خبرگزاری حوزه | دل زمانه به حال زمان می سوزد
زمانه با زمان حقیقت چرا بر سر جنگ است؟
زمان برای مردمان ابن الوقت می گرید
برای مردم ناشنوا در حجت الوداع
برای صداقتی که نشنیدند
برای نجابت و پاکی پیامی که به راحتی ز دست دادند
و اکنون پس از قرن ها هم چنان غربت غدیر از میان کویر دل های خشکیده فریاد می زند
از لبان گزیده زمان گمنامی
از میان مکه و مدینه
از نامردی و نامرادی قلب ها
و احساس نامردی ها و نامرادی ها
و هنوز
زمان در آرزوی یافتن بهترین بال پرواز به سوی آینده با صداقت و صافی و صلابت آن روز
زمانه برای شنیدن صدای مردی ماتم زده است که بهترین پیام آفرینش را سرود و در زمان جاری کرد
سرایشی در سایه سار وحی الهی و میان ستاره و ماه، میان دو سرزمین الهی
سروده ای برای شنیدن مردمان زمین و به سادگی... دل زمانه می سوزد برای صداقتی کودکانه ، نجابتی دخترانه
و لطافتی مادرانه که در جمع حاضران زمان بود و شنیدند و ناشنیده در بیان، عیان گریختند و در آخرین حج در رکاب رسول خاتم برای خود و اهل زمان و زمانه های بعد ماتمی بزرگ را اندوختند
زمانه برای لحظه ای کوتاه مستی و پستی مرد نماهای تاریخ خنجر بر دل دارد
و اکنون اگر قلب تاریخ ، پاره ای از آهن باشد
و به هیچ احساسی پاسخ نگوید
حق دارد ؛ زیرا که یک بار احساس ، صفا و صداقت صالح ترین عبد الهی را صادقانه به گوش ها و جان ها نرسانده اند و
به ارزان ترین قیمت، به بازار بی غیرتی، بی عفتی و ناجوانمردی برده اند
و ارزانی کالای کم پیدای زمان را
دجالان و دلالان سود جوی روزگار
برای جلب مشتریان خود به تاراج برده اند و به تاریخ سپرده اند
و اکنون زمانه خوب می داند
که باید
به سوی یک جهان پس از غدیر
غمگنانه غمگسار غربتش باشد
و از حقیقت تاریک ناشنیدن ها و نادیدن ها فرار کند
و کوری کوردلان کوران حوادث را نظاره کند
زمانه پشت پنهان کاری های پیموده شده حجت الوداع زار می زند
تا پشت و کمرشکسته تاریخ صدق و صفا را همگان بدانند
و باید برای تاریخ بعد از غدیر روایت کند
مردی
از راه می رسد
که غدیر را بر می گزیند
و به صفا
صمیمیت
صداقت
محبت
و عنایت
بعثت و غدیر؛ انتظار را جانی دوباره می بخشد
و حدیث حادثه ها رادوباره می خواند
زمانه غمدار ،قصه ی سالیان شصت و یک هجرت است
روایتی تنها با فاصله ای اندک از غدیر دهم هجرت
قصه ی خورشید درخشنده درخشان ولایت و داغ و خورشید نینوا در سرزمین کرب و بلا
زمانه فریادگر فصل فاصله ها می شود
و حکایت ناشنیدن آوای نجات بخش منعکس شده در امواج هوای غدیر دهم هجرت
وگام های گهربار پیامبر که بر سرزمین پاکیزه ای نقش بسته است
و هنوز بعد از گذشت 14 قرن خاک عطر آگین غدیر نسیم روح پرور رسالت و ولایت را در خود نگه داشته است
و زمانه می گرید هنوز بر اندیشه های ناپاکی که غدیر را روایت نمی کنند و
ولایت را از جهالت به معانی دیگر تاویل می کنند ...تا عاشورای شصت هجرت را که تکرار تلخ دوباره غدیر دهم هجری از کج فهمی و بدفهمی مردمان ندانند
و قصه ی سال شصت و یک هجرت ... که سرآغاز زمان غربت و حمله ی نامردمان زمانه به غیرت است
غدیر یک قصه است و هزار آینه...
زمانه، سرمایه زمان هزار و چهارصد ساله آن روز را در الفبای نامردی نامردان زمان خویش یادآور می شود
که قرار شد روزی در ازدحام سطرهای سیاه تاریخ سربلند کند
و امروز ، هر روز ، تکرار تاریخ تولد مردمان مال دوست ۱۸ ذیحجه سال دهم هجرت است
امروز جهانیان دیگر غدیر و پیامش را می شناسند یا اسمش را شنیده اند اگرچه غریبانه شروع شد و
و تاریخ هر زمان شرمش می آید که چرا . . .
و بگذار بماند این گله در تاول های سرباز نکرده ی تاریخ جهل و نادانی نامردان و نان به روز خوران زمان های تکرار تاریخ نامردی ها
روزگاری که پیران روزگارش
کودکانی چند در کنار دنیا بودند
در آغوش شهرت و شهوت و شیطان
و در تنهاترین لحظه های زندگی ، تاریکی را طلب نمودند
و نغمه مادر ، مادر برای ردای خلافت سر دادند
و ای کاش پیروان پرحاشیه زمانه
به تاریکی شب های گذشته
نگاه می کردند
و شمعی بر می داشتند برای تاریکی شب های پیش روی زمانه
و نگذارند که شب هایی که از راه می رسند
خاطره های تاریکی ظلمت و پشیمانی برای تاریخ پس از پیمایش غدیر بر جای بماند
و زمانه خوب می داند
که بهترین روزها و شب ها را
با بهترین عزیزان خلقت از دست داده است
و زمانه در حسرت است تا تمامی خاطره های تلخ و غم انگیز
شب ها و روزهای گذشته را با سبزترین خاطراتی که بوجود می آید جبران کند
و به فراموشی سپرد هر چند محال است که تاریخ حافظه اش را از دست بدهد
و افسوس که هنوز زمانه
پس از گذشت کوتاه ترین زمان
از تلخ ترین حوادث هزاران غدیر گذشته
صداقت دارد و بندگانی را می خواهد به سوی این روز فرا بخواند تا غدیر و مولایش را دوست بدارند
زمانه از روزگاری بامردم روایت می کند که از جدایی سخن گفتند و نشنیدند و رفتند و حج بی ولایت را بر گزیدند، هر چند برترین سروده خلقت بر بلندای غدیر برای تاریخ سروده شد و می دانستند که
آشنایی یک اتفاق است
و
جدایی یک حقیقت
و چه سخت اتفاقی برای مردمان پدیدار شد
زمانه داغدار روزی است که حقیقت را برتر از آنچه هست جلوه داد
و باورش نمیدارد
که روزی
که بهترین و دوست داشتنی ترین مرد ان زندگی مردمان خلقت را به رستگاری و فلاح می خواندند
حق و باطل جدا شد
زمانه با تو بر سرجنگ است
مولای مظلوم ما مددی که مدد ز غیر از شما ننگ است
مهدی توکلیان (عکاس و روزنامهنگار)
۱۱:۰۲ - ۱۴۰۱/۰۴/۲۷










نظر شما