به گزارش خبرگزاری حوزه، اشکان صادقنژاد پژوهشگر ومبلغ بینالملل در گفتگو با خبرنگار این خبرگزاری به موضوع واکاوی منشور حکمرانی علوی اشاره کرد.
۱. کالبدشکافیِ قدرت؛ حکومت به مثابه «استخوان خوک» و «نعلینِ کهنه»
حجتالاسلام صادقنژاد در ابتدای سخنان خود، بر لزومِ تغییرِ نگرشِ مسئولان به صندلیِ قدرت تاکید کرد. وی با بازخوانی یک مصداقِ تاریخیِ تکاندهنده اظهار داشت: در آستانهی جنگ جمل، عبدالله بن عباس بر امام وارد شد و ایشان را در حالِ پینه زدن به نعلینِ کهنهاش دید. امام از او پرسید ارزشِ مادیِ این کفش چقدر است؟ ابنعباس گفت بهایی ندارد. امام با قاطعیت فرمود: «به خدا سوگند، این نعلین نزد من محبوبتر از حکومت بر شماست، مگر آنکه حقّی را به پا دارم یا باطلی را دفع کنم» (خطبه ۳۳).
وی در تحلیل این واقعه افزود: امام برای تحقیرِ قدرتی که منهای عدالت باشد، آن را در حکمت ۲۳۶ به «استخوان خوکی در دستِ انسانی جذامی» تشبیه میکند؛ تمثیلی که نجاستِ ظلم (خوک) و واگیردار بودنِ فساد (جذام) را به زیبایی به تصویر میکشد تا حاکم بداند قدرت، فینفسه متعفن است مگر آنکه معطوف به حق باشد.
۲. امانتداری و سدِّ نفوذ خواص؛ واکاویِ تفصیلیِ واقعهیِ «آهن گداخته»
این مبلغ در ادامه، مسئولیت را در فقهِ علوی «امانت» دانست (نامه ۵) و به واقعهیِ تاریخیِ برخوردِ امام با زیادهخواهیِ نزدیکان گریز زد.
وی تشریح کرد: وقتی عقیل بن ابیطالب، برادرِ نابینا و فقیری که عیالوار بود، سهمی فراتر از حقّش از بیتالمال طلب کرد، امام (ع) شبهنگام قطعه آهنی را در آتش گداخت و به دستِ او نزدیک کرد. وقتی نالهیِ عقیل بلند شد، امام خروشی تاریخی برآورد که: «گریهکنندگان بر تو بگریند! تو از حرارتِ این آهنی که انسانی به بازی آن را داغ کرده مینالی و مرا به سوی آتشی میکشی که خدای جبّار به خشم افروخته؟» (خطبه ۲۲۴). استاد صادقنژاد با تکیه بر این مصداق تاکید کرد که در نظام علوی، عدالت به «سَمّی برایِ ویژهخواران» تشبیه شده است که اجازه نمیدهد پیوندِ خونی، راه را برای رانتخواری هموار کند.
۳. حقوق عامه؛ از «خلخالِ زنِ ذمی» تا «تأمین اجتماعیِ پیرمرد نصرانی»
معلم نهجالبلاغه با بیانِ تفصیلیِ شمولیتِ عدالتِ علوی، به دو واقعهیِ بنیادین استناد کرد که نشاندهنده امنیتِ همگانی در این منشور است. نخست، واقعهیِ هجومِ غارتگرانِ معاویه به شهرِ "انبار" که طی آن خلخال از پایِ زنی غیرمسلمان ربوده شد؛ امام در قبالِ این هتکِ حرمت، بر منبر چنان گریست و فرمود: «اگر مسلمانی از این غصه بمیرد، سزاوار است» (خطبه ۲۷).
وی همچنین به مصداقِ دیگری اشاره کرد که امام در کوچه پیرمردِ نصرانیِ گدایی را دید و با تشر به کارگزاران فرمود: «او را به کار گرفتید تا پیر شد و اکنون که ناتوان شده رهایش کردید؟» و دستور داد معاشِ وی از بیتالمال تأمین شود. این وقایع نشاندهنده آن است که حاکم همچون «بالهایِ گستردهیِ پرنده» (نامه ۴۶) باید حافظِ کرامتِ انسانیِ تمامیِ آحادِ جامعه، فارغ از مذهب و عقیده باشد.
۴. نظارت بر کارگزاران؛ جراحیِ فساد در «سفرههای اشرافی»
حجتالاسلام صادقنژاد به حساسیتِ لبهی تیزِ عدالتِ علی (ع) نسبت به مسئولان پرداخت.
وی به نامه ۴۵ خطاب به عثمان بن حنیف استناد کرد؛ جایی که امام، فرماندارِ بصره را تنها به جرمِ حضور در سفرهای که نیازمندان در آن جایی نداشتند، به شدت توبیخ کرد؛ چرا که امام نشستن بر سفرهیِ اشراف را آغازِ انحرافِ مسئول از درکِ دردهایِ محرومان میدانست.
وی همچنین مصداقِ قاطعِ برخورد با "ابن هرمه" (کارگزار بازار اهواز) را یادآور شد: امام دستور داد او را در ملأ عام شلاق بزنند و در بازار بچرخانند تا ابهتِ خیانتکار شکسته شود. ایشان خاطرنشان کرد که امام عدالت را به «عملِ جراحیِ بیامان» تشبیه میکرد که باید غدّهیِ فساد را از پیکرهیِ مدیریتِ کشور خارج کند.
۵. اقتصادِ عمارتی؛ حاکم به مثابهِ «باغبان» نه «دروگر»
حجتالاسلام صادقنژاد در تحلیلِ بخشِ اقتصادیِ نامه ۵۳ افزود: امام (ع) به مالک اشتر فرمان داد که «توجّه تو به آبادانی (عمارة) باید بیش از مالیات باشد؛ زیرا مالیات بدونِ آبادانی، مانند کسی است که بخواهد "قبل از کاشتن، درو کند"». در این نگاه، حاکم اسلامی به «آبِ روانی» تشبیه شده است که وظیفهاش رساندنِ حیات به درختِ تولیدِ مردم است؛ نه آفتی که با اخذِ مالیاتِ ناعادلانه، ریشهیِ تمدن را بخشکاند.
وی خاطرنشان کرد: سیزده رجب، فراخوانی برایِ بازگشت به این "عقلانیتِ قدسی" است تا قدرت، نه غُل و زنجیری برای اسارتِ خلق، بلکه بالی برای تعالیِ انسان باشد.










نظر شما