چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۵
چرا گفتمان مقاومت در پاکستان از تحولات منطقه عقب مانده است؟

حوزه/ مقاومت اسلامی در پاکستان با وجود ظرفیت‌ها به‌دلیل ایستایی نظری و فقدان نهاد علمایی منسجم تضعیف شده و تنها با بازسازی گفتمان عقلانیت جمعی و بازتعریف نقش عالمان می‌تواند مؤثر و پایدار در آینده شود.

خبرگزاری حوزه | پاکستان، با توجه به موقعیت جغرافیایی راهبردی و وزن جمعیتی و نظامی قابل توجه خود، نمی‌تواند نسبت به تحولات بزرگ پیرامونی در منطقه و جهان اسلام بی‌تفاوت باشد. شتاب گرفتن دگرگونی‌ها در خاورمیانه، ظهور محور مقاومت به‌عنوان بازیگری تأثیرگذار در سطح منطقه، و تغییر نقشه‌های نفوذ و ائتلاف‌ها، همگی عواملی هستند که کشوری در ابعاد پاکستان ناگزیر از تأثیرپذیری از آن‌هاست؛ چه در عرصه سیاسی، چه فکری و چه اجتماعی.

با این حال، ناظران با نگرانی مشاهده می‌کنند که جریان اسلامیِ مقاوم در پاکستان، به‌ویژه در میان جامعه شیعی، همگام با سطح چالش‌های موجود حرکت نکرده است. در حالی که جنبش‌های مقاومت در میدان‌های مختلف، نظریه‌های خود را بازسازی کرده، ابزارهایشان را توسعه داده و در گفتمان خویش بازنگری کرده‌اند، صحنه پاکستان همچنان از نوعی ایستایی و تکرار رنج می‌برد: تکرار در زبان، در شعارها، در روش‌ها و حتی در نحوه فهم و تحلیل واقعیت.

مسئله اصلی در اینجا نه کمبود اخلاص است و نه فقدان فداکاری؛ جامعه شیعی پاکستان جامعه‌ای صادق و فداکار است که هزینه‌های سنگین امنیتی و اجتماعی پرداخته و همچنان می‌پردازد. مشکل عمیق‌تر، فقدان بازسازی یک نظریه جامع و منسجم برای «عمل اسلامیِ مقاوم» است؛ نظریه‌ای که از ویژگی‌ها و اقتضائات خاص پاکستان برخیزد، نه آن‌که تجربه‌های دیگران به‌صورت مکانیکی بر آن تحمیل شود. جهان پیرامون ما تغییر کرده است: ماهیت درگیری‌ها دگرگون شده، شکل دولت‌ها تحول یافته، بافت اجتماعی پیچیده‌تر شده و رسانه به میدان مستقلی از نزاع بدل گشته است؛ اما با وجود این، گفتمان مقاومت در پاکستان در بسیاری موارد هنوز با ذهنیت و منطق دوره‌ای پیشین اداره می‌شود.

در قلب این رکود، مسئله‌ای محوری رخ می‌نماید که نمی‌توان از آن چشم پوشید: نقش عالمان دینی، چگونگی حضور آنان، و فقدان یک چارچوب نهادیِ فراگیر. تجربه‌های موفق در دیگر عرصه‌ها نشان می‌دهد که مقاومت، بدون اتکا به رهبری آگاهِ علمایی و بدون فعالیت در قالب نهادها ـ نه افراد ـ و بدون چشم‌انداز و برنامه، نه شکوفا می‌شود و نه می‌تواند تداوم مؤثر داشته باشد. با این حال، واقعیت پاکستان ـ جز در مواردی محدود ـ یا عقب‌نشینی عالمان به حوزه وعظ و ارشاد عمومی و فاصله گرفتن از مسائل کلان است، یا کنش‌های فردی و پراکنده‌ای که هرچند از نیت خالصانه برخوردارند، اما توان ایجاد اثر ساختاری و بلندمدت را ندارند.

نبود کار نهادیِ علمایی سبب شده است که گفتمان مقاومت، انباشتی و قابل توسعه نباشد و همواره در معرض سوءاستفاده یا فرسایش قرار گیرد. کار فردی، هر اندازه هم از اخلاص برخوردار باشد، در برابر پیچیدگی‌های دولت و جامعه شکننده است؛ در حالی که کار نهادی امکان تولید دیدگاه جمعی، تنظیم گفتمان دینی، ایجاد توازن میان شور و مسئولیت‌پذیری، و پیوند دادن مقاومت با بستر ملی ـ نه جدا کردن آن از جامعه ـ را فراهم می‌آورد.

از این رو، بازسازی نظریه «عمل اسلامیِ مقاوم» در پاکستان، بدون بازتعریف نقش عالمان دینی ممکن نیست؛ نه به‌عنوان خطیبانِ بسیج مقطعی، بلکه به‌مثابه سازندگان آگاهی، مهندسان گفتمان، و پاسداران قطب‌نمای اخلاقی و سیاسی. همچنین این بازسازی بدون گذار از منطق مرجعیت فردی یا رهبری نمادین، به منطق شورا، مشورت و نهاد، تحقق نخواهد یافت.

عالم دینی‌ای که در چارچوب یک نهاد فعالیت می‌کند و مسئولیت جمعی می‌پذیرد، توان بیشتری برای گفت‌وگو با دولت، اطمینان‌بخشی به جامعه، و تعامل با دیگر مذاهب و نیروهای ملی دارد، در مقایسه با عالمی که به‌تنهایی در برابر فشارها و دوقطبی‌سازی‌ها رها شده است. از این رو، یکی از مهم‌ترین چالش‌های مرحله پیشِ رو در پاکستان، ایجاد چارچوب‌های نهادیِ علماییِ آرام، آگاه و غیرتقابلی است؛ چارچوب‌هایی که بتوانند گفتمان مقاومت را نوسازی کنند و آن را به مسائل امت اسلامی پیوند بزنند، بی‌آنکه به ویژگی‌های جامعه پاکستان یا حساسیت‌های مذهبی آن آسیبی وارد شود.

مقاومت، در جوهر خود، نه صرفاً اسلحه است و نه شعارهای احساسی؛ بلکه پروژه‌ای برای آگاهی و سازندگی است. هنگامی که از تفکر عمیق و خوانش واقع‌بینانه جامعه و دولت جدا شود، به‌تدریج به آیینی تکراری بدل می‌گردد، نه نیرویی برای تغییر. اما اگر با عقلانیتِ علماییِ نهادی اداره شود، می‌تواند به عاملی برای ثبات و اقتدار تبدیل شود، نه باری اضافی یا منبع نگرانی.

پاکستان همه ظرفیت‌ها و مؤلفه‌های لازم را برای آن دارد که به بازیگری فعال در معادله آگاهی و مقاومت در جهان اسلام بدل شود؛ اما این امر محقق نخواهد شد مگر آنکه بازاندیشی جدی درباره این پرسش‌ها صورت گیرد: چگونه باید مقاومت کرد؟ چرا مقاومت می‌کنیم؟ با چه ابزارهایی؟ و به سوی چه افقی؟ چرا که مقاومتی که اندیشه خود را نوسازی نکند، در خطر آن است که در حافظه باقی بماند، اما از آینده حذف شود.

هادی حسین ناصری-نویسنده و پژوهشگر پاکستانی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha