جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ | Dec 4, 2020
کد خبر: 925823
۱۰ آبان ۱۳۹۹ - ۲۳:۲۳
تصاویر / دیدار رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور با آیت الله فاضل لنکرانی

حوزه/جوهر دین، پدافند غیر عامل است. خداوند از ابتدا خلقت انسان شریعت را فرستاده است، ارسال انبیاء و دین درحقیقت برای آن است که پدافند غیر عامل را تشکیل دهد تا راه‌های به دست آوردن مصالح و جلوگیری از مفاسد را به بشر نشان دهد و راه مفاسد مسدود شود.

به گزارش خبرگزاری حوزه، آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بمناسبت سالروز تاسیس سازمان پدافند غیر عامل کشور در گفت و گویی به اهمیت این موضوع پرداخته است که مشروح آن تقدیم می شود:
 
س) همانطور که مستحضرید در یک نگاه کلی اقداماتی که در حوزه پدافند غیرعامل صورت می‌گیرد به نوعی  شامل فعالیت های بازدارنده درمقابل تهدیدات و البته پیش‌بینی و اقدامات پیشگیرانه در راستای عدم تحقق این تهدیدات است. این امر به صورت های مختلف در طول تاریخ اسلام و البته تاریخ جهان دارای سابقه است. حال از دیدگاه شما به عنوان فقیه اسلامی، چه پیشینه ای از این اقدامات در عالم اسلامی به خصوص در سلوک پیامبر اکرم(صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) و بعدها ائمه اطهار(عَلیهم‌السّلام) وجود داشته است؟

بسم الله الرحمن الرحیم
ج) ما به این نکته باید توجه کنیم که مسأله پدافند غیر عامل چیزی نیست که به تازگی و روی توافقات بین دولت‌ها و گروه‌ها و اشخاص به وجود آمده باشد؛ بلکه امری ارتکازی و عقلایی است. به این معنا که اگر از خود فرد شروع کنیم ارتکاز هر انسان عاقلی به او می‌گوید که تو باید از خود در مقابل حوادثی که جسم و روح تو را تهدید می‌کند در ابعاد مختلف مراقبت کنی. مثلاً هر انسانی باید برای آینده خود و دوران کهولتش فکر کند و اگر الان درآمدی دارد مقداری را برای آینده‌اش قرار بدهد همه این‌ها در مورد یک شخص وقتی به ارتکاز نفس یا به وجدان خود مراجعه کند، واضح است.

وقتی هم به جامعه وارد شویم، چون این مسئله، امری عقلایی است قبل از اسلام هم در زمان انبیاء گذشته وجود داشته است این مسأله‌ای نیست که دین اسلام آن را تاسیس کرده باشد اگرچه اسلام تماما بر این بنا نهاده شده است ولی امری تاسیسی نیست. قبل از دین اسلام قضیه حضرت یوسف و تعبیر خوابی که حاکم مصر دیده بود و حضرت آن را تدبیر کرد، نمونه خوبی از این موضوع است.
در اسلام، مجموعه دین خود پدافند غیر عامل است. چون دین تماماً بر این اساس است که انسان به راه‌کارهایی که دین چه در بُعد فردی یا اجتماعی یا ابعاد دیگر به او ارائه می‌دهد عمل کند قبل از اینکه بلایی بر او وارد شود و شری به سراغ او بیاید، و ما می‌توانیم ادعا کنیم که اساس اینکه خدای تبارک و تعالی انبیا و کتب آسمانی و شریعت‌ها و دین اسلام را که خاتم ادیان است فرستاد؛ برای این است که بشر از خلقت الهی‌اش انحراف پیدا نکند و به نتیجه باطلی نرسد و با دستورات دین سیر حرکتی او را تنظیم ‌کند. این دستورات تماما چه عبادی و چه در معاملات و چه در سیاست و چه در اخلاقیات بر این بنیان نهاده شده است که  قبل از وقوع یک حادثه و مفسده‌ای، دفع مفسده شود.

در فقه و اصول و شاید در علوم دیگر نیز این قضیه مطرح است که دفع مفسده اولی از جلب منفعت است. این قانون در بسیاری از مراحل مورد استناد فقها است که باید مفسده را پیش‌بینی و پیشگیری کرد و اساس موضوع پدافند غیر عامل هم همین است.

پس مجموعه دین و اساس تشریع بر همین است. از اعتقادیات و فروع و احکام و اخلاق گرفته تا همه امور؛  در آیات قرآن  برای این مطلب نمونه‌ها و مثال‌های فراوانی وجود دارد.
به عنوان مثال آیه شریفه «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ وَمِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّکُم وَآخَرینَ مِن دونِهِم لا تَعلَمونَهُمُ اللهُ یَعلَمُهُم  وَما تُنفِقوا مِن شَیءٍ فی سَبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیکُم وَأَنتُم لا تُظلَمونَ (انفال – 60) »آیه‌ای است که اصل و لزوم تقویت بنیه نظامی از آن برداشت می‌شود. در چهل سال گذشته به این اصل توجه شد و امروز در شرایط فعلی منطقه برای نظام اقتدار ایجاد کرده است.

اگر مسلمانان همین‌طور بنشینند و بگویند ما با زبان موعظه و نصیحت با دنیا صحبت می‌کنیم، فایده‌ای ندارد. باید بنیه نظامی قوی شود و اصل «ارهاب دشمن» احیا شود. «تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّکُم..». یعنی مشرکین و کفار باید از جانب مسلمین مورد ارهاب باشند تا فکر تجاوز و تعدی بر مسلمین به سرشان نزند. و این مسأله‌ای بسیار مهم است که از این آیه شریفه استفاده می کنیم.

در آیه 12 سوره حجرات می خوانیم:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ  وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا...» این آیه متضمن اصل امنیت روانی افراد در جامعه است؛ امنیت روانی از عوامل استقرار و ثبات در جامعه است. به نظر من برای تحکیم روابط در جامعه  شاید هیچ اصلی مهم‌تر از این نیست که افراد به هم بد گمان نباشند. اگر هر کسی بخواهد نسبت به دیگری سوءظن داشته باشد و گمان بد ببرد، اگر مسئول بخواهد نسبت به زیر دست خود گمان بد ببرد یا زیردست نسبت به مسئول گمان بد ببرد، این‌ها در اسلام نهی شده است. ولو اینکه ممکن است مواردی واقعیت داشته باشد ولی اسلام می‌گوید اصل را بر حسن ظن قرار بدهید که او در حال خدمت است و منفعت جامعه و تو را می‌خواهد؛ این نکته مهمی است.

در فقه و اصول که بحث اصالت الصحه را مطرح می‌کنند ، می‌گویند در جائیکه فساد غلبه  ندارد می‌توانیم اصالت الصحه را جاری کنیم. اما اگر دیدیم در جایگاه ها و مناصب و نهادهایی دشمن رخنه کرده است یا بنا بر رخنه دارد یا مورد طمع دشمن است ،آنجا نباید اصل را بر صحت گذاشت. آنجا باید اصل را بر بدگمانی گذاشت موارد این چنینی در فقه مورد توجه قرار گرفته است؛ اما با قطع نظر از این موارد خاص، باید جامعه در امنیت روانی و ثبات و استحکام قرار بگیرد. همین سؤظن آثار و تبعات منفی زیادی دارد به خصوص حالات افسردگی که از طریق بدگمانی درافراد ایجاد می شود.
چنانچه بین مردم جدایی شود ، بنیان خانواده‌ها را از بین می رود .
در بحث عدم سوء ظن در حدیثی از حضرت رسول(ص) آمده است: «فَاِنَّ الظَّنَّ اَکْذَبُ الْحَدِیثِ وَ لا تَحَسَّسُوا وَ لاتَجَسَّسُوا وَ لا تَناجَشُوا وَ کُونُوا عِبادَ اللهِ اِخْواناً » اینکه نباید تجسس کرد و نباید پرده‌برداری وافشای عیوب کرد. وقتی کسی در خانه و در محیط خصوصی خود مرتکب خطایی شد اگر کسی از آن اطلاع پیدا کرد نباید پرده ‌برداری کند و آن را افشا و اعلام نماید البته این مسأله در مورد امور فردی و اسرار اشخاص مطرح است.همچنین برمبنای این حدیث اصل اخوت بین مسلمین- که اصل پدافندی بسیار مهمی است-  اصلی بسیار حیاتی و مهم است. آنچه که در سیل‌ها و زلزله و بلایا مردم را نسبت به هم متحد می‌کند اصل اخوت است که مسأله‌ای بسیار مهم است.

هر چه بین مردم جدایی بیندازیم و بنیان خانواده‌ها را از بین ببریم ، ارتباط بین افراد بشر کم کم از بین می‌رود و منسوخ می‌شود این دقیقا خلاف آن چیزی است که در اسلام وجود دارد.در اسلام دائم تاکید شده است: «المؤمن مرآه المؤمن» حتی در جائیکه تشابه در دین هم وجود ندارد، باز هم اسلام می‌گوید نسبت به غیرمسلمان محبت، رسیدگی و توجه داشته باش و این خود اصل پدافندی بسیار مهمی است. چون نظام جمعی جامعه و یکپارچگی و اتحاد مردم باید حفظ شود.

بنابراین ما از خود دین و آیات قرآن و احادیث و سپس از تاریخ زندگی پیامبر اکرم(ص) به این موضوع می‌رسیم.

در بررسی تاریخ جنگ‌های پیامبر اکرم (ص) متوجه می‌شویم، جنگی نبوده است که پیامبراعظم(ص) در آن از پدافند غیر عامل استفاده نکرده باشد. حتی پیامبر اکرم(ص) اگر فردی را به فرماندهی منصوب می کردند، افرادی را به‌عنوان مراقب بر او قرار می‌دادند و افرادی را ناشناس مامور بررسی اوضاع می‌کردند. این بسیار جالب است؛ اگر همین بررسی پدافند غیر عامل را در جنگ‌های رسول خدا (ص) در نظر بگیریم خود کتابی مفصل خواهد شد.
 

س) درجایی بیان نموده‌اید که  سرتاسر فقه ما برای پدافند غیرعامل مطلب دارد که باید کار میدانی خوبی در این زمینه انجام و مسائل آن از فقه استخراج شود؛ چه اقداماتی دراین زمینه از سوی فقها و متخصصین در فقه اسلامی صورت گرفته است؟

ج) البته من به ادله اشاره کردم؛ وقتی می‌گوئیم پدافند غیر عامل اولا سیره عقلا را داریم که یکی از ادله ما در فقه است. یعنی شما برای مشروعیت هر کاری وقتی به فقیه مراجعه می‌کنید و می‌پرسید چه دلیلی برای این مطلب دارید؛ او می‌تواند آیات قرآن و روایات را بیاورد؛ اما چون این مسأله تأسیسی نیست، قبل از هر چیز، سیره و ارتکاز عقلا و فطرت بشر وجود دارد.

دین ما نیز براساس فطرت بشر است و چیزی را که بر خلاف فطرت بشر باشد، مطرح نمی‌کند. این‌ها برای ما دلیل فقهی می‌شود . مضاف بر این، آیات و روایاتی که به آنها اشاره شد نیز به این مسأله وجهه فقهی می‌دهد. لذا پدافند غیرعامل امری است که هرجامعه و حکومتی باید به آن توجه داشته باشد. البته مراتب آن به لحاظ فقهی مختلف است؛ بنابراین به لحاظ فقهی، پدافند غیرعامل وجوباً و استحباباً مشروعیت دارد.

س) جنابعالی تاکید داشته اید که اساس دین بر مبنای پدافند غیرعامل نهاده شده است،به نظر می رسد این بیان به تبیین بیشتری نیاز داشته باشد تا فهم آن بهتر انجام شود...چه ارتباطی میان اصل دین و پدافند غیرعامل وجود دارد؟

جوهر دین، پدافند غیر عامل است.
ج) جوهر دین، پدافند غیر عامل است. خداوند از ابتدا خلقت انسان شریعت را فرستاده است؛ حال این سؤال وجود دارد که در تمام زمان‌ها بشر عقل داشته است- البته اختلاف مراتب وجود دارد- اما چه لزومی داشت که با وجود عقل، خدای تبارک و تعالی باز هم برای بشر پیامبر بفرستد؟ ارسال انبیاء و دین درحقیقت برای آن است که پدافند غیر عامل را تشکیل دهد تا راه‌های به دست آوردن مصالح و جلوگیری از مفاسد را به بشر نشان دهد و راه مفاسد مسدود شود. این در خود دین خلاصه می‌شود؛ دین یعنی همین! یعنی خدای تبارک و تعالی در همه امور چه فردی واجتماعی و چه سیاسی و اقتصادی و نظامی،  راه‌های اساسی رسیدن به مصالح و دوری از مفاسد را بیان کرده است.« إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا (انسان -3)» . بنابراین دین آمده تا در کنار عقل بشری، تمام مصالح و مفاسد تبیین شود و انسان هم مختار است که راه صلاح یا ضلال را پی بگیرد.
 

س) با همین توضیحاتی که مطرح فرمودید  امروز همانند آنچه که در فلسفه، با عنوان فلسفه های مضاف مطرح می شود، آیا می توان همانند ابواب جدید فقهی چون فقه نظام ساز، فقه محیط زیست و ... بابی تحت عنوان فقه پدافند غیرعامل تعریف و ارائه کرد؟
ج) درهر باب فقهی، وقتی جوهر آن را که بشکافیم، پدافند غیر عامل در آن وجود دارد. اما از جهت دیگر، اگر بخواهیم در حکومت اسلامی نهادی با عنوان پدافندغیرعامل داشته باشیم- ما از حدود سال 1382 با مجموعه سازمان پدافند غیرعامل و جناب آقای سردار جلالی ارتباط داریم- تا در مجموعه فقه الحکومه بگنجد و احکام خاصی هم داشته باشد  و ما آن احکام را  مدون و تنظیم کنیم؛ بله ! در این صورت فقه پدافند غیر عامل به‌عنوان یکی از فقه‌های مضاف حتما مطرح خواهد بود.
س) اقدامات پیشگیرانه در حوزه پدافند غیرعامل با برخی از حوزه های خصوصی والبته با تمام منافع عمومی(منافع ملی) ارتباط وثیق دارد؛ از یک سو حفظ کشور از گزند آسیب های مختلف حق قانونی نهادهای حافظ امنیت کشور است، از سوی دیگر منافع ملی قطعا بر منافع غیرعمومی اولویت و ارجحیت دارد؛ حال چگونه می توان مبانی فقهی- توجیهی برای کنترل حوزه خصوصی درراستای منافع ملی را ارائه داد که هم مبنای دقیق فقهی و شرعی داشته باشد و هم برای مخاطب غیرمتخصص باورپذیری عقلانی به همراه آورد؟

قانون و اصل اولیه در اسلام عدم مداخله در حریم خصوصی افراد است.
ج) این مسأله از موارد مهمی است که اگر فقه پدافند غیر عامل تاسیس شود، باید توجهی جدی به این موضوع داشته باشیم. قانون و اصل اولیه در اسلام عدم مداخله در حریم خصوصی افراد است و روی این مسأله تاکید زیادی شده است. از این مسأله در قرآن و روایات نه‌تنها به‌عنوان یک حکم فقهی بلکه به‌عنوان یک اصل از اصول جامعه مسلمین یاد شده است. آیه 15 سوره مبارکه «نور» و روایاتی که در ذیل این آیه شریفه وارد شده، نشان می‌دهد وقتی انسان، بر گناه شخصی اطلاع یافت اگر بخواهد گناه را در جامعه پخش کند مورد برخورد شدید «دین» قرار می‌گیرد و «دین» به هیچ وجه اجازه به این مسأله نمی‌دهد.

 امام کاظم(ع) به یکی از اصحاب خود (محمد بن فضیل) فرمود: محمد! گوش و چشم خود را در مورد برادران مسلمانت تکذیب کن و اگر 50 نفر از مردم عادل آمدند و در مورد مسلمانی گفتند که او در خانه اش گناهی را مرتکب شده است، ولی خود آن فرد اظهار کرد که من مرتکب {آن گناه} نشده‌ام؛ قول این یک نفر را انتخاب کن... .  اگر بنا بر این است که گناه و و جرم شخصی باشد، این امر بین خود فرد و خدای او است که یا توبه می‌کند یا خدا در قیامت می‌داند که با او چه ‌کند... البته این در حوزه مسائل شخصی است.

 در کنار این آیات و این اصول؛ می‌بینیم وقتی پیامبر اکرم (ص) حکومت تشکیل دادند، برای آنکه یهود عنود در آن حکومت نفوذ نکند و در درون جامعه مسلمین فتنه نکند، راهکارهایی را برای جامعه تدوین کردند. یا وقتی امام علی (ع) مالک اشتر را منصوب کردند، درباره کارگزارانی که او انتخاب کرده بود، می‌فرمایند که عیون و مراقبانی بر آنها قرار بده...  اینجا مرز میان فقه فردی و فقه اجتماعی کاملا روشن می‌شود؛ یعنی تجسس در امور فردی اشخاص حرام است؛ یعنی اموری که کاری به کار دیگران ندارد و نمی‌خواهد ضربه‌ای به دیگران و اجتماع و نظام بزند.

در امور فردی کسی حق دخالت در حریم خصوصی افراد را ندارد و حرام موکد و مشدد است. اما وقتی در حکومتی احتمال داده می‌شود مأمور و مسئولی مورد طمع دشمنان قرار می‌گیرد، باید آن مسئول را مراقبت کرد و دید که با چه کسی ارتباط پیدا می‌کند و در سفرهای خارجی خود با چه کسی در ارتباط است تا مبادا اسرار نظام را به دیگران منتقل کند... این در روش پیامبر خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) بوده و به دستور شرعی خاصی هم نیاز ندارد. این امری است که «عقل» برای ثبات و استقرار حکومت تعیین می‌کند و منفعت این کار برای مردم وجامعه اسلامی است.

مثلا اگر مسئولی قراردادی برای کشور منعقد کند که مضر به حال مملکت باشد  با او برخورد می شود، در حقیقت (با این برخورد) حاکم مسلمین و حاکم جامعه از منافع تک تک افراد جامعه دفاع می‌کند؛ اینجا نمی‌توانیم مسأله تعارض و تزاحم را مطرح کنیم.

 اما اگر بین این مسأله و منافع فردی و اجتماعی تعارض و تزاحم به وجود آمد تکلیف چیست؟ من می‌خواهم عرض کنم که این مسأله فوق مسائل فردی و بحث تزاحم و موضوعی کاملا جدا است.

 مسأله تعارض و تزاحم در فقه جایی است که موضوع واحد باشد، ولی این دو موضوع جدا از هم هستند، یعنی یکجا حرمت حریم شخصی مطرح است که ورود به حریم شخصی افراد حرام است؛ پیامبراکرم(ص) برخورد شدیدی با کسانی داشتند که می‌خواستند از داخل خانه افراد اطلاع پیدا کنند و تعابیر تندی در مورد آنها به کار می‌بردند...اما آنچه که موضوع پدافند غیر عامل است، آن است که مراقبت شود دشمن مثلا براساس یک قرارداد،  بلایی بر سر جامعه نیاورد و در بنیه نظامی نفوذ نکند...لذا موضوع فرق دارد و تعارض و تزاحم در این مسأله وارد نیست و دو موضوع جداگانه اند . یعنی هر بشری که این موضوع بر او بیان ، متوجه خواهد بود یک موضوع حکومت و اجتماع و مصالحی است که به مردم تعلق دارد و موضوع دیگر حریم خصوصی افراد است.

در بعد کلان قضیه، این مسأله برای برخورد با کسانی است که می‌خواهند حکومت را متزلزل کنند و مخل مصالح عامه و جامعه باشند. به نظر بنده این ها دو موضوع جداگانه اند ونحوه ورود به هرکدام از آن ها، دلایل فقهی ، عقلانی و توجیهی خاص خود را دارد.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 6 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8