ماه صیام

همه عمر او یک نماز است و بس
سکوتش قعود و خروشش قیام

دم از حق زده دم به دم تیغ او
اگر در مصاف است اگر در نیام

چه ژرف است آری چه ژرف و شگرف
کلام الامیر امیرالکلام

علی نور مطلق علی خیر محض
علی فیض کامل علی لطف تام

علی دست بخشش و هم راکعون
علی حبه یطعمون الطعام

علی نه، بگو جان خیرالنسا
علی نه، بگو نفس خیرالانام

در اوصاف آن حسن بی‌خاتمه
رسید این ترنم به حسن ختام

به لب دارم این نغمه را دم به دم
به سر دارم این سایه را مستدام

امیری حسین و نعم الامیر
امامی علی و نعم‌الامام

حامد حجتی

حرم از عطر قنوت تو معطر شده بود
همه‌ی صحن پر از لاله پرپر شده بود
چند گلدسته در این بحر شناور شده بود
چشم‌ها در پی کوی تو کبوتر شده بود
تا به امداد نگاه تو دم از او بزند آفتاب آمد تا دست به هو هو بزند

بازهم این دل من میل زیارت دارد
بنده رو سیهی شوق شفاعت دارد
پدر خاک بر افلاک ولایت دارد
بشنو از نی که بر این آیه عنایت دارد؛ که علی ساحت حق است و ولایت با اوست
نقطه خاتمه حق و حقیقت تا اوست

دست در زلف شما رنگ ترنم دارد
طعم این باده‌ی ما مزه‌ی گندم دارد
خم به جوش آمده پیمانه تلاطم دارد
لب ساقی است که بر خلق تبسم دارد ما به یک جرعه خمخانه کوثر مستیم
یا علی گفته و تا آخر این خط هستیم

هر که اینجا برسد شور و نوایی دارد
شاه هم در حرمت حس گدایی دارد
حرمت، گنبد و گلدسته هوایی دارد
گفت ایوان نجف بین، چه صفایی دارد
سمت چشمان توای دوست روان باید رفت
زیرایوان نجف رقص‌کنان باید رفت

از بهشت آمده تا پیش نگاهت ققنوس
رنگ انگشتر فیروزه‌ای ات اقیانوس
دُر چکیده است ز چشمان تو چونان فانوس
آسمان آمده تا کنج ضریحت پابوس حک‌شده بر علمت قوه الا بالله
روی بازوت نوشته است علی عین‌الله

قدسیان آینه در آینه سرگردانند
عرشیان در شب چشمان تو خاموشانند
همه ذرات در ادراک فراموشانند
در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
باز از قصه آن قرص قمر باید گفت‌ها علی بشر کیف بشر باید گفت

هو کشیدیم تو را در جلواتی دیگر
پر زدیم از نفست سمت حیاتی دیگر
در نمازیم، ولی صوم وصلاتی دیگر
ذکر نام تو بود در صلواتی دیگر
کاش این صبح به لبخند ملیحت برسد لب به پیمانه انگور ضریحت برسد

سیده فاطمه موسوی شاعر قمی مقیم پایتخت

آنک برآمده است طلوعی جلیل را
نوری که سوخته است پرجبرئیل را

لطفی چنانکه بهر یتیمان پدر شده
عدلی چنانکه سوخته دست عقیل را

همچون امیر بازوی خیبر گشانداشت
موسی اگر شکافت به اعجاز نیل را

در مبحث وجود خداوند، خاکیان
سوگند میخورند به نامش دلیل را

خیرِ کثیر گنج ولای علی ست هان!
مردم چه میکنید متاع قلیل را

از کعبه آمده ست و شکوه غدیر او
اینسان تمام کرده بنای خلیل را

ساقی کوثر است لب برکه ی غدیر
سلطان هل اتی ست می سلسبیل را

آنک تمام قافله‌ها راخبر کنید
خورشید تا نکوفته طبل رحیل را

مهدی جهاندار شاعر اصفهانی

با ساقی میخانه کسی گفت امیرا
خورشید وَشا، باده کشا، ماهِ منیرا
یارا و نگارا و بزرگا و دلیرا
باید درِ این خانه بخوانم چه کسی را
خندیدی و گفتی ذَکرُوا اللهَ کثیرا

یا صاحبَیِ السِّجن، علی واحد قهّار
مولاست علی، یَخلقُ ما شاءَ وَ یَختار
فردوسِ محبّان علی تحتِها الأنهار
بدخواه علی فی الدّرَک الاسفلِ فی النار
اغراق نباشد که علَی اللهِ یسیرا

هر روز اگر یک درِ خیبر نگشایی
با مدّعیان معنی حیدر نگشایی
جز خود به روی ما در دیگر نگشایی
نشنیده کسی روی کسی در نگشایی
ماییم فقیراً وَ یتیماً وَ اسیرا

أکملتُ لکُم دینَکم آمد؛ فَهَدَینا
تَااللهِ لقد آثَرَکَ اللهُ علینا
گفتند أطَعنا و نوشتند عصَینا
گوساله چراندند در آن وادی سَینا
انگار نه انگار که هارونَ وزیرا

گفتند نه وحی آمده و نه خبری هست
گفتند نه از دین محمّد اثری هست
غافل که علی را به شجاعت پسری هست
برخاست و دیدند که خونین جگری هست
برخاست شهیداً وَ بشیراَ وَ نذیرا

این کیست که در می‌زند این در زدن کیست
این بوی گل‌ای باد صبا از چمن کیست
پیراهن یوسف دگر امروز تن کیست
این پیرهن این پیرهن این پیرهن کیست
ألقوهُ علی وَجهِ أبی یأتِ بصیرا

محمد شکری‌فرد شاعر تبریزی

مردی که بود ارض و سما زیر پرچمش.
از کودکی ملائکه بودند همدمش.
هر شب می‌آمدند به پابوس مقدمش.
تنها همیشه چاه خبر داشت از غمش!
اسرار سر به مهر علی راز خلقت است
مردی که-بی مبالغه- اعجاز خلقت است

انسان درون نقطه‌ی پرگار او گم است
هم اخم روی صورت او، هم تبسم است
کوه طلا به دیده‌ی او کاه گندم است‌ای روزگار! درد علی درد مردم است
هر سائلی که دست طلب پیش او گرفت
دیگر به زندگانی شاهانه خو گرفت

خورشید در حریم علی معتکف شده
مجموعه‌ی فضائل او مختلف شده
حتی عمر به برتری اش معترف شده
وقتی که کعبه سوی نجف منحرف شده
یعنی که محو او شده پروردگار هم
هفت آسمان و نه فلک پایدار هم

آن شب که کار داشته با مصطفی، خدا
آن شب که رفته بود به دیدار با خدا
آن شب که فاصله دو کمان بود تا خدا
پرسید: این صدای علی بود یا خدا؟!
یعنی که نیست لحظه‌ای از حق جدا علی
آنگاه وقت بدرقه گفتند: «یا علی»

وابسته است هستی عالم به هست او
زهراست مست او، حسنین اند مست او
امکان پذیر نیست به میدان شکست او
دشمن مگر هلاک نگردد به دست او-
باید که جامه از تن خود در بیاورد
شاید که رحم بر دل حیدر بیاورد

در دولت علی چه برادر، چه دیگری
سهمی نبرده اند مگر با برابری
هرگز عرب نداشت به هر قوم برتری.
چون او ندیده است کسی عدل گستری
خدمتگزار و قاضی و شیخ و وزیرشان
هر یک برابرند به چشم امیرشان

رسمش بگو چه شد؟! که لقب مانده از علی
یک اسم در جهان عرب مانده از علی
بر گردن زمانه طلب مانده از علی
دردا، بشر چقدر عقب مانده از علی
مولای دستگیر! به فریادمان برس
یا ای‌ها الامیر! به فریادمان برس

عباس جواهری رفیع

هر عاشقی که لایق وصف نگار نیست
هر دل؛ برای عشق علی بی‌قرار نیست

گاهی برای جار زدن از ولای او
جایی رفیع‌تر ز بلندای دار نیست

باید چگونه گفت که فضلش بیان شود؟
مردی که قدر او به کسی آشکار نیست

سوزانده است حُرم نگاهش عقیل را
در عدل او که صحبت ایل و تبار نیست

شاهی که همنشین فقیران کوفه است
جاه و مقام در نظرش اعتبار نیست

فهمیده اند مرحب و عَمر از نگاه او
از خشم ذوالفقار مجال فرار نیست

با افتخار نوکر این خانواده ایم
گفتن ز غیر آل علی افتخار نیست

حجت‌الاسلام جواد محمدزمانی

هر نصر من الله به شمشیر علی بود
هر فتح قریب از دل، چون شیر علی بود

در خیبر و بدرش همه یکپارچه گفتند:
پیروزی اسلام به شمشیر علی بود

آن رعشه که بر کاخ معاویه درافتاد
پیداست که از نعره تکبیر علی بود

در سینه اگر بغض علی داشت عجب نیست.
چون سینه دشمن هدف تیر علی بود

یک قوم در اندیشه تحقیر علی بود
یک طایفه مشغول به تکفیر علی بود

گفتند و نماندند، ولی نام علی ماند
الحق که علی شاهد تکثیر علی بود

حتی به سکوتش کمر تفرقه خم شد
این وحدت ما حاصل تدبیر علی بود

صد رنگ عوض کرد بشر در طی ایام
تاریخ کجا شاهد تغییر علی بود؟

فرمود که دوزخ چه بسا خلق نمی‌شد
در هر دل اگر مهر فراگیر علی بود

پیغمبر ما آینه حسن خدا بود
در آینه هر آینه تصویر علی بود

هنگام سحر فاطمه بر منبری از نور
با یازده آیینه به تفسیر علی بود

از خاک نجف شاخه انگور بر آمد
این معجزه تاک به اکسیر علی بود

ایوان نجف! هان تو شهادت بده فردا
این دل همه عمر به تسخیر علی بود

محمد غفاری

آمدم باز کنم چشم پر از باران را
و به عطر نجف آغشته نمایم جان را

آمدم در طلب سوره‌ی والشمس و ضحی
یک دل سیر تماشا کنم این ایوان را

آدم و نوح و محمد به حرم آمده‌اند
تا به الگوی علی شرح دهند انسان را

آیه آیه همه جا مدح علی می‌خواندندای دل غافل من باز بخوان قرآن را

اَفَمن کانَ علی بَینتهً من ربهِ؟
جز علی کیست که روشن کند این برهان را

خواستم شمّه‌ای از رزم علی بنویسم
نتوانم که به تصویر کشم طوفان را

او که از بدر و احد، خیبر و خندق آمد
تا به شمشیر دودم مسخ کند شیطان را

مظهر جمع نقیضین و در این خوف و رجا
فتح کرده است به یک غمزه همه ایران را

شاخص عدل الهی بود و می‌سنجند
به ترازوی مساوات علی، میزان را

روح دین است و خدا نیز مشخص می‌کرد
با محبت به علی، فلسفه‌ی ایمان را
آنچه گفتیم فقط قطره‌ای از دریا بود
من‌که نشناختم آن وسعت بی‌پایان را

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8