یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰ | Apr 18, 2021
کد خبر: 947957
۱۶ اسفند ۱۳۹۹ - ۲۲:۱۸
عبدالکریم سروش

حوزه/ دکترسروش در یادداشتی به نقد آیت الله علیدوست استاد حوزه علمیه قم که نوشته های وی را به چالش کشیده بود پرداخته است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، دکتر عبدالکریم سروش در یادداشتی به نقد آیت الله علیدوست استاد حوزه علمیه قم که نوشته های وی را به چالش کشیده بود  پرداخته است که متن آن به این شرح است:

بیشتر بخوانید:

نقد آیت الله علیدوست بر سخنان دکتر سروش با عنوان «دین و قدرت»

برما بسی کمان ملامت کشیده‌اند (۲)

در پاسخ به فقیه محترم جناب آقای علیدوست شکر الله مساعیه*

یکم: به تجربه دریافته‌ام که ناقدان آراء صاحب این قلم از سه طایفه بیرون نیستند:

– یا سیاسی‌کارانی که شهوت شهرت و آرزوی آوازه کاذب دارند و مزدورانه و مزوّرانه برای ارباب قدرت کار می‌کنند تا به نام و نان و نوایی برسند، چون کیهانیان و مهرنامه‌نویسان و فرهنگ‌امروزیان و فیلسوف‌نمایان محبوبشان.

ـ طایفه دوم آنانند که اندیشه دگراندیشان را جدّی می‌گیرند و عالمانه و صادقانه به عزم کشف حقیقت، و یا از سر احساس تکلیف برای پیراستن رخساره دین از زنگار شبهات پا به میدان می‌گذارند. سعی‌شان مشکور و مأجور باد که به خلق و خالق خدمت می‌کنند و قافله دانش و دیانت را به پیش می‌رانند.

ـ طایفه سوم ظاهرا نزدیک به طایفه دوم‌اند با این تفاوت که نه اندیشه مخالف را جدّی می‌گیرند، نه برای نقد و جرح آن کسب آمادگی می‌کنند. به یک دو سخن حریف نظر می‌کنند و نظر می‌دهند و نمی‌اندیشند که برای نقد نافذ و صائب، آشنایی اجمالی (و گاه تفصیلی) به مواقف و معارف حریف فریضه حتمیه است.

نقد آقای علیدوست، متأسفانه، از این جنس سوم است. ایشان از موضع استعلاء و استغناء چنان سخن حریف را مختصر گرفته که اوّلاً: فقط به نقل بخش اندکی از سخنان جلسه اول (که به غلط جلسه سوم پنداشته‌اند!) «دین و قدرت» پرداخته و همه نقد خود را بر نفی آن نهاده و به آثار پیشین گوینده نیم نگاهی نیفکنده تا مجملاتش مبیّن شود. ثانیاً: حتی زحمت بازکردن کتاب المیزان یا صحیح بخاری را به خود نداده‌اند تا ببینند که فلان حدیث یا فلان رأی را که صاحب «دین و قدرت» آورده، اصالت و اعتبار دارد یا نه؟ ایشان پیشاپیش به معلومات خود اتکا کرده و گفته است فلان سخنان به المیزان نمی‌خورد یا فلان حدیث (مَن بَدّل دینَه فَاقتُلوهُ) هیچ سند و منبع معتبری ندارد، در حالی‌که کافی بود از طلّاب و تلامذه خود بخواهند تا جستجویی کنند و نشان آن حدیث صحیح را در صحیح بخاری[۱] بیابند و اندیشه دیگر کنند. ثالثاً: ایشان حریف را چنان مبتدی و عامی پنداشته که گویا ابجدخوانی است که هنوز نمی‌داند در قرآن ۱۱۴ بار بسم‌الله الرحمن الرحیم آمده یا کلمات رحمت و حبّ و مغفرت و … در آن پیدا می‌شود (و من این‌گونه سَبُک گرفتن خطاب و مخاطب را از طایفه روحانیان بسیار دیده‌ام). از ایشان می‌پرسم شما با چنین افراد نادانی چرا وارد بحث می‌شوید؟ و چرا تخم علم را در شوره‌زار جهل ضایع می‌کنید؟ بگذارید آنها در ظلمات جهل خود غوطه بخورند، و شما دانش و درایت خود را خرج کسانی کنید که اقلّ قلیلی از مقدّمات را می‌دانند و دست کم از صفات رحمان و رحیم خداوند خبر دارند!

دوم: چنین می‌نماید که فقیه محترم از آن جنس آرایشگرانی است که مکلّفانه و متکلّفانه قائل و مایل به بزک کردن اسلام‌اند (و البته اسلام معتقد و مقبول خودشان) وگرنه کتمان ما انزل‌الله نمی‌کردند و بر پاره‌ای از وجوه ناخوشایند احکام فقهی پرده عیب‌پوش نمی‌افکندند! بر من خرده گرفته‌اند که چرا به حدیث بی‌پایه «من بدّل دینه فاقتلوه» (آنکه دین خود را عوض کند، بکشید) استناد می‌کنی؟ و چنان وانمود می‌کنند که گویی اصلاً اثری و نشانی از قتل مرتدّ در فقه فریقین نیست و گویی مشهور فقها به آن فتوا نداده‌اند! نباید از یادشان رفته باشد که شهیدین اول و ثانی، شهید حکم ارتداد بودند و همین چند سال پیش فقیه دیگری از جنس خودشان، به نام محمّد فاضل لنکرانی حکم به قتل یک «مرتدّ» آذربایجانی داد، و وقتی او را پس از مرگِ فقیه مفتی به قتل رساندند، فرزند فقیهش جواد فاضل لنکرانی، بر فرمان پدر صحّه نهاد و آن را محض صواب و ثواب خواند! ماجرای حکم قتل سلمان رشدی تا امروز هم به قوت خود باقیست. گیرم که آن حدیث مکذوب است (که نشان دادم که نیست)، آیا حکم قتل مرتدّ فطری و سابُّ النبیّ و نپذیرفتن توبه‌اش هم، حکمی کاذب یا نادر یا مجعول و مجهول است؟ و شما گمان می‌کنید که با تکذیب آن روایت، خال عیبی را از چهره معشوق سترده‌اید؟ یا خبری را از بی‌خبران مستور داشته‌اید؟

سوم: فقیه محترم گویی اسلام را مساوی شیعه (آن هم شیعه غالی) گرفته‌اند و تاریخ اسلام را فقط از دیدگاه شیعی می‌بینند. وقتی سخن از تاریخ اسلام می‌رود، آن را پرورده و پرداخته خلفاء جور می‌دانند و … وقتی دنبال حکمی یا حدیثی می‌گردند فقط از منابع شیعی کمک می‌گیرند: «فلان روایت درست نیست چون در منابع شیعی نیست»! آیا اینست شرط تحقیق؟ حدیث «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّی یَشْهَدُوا أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه…» (مأموریت یافته‌ام که با مردم بجنگم تا گواهی دهند معبودی جز الله وجود ندارد)[۲] نزد شیعیان خبری واحد است، ولی از نظر عالمان و محدّثان اهل سنّت چون جلال‌الدّین سیوطی و ابن حجر عسقلانی متواترست. و در پنج صحیح از صحاح شش‌گانه اهل سنّت آمده است. اینک آیا شایسته است آن را نبینیم و نیندیشیم چه شد که این حدیث در وجدان و مخیال جمعی مسلمانان (آن هم عالمان، نه عامیان) متبوع و مطبوع افتاد و کسی در سند و دلالتش تردید نکرد، و حالا تحت فشار اندیشه‌ّهای لیبرال و حقوق بشری ناگهان مشکوک و مطرود افتاده است؟

چهارم: چنین می‌نماید که فقیه محترم چنان متوغّل در فقهیات‌اند که از دیگر علوم و فنون اسلامی فاصله گرفته‌اند. نوبت اوّل که نقد ایشان را در دفاع از یک منبری شنیدم، گفتم چه شده است که ایشان به‌پا خاسته‌اند و همه غیرت و همّت خود را خرج کسی کرده‌اند که هنری جز گریاندن خلایق ندارد. پاسخی ندادم، چون می‌دانستم کاری هویتی است نه معرفتی. یعنی ایشان نه به دفاع از دیانت، بل به دفاع از صنف و کسوت خویش پرداخته‌اند که مبادا رازی از پرده برون جهد یا چاکی بر قبای چالاک روحانیت افتد! وگرنه این همه واعظ یاوه‌گو بر منابر و در معابر چرا هوش از سر ایشان نمی‌برد؟ و چرا آن همه یافه‌ها و خرافه‌ها که در مساجد و معابد می‌گویند، و آن همه روایات سست و ضعیف که واعظان و مدّاحان بر خلایق می‌خوانند، شرم و شفقت‌شان را نمی‌جنباند تا غیورانه، بانگی بر دین‌فروشان بزنند و دهانشان را ببندند؟ از این بالاتر، این همه ستم که به نام اسلام و تشیّع می‌شود، چرا خشم و خروش ایشان را برنمی‌شوراند و عرق بر پیشانی‌شان نمی‌آورد؟
امّا نقد دومشان، به من نشان داد که گویی ایشان اصولاً فراتر از فقه و اصول نرفته‌اند و دل به دلدار دیگری نسپرده‌اند. کتب اهل سنّت را که گویی شایسته تصفّح و تورّق هم نمی‌دانند. نمی‌دانم در علم تاریخ و تفسیر و هرمنوتیک مدرن دستی دارند یا نه؟ دید تاریخی و تمدّنی که اصلاً ندارند. اینکه من گفته‌ام «اسلام همان تاریخ اسلام است» ایشان را چنان پریشان کرده‌ که گویی مصروعی بر اثر غلبه سودا جیغ بنفش کشیده است! و این نیست مگر سرسری گرفتن نقد و بی‌مبالاتی در تحقیق. ایشان دست کم به نوشته‌ّهای پیشین من از قبض و بسط گرفته تا مقاله «عقیده و آزمون» مراجعه کنند تا از چیزی که تصوّر و تصدیق درستی ندارند، چنین به حیرت نیفتند و در مقام انکار برنیایند.

پنجم: ابیاتی از غزلی از مولانا را نقل کرده‌اند: «این نیمه شبان کیست چو مهتاب رسیده / پیغمبر عشق است و ز محراب رسیده»، و دو قول باطل از پی آن آورده‌اند. یکی اینکه گویی «پیغمبر عشق» اشاره به پیامبر اسلام است صلوات‌الله علیه! امّا نه چنین است. پیغمبر عشق همان عشق چون پیامبرست و لاغیر (اضافه مشبّه‌ًبه به مشبّه). البته مولانا جلال‌الدّین را با محمّد مصطفا عشقی و ارادتی است که در وصف نمی‌آید، امّا آن غزل، معنا و مخاطب دیگری دارد. قول باطل دوم اینست که مولانا درس عشق را از محمّد (ص) گرفته است. فقیه محترم ما اگر مقاله «بسط تجربه نبوی» را خوانده بودند، چنین نمی‌فرمودند. مولانا و امثال او تجربه نبوی را بسط داده‌اند، نه اینکه عیناً آن را تکرار کنند و این رشته سر دراز دارد. تاریخ اسلام، بسط تجربه نبوی است، صورتاً و مادّتاً. این سخن حتی اگر باطل هم باشد، چنان نیست که به تلنگری و اشاره انگشتی یا اظهار تعجّبی و انکار و تردّدی فرو ریزد. قرآن هر چه باشد، کتاب عشق و لطافت نیست، کتاب خشیت و قدرت است که در آن از رحمت و عطوفت و بشارت هم سخن رفته است، امّا ساختار کلان و ارکان گفتمانش، فرسنگ‌ها با یک متن عاشقانه لطیف فاصله دارد. بیش از آنکه طرب‌انگیز باشد، حزن‌انگیز و خوف‌انگیز است. خنده بر لب نمی‌آورد، امّا اشک را بر چهره جاری می‌کند. متنی اقتدارگراست که برای تثبیت سلطه آمده است. می‌گویید این مطابق حکمت است، می‌پرسم مگر خشیت و قدرت با حکمت منافات دارد؟ پیامبر هم بنا به حکمت حق، اقتدارگرا بود. قرآن هم به اقتضای حکمت و هدایت چنین است که هست. عزیزی دیگر، در نقد مواضع من گفته است: قرآن کتاب هدایت است نه قدرت و خشیت . می پرسم مگر هدایت و خشیت نمی توانند با هم ‌باشند؟ فقیه محترم ما گفته است خداوند به کسی ظلم نمی‌کند، و لذا عذاب‌هایش ظالمانه نیست. البته همین‌طور است، ولی مگر من سخن از عذاب ظالمانه گفته‌ام؟ گفته‌ام عذاب (شکنجه) و مشتقّاتش در قرآن فضای رعب‌آوری پدید آورده است. شاید خداوند مصلحت را در ارعاب و تهدید می‌دیده است. شکنجه عادلانه هم شکنجه است و چیزی از شدّتش نمی‌کاهد. باری، نه هدایت نه حکمت، هیچکدام مانع و نافی قدرت و خشیت نیستند که صفت آشکار قرآن (و تورات) است.

چنین می نماید که این عزیزان، نکته را نگرفته‌اند و به دنبال نکته‌سنجی‌های توجیه‌گرانه رفته‌اند. گرفتم که به‌ قول آن عزیز، عذاب به معنی محرومیت باشد (که البته چنین نیست و ترکیباتی چون « عَذَابُ الْحَرِیقِ» (بروج: ۱۰) و «عَذَابَ النّار» (السجده: ۲۰) و «سَرَابِیلُهُم مِّن قَطِرَانٍ» (ابراهیم: ۵۰) و «ثُمَّ فِی سِلْسِلَه ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَٱسْلُکُوهُ…» (الحاقه: ۳۲) و «کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ» (نساء: ۵۶) و« یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ» (حج: ۲۰)، مدلولاتی نقیض آن دارند)، باز هم از هیبت ارعاب نمی‌کاهد و فقط به جای تهدید به شکنجه، از تهدید به محرومیت سخن می‌گوید، یعنی باز همان تهدید است و انذار و تخویف؛ و فضای هراس‌آور و خوف‌انگیز. ازین بالاتر، حتی اگر تن به تأویل و تمثیل دهیم (که البته مقبول کثیری از عالمان مسلمان نبوده و عامّه مسلمانان هم آن آیات را چنان نمی‌فهمیده‌اند)، همچنان این سؤال می‌ماند که چرا محرومیت را به آتش و غلّ و زنجیر و احشا و امعای گداخته و پوست‌های بریان شده و نوشابه‌های چرکین و سوزان تشبیه کرده‌اند؟ چرا ازمثال های کم‌خشونت کمک نگرفته‌اند؟[۳]

ششم: فقیه محترم فرموده‌اند که اقوال فلانی پهلو به اشعریّت می‌زند و او را به کتاب فقه و عقل خودشان ارجاع داده‌اند. آن کتاب را ندیده‌ام و نخوانده‌ام و ان‌شاءالله فرصتی در کار می‌کنم تا بخوانمش. امّا نمی‌توانم تعجّب خود را از نسبت اشعریّت پنهان کنم. گویا اینکه گفته‌ام رسول الله خود میزان و معیار عدل و حق است، ایشان را واداشته تا در سخن من نشانی از اشعریّت بیابند! تعجّب من از اینست که چرا یک فقیه شیعی باید ولایت را با اشعریّت یکی بگیرد و تفاوت آنها را درنیابد؟ و چگونه است که یک عارف ظاهراً سنّی و اشعری (مولانا جلال‌الدّین، که البته نهنگ کلان وجودش در برکه‌های خُرد فِرَق و نحل نمی‌گنجد) به عمق معنای ولایت راه می‌یابد و یک فقیه شیعی ولایت مدار نه؟! مولانا که خطاب به علی (ع) گفت:
تو ترازوی احدخو بوده‌ای
بل زبانه‌ی هر ترازو بوده‌ای

علی را بهتر می شناخت یا فقیهان ما؟ یا وقتی در وصف پیر می‌گفت:
ای ضیاءالحق حسام الدّین بگیر
یک دو کاغذ برفزا در وصف پیر

برنویس احوال پیر راه‌دان
پیر را بگزین و عین راه دان

آیا این اشعریّت است که بگوییم ولیّ خدا عین راه است، عین ترازوست، نه بر صراط مستقیم، بلکه عین صراط مستقیم است؟ عیسی (ع) که می‌گفت من راهم، من حقیقتم، من حیاتم، مگر جز این می‌گفت؟ و مگر پیامبری و مقنّن و موسّس بودن جز با ولایت میسّر می‌شود، و معجزات مگر جز برای اقناع و اخضاع به ولایت‌اند؟ اعجاز که نشان صدق گفتار نیست.

معجزات از بهر قهر دشمن است
بوی جنسیت پی دل بردن است

اینکه حسن و قبح، ذاتی و عقلی نیستند و منوط و متّکی به امر و نهی الهی‌اند کجا، و اینکه هر چه پیامبر باذن‌الله و بامرالله می‌کند مطاع است و عین قانون است و عدالت در آن مندرج است، کجا؟ قصه خضر و موسی هم دلالتی جز این ندارد... عصمناالله من شروره و آفاته[۴]. برای کسی چون صاحب این قلم که اخلاقیات را جملهً و تفصیلا اعتباری میداند البته فهم و قبول این مواضع بسی آسانترست.بلی احکام واخلاق اسلامی همه اعتبارات نبیّ مکرّم اسلام‌اند و «این چنین شیرینی آن خسرو کند».

هفتم: فقیه محترم فرموده‌اند دماغ جامع‌المعقول و المنقول بودن نپزید، بر فقه متازید و به متخصصان فن و عالمان شرع و کسانی که «بر همه تراث اسلامی واقف‌اند»، رجوع کنید و گرنه سخنانتان بوی گند پیاز نادانی خواهد داد و حکایت دزد نان و انار تکرار خواهد شد که کسی انار می‌دزدید و نان صدقه می‌داد!
خدا را شکر که ایشان به قول خودشان، «قلم و بیان خود را افسار کرده‌اند» وگرنه لگدکوب توسن بی‌لگام قلم می‌شدیم. با این همه، این بنده بنان و بیان خود را افسار می‌کنم و نسبت بی‌علمی و بی‌انصافی به ایشان نمی‌دهم و با تصریح به اینکه من در جمیع حوزویان قم و نجف احدی را نمی‌شناسم که بر «همه تراث اسلامی واقف باشد»، و براستی اسلام شناس باشد ،تنها نکاتی را به یادشان می‌آورم:
یکی اینکه القاب پر طنطنه ساختن و به خود بربستن از شئون و فنون دلربایی و مردم فریبی حوزویان است و لقب جامع‌المعقول و المنقول هم یکی از برساخته‌های پر طمطراق آنان است تا حقارتی را بیارایند و بر قامت ناقصی جامه جامعیّت بپوشانند و گرنه در بیرون حوزه چنین اوهام و هوس‌های دل‌آزاری خریدار ندارد، همچون لقب علّامه که هنوز هم در میان حوزویان جاری است و نزد دانشگاهیان جز مایه تلاعب و تمسخر نیست. دنیای مدرن و علّامگی؟! (نظر کنید به «علّامه» نوظهور: منیرالدّین حسینی ــ آکادمی علوم اسلامی).
حضرت استاد آیت‌الله علّامه حسن حسن‌زاده آملی در منظومه بلندی که سروده‌اند و به خط نستعلیق و بر کاغذ گلاسه با چاپ نفیس به بازار روانه کرده‌اند، در باره خود می‌فرمایند:

به چندین رشته از معقول و منقول
تسلط یافته ام معقول و مقبول

به قرآن آشنایی آنچنانم
که خود یک دوره تفسیرِ آنم!

علّامه آیت‌الله محمدحسین تهرانی، عالم معاصر هم میفرمایند که در عالم رویا حضرت ربّ العزّه به ایشان فرموده اند که ما تو را علّامه آیت‌الله لقب دادیم! (مهر فروزان ص ۵۷). و لذا اذن فرمودند که بر نامشان عنوان علّامه افزوده شود.بگذریم از کسانی که یک‌شبه، به حکم امسیت کردیّا و اصبحت عربیّا، آیت‌الله شدند و آفت آفریدند. نمونه‌اش اکبر رشاد ،که جز تفرعن و تفنّن چیزی در بساط ندارد، و با انتشار کتاب پر هزینه زعیم ذو فنون در مدح رهبر، ارادتی نمود و سعادتی ربود. جناب فقیه محترم خوبست به حکم وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ (شعراء: ۲۱۴) نهی از منکر را از هم‌کسوتان خود آغازکنند و در نکوهیدن این عادت زشت حوزویان جهد بلیغ مبذول دارند. به بنده و امثال بنده چنان آداب و القابی ثبوتاً و اثباتاً نمی‌زیبد و نمی‌چسبد.[۵]

دیگر اینکه ایشان به شیوه و ترفند خاصّ بعضی از حوزویان (که بسیار دیده و آزموه‌ام)، می‌خواهند با ذکر یک دو لغت عربی به مخاطب حالی کنند که اهل فنّ نیست و درمانده در مقدّمات است و خوبست برود درس خود را بهتر بخواند. گفته بودم که یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (توبه: ۲۹) یعنی «کافران بیایند و با خواری و خفّت جزیه بپردازند». فقیه محترم، بدون کمترین مراجعه‌ای به کتب تفسیر و لغت با استعلاء و استغناء تامّ فرموده‌اند: فلانی فرق صاغر و مصغّر را نمی‌داند. شاید بنده ندانم. امّا آیا جارالله زمخشری و شیخ طوسی و شیخ طبرسی که هر سه از ائمه تفسیر و ادب و بلاغت‌اند، هم نمی‌دانند؟ در تفسیر کشّاف آمده: «و هُم صاغرون ای تؤخذ منهم علی الصغار و الذّلّ». عین این سخن را فیض کاشانی در تفسیر صافی آورده است و شیخ الطائفه طوسی که هم مفسّرست و هم فقیه، صاغرون را «ذلیلون مقهورون» معنا کرده و افزوده است: یُجرّون الی‌الموضع الّذی یُقبض منهم بالعنف حتی یودّواها (کافران را به خشونت می‌کشانند و می‌برند تا به جایی برسند که باید جزیه را بپردازند).
فقیه محترم اگر ضروری بدانند می‌توانند تفاسیر دیگر را خود در مطالعه گیرند و به مفسّران نمره ردّ و قبول بدهند که فرق صاغر و مصغّر را دانسته‌اند یا نه. بگذریم از اینکه ایشان به محتوای مشکل‌خیز آیه ورود نکرده‌اند و دامن کشان از آن در گذشته‌اند.

در باب وجوب سالیانه جهاد ابتدایی، حق با ایشان و خطا از من است. گفته بودم روایات بسیاری در این باب وجود دارد. سهو اللّسان بود و در تحریر خطابه قطعاً اصلاح می‌شد. درست این بود که فتاوای بسیار درین باب وجود دارد. امّا سؤال اینست که چرا فقیه محترم وجود آن فتاوی را انکار کرده‌اند؟ مگر در فقه اهل سنّت و نیز در لمعه دمشقیه شهید اوّل و مبسوط شیخ طوسی و قواعد الاحکام علّامه حلّی و … دیگران نیامده است؟ گرفتم که آن فتوا مخالفانی دارد، ولی مگر علم فقه غیر از فتاوا و آراء موافق و مخالف فقیهان است؟
در مسائل مربوط به مرابطه و رباط ‌نشینی، فقیه محترم خوبست به کتب تاریخی مربوطه (و نه فقط فتاوای فقیهان) مراجعه کنند تا ببینند که در عالم واقع چه می‌گذشته است. همه چیز را شاید نتوان در شرایع‌الاسلام و مسالک‌الافهام و جواهرالکلام پیدا کرد.

و حالا که سخن بدینجا رسید، شایسته است سخن صاحب المیزان را در ذیل آیه ۲۰۰ سوره آل عمران که سخن از «صابروا و رابطوا» می‌گوید بیاورم تا فقیه محترم شتابزده نگویند فلان سخنان در المیزان نیست!

فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ «لَیُوشِکُ قَوْمٌ یَدَعُونَ اَلصَّلاَهَ فِی اَلْمَسْجِدِ أَنْ نَأْمُرَ بِحَطَبٍ فَیُوضَعَ عَلَی أَبْوَابِهِمْ فَتُوقَدَ عَلَیْهِمْ نَارٌ فَتُحْرَقَ عَلَیْهِمْ بُیُوتُهُمْ»[۶].
«رسول‌الله در مورد کسانی‌که به نماز جماعت حاضر نمی‌شدند، فرمودند: می‌رسد روزی که بگویم هیزم بیاورند و خانه آنان را بسوزانند. این چنین باید از سنن رسول‌الله پیروی کرد».

ایشان در تفسیر آیات ۱۹۰ ـ ۱۹۵ سوره بقره نیز می‌گوید اکراه و الزام کفّار به اسلام، شاید یک نسل را خوش نیاید، امّا برای نسل‌های بعد عین سعادت است[۷]. نمی‌دانم چرا فقیه محترم مایل نیست اینها را ببیند و بشنود؟ این چشم و گوش بستن و دامن برچیدن و به شتاب عبورکردن، برای فرار از چیست؟

عموم روحانیان ما، از جمله آقای علیدوست، شگردی خاص و خام دارند. بر کلام و فقه و حدیث و سیره و تفسیر اهل سنّت مستکبرانه آستین می‌افشانند و آنها را به چیزی نمی‌گیرند و همه را خروجی مدرسه خلفا و مکتب سقیفه و محصولات کارخانه‌ّهای اموی و عبّاسی می‌شمارند تاخود را از فحص و نقد خلاص ‌کنند؛ غافل از اینکه آتش که گرفت خشک و تر می‌سوزد. امّا همین‌که به فقه و حدیث شیعه می‌رسند، آنها را محض اسلام و اسلام محض می‌انگارند و حکم تاریخیّت را بر آنها جاری نمی‌کنند، و دمی نمی‌اندیشند که اهل سنّت نیز تشیّع را جریانی باطنی و انحرافی و سبائی در اسلام می‌دانند و بدان اعتنا نمی‌کنند. چاره کار فراتر رفتن از مواضع تعصب‌آلود فرقه‌ای و نگریستن تاریخی و جمعی و کلان به اسلام (اعم از شیعی و سنّی) است، همان‌که فقیهان شیعه و سنّی از عواقب آن بیمناک‌اند و نه آماده ورود در آنند نه مجهّز به جهازات لازم آن.

هشتم: اندکی هم در باب تاختن به فقه سخن بگویم و میدان بیان را ترک کنم. فقیه محترم بر من تاخته‌اند که پای سخن را از گلیم صلاحیت فراتر برده و به فقه تاخته‌ام. نمی‌دانم میزان آشنایی ایشان با سخنان من چه‌ قدر است (گمان احاطه ندارم. گویا جسته و گریخته چیزی شنیده‌اند که خاطرشان را گزیده است).

اوّلاً. این بنده، به فقه نتاخته‌ام، بل به «علم فقه» پرداخته‌ام که علمی است چون علوم دیگر، بشری و تاریخی و نامقدس و مشتمل بر خطا و صواب و نقص و نقیض و در صراط تحوّل و متأثر از پیش‌فرض‌های کلامی و زبان‌شناسی و انسان‌شناسی و معیشت و معرفت فقیهان و دیگر مقتضیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی دوران. گفته‌ام که علم فقه موجود در خور جهان کهن و جهان‌بینی و عقلانیت کهن است. رفوگری‌ها وپاره دوزی‌های فقیهانه در دل پارادایم کهن، گرهی از کار فروبسته آن نمی‌گشاید. عقلانیت دیگری باید.

ثانیاً. تحول و پویا شدن «علم فقه» را نه در گرو دقّت بیشتر فقیهان یا زیر و رو کردن چند باره کتب فقه یا فربه کردن علم اصول یا غور در موضوعات مستحدثه یا ردّ و قبول روایتی یا قولی، بل در گرو تحوّل جهان‌بینی و پیش‌فرض‌های آنان دانسته‌ام. امری که هنوز تصوراً و تصدیقاً در ذهن حوزویان استقرار و تمکّن نیافته است، گرچه صدقاً و عدلاً حوزه قم از دوران ماقبل «قبض و بسط» تا امروز تفاوت بسیار یافته است.

ثالثاً. در باب علومی که امروزه فقیه بدان محتاج است، سخن رانده‌ام، و بر خلاف کثیری از فقیهان آن را محدود به علم اصول یا منطق ندانسته‌ام. دست کم علم تاریخ و علم اخلاق و فلسفه آن را و نیز علم تفسیر متون را واجب و ضروری شمرده‌ام. و رکود فقه سنّتی را معلول و محصول این بی‌اطلاعی‌ها دانسته‌ام.

رابعاً. ورود اخلاق به علم فقه را اکیداً توصیه کرده‌ام و آورده‌ام که فقیه در هنگام استنباط و اصدار فتوی،‌ باید به جوانب اخلاقی حکم هم توجه کند مبادا خلاف مروّت یا عدالت یا حریّت انسان رأی صادر کند. نه، فی‌المثل چون آقای مؤمن، فقیه عضو شورای نگهبان که با یک دو حدیث ضعیف، صحّت مباهته را نتیجه می‌گیرد و تهمت زدن به مفسدان و آشوبگران را صائب می‌شمارد. آن یک دو حدیث، اگر قوی و حتی متواتر هم باشند،‌ در مقابل حکم قوی و قویم اخلاق فرو می‌ریزند و به خاک بطلان می‌افتند.

خامساً. گفته‌ام علم فقه نه غنای حکمی دارد، نه غنای برنامه‌ای. و برخلاف مدّعای گزاف فقیهان روزگار ما، هیچ برنامه‌ریزی‌ای برای هیچ امری از فقه بر نمی‌آید.

سادساً. گفته‌ام علم فقه علمی پر از تبعیض است (بین زن و مرد و بنده و مولا و کافر و مومن) که با رجوع به اخلاق و عدل زمانه باید تعمیر و ترمیم شود.

سابعاً. علم فقه را علمی گرانبار و متراکم از تکالیف دانسته‌ام که برخوردار از حقوقی لرزان و اندکست و لذا ناصالح برای حلّ و فصل مسائل اجتماعی و قانونی مدرن که عمدتاً گوهر حقوقی دارند. و هم بدین سبب این فقه تکلیفی، با استبداد سازگارترست تا با عدالت مردم‌سالارانه و حق‌مدارانه. به‌خوبی می‌دانم که ورود «حق» در فقه تکلیف‌اندیش، چون ورود شترست به خانه مرغ (در تمثیل مولانا) که:

چون به خانه مرغ اشتر پا نهاد
خانه ویران گشت و سقفش اوفتاد

از شاگردان فقیه فقید مظلوم حضرت آیت‌الله منتظری شنیدم که ایشان درشامگاه عمر بدین دقیقه و به مهابت این موقف تفطّن یافته بودند، رحمه الله علیه رحمهً واسعه.

ثامناً. علم فقه را علمی مصرف‌کننده دانسته‌ام که همه چیزش وابسته به علوم دیگرست. و نیز اینکه فقه ( نه علم فقه) امری است عَرَضی نه ذاتی دین، که می‌توانست سر تاپا جز این باشد که هست.چنانکه شرایع ادیان مختلف، مختلف است. و نیز اینکه همه احکامش موقّت‌اند، مگر اینکه خلافش ثابت شود.

تاسعاً. فربهی سرطان‌وار علم فقه را مضرّتی و منقصتی برای حوزه علمیه و برای اسلام دانسته‌ام که موجب لاغری و رنجوری دیگر فنون و معارف دینی شده است به طوری که امروز اکثر فقیهان ما (اگر نه همه آنها) تقریباً چیزی غیر از علم فقه کهن نمی‌دانند، و لذا به هیچ معنا آنان را اسلام‌شناس نمی‌توان نامید. نه خبر چندانی از معقول دارند نه تاریخ، نه تفسیر، نه عرفان نه علم قدیم، نه علم جدید، نه مکاتب فکری مدرن. اگر هم چیزی بدانند در قبال تخصص فقهی‌شان ناچیزست. برای نمونه نگاه کنید به سخنانی که در باب نسبت علم و دین می‌گویند تا عمق بیخبری بل جهل مرکّب شان را دریابید. نمی‌دانند و نمی‌دانند که نمی‌دانند. من خود بسیار شاهد بوده‌ام که علمایی که به خارج کشور می‌آیند، در مقابل سؤالات دانشجویان که عمدتاً عقیدتی و تفسیری و امروزین‌اند، پاک درمی‌مانند. منتظرند کسی از حلال و حرام و پاک و نجس بپرسد تا پاسخ گویند. برخلاف روحانیان مسیحی که تخصّصشان در کلام مسیحی و تفسیر متن است. بگذریم ازینکه ترغیب مقلدان به مسئله پرسیدن و افزون کردن قطر رساله‌های فقهی برخلاف فرمان قرآنی‌ست که می‌گوید: لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ… (مائده: ۱۰۱).

عاشراً. جامعه فقهی، جامعه‌ای عبوس و پر از ریا و تبعیض و تحمیل است. ما به جامعه‌ای اخلاقی ــ حافظی نیاز داریم به شرحی که در جای خود آورده‌ام.
علاوه بر اینها به مومنان توصیه کرده‌ام که اگربنا بر تقلید دارند، از علم فقه تقلید کنند، نه از فقیهی خاص. بل از همه فقیهان زنده و مرده و زن و مرد و سنّی و شیعی (این حکمی است فقه شناسانه و بیرون فقهی نه فقهی) و انتظاراتشان از دین و فقه را اقلّی کنند. علی‌الخصوص تصحیح انتظارات از دین و فقه از امّهات مسایلی است که همواره بر آنها انگشت تاکید نهاده‌ام.
نکات دهگانه یادشده را که جلّ بل کلّ‌شان پیشتازانه‌اند، و بعضی از آنها را در مکاتبه‌ای با مرحوم آیت‌الله منتظری در میان آورده‌ام، چون باغبانی مهربان برای آبیاری باغچه زرد و پژمرده فقه کهن پیش نهاده‌ام، و اگر فقیه محترم قدر نمی‌دانند و آنهارا تاختن می‌شمارند، خود دانند و انصافشان.

بسی شدیم و نشد عشق را کرانه پدید
تبارک‌الله از این راه که نیست پایانش

جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد
که جان زنده‌دلان سوخت در بیابانش

منابع و پانوشت‌ها

————————-

*خبرگزاری رسمی حوزه

[۱] . قال البخاری رحمه الله فی باب حکم المرتد والمرتده واستتابتهم برقم (۶۹۲۲): حدثنا أبو النعمان محمد بن الفضل، حدثنا حماد بن زید، عن أیوب، عن عکرمه، قال: أُتی علی رضی الله عنه بزنادقه، فأحرقهم؛ فبلغ ذلک ابن عباس، فقال: لو کنت أنا لم أحرقهم؛ لنهی رسول الله صلی الله علیه وسلم: ((لا تعذبوا بعذاب الله))، ولقتلتهم؛ لقول رسول الله صلی الله علیه وسلم: «من بدَّل دینه فاقتلوه».

[۲] . المعجم الأوسط، طبرانی، ج ۳ ص ۳۰۰ ح ۳۲۲۱؛ همچنین صحیح بخاری ج۱ ص ۱۷ ح ۲۵ و نیز: «عن أَبِی قِلاَبَهَ: قَالَ: فَوَاللَّهِ مَا قَتَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَحَدًا قَطُّ إِلَّا فِی إِحْدَی ثَلاَثِ خِصَالٍ: رَجُلٌ قَتَلَ بِجَرِیرَهِ نَفْسِهِ فَقُتِلَ، أَوْ رَجُلٌ زَنَی بَعْدَ إِحْصَانٍ، أَوْ رَجُلٌ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، وَارْتَدَّ عَنِ الإِسْلاَمِ».

صحیح بخاری ج۶ ص ۲۵۲۹ ح ۶۵۰۳

[۳] . توسّل به زبان رؤیا در این مقام هیچ دردی را دوا نمی‌کند. آن، پارادایمی دیگر است و درآمیختنش به پارادایم کهن تفسیر، نتیجه‌ای جز تشویش و مغالطه ندارد.

[۴]  . به مقاله من تحت عنوان «ولایت سیاسی – ولایت باطنی» در کتاب بسط تجربه نبوی مراجعه شود.

[۵] . با کمال اکراه می‌خواهم از یک غوره نشده مویز شده‌ای بنام عبدالحسین خسروپناه یاد کنم که درسایت رسمی‌اش خود را چنین ستوده  است: استاد تمام حکمت اسلامی. دارای درجه اجتهاد. مدرس فلسفه و کلام و معرفت‌شناسی و جریان‌شناسی و اصول فقه و نظریه‌پرداز فلسفه  فلسفه اسلامی و الگوی حکمی اجتهادی و رئالیسم شبکه‌ای و نویسنده پنجاه جلد کتاب و… ! حقا جفا کرده‌اند که به ایشان جایزه نوبل نداده‌اند.

[۶] .  تهذیب الأحکام،  جلد۳ ،  صفحه ۲۵.

[۷] . مر من البیان یظهر الجواب عما ربما یورد علی الإسلام فی تشریعه الجهاد بأنه خروج عن طور النهضات الدینیه المأثوره عن الأنبیاء السالفین فإن دینهم إنما کان یعتمد فی سیره و تقدمه علی الدعوه، و الهدایه دون الإکراه علی الإیمان بالقتال المستتبع للقتل و السبی و الغارات، و لذلک ربما سماه بعضهم کالمبلغین من النصاری بدین السیف و الدم و آخرون بدین الإجبار و الإکراه!
و ذلک أن القرآن یبین أن الإسلام مبنی علی قضاء الفطره الإنسانیه التی لا ینبغی أن یرتاب أن کمال الإنسان فی حیاته هو ما قضت به و حکمت و دعت إلیه، و هی تقضی بأن التوحید هو الأساس الذی یجب بناء القوانین الفردیه و الاجتماعیه علیه، و أن الدفاع عن هذا الأصل بنشره بین الناس و حفظه من الهلاک و الفساد حق مشروع للإنسانیه یجب استیفاؤه بأی وسیله ممکنه، و قد روعی فی ذلک طریق الاعتدال، فبدأ بالدعوه المجرده و الصبر علی الأذی فی جنب الله، ثم الدفاع عن بیضه الإسلام و نفوس المسلمین و أعراضهم و أموالهم، ثم القتال الابتدائی الذی هو دفاع عن حق الإنسانیه و کلمه التوحید و لم یبدأ بشیء من القتال إلا بعد إتمام الحجه بالدعوه الحسنه کما جرت علیه السنه النبویه، قال تعالی: “ادع إلی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی أحسن:” النحل – ۱۲۵، و الآیه مطلقه، و قال تعالی: “لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه:” (الأنفال: ۴۲).
و أما ما ذکروه من استلزامه الإکراه عند الغلبه فلا ضیر فیه بعد توقف إحیاء الإنسانیه علی تحمیل الحق المشروع علی عده من الأفراد بعد البیان و إقامه الحجه البالغه علیهم، و هذه طریقه دائره بین الملل و الدول فإن المتمرد المتخلف عن القوانین المدنیه یدعی إلی تبعیتها ثم یحمل علیه بأی وسیله أمکنت و لو انجر إلی القتال حتی یطیع و ینقاد طوعا أو کرها.
علی أن الکره إنما یعیش و یدوم فی طبقه واحده من النسل، ثم التعلیم و التربیه الدینیان یصلحان الطبقات الآتیه بإنشائها علی الدین الفطری و کلمه التوحید طوعا.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =

نظرات

  • مهدی نصری IR ۲۳:۴۷ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۶
    13 32
    نقد اقای علی دوست راخواندم وسخنان ایشان را نتیجه این شد که از اصل کلام اقای علیدوست خارج شده وگوشه ای را گرفته واز ان هم رفته به سراغ نقد روحانیت که بحث دیگری است. خدا عاقبت امر همه را ختم به خیر کند
  • میثم IR ۰۱:۲۰ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    5 32
    به نظرم اگر یکبار دیگر پاسخ استاد علیدوست خوانده شود ، اشکالات جوابیه آقای سروش روشن می شود. مثلا ایشان می گوید حدیث «من بدل دینه فاقتلوه » متواتر است ، در جواب استاد علیدوست گفته اند که أین حدیث سند ندارد و در منابع معتبر نیامده، آقای سروش جواب داده که چرا در صحیح بخاری !!!! آمده است. خوب اگر قرار بود صحیح بخاری را منبع معتبر بدانیم که دیگه از اساس تشیع را باید می بوسیدیم میذاشتیم کنار ، علاوه در صحیح بخاری آمده یعنی متواتر.... و همچنین ضعفهای دیگه ای که داره ...
    • یوسف IR ۱۱:۴۵ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۳
      1 0
      مجدداً به سخنان دکتر سروش مراجعه بفرمایید و همچنین در مورد کلید‌واژه‌ی اسلام تاریخی مطالعه بفرمایید.
  • شاید دوست IR ۰۶:۵۳ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    4 47
    فقط خبرگزاری حوزه می تونه شخصیتی مرده چون دکتر سروش را احیا کند موفق باشید
    • محمد IR ۰۹:۰۵ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
      5 0
      گزارش واقعیات تنبه آفرین ، احیای باطل نیست و من کاملاً رویکرد جدید حوزه نیوز را می ستایم. حضرت استاد جوادی آملی به حق می فرمودند که همانطور که الباطل یموت بترک ذکره ، حق هم یموت بترک ذکره تبیین و اثبات حق هم جز با ملاحظه شبهات مربوط به حق منصفانه و ممکن نیست.
  • محسن موسوی IR ۰۷:۵۵ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    0 2
    بسمه تعالی با سلام سروش اصرار دارد که قران کتاب عشق و رافت نیست کتاب خشیت و قدرت است اولا این حرف غلط که گوینده به آن اصرار دارد ریشه در نفس تزکیه نشده ایشان دارد قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها ثانیا فقط کلمه رحمن و رحیم نزدیک چهارصد مرتبه در قران تکرار شده غیر از کلمات رئوف و غفور و .... و این از بدیهیاته انکار بدیهیات هم نشانه نا سالم بودن عقل است ثالثا سلمنا که قران کتاب خشیت و قدرت باشد اگه قبول داری که قران از طرف خداست میخواهی به خدا خرده بگیری یعنی نعوذ بالله خدا از تو باید بپرسد که قرآن را چگونه نازل کند این نشانه منافقین است الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا ( فتح6 ) رابعا آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام عشق را نفرمودند ولی صوفیه فهمیدند و بیان کردند عجبا پس نعوذ بالله آیا صوفیه مافوق پیامبر و امامند یا تو با دعاهای مفاتیح و صحیفه سجادیه و... انس نداری و بی خبری خامسا شما هنوز نمیدانی تمسخر دیگران دلیل نیست بلکه ضد دلیل است سادسا ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا آیا ما امامان معصومین علیهم السلام و پیامبرمان را از فرمایشات صحیح خودشان در صحیفه سجادیه و ادعیه و نهج البلاغه و غیره باید بشناسیم یا از امثال صحیح بخاری و سیوطی و ... تو دینت را از صحیح بخاری می گیری یا از امام معصوم علیهم السلام البته اشتباهات ایشان زیاد است که بیان آن در غیر مجامع علمی خسته کننده است و پنبه این سخنان در کتب کلامی و فقهی زده شده است ایشان جوری حرف می زند انگار اصلا از کتب رجال و درایه حدیث بی خبر است وای به حال کسانی که نظر خودشان را به اسلام و قران و پیامبر اکرم صلی الله تحمیل می کنند و سپس ایراد می گیرند این نیست غیر از گمراهی آشکار
  • IR ۰۷:۵۶ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    6 25
    قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است! هر چند گمان کند که به خاطر مشتی کلام درهم ماندنی است!هیچ معلوم نیست نقد سخنان یک نفر چه ربطی به هتاکی و نیشهای تند و کنایه زدنهای بی ادبانه به این و آن برای چیست؟ اولا اینکه موضوع نقد و مدارک آن به خوبی تبیین نشده و ثانیا با گریزهای زیگزاگی و پای اشخاص گوناگون را به وسط کشیدن بی آنکه آنان مجال دفاع داشته باشند از شگردهای فرافکنی مخصوص جناب سروش است، موضوع سخن به حاشیه رفته است. هر کسی که اندک نقدی به او دارد سزاوار اهانتهای بی ادبانه اوست و هر که از کنار انحرافات فکری او گذشته و لب فرو بسته سزاوار تکریم و تمجید است!
  • محمد مهدی اسلامی IR ۰۸:۳۴ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    2 16
    خطاب به جناب آقای دکتر سروش: بسی شدیم و نشد عشق را کرانه پدید ___عجب کسی چو تو جاهل در این زمانه ندید __ تبارک الله از این ره که نیست پایانش ___نما هدیه کلامت به موشه دایانش __
  • محسن IR ۱۰:۱۹ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    2 22
    جناب سروش تو خدای همه اندیشمندانی هستید که تاریخ بشر به خود دیده است مقامی بالاترازانبیاءبرای خود ترسیم مینمایی تعجب ازآنم که چطوربه کلمات عالمانی همچون زمخشری،طبرسی،شیخ طوسی استناد می فرمایید تو عصاره همه فضایل بشریتید که قامت سیروا فی الارض بخود بسته ای ودرعالم شرق و غرب به گذشتگان وآیندگان علم ومعرفت می آموزی وهمه رابه کلمات هجو اراسته ای وشایداین هم تحفه ای از ان خدای اندیشمندان بربندگان علم ومعرفت است که غیرتو رانستایند
  • محمد IR ۱۰:۳۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    6 1
    از خبرگزاری حوزه تقاضا دارم به این کارش ادامه بده و فضای نقد علمی رو باز بگذاره تا همه حوزویان در فضای باز فکری این نقد ها رو ببینن و نتیجه گیری کنن. این لازمه ی الان حوزه ست. نقد باید زنده بشه تو حوزه و فضای انتقاد باز بشه.
  • رسول ملکیان اصفهانی IR ۱۳:۰۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    4 0
    سلام احتراما 1- درود برسایت وزین وشجاع حوزه نیوز که باب گفتگو و نقد ونظر و کرسی آزاد اندیشی را تا حدودی فراهم کرده است. 2- این مکاتبات و مباحثات قطعا برای اهل علم وتامل و پیشرفت علم و معرفت لازم وبایسته است. 3-اهل علم همچون عالمان ربانی سلف باید با سعه صدر و شرح صدر واخلاق اسلامی وربانی پذیرای بی محابا نقد ونظرباشند. 4- برای مباحثات علمی طبیعتا باید وقت بیشتری گذاشت و به میدان مطالعاتی رفت که قبلا فرصت آن را نداشته ایم. 5- فقه و علم فقه وفقاهت آن حوزه علمی است که بسیار باید مورد نقد وبررسی قرار گیرد زیرا احکامی از این ناحیه صادر می شود که درزیست مسلمانی و غیر مسلمانی اثرات شگرفی دارد. شما توجه کنید به احکام مدنی تا کیفری و قضائی و تجاری و... 6- باید آسیب شناسانه توجه کرد که فقه جای دین ننشیند و جای اخلاق و اعتقادات را پر نکند. 7- جدا افتادن علم فقه و تفکیک آن از اعتقادات و اخلاق اسلامی هر چند باعت پیشرفت علم است و ضررهای جبران ناپذیری بر پیکره دین وارد کرده که در جای خود بحث می شود. 8- در مباحثات علمی نباید نگاه حاکمیتی وسیاسی داشت ؛ بلکه باید در فضای مدرسه ای صورت گیرد. 9- یکی از محاسن ادوار گذشته حوزه ها جامعیت عالمان اسلامی است. بخصوص فقه مذاهب و کلام مقارن. 10- کرسی های علمی دربغداد توسط عالمانی اداره می شد که شاگردانی در مذاهب مختلف داشتند. و...... امید است این مباحثات روز به روز بیشتر و عمیقتر گردد. و به بایستهای آن توجه بیشتری گردد. والسلام
  • سید IR ۱۳:۴۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    3 19
    انتشار این متن کاری بس ستودنی و درخور تقدیر است و فضا را برای آشنایی با شبهاتی که سروش و امثال سروش مطرح میکنند فراهم می‌آورد و البته با وجود پاسخ آبکی جناب سروش که فقط لفاظی کرده و به دیگران توهین نموده، این آقایان رسوا میشوند
    • حسین US ۲۳:۴۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
      1 0
      استماع اقوال واتباع احسن به نظر میرسد با تشکیل کرسی آزاداندیشی در سیما وحضور آقای سروش و اساتید حوزه ودانشگاه بایستی به شبهات نوظهور پاسخ داد. قرآن وعترت رسول اعظم ص عظیم است. یاد شهیدبهشتی ومطهری ومفتح بخیر باد. فرصت پاسخ وپرسش توسط ولی امر بایستی فراهم گردد. اسلام عزیز ظرفیت عظیم دارد.
  • پیمان IR ۱۶:۰۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    3 13
    واقعا بوی پیاز نادانی میآید سروش دیگه عمرش تموم شده و مثل کسی که داره سقوط میکنه به هر رطب و یابسی چنگ میزنه اما نمیدونه که دستانش بیشتر زخمی میشود و تهی بودنش آشکار میشود
  • علی اف IR ۱۶:۲۵ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    9 10
    سروش، بجای پاسخ به استاد علیدوست، به حواشی پرداخت؛ اما یک نکته از مجموع حرفهایش قابل تأمل و توجه است و آن اینکه، علوم اسلامی به ویژه علم فقه، به رغم قوت و سابقه‌، دارای یکسری نقص‌ها و آسیب هایی است که متأسفانه، فقها کمتر به آسیب‌شناسی می‌پردازند و این مشکلات باعث می شود افرادی مثل سروش، مکس‌وار روی زخم‌های کهنه فقه نشسته و بر آن نیش می‌زنند؛ آن زخم عبارت است از اصلی بودن فقه و فرعی‌بودن تفسیر، عرفان، قران، کلام و سایر علومی که می‌توان از منابع دینی استتخراج نمود مشکل این است که همه چیز را با عینک فقه می‌بینیم در حالیکه فقه یکی از علوم اسلامی آن هم فرعی است و آنچه که تاکنون بوده، فقه فردی بوده و الان هم که فقه اجتماعی و فقه نظام رونق گرفته، بیشتر روی احکام خمسه آن متمرکز شده تا ساخت و تولید نظامات دینی
    • بهروز ر. FR ۱۲:۱۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
      1 0
      فقط توجه بفرمایید که چالش‌هایی که دکتر سروش از ابتدای انقلاب تا حالا خلق کرده تا چه اندازه موجب تحول درونی حوزه شده است. لازم نیست که همه‌ی آثار قلمی دکتر سروش بدون نقص باشد. بدیهی است که هیچ نظریه پردازی نمی‌تواند که جامع و کامل درباره‌ی موضوعی بیندیشد و قلم بزند. مهم مسئله سازی است که موجب تحرک عقول و علم می‌شود. آیا سبک نگارش حوزویان در اثر وارد شدن به میدان رقبای فکری و چالشگران چنین بهبود نیافته است؟
  • سید ابوالقاسم ظریف IR ۱۷:۱۹ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    5 0
    خدا کند که راه این گفت‌و‌گو هر چند که تلخ باشد بسته نشود. آفرین بر حوزه نیوز که پاسخ دکتر سروش را بازتاب داد.
    • سید ابوالقاسم ظریف IR ۱۰:۵۶ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
      0 0
      آن آفرین را تبدیل به اُف می‌کنم. سانسورچی‌ها.
  • علی IR ۱۷:۵۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    2 1
    اصل قرآن است وهر حدیثی که با آن تطابق نداشته باشد به دیوار زده می شود و این حدیث با قرآن مطابقت ندارد. جوابی مختصر و قاطع به آقای سروش
  • سید محمد موسوی GB ۲۰:۲۴ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۷
    2 0
    من معتقدم اکثریت قریب به یقین منتقدان آقای دکتر سروش (علی الخصوص در مورد نظریه دین و قدرت) بدلیل عدم تسلط کافی به مبانی اندیشگی ایشان از یک سو و از سوی دیگر مبنا قراردادن کوبیدن سخنان ایشان (هر چه میخواهد باشد) پیش از مواجهه منصفانه، اصل کلام ایشان را در نیافته آمد. من کاملا فرمایشات ایشون را در مورد اقتدارطلبی پیامبر متوجهم و جالب آنکه نه تنها از عظمت مقام محمد در نزد کاسته نشده بلکه رفیع تر مینماید. دکتر سروش منظور ندارند که پیامبر اسلام فردی عصبی و دیکتاتور بوده که ذره ای رحم و مروت در کار ایشان یافت نمیشود!!! بلکه می‌گوید رحمت ورزی و شفقت بر خلایق بدون جذبه و اقتدار در نظر (کوتاه نیامدن بر سر عقاید و سخنان خود) و پیش برد اهداف مورد نظر امکان پذیر نبوده و نیست، آنهم در بین جامعه اعراب متعصب آن روزگار. اقتدار و صلابت لازمه شخصیتی جهانی چون پیامبر اسلام است، پیامبری که مشحون از مهر و عطوفت نیز هست. (Power of Imagination)
    • محمد مهدی اسلامی IR ۰۹:۴۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
      1 1
      با سلام و احترام بر جنابعالی سید بزرگوار، عرض می کنم ، آقای دکتر سروش که گمان می کند سخن از عشق ،و طرح آن از ابداعات اختصاصی عرفاء است ، از بی توجهی او به «حبی» که در قرآن کریم بوجه احسن و اکمل در مواردی آمده است مانند «یحب الله و یحبونه » که بیانگر عشق است ،حکایت میکند ، پس عشق از ابداعات عرفاء و اخفصاصی آنان نیست . با پوزش وتشکر از جنابعالی وبا عرض ادب ،
  • فرجى IR ۰۱:۰۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    2 9
    هر ناظر عاقلی با مقایسه انضباط حاکم بر نوشته ٱیت الله علیدوست و ٱشفتگی حاکم بر نوشته دکتر سروش می تواند براحتی قضاوت داشته باشد که بیان علمی با جدل چقدر فاصله دارد!
  • محسن موسوی IR ۰۶:۱۳ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    1 12
    بسمه تعالی باسلام یک بی ادبی بزرگی که سروش کرده و هویت خودش را نشان داده شروع نوشتار بدون بسم الله است خیلی چیزها از این کار او آشکار میشود فاعتبروا یا اولی الابصار یریدون لیطفئو نور الله بافواههم
  • جواد IR ۰۶:۵۱ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    5 0
    سلام به عنوان یک طلبه ممنونم که نقد دو طرف رو منتشر کردید و از خبرگزاری حوزه همین انتظار میره
  • روزبه رضائی FR ۱۲:۲۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    0 0
    خدا را سپاس می‌گوییم که ایران عزیز پر از استعداد است. ولی بدون تردید اگر استعداد های مختلف با شرایط ویژه ی خود روبرو نشوند، فعلیت پیدا نمی کنند. داوری در خصوص نیات و انگیزه های مختلف را باید به داور یوم الدین تفویض نمود و بجای مواجهه با شخصیت حقیقی طرفین، ذهن را بر مفاهیم و گزاره‌های آنها متمرکز کرد که علم همین است و الباقی اهواء اند. به یقین کتابخانه‌ها حافظ آثار گذشته و حال هستند.
  • روزبه رضائی FR ۱۲:۵۰ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    1 0
    حق این است که دانشمندانی چون آیت‌الله جعفر سبحانی باید به میان این ماجرا بیایند که تخصص تاریخ اسلام دارند. و پرده از رفتارهای شدید در قبل از اسلام و دوران تاسیس اسلام و دوران پس از تثبیت اسلام بردارند. نوشتن های خصمانه کامنت نویسان فقط به درد معرفی شخصیت حقیقی اشان در نزد پایش و ارزیابی کنندگان می‌خورد. و نیز نشان می‌دهد که دستشان خالی از علم است. و الا به جای سنگ پرانی از همین فرصت استفاده می کردند و جمله‌ای علمی می‌نوشتند تا از این طریق میزان توسعه‌ی فکری و علمی خود را به رخ بکشانند. گفت ادب از که آموختی؟ از بی ادب. حداقل آن این بود که خوانندگان نوشته‌های نویسندگان اصلی موضوع و کامنت گذاران میزان متانت علمی و اخلاقی خود را به نمایش می‌نهند. خاصه آن‌که تربیت یافتگان حوزه‌های علمیه برای تبلیغ علم و عقل و اخلاق تربیت شده‌اند. آیا امام جعفرصادق علیه السلام با چالش‌کنندگان به همین صورت رویارویی می‌کردند ؟
  • IR ۱۳:۲۰ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    3 0
    به نظر بنده برخی انتقادات دکتر سروش مانند فربهی فقه و لاغر علومی مانند معارف الهیه، سخن درستی است و ابداع ایشان هم نیست وبسیاری از فقیهان امامیه هم انها را فقه اکبر خواندند گرچه همین سحن را با ادبیات بهتر می توان آن را بیان کرد.
  • IR ۱۳:۲۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    1 0
    فقه مساوی با شریعت نیست و خود استاد علیدوست هم در کتابهایشان و بلکه دروسشان بر این صحه نهادند. فقه دانشی بشری است و رهبری هم فرموده فقه و متد اجتهاد امری بشری و متکامل است. اینها را نباید انکار کرد. دکتر سروش که دربست باطل نمی گوید. بسیاری از این کامنتها که بنده دیدم باعث لجاجت و تحریک روانی است نه تحلیل و نقد علمی.
    • IR ۲۱:۴۷ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
      1 1
      سروش متخصص فقه نیست تا بتواند نقد عالمانه کند . از برخورد گذشته تا کنون وی بر می آید که ایشان می خواهد با تکیه بر نقدهای بجای عالمانه دیگران ، فقه را لگد مال افکار نارسا و متاثر از مبناهای غلط خود نماید .
    • محمد مهدی اسلامی IR ۰۷:۰۹ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۱
      0 1
      با سلام واحترام بر جنابعالی ناشناس عزیز ، ضمن تشکر از بابت تذکر خوب و حاکی از حسن نیت حضرتعالی ، میخواهم خدمت با سعادتتان عرض کنم با آن که بنده ی حقیر عددی نیستم و کسی بحساب نمی آیم ، حد اقل در مورد خود نا چیزم میدانم اگر مطلبی نوشته ام هدفم ای بوده است که جناب آقای سروش قدری در روش و منش گفتار و نوشتار خودشان تجدید نظر بفرمایند و بخاطر شریفشان بیاورند که بکوه آواز خوش ده تا خوش آید ، خصوصاََ که ایشان با مثنوی ملای رومی کاملاََ مأنوسند . بدانند که بد گفتن هنر نیست که هر کسی نیز اگر بخواهد بدان توانا است . مگر بمهربانی نمیشود سخن گفت __چرا کلام زشت را با حرف حق کنیم جفت؟!در خاتمه بار دیگر از جنابعالی سپاسگزاری می کنم و سلامتی و سر بلندیتان را از خدای منان خواهانم
  • IR ۱۳:۲۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    2 0
    برادر گرامی آقای دکتر سروش خود شما هم گاهی دقیق تحلیل نمی فرمایید. مثلا فرمودید اکبر رشاد کتاب زعیم ذوفنون را نشر داد. اما این کتاب را آقای خسروپناه نوشت و نامش هم کتاب “منظومه فکری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای”است و آنچه شما دیدیه اید عنوان همایشی با عنوان زعمیم ذوفنون است نه کتاب. شما فرد دانشمندی هستید و آقای علیدوست هم دانشمند است به نظرم باب گفتگو را ادامه دهید. بنده برخی اشکالات شما بر آقای علیدوست را قبول دارم و برخی اشکالات ایشان بر شما را هم قبول دارم.
  • علی محمدی IR ۱۳:۳۹ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    2 1
    از آخر جواب سروش معلوم میشود که درد او چیست.او مثل طلحه و زبیر از جمهوری اسلامی توقع داشته که پست نان وآب داری بهش بدهند که چون نداده اند شمشیر را بر علیه خدا و قرآن و اسلام و پیغمبر و ائمه(ع) وعلماء و اندیشمندان از رو بسته است.نگاه کنید در طول جوابیه اش از خیلی از علماء با نام کوچک و خیلی بی ادبانه یاد میکند ولی به منتظری که میرسد از عنوان آیت اله یاد میکند. پس درد او فرهنگ و حقیقت و علم و امثال این امور نیست بلکه دنیا آخر همتش میباشد. او به فقهاء توصیه به در نظر گرفتن اخلاق در فتاوی میکند ولی خودش در این نوشته اش هیچ بهره ای از اخلاق نبرده است. آقای سروش تو از کجا فهمیدی که آنچه عقل و فکر گرد و دراز تو فهمیده و میفهمد حق است که چنین به دیگران میتازی؟ اول مسلمان بودنت را اثبات کن و بعد مذهبت را روشن کن و بعد منشاء فکریت را روشن کن تا بعد ببینیم بر اساس چه اعتقادی باید با تو بحث کرد.
  • مهدی عززیان IR ۱۴:۴۴ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    2 0
    سلام و ممنون از اینکه نظرات هردو طرف رو آوردید. خدا رو شاکریم که بی ادبی و گستاخی سروش نمایانتر شد عصبانیت او از نقد منصفانه هست که علماءبزرگوار ما انجام میدند. کسی که منطق دارد فحش نمیدهد.
  • فرجام IR ۲۲:۳۵ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    1 2
    اعوذ بالله من الشیاطین الرجیم. قصد بر نقد داشتم، قلبم راضی نشد. او فردی احمق،بی تربیت،بی ادب و مغضوب است.
  • IR ۰۷:۳۱ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۹
    1 0
    بسمه تعالی باسلام یک مطلب مهم که توجه نشده این است خداوند هزاران جای قران خودش را به غفار و رحمان و رحیم و رئوف و تواب و چنین القابی با تاکیدات فراوانس ستوده ولی حتی یک مورد هم پیدا نمی کنی خداوند بفرماید انی لعذاب (مشدد صیغه مبالغه) و خودش را به عذاب کننده یا خوار کننده و از این قبیل صفات بستاید پس معلوم است خداوند متعال فقط رحمت و رافت است از طرفی اجتماع نقیضین محال است و آیاتی مثل و ان عذابی هو العذاب الالیم می فرماید عذاب من دردناک است مثل اینکه بفرماید آتش سوزان است این غیر از این است که بفرماید من خیلی عذاب کننده هستم سوزانندگی و دردناک بودن صفت آتش است نه صفت خداوند متعال پس خداوند فقط رحمان و رحیم ورئوف و... است و این قبیل صفات را داراست نه نقیض آنها در آیه شریفه خذوه فغلوه متکلم خدای متعال نیست بلکه مامورین عذاب یا دیگری است چون آیه بعدی میفرماید انه لا یومن بالله العظیم و نمی فرماید انه لا یومن لی ثانیا این آیه در قران ظاهرش عذاب است باطنش رحمت است چون مسلم است که خداوند این بیان کرده تا انسانها بترسند و به سوی خداوند توبه کنند مثل سخت گیری مادری برای درس خواندن فرزند که عین مهربانی است و قس علی هذا تفعلل و تفاعل سطحی نگری برای مدعیان علم و دانش خیلی زشت است
    • محمد مهدی اسلامی IR ۱۰:۴۸ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۰
      0 1
      با سلام و درو بر جنابعالی نا شناس عزیز بهتر از بسیاری از شناسها ، با احترام و ضمن تشکر از جنابعالی ، جهت ارادت ،عرض میکنم : ای برای ما بسی محبوب ،تو __در همین راهی که هستی ،پیش ،رو __چون که گفتی حق اباطیل شد چو دود __باد رحمت از میانش برد زود __ سلامتی و طول عمر پر برکت و سعادت دارین را از خدای منان برایتان خواهانم . با عرض ادب و ارادت ، محمد مهدی اسلامی .
  • محمد مهدی اسلامی IR ۰۹:۵۲ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۹
    0 2
    با سلام و احترام بر نا شناس عزیز (21:47)، فرمایش حضرتعالی بسیار متین است ، اما میدانید که فضولی کردن بی نیاز از تخصص است .لذا با تشکر ازجنابعالی عرض می کنم: در فضولی هیچ تخصص شرط نبست __حد خود را نا شناختن فرط نیست __پس نگیریم بر فضولی خرده ای __ هی نگوئیم رنجها کی برده ای __در ره تحصیل فقه ای بینوا __پس برو جهل خودت را کن دوا . با تشکر از جنابعالی و عرض ادب ،محمد مهدی اسلامی .
  • طلبه IR ۱۹:۵۱ - ۱۳۹۹/۱۲/۱۹
    1 0
    درود بر شما که نقد دو طرف را کامل منتشر کردید.
  • مهدی IR ۰۰:۱۵ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۱
    1 1
    سلام‌ بر همه دوستان: بنده مخالف خیلی از افکار دکتر سروش هستم ولی بیاید انصاف بخرج داده و قبول کنیم امثال آقای علیدوست خصم علمی خوبی برای دکتر سروش نیستن و اقای سروش با فاصله بسیار زیاد از ایشان جلوتر هستن لازم به ذکر است دوستان نقد همین سخنان دکتر سروش از آقای کدیور را بخوانید متوجه میشوید چقدر نقد عالمانه و محققانه هست هر چند هر دو به نوعی مخالف محسوب میشوند انگاه متوجه سستی بیان اقای علیدوست خواهید شد که منبر را با بحث علمی اشتباه گرفتن یعنی حوزه اینقدر تهی از رجال شده ؟؟؟!!البته آقای علیدوست از چو منی بسیار بالاست
    • یوسف IR ۱۱:۵۱ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۳
      0 0
      حق با شماست. صرف عمر گران در اصول و فروع کم‌فایده بسیاری از حوزویان را از پیگیری علوم مفید و غور در دین بازداشته و متأسفانه جناب علیدوست نیز از این جریان غلط در حوزه، زیان دیده‌اند.
    • ایلیا IR ۱۹:۴۷ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۳
      3 0
      قدری انصاف را مراعات کنید. جواب استاد علیدوست خطابه و منبر است !؟؟؟ شما جواب آقای سروش را مطالعه کرده ای، فکر کرده ای همه مغالطات ایشان بر آقای علیدوست وارد است و درحالیکه آقای علیدوست را بسی بالاتر از خود میدانی، نسبت به جواب ایشان اینطور قضاوت میکنی. خداوند همه را از لغزش به ویژه لغزش بی انصافی باز دارد.
    • صالحی IR ۱۹:۵۱ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۳
      1 0
      آقا یوسف! در قضاوت قدری احتیاط کن. مطلب تو را با استاد علیدوست در میان گذاشتم. ایشان فرمود به این شخص بگویید : قدری آثار پژوهشی و برنامه های علمی این جانب را دنبال کند. شاید به نتیجه دیگری برسد!!
  • IR ۰۹:۱۰ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۳
    1 0
    این تعابیر ایشان درباره منتظری را ببینید :{از شاگردان فقیه فقید مظلوم حضرت آیت‌الله منتظری شنیدم که ایشان درشامگاه عمر بدین دقیقه و به مهابت این موقف تفطّن یافته بودند، رحمه الله علیه رحمهً واسعه.} آقای منتظری مصداق بارز بسیاری از نقدهای ایشان درباره فقه و فقهای تک بعدی و ... است و اگر فرصتی دست می داد امثال سروش را لجن مال می کرد اما حالا به چه دلیلی فقیه فقید، نامیده می شود؟ به این دلیل که در راستای نقد حکومت و حاکمیت جمهوری اسلامی، با ایشان همسو است. و اگر این همسویی نبود، منتظری هم در زمره سردمداران تحجر و تعصب مورد طعن و لعن ایشان واقع می شد؟ و این سیاسی کاری و سوگیری،‌در قضاوت اگر نشانگر خصیصه ای در ذات ایشان باشد،‌ احتمالا در نقد مذهب و علم و ... هم نمودهایی داشته باشد که بر خانندگان منصف آثار ایشان، اظهر من الشمس است.
  • یوسف IR ۱۲:۰۴ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۳
    0 0
    ابتدا باید از خبرگزاری حوزه سپاسگزار بود که اخلاق نقد را رعایت کرده و پاسخ دکتر سروش را منتشر نموده است. بیانات هر دو بزرگوار یعنی حضرات آقای علیدوست و سروش را خواندم و باید عرض کنم هردوی ایشان هم فرمایشات صحیحی داشتند و هم خدشه‌پذیر. متأسفانه، خوانندگان گرامی به‌ویژه حوزویان عزیز عرصه‌ی تحقیق و بحث علمی را با میدان رزم اشتباه گرفته‌اند و مشغول رجزخوانی‌اند! حال آنکه بیش از توجه به اینکه چه کسی «پیروز» این نامه‌نگاری‌ها می‌شود باید به این توجه کرد که «حق» چیست؟ انصاف حکم می‌کند بسیاری از نقدهای جناب سروش را همچنان پایدار بدانیم و البته انصاف حکم می‌کند همچون خود ایشان که در جایی از همین نوشته اشتباه کلامی خود را پذیرفتند، ناقدانشان نیز بپذیرند بسیار خطا کرده‌اند. مثلا جناب علیدوست چطور جهاد ابتدایی سالانه را انکار می‌کند حال آنکه طلاب سال‌های اولیه‌ی حوزه علمیه در لمعه، با این فتوای مشهور و البته پرتکرار آشنا شده‌اند؟ یا چگونه از ذکر توضیح در باب حکم قتل صابّ‌النبی و مرتد می‌گذرند و با ارجاع به «حکمت» خود را از توضیح مبرا می‌کنند؟ همچنین آنچنان که آقای علیدوست در بخش پایانی -به‌حق- نوشته‌اند، روا بود سخنان دکتر سروش طوری می‌بود که خوشایند بدخواهان دین و معنویت نشود. سخن از نیک و بد هر دو بسیار است کاش خوانندگان محترم نیز با دیده‌ی انصاف و بدون عصبانیت و پیش‌داوری هردو گفته و نوشته را بنگرند.
  • رسول مرجانی IR ۱۰:۳۹ - ۱۳۹۹/۱۲/۲۵
    1 0
    در نظر دکتر سروش همه چیز تاریخی است حتی خود پیامبر و اسلام! اما وقتی به مولانا و اشعارش می‌رسد گویا که به حق و حقیقت رسیده؛ نمونه‌اش تفسیرش از «پیغمبر عشق»
  • محمد IR ۱۵:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۱/۲۵
    0 0
    نکته جالب این جاست که آقای سروش از اخلاق صحبت کردندامادرحرفهایشان چیزی از اخلاق نیافتیم واین که ،این همه از اطلاع داشتن خودش حرف میزند سوال این جاست که خودش حرف خودش رانقض کرده چون میگویدکسی به اسم اسلام شناس یاعلامه و...نداریم، میگوییم پس باید به حرف خودتان ملتزم شوید خودتان هم اسلام شناس،علامه و...نیستید
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8