به گزارش خبرگزاری حوزه، کتاب زندگی امام علی(ع) پر از درسهایی است که حتی یک صحنهاش میتواند رهتوشهای برای یک عمر باشد. از تربیت کودک تا مدیریت خانواده و جامعه؛ از منش رهبری تا اخلاق فردی. اکنون این پرسش مطرح است: ما امروز چگونه میتوانیم از این گنجینه بینظیر برای ساختن زندگی بهتر بهره ببریم؟ در این گزارش با جمعی از کارشناسان، به گوشههایی از این الگوی کامل انسانی و راههای الهامگیری از آن پرداختهایم و به مناسبت ولادت آسمان امامت و ولایت و روز پدر این متن را تقدیم شما فرهیختگان میکنیم.
در سیزدهم رجب، چشمدنیا به چهرهای روشن شد که تاریخ را در نور خود غرق کرد. درست در درون کعبه، خانه خدا، دیوارها شکافتند تا فاطمه بنت اسد، پسری را به آغوش جهان بیاورد که نامش علی (ع) بود. تولدی آسمانی، در مکانی مقدس، که از همان آغاز، عظمت و منزلتی بینظیر را نوید میداد. کنیه آن امام، ابوالحسن است و «ابوتراب» نیز خوانده شده. القاب فراوانی از وی گزارش شده که از جمله می توان به اسدالله (شیرخدا)، سیّد عرب (امیر عرب)، سیدالمسلمین، امام المتّقین و مهم تر از همه امیرالمؤمنین اشاره کرد
اما چرا امام علی (ع) را «امیرالمؤمنین» مینامیم؟
با عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن میلاد با سعادت امام علی (ع)، خدمت حجتالاسلام رضا پور اسماعیل شما به عنوان کارشناس شبهات دینی و سیره اهل بیت (ع) لطفاً بفرمایید: دلیل اصلی نامیدن امام علی (ع) به «امیرالمؤمنین» از سوی پیامبر اکرم (ص) چه بود؟
پاسخ حجتالاسلام پوراسماعیل:

بسم الله الرحمن الرحیم.
لقب «امیرالمؤمنین» ظاهراً ریشه در آیه شریفه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» دارد که اطاعت از اولی الامر یعنی صاحبان امر را در کنار اطاعت از خدا و پیامبر قرار داده است. «امیر» به معنای فرمانروا و فرمانده است و «امیرالمؤمنین» به کسی اطلاق میشود که در جایگاه فرمانروایی بر مؤمنان قرار دارد.
در نگاه اهل سنت، چون جایگاه فرمانروایی و حکومت بر مؤمنان امری الهی تلقی نمیشود و امامت یک منصب الهی نیست، این لقب به همه خلفا اطلاق شده است. در آثار اهل سنت، این لقب اختصاصی نیست و به هر کس که آن جایگاه را با شرایط خاص خود به دست آورد، «امیرالمؤمنین» گفته می شود.
اما در نگاه شیعه، امامت و حکومت بر مؤمنان امری الهی است و همانند نبوت، از جانب خداوند تعیین میشود و با نصّ، جایگاه امام مشخص میگردد. از این رو، لقب «امیرالمؤمنین» در نزد شیعیان به تدریج به عنوان لقبی اختصاصی برای حضرت علی(ع) تثبیت شد. در دوران امام باقر و امام صادق(ع) که پایههای اعتقادی امامت استحکام بیشتر یافت و جزئیات آن روشنتر شد، روایاتی از ائمه(ع) نقل گردید که تأکید میکرد این لقب را تنها برای امام علی(ع) به کار ببرند. این انحصار، به جهت اهمیت مسئله نصّ و تعیین الهی امامت و به ویژه جایگاه بلافصل امام علی(ع) پس از پیامبر(ص) بود. این لقب به نشانهای تبدیل شد که باور به خلافت و امامت بلافصل حضرت علی(ع) را بیان میکرد و حتی برای دیگر ائمه(ع) نیز به همین صورت به کار نرفت.
به این ترتیب، کاربرد انحصاری لقب «امیرالمؤمنین» برای حضرت علی(ع)، در واقع نماد و نشانهای برای تأکید بر اعتقاد به امامت بلافصل ایشان پس از پیامبر اکرم(ص) است
در سایهسار سکوتِ کوچههای مدینه، بزرگ مردی بود که بارِ پیامبری را بر دوش میکشید و عدالت را بر تن داشت. اما هنگامی که پردهی خانهاش کنار میرفت، تصویری دیگر پدیدار میشد. در آنجا، نه تنها فرمانروایی مُصلح که پدری دلسوز و مهربان ایستاده است. او، علی(ع) مردی که دستانِ شمشیرگیرش، گاه چون گهوارهای نرم برای کودکان میشود و نگاهِ تیزبینش، در مواجهه با چشمانِ کنجکاوِ فرزندان، سرشار از شفقتی بیانناشدنی میگردد. مسلماً بهرهگیری از این سیرهی پربار، چراغی روشن برای مسیر دشوار تربیت امروز ماست و برای واکاوی ابعاد کاربردی این منشِ گرانقدر در دنیای معاصر.
سلام و تبریک خدمت حجتالاسلام محمد ظریفی، شما به عنوان کارشناس کودک و نوجوان لطفا بفرمایید:
«از نحوهی برخورد امام علی(ع) با اشتباهات کودکان چه الگویی برای جایگزینی «تنبیه سرزنشآمیز» با «اصلاح رابطهمحور» در والدین امروزی میتوان گرفت؟
پاسخ حجتالاسلام ظریفی:

بسمالله الرحمن الرحیم
باید به این نکته توجه داشت که امام حسن و امام حسین (ع) معصوم و از هر گناهی بری بودند رابطه امام علی ع با آنها نه از جنس اصلاح خطا بلکه از جنس شکوفا سازی کمالات بوده است، معصومین از کودکی دارای مقام عصمت هستند. این نکتهای مهم است که باید در بررسی سیره تربیتی ایشان همواره مورد توجه قرار گیرد.
در سیره امام علی علیهالسلام، بهویژه در رفتار کریمانهای که با فرزندان خود و دیگران داشتند، میتوان نمونههای اعلای این شیوه تربیتی را مشاهده و استخراج کرد.
پیش از پرداختن به پرسش اصلی، لازم است اشارهای به تحول نظریههای تربیتی در روانشناسی مدرن داشته باشیم: امروزه شاهد گذار بزرگی از «تربیت کنترلگرانه» (با ابزار ترس، تنبیه و کنترل بیرونی) به سمت «تربیت رابطهمحور» (با ابزار محبت، ایجاد امنیت و اقناع درونی) هستیم.
تربیت و اصلاح رابطهمحوربه چه معناست؟
به این معناست که وقتی کودک خطایی میکند، آن را نه بهعنوان جرمی برای مجازات، بلکه فرصتی برای «تقویت رابطه»، آموزش و رشد شخصیت او میبینیم. در این نگاه، اشتباه کودک میتواند بهانهای برای ارتباط بیشتر باشد، نه قطع رابطه، سرزنش، تنبیه نادرست یا کنترل افراطی. در حقیقت، «رابطه امن و سالم» خود بهعنوان بستر و ابزار اصلی اصلاح رفتار عمل میکند.
این الگو را به زیباترین شکل در سیره امام علی علیهالسلام میتوان مشاهده کرد. برای نمونه، نامه ۳۱ نهجالبلاغه را میتوان نقشهراه تربیت رابطهمحور در مکتب علوی دانست. این نامه، مانیفستی از تربیت استدلالی است که در قلب خود رویکرد رابطهمحور را جای داده است.
در این نامه، حضرت به جای صدور دستورهای صرف، با استدلال و زبان محبت با امام حسن علیهالسلام سخن میگویند. بهعنوان مثال:
- حضرت خطاب به فرزندشان نمیگویند: «باید با تقوا باشی»، بلکه میفرمایند:
«دوستداشتنیترین بخش وصیت من نزد تو، تقوای الهی است.»
در این بیان، امام انگیزه درونی فرزند را به رابطه عاطفی و خشنودی پدر گره میزنند و از طریق محبت، انگیزهای درونی برای تقوا ایجاد میکنند.
در جای دیگری میفرمایند:
همانا قلب جوان چون زمینی آماده است که هر بذری در آن افکنده شود، میپذیرد.
این تشبیه نشان میدهد که نقش مربی، کشتن بذر فهم در فضایی امن و همراه با صبر است، نه کنترل و شتابزدگی. همانگونه که بازکردن زودرس پیله کرم ابریشم، به پروانهای ناقص میانجامد، تربیت نیز نیازمند فراهمآوردن فضای رشد تدریجی و مبتنی بر رابطه است.
انچه که در سیره امام علی (ع) دیده میشود کرامت است.
کرامت نیز محور دیگر سیره تربیتی امام علی علیهالسلام است. هیچ اصلاحی در بستر تحقیر ریشه نمیگیرد. حضرت در همین نامه به کرامت تأکید میکنند:
نفس خویش را گرامی بدار و آن را از هر پستی و تحقیری حفظ کن.
این نگاه، استراتژی تربیتیِ مبتنی بر کرامت ذاتی انسان را نشان میدهد. رفتاری کریمانه با فرزند، رابطه را تقویت کرده و بستر مناسبی برای پذیرش تربیت فراهم میکند.
نکته پایانی این است که اصلاح رفتاری نیازمند «فضای روانی امن» است. این فضا تنها با رحمت و محبت ساخته میشود. امام علی علیهالسلام در نامه به مالک اشتر خطاب میکند:
دلت را از مهر و محبت و لطف نسبت به مردم آکنده ساز.
قطعاً چنین شخصیتی در خانواده نیز فضایی سرشار از امنیت و پذیرش ایجاد میکند تا فرزندان بدون ترس، و در فضای امن و با کرامت در کنار والدین رشد کنند.
الگوی سهبعدی تربیت در سیره امام علی علیهالسلام:
۱. تربیت استدلالی و محبتمحور(بهجای دستور صرف)
۲. تأکید بر کرامت ذاتی فرزند (پرهیز از تحقیر و تنبیه تحقیرآمیز)
۳. ایجاد فضای امن عاطفی (با محبت و رحمت)
اگر والدین امروز به این نکات توجه کنند، درمییابند که تربیت، جنگیدن با فرزند نیست. زمانی که کودک خطا میکند، زمان نمایش قدرت نیست، بلکه فرصتی طلایی برای تقویت رابطه و هدایت درونی اوست. با بهرهگیری از این الگوی سهبعدی، میتوان فرزندانی پرورش داد که خوبیها در وجودشان نهادینه شده و تنها ظاهری و تصنعی نباشد.
درآن خانه گلی کوچک، که سقفش آسمان را نشانه میرفت، قانونی حکمفرما بود که نه با فرمان، که با تفاهم نوشته شده بود. در چنین فضایی، محبت چون هوایی پاک در هر گوشهای جریان داشت. علی(ع) با رفتار خود نشان میداد که بزرگترین مردان، در عرصه خانه، خدمتگزارانی مهرباناند.در نگاه علی(ع)، خانواده ریشه درخت جامعه است. اگر این ریشه با آب عدالت، محبت، احترام متقابل و همکاری آبیاری شود، جامعهای شکوفا و استوار خواهد رویید. الگوی او به ما میآموزد که خانواده موفق، جایی نیست که در آن قدرت، تحمیل میشود؛ بلکه جایی است که عشق، تقسیم میشود و مسئولیت، با رضایت قلبی پذیرفته میگردد.
برای درک چگونگی تبدیل این سیرهی آسمانی به نقشهای عملی در جهان پیچیدهی امروز، پای صحبت کارشناس خانواده مینشینیم.
با سلام و تبریک خدمت حجتالاسلام علیاصغر کریم خانی شما به عنوان کارشناس خانواده لطفا بفرمایید:
امام علی(ع) در روابط خانوادگی، تعادل بین «احساسات» و «تعقل» را چگونه برقرار میکردند؟ چه تکنیک عملیای از سیرهی ایشان برای حل «مشاجرات هیجانی» زن و شوهرها پیشنهاد میدهید؟»
پاسخ حجتالاسلام کریمخانی:

بسمالله الرحمن الرحیم
میلاد مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام و روز پدر را تبریک عرض میکنم.
انسان دارای دو بُعد اساسی است: عقل (مرکز تفکر و اندیشه) و احساس(سرچشمه عواطف و گرایشها). این دو بُعد در تعامل با یکدیگر، چارچوب رفتاری انسان را شکل میدهند.
بُعد عقلانی به ما امکان میدهد تا رفتار خود را در سه مرحله مدیریت کنیم:
- پیش از عمل: با اندیشیدن و سنجش، تصمیم بگیریم کاری را انجام دهیم یا نه.
- هنگام عمل: با تفکر لحظهای، انتخابهای درست را در جریان کار تشخیص دهیم.
- پس از عمل: با ارزیابی نتیجه، درستی یا نادرستی عمل خود را بسنجیم و آن را اصلاح کنیم.
این فرآیند خردمندانه، امکان زندگی آگاهانه و مسئولانه را در همه عرصههای فردی، خانوادگی و اجتماعی فراهم میکند.
بُعد احساسی انسان، سرچشمۀ واکنشهای هیجانیِ ماست: دوست داشتن و نداشتن، شادی و غم، جاذبه و تنفّر. این احساسات، خود را در قالب خنده، گریه، رنجش یا شادمانی نشان میدهند.
عقل و احساس، گرچه در کنار هم زندگی میکنند، گاه در تقابل قرار میگیرند:
- گاه عقل عملی را نادرست میداند، اما احساس به آن تمایل دارد (مانند لذتی که با منطق سازگار نیست).
- گاه عقل چیزی را سودمند میداند، اما احساس از آن گریزان است (مانند داروی تلخِ شفابخش).
- گاه هم احساس مجذوب چیزی میشود که عقل آن را زیانبار میخواند (مانند شیرینیِ کشنده).
این تقابل، تعارض عقل و احساس نام دارد؛ هنگامی که خرد و هیجان در دو جهت مخالف حرکت میکنند.
در سیره عملی مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(ع) و در سخنان ارزشمند ایشان در نهجالبلاغه، بهوضوح میبینیم که حضرت بین عقل و احساس، بهویژه در حوزه خانواده، تعامل متعادل و حکیمانهای برقرار میکنند.
نمونه بارز این تعادل را در نامه ۳۱ ایشان به امام حسن مجتبی(ع) میبینیم، جایی که درباره رفتار با همسر توصیه میکنند.
حضرت میفرمایند: حسن جان، زن روحیهای لطیف دارد؛ زن همچون گل است.
باید حواست باشد که نمیتوانی پیوسته و بیش از اندازه با او تنها با منطق و عقل سخن بگویی، چرا که او نیازهای احساسی عمیقی دارد. انسان فقط عقل نیست؛ انسان نیاز به محبت و مهرورزی دارد.
چرا پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «قول الرجل للمرأة: إنی أحبک، لا یذهب من قلبها أبداً»؟
یعنی وقتی مرد به همسرش میگوید «دوستت دارم»، این سخن هرگز از قلب زن بیرون نمیرود.
این نشان میدهد زن نیازهای احساسی ویژهای دارد که باید به آن توجه کرد.و اتفاقاً توجه به این نیازها عاقلانه است. یعنی عقل باید احساسات را مدیریت کند، نه اینکه آن را نادیده بگیرد. یعنی من باید همسرم را حمایت کنم، با او همدردی کنم، همراهی کنم و او را درک کنم.
اولین گام این است که «شناخت» درستی از او داشته باشم.
و این همان چیزی است که امام علی(ع) به ما میآموزد: شناخت جایگاه احساسات در زندگی، و مدیریت آن با خرد و مهربانی.
شناخت همسر، از بنیادیترین رازهای زندگی سعادتمند است. امیرالمؤمنین علی(ع) در سیره و سخن خود بر این اصل تأکید میکنند: همسر خود را بهدرستی «بشناسید» و بر پایه این شناخت با او رفتار کنید. این بدان معناست که گاهی باید کاملاً منطقی برخورد کرد و گاهی، برخلاف تصور، باید کنارش نشست و با همدردی و همراهی، به جای عقل، بر احساس تکیه زد.
الگوی عملی این شیوه را در زندگی خانوادگی امام با حضرت زهرا(س) میبینیم: ایشان در حریم خانه، با انجام کارهایی مانند جارو زدن و آوردن هیزم، مشارکت و همراهی عمیق خود را نشان میدادند. این رفتارهای به ظاهر ساده، کلید زندگیای بود که در آن حضرت میفرمایند: «من هرگز فاطمه را ناراحت نکردم.»
حال ما که معصوم نیستیم، چگونه این مسیر را بپیماییم؟ کلید کار، مدیریت زندگی بر اساس آموزههای امیرالمومنین (ع) است؛ مدیریت هیجانات خود و درک احساسات همسر.
امام به ما میآموزد که گاهی باید «تغافل» کرد؛ یعنی خطای کوچک را نادیده گرفت تا عزت طرف حفظ شود. گاهی باید گذشت آگاهانه داشت؛ یعنی با اعلام آگاهی از خطا، اما بخشیدن آن، رابطه را ترمیم کرد. گاه نیز باید گفتوگو کرد، نصیحت کرد یا همراهی نمود. انتخاب هر یک، بستگی به شناخت ما از موقعیت و یکدیگر دارد.
اما محور همه اینها، فراتر از حرف من و تو، «حرف خدا»ست. هنگامی که معیار، احکام و اخلاق الهی باشد، زندگی از کشمکشهای شخصی رها شده و بر پایهای استوار بنا میشود.
حاکمیت حرف خدا در خانه، جلوی درگیری را میگیرد. اگر بدانیم داد زدن خطاست، چرا این کار را میکنیم؟ کافی است با گفتن «بسمالله» از خودت سؤال کنی: اگر همسرم فاطمهزهرا(س) یا علیمرتضی(ع) بود، باز هم اینگونه رفتار میکردم؟
این تصور، رفتار را تغییر میدهد. ما در بیرون از خانه، برای حفظ احترام دیگران خشم خود را کنترل میکنیم. آیا برای عزیزترین افراد زندگیمان نمیتوانیم همین خودکنترلی را داشته باشیم؟
راهحل امیرالمؤمنین(ع) این است: نخست موضوع را بهدرستی بشناس. سپس، بسته به موقعیت، راه چاره را انتخاب کن: گاهی با بیان احساس و همدردی، گاهی با منطق و خردورزی، و گاهی با ترکیبی از هر دو.
امام علی (ع)، خود الگویی عملی از این مدیریت هستند: مهربان در خانه، قاطع در میدان جنگ، پناه یتیمان و مجسمهای از جامعیت. امیدوارم با پیروی از سیره امیرالمؤمنین و محور قرار دادن رضای خدا، زندگیها پر از مهر میشود و اختلافات رنگ میبازد.
امام علی علیه السلام در پهنه فصاحت و بلاغت، نه تنها در زمان خود یگانه بود، بلکه پس از او تاکنون نیز در فصاحت و بلاغت، کسی را مانند او دنیا به خود ندیده و نامیدن برخی از گفتار و نوشته های وی تحت عنوان نهج البلاغه نشان بی مثالی آن بزرگوار در وادی فصاحت و بلاغت است.
در سایهسار کلمات طلایی نهجالبلاغه، که هر واژهاش گوهری تابناک و راهگشاست، این پرسش مطرح میشود که امروز و در جهان پرچالش ما، این کلام جاودانه چه نقشی میتواند در هدایت فردی و اجتماعی ایفا میکند؟
با سلام و تبریک خدمت حجتالاسلام مصطفی زهره ای شما به عنوان کارشناس نهجالبلاغه بفرمایید که:
کدام بخش از سخنان امام علی(ع) را میتوان به عنوان مرجع اصلی، اساسنامه و چکیدهٔ حکمتهای کاربردی برای اداره و رهبری یک جامعه و خانواده در شرایط پیچیدهٔ امروزی معرفی کرد؟
پاسخ حجتالاسلام زهره ای:

بسم الله الرحمن الرحیم
اگر بخواهیم کلیدی ترین جملات امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه را به عنوان چکیدهی همهی حکمت ها و سخنان امام برای یک مدیریت موفق فردی، جمعی بلکه برای راهبری یک جامعه معرفی کنیم، قطعا یکی از این جملات، حکمت ۴۸ میباشد:
اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ اَلْحَزْمُ بِإِجَالَةِ اَلرَّأْیِ وَ اَلرَّأْیُ بِتَحْصِینِ اَلْأَسْرَارِ
این حکمت با یک بیان نسبتا رمزآلود، کلید رسیدن به هر نوع پیروزی و موفقیت در حیطه های فردی، جمعی و حتی تمدنی را برای ما بیان می نماید؛
امام در اینجا می فرمایند:« پیروزی، محصول احتیاط و پرهیز است و احتیاط، منوط به همهجانبه نگری و دید وسیع میباشد و نگرش صحیح، بسته به رازداری خواهد بود».
رسیدن به هر پیروزی، در هر موضوع و در هر سطحی، به این سه مورد که در طول هم میباشند بستگی دارد. ریشه ای ترین عامل در میان این سه مورد که در بیان حضرت به شکلی رمزآلود بیان شده، عامل سوم یعنی رازداری میباشد.
اما اینکه رازداری چه ارتباطی با همهجانبهنگری و چه نسبتی با احتیاط دارد را باید در سایر کلمات حضرت جستجو نمود.
برای مثال در حکمت ۶ میخوانیم: صَدْرُ اَلْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ (سینهی عاقل، صندوقچهی راز او است).
رازداری در اینجا وصف وجود عقل است یا به تعبیر دیگر علامت وجود عقل در انسان میباشد.
عقل در نگاه امیرالمومنین (علیه السلام) معنای عمیقی دارد و در کلمات ایشان در دو حیطه مطرح شده است؛ اول در حیطهی اندیشه که حضرت آن را با تعبیر عقل «وعایی» بیان می فرمایند؛ دوم در حیطهی رفتار، که امام آن را با عقل «رعایی» تعبیر می نمایند.
اگر انسان در حیطهی اندیشه، عاقل نباشد نمیتواند به صورت صحیح تفکر نموده و اندیشهای سفیهانه یا متوهمانه خواهد داشت؛ در نتیجه، حوادث پیرامون خود را با نگاه غیرواقعی تحلیل خواهد نمود و این اولین قدم شکست انسان در اهدافش میباشد.
اگر انسان در حیطهی رفتار عاقل نباشد، قوای او در سلطهی هوس خواهند افتاد؛ در نتیجه، بر اساس حکم عقل عمل نخواهد کرد و گوش به فرمان اوامر نفسانی خواهد شد و این خود، عامل مهم عدم پیروزی است.
از طرفی لازمهی تسلط عقل بر قوای فکری و رفتاری، سلامت قلب میباشد؛ همچنانکه در خطبهی ۱۰۹ به این مطلب تصریح شده است.
از سوی دیگر سلامت دل، متوقف بر اصلاح کلام و مراقبت از زبان میباشد(خطبه ۱۷۶)؛ همچنانکه عدم مراقبت از چشم و نگاه حرام، مستقیما بر سلامت دل اثر میگذارد:
القلب مصحف البصر (حکمت۴۰۹)
و به صورت کلی مراعات اوامر و نواهی شرعی، عامل حفظ سلامت دل و عامل تسلط عقل بر اندیشه و رفتارهای انسان می باشد.
از همین رو در روایات ما فرموده اند: العقلُ ما عُبِدَ به الرحمٰنُ و اکتُسبَ به الجَنانُ.
نکتهی دیگر آنکه در نهج البلاغه سلامت قلب، عاملی برای سلامت جسم نیز برشمرده شده است؛ مانند آنجا که مولا علی (علیه السلام) فرمودند:
أَلاَ وَ إِنَّ مِنْ صِحَّةِ اَلْبَدَنِ تَقْوَی اَلْقَلْبِ (حکمت۳۸۸)..
از همهی آنچه گفته شد معنای عمیق رازداری و ارتباط آن با همهجانبهنگری و احتیاط و در نتیجه، ارتباط آن با پیروزی روشن شد و میتوان از این حکمت رمزآلود دانست که بدون عقل، و بدون سلامت دل و بدون تقوای الهی نمیتوان به صورت صحیح اندیشه کرد، انگیزه داشت و رفتار نمود و این همان معنای شکست و عدم پیروزی در همه ی زمینه ها خواهد بود.
علی علیهالسلام بشر را به اوج توانمندیهایش رساند؛ همانجا که شجاعت با حکمت درمیآمیزد، دانش با عمل همراه میشود و قدرت با فروتنی همسفر میگردد.این فضایل چنان در وجودش به هم تنیده بود که او را نه تنها شایستهترین جانشین پیامبر، که «انسان آرمانی» تمام اعصار ساخت. این شایستگی بیهمتا، در گرمای سوزان غدیر خم، به فرمان خدا و زبان پیامبرش، برای همیشه در تاریخ ثبت شد: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌ مَولاهُ». اما عظمت علی(ع) تنها در این انتصاب الهی نبود، بلکه در تجسم عملی تمام فضایلی بود که او را شایسته این مقام ساخته بود.این جامعیت و تعادل در فضایل، همان چیزی است که علی(ع) را نه فقط یک رهبر تاریخی، که «انسان کامل» ساخت.
با سلام و تبریک خدمت حجتالاسلام فرجی کارشناس اخلاق،چگونه میتوان فهمید که رنگ و بوی امام علی (ع) بر جان و کردارما نشسته است؟
پاسخ حجتالاسلام فرجی:

بسمالله الرحمن الرحیم، پاسخ این پرسش را حضرت زهرا (سلام الله علیها) درباره نشانه شیعه بودن و علوی بودن پاسخ داده اند. (در جلد ۶۵ صفحه ۱۵۴ بحارالانوار)
فردی همسرش را نزد حضرت زهرا (سلام الله علیها) میفرستد و میپرسد: «آیا من از شیعیان شما هستم؟»
حضرت در پاسخ میفرمایند:
«اِنْ کُنْتَ تَعمَلُ بما اَمَرناک وتَنْتَهی عمّا زجرناک عنه فانت من شیعتنا والا فَلا»
«اگر به آنچه فرمان دادهایم عمل کنی و از آنچه نهی کردهایم دوری کنی، از شیعیان ما هستی؛ وگرنه نه.»
این بیان، اصلی کلیدی را بیان میکند: معیار تشیع، پایبندی به واجبات و ترک محرمات است و در مراتب بالاتر، انجام مستحبات و پرهیز از مکروهات نیز مطرح میشود.
وقتی همسر پاسخ حضرت را به شوهرش منتقل میکند، او ناراحت میشود. با بازگشت زن، حضرت زهرا (سلام الله علیها) توضیح میدهند که شیعیان تنها یک گروه نیستند؛ بلکه درجات مختلفی وجود دارد:
- شیعه واقعی: آن که از گناه پاک است و در بالاترین درجات بهشت جای دارد.
- محبّان و دوستداران اهلبیت:آنها اگرچه ممکن است آلوده به گناه شوند، اما به سبب محبت و دوری از دشمنی با خاندان رسولالله، در نهایت پاک میشوند و در آخرت به اهلبیت ملحق میگردند.
این روایت هم معیار دقیق شیعه بودن را نشان میدهد و هم وسعت رحمت الهی را نسبت به دوستداران اهلبیت یادآور میشود.
و اکنون در عصر رسانه بیتردید شخصیت جامع و بینظیر امیرالمؤمنین علی(ع) گنجینهای بیکران برای الهامبخشی به هنرمندان در عرصههای گوناگون از جمله سینما و تلویزیون است. نمونه درخشان و ماندگار مجموعه تلویزیونی «امام علی(ع)» نشان داد که بازتاب سیره و سخن آن حضرت میتواند اثری عمیق، جذاب و ماندگار در دل مخاطب بنشاند. این فرصت مغتنم را پیش روی هنرمندان و کارشناسان این عرصه میگذارد تا با همفکری و خلق زبانی نوین در بیان هنری، زمینهساز خلق آثاری باشیم که بتواند گوشهای از عظمت این شخصیت جهانی را به تصویر بکشد و الهامبخش نسل امروز و فردا باشد.
با سلام و تبریک خدمت حجتالاسلام میلاد امینی موحد از شما به عنوان یک کارگردان و مستندساز این سوال را دارم:
اگر بخواهید یک صحنه از زندگی امام علی علیه السلام را به عنوان الگوی بصری در یک فیلم یا اثر هنری نمایش دهید، کدام صحنه را انتخاب میکنید؟
پاسخ حجتالاسلام امینی موحد:

در زندگی آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام، آن لحظهای را دوست دارم به تصویر بکشم که:
عقیل از او درخواستی فراتر از شایستهای میکند؛ درخواستی برای بخشش بیشتر از بیتالمال. اما وجود مقدس امیرالمؤمنین، حتی در آن حالت که برادرش نیازمند است و قول بازگرداندن مال را میدهد، نه تنها به او بیش از حقش نمیدهد، بلکه دستان عقیل را بر شعلهٔ شمع میگذارد تا گرمای آتش را بچشد و به یاد آتش قیامت و عذاب جهنم بیفتد؛ تا فراموش نکند و بترسد.
به گمانم، سراسر زندگی امیرالمؤمنین یک درس است و بزرگترین درسش این است: هرگز فراموش نکنیم در محضر خداییم. در هر برههای از زندگی، چه در جایگاه پدر، همسر، شوهر یا در قامت یک مسئول، یک حاکم شرع یا یک فقیه، همیشه به یاد داشته باشیم که خدا ناظر ماست. «إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا». همین آگاهی، باعث شد که حضرت امیر زبانزد خاص و عام شود، رنگ خدایی بگیرد و در تاریخ جاودان بماند.
گفتوگو از: سمیرا گلکار











نظر شما