خبرگزاری حوزه | رضا اورنگ، کارشناس رسانه، در گفتوگو با خبرگزاری حوزه، با بیان اینکه جشنواره فیلم فجر امروز از جایگاه اصلی خود به عنوان یک رویداد ملی و اثرگذار فاصله گرفته است، اظهار کرد: برای تحلیل این افول، باید از دهه شصت آغاز کنیم؛ دههای که جشنواره در اوج صداقت و پیوند ارگانیک با آرمانهای انقلاب و جامعه قرار داشت. در آن دوره، فضای عمومی کشور آمیخته با شور انقلابی و روحیه جهادی دفاع مقدس بود و سینما بهطور طبیعی بازتاب این فضا شد.
آثاری مانند «مرز»، «دیدهبان» یا «ترنج»، فارغ از ژانر، از عمق و اصالتی برخوردار بودند که مستقیماً از واقعیتهای جامعه مایه میگرفت. جشنواره در آن زمان یک «رویداد مردمی» بود. صفهای طولانی خرید بلیت و اشتیاق عمومی برای تماشای فیلمها، نه برساخته تبلیغات که ناشی از اعتماد مخاطب به کیفیت و صداقت جشنواره بود. حتی حضور چهرههای بینالمللی مانند فرانچسکو رزی نیز در این بستر معنادار میشد. اما متأسفانه با عبور از دهه شصت، به تدریج شاهد تغییر نگرش در مدیریت کلان فرهنگی کشور بودیم. روحیه جهادی کمرنگ شد و مدیریت جشنواره بیش از پیش درگیر ملاحظات سیاسی و جناحی شد.
وی افزود: انتخاب دبیران و مدیران، کمتر بر اساس شایستگیهای حرفهای و هنری و بیشتر بر پایه روابط و قرابتهای جناحی صورت گرفت. این موضوع، آغاز فرسایش اعتماد جامعه سینمایی بود. به موازات این، ماهیت خود رویداد نیز دچار تحول شد؛ به جای تمرکز بر سینما و محتوای آثار، بر جنبههای نمایشی و رسانهای ظاهری مانند مراسم پرزرقوبرق افتتاحیه تأکید شد. اخبار جشنواره نیز از نقد و تحلیل فیلمها به سمت پوشش حاشیهها گرایید. در واقع، جشنواره از «نهاد سینمایی» به «رویداد رسانهای» تنزل یافت.
این کارشناس رسانه تصریح کرد: عامل مهم دیگر، بیثباتی ساختاری بود. آییننامه، شیوه انتخاب فیلمها و ترکیب بخشها، با آمدن هر دبیر جدید و بدون پشتوانه کارشناسی، دستخوش تغییرات سلیقهای میشد. این در حالی است که جشنوارههای معتبر جهان، مانند کن یا برلین، دارای ثباتی هستند که برنامهریزی بلندمدت را ممکن میسازد. این ناپایداری، هم برای فیلمسازان ایجاد مشکل کرد و هم اعتبار داوری را مخدوش نمود. در مجموع، این عوامل دست به دست هم داد تا آن هاله اعتبار و اطمینانی که جشنواره فیلم فجر در دهه شصت ایجاد کرده بود، از بین برود و حتی گاه اهالی سینما نیز فقط از سر وظیفه آن را دنبال کنند.
وی در ادامه با اشاره به یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمات اخیر، یعنی تفکیک جشنواره به دو بخش ملی و بینالملل (جشنواره جهانی فیلم فجر)، افزود: این تصمیم را باید نمونه بارز مدیریت غیرکارشناسی و رویکرد جناحی دانست. این اقدام بدون مطالعه دقیق، مشورت با اصناف سینمایی و درک نیاز واقعی سینمای ایران صورت گرفت. در پشت ظاهر فریبنده «تقویت ارتباط با سینمای جهان»، هدف اصلی «تضعیف بخش ملی» و کاستن از وزن نمادین جشنواره فیلم فجر به عنوان یک میراث انقلابی نهفته بود. نام «جشنواره فیلم تهران» برای بخش بینالملل، گویای این نیت بود. پیامدهای این تفکیک فاجعهبار بود. منابع مالی و توجه رسانهای به شدت معطوف بخش بینالملل شد و بخش ملی، که باید نمایشدهنده اصلی سینمای کشور باشد، دچار فقر منابع گردید. این اقدام همچنین برای مخاطبان و حتی میهمانان خارجی ایجاد سردرگمی کرد.
اورنگ اضافه کرد: بخش بینالملل جدید نیز به دلیل عدم برنامهریزی درست و فقدان پشتوانه، نتوانست در عرصه جهانی جایگاه معتبری کسب کند و بیشتر به یک گردهمایی تشریفاتی شبیه شد. مهمتر از همه، با این جداسازی، گفتمان اصیل انقلاب و دفاع مقدس عملاً از کانون توجه یک بخش اصلی جشنواره حذف شد. این یک خیانت به روح جشنواره بود. حتی تلاشهای بعدی برای ترمیم این شکاف نیز نتوانست اعتماد از دست رفته و انسجام پیشین را بازگرداند. این رویداد نشان داد که مدیریت سلیقهای و غیرمتخصص چگونه میتواند یک سرمایه فرهنگی چهار دهه را به مخاطره بیندازد.
این کارشناس رسانه در بخش دیگری از سخنان خود به معضل هیئتهای انتخاب و داوری در دورههای اخیر اشاره کرد و گفت: ستون فقرات اعتبار هر جشنوارهای، هیئتهای انتخاب و داوران آن هستند. متأسفانه در سالهای گذشته، شاهد ضعف مفرط در ترکیب این هیئتها بودهایم. معیارهای انتخاب، بیش از آنکه «تخصص»، «تجربه» و «اعتبار حرفهای» باشد، «روابط»، «سازشهای جناحی» و حتی «حذف رقبا» بوده است. بارها دیده شده افرادی در جایگاه انتخاب یا داوری قرار گرفتهاند که فاقد سابقه درخشان تحلیل فیلم هستند یا خود به دلایلی چهرههایی بحثبرانگیز محسوب میشوند. یک هیئت انتخاب ایدهآل باید تلفیقی از منتقدان مجرب، کارگردانان صاحبسبک، فیلمنامهنویسان تحلیلی و نظریهپردازان سینمایی باشد تا بتواند اثر را از تمام جنبههای زیباییشناختی، فنی و محتوایی ارزیابی کند.
وی تاکید کرد: همچنین موضوع شفافیت بسیار حیاتی است. در جشنوارههای معتبر، اعضای هیئت انتخاب پیش از شروع، دیدگاههای شخصی خود را افشا نمیکنند، حال آنکه در ما گاه شاهد اظهارنظرهای جهتدار پیش از آغاز جشنواره بودهایم. در مورد هیئت داوران نیز ترکیب باید به گونهای باشد که تخصص در تمام حوزههای ساخت فیلم (فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری، تدوین، موسیقی و ...) را پوشش دهد. صرف حضور یک بازیگر محبوب، بدون همراهی متخصصان دیگر، نمیتواند ضامن داوری منصفانه باشد. در مورد نقش دبیر نیز باید تأکید کنم که دبیر یک جشنواره ملی باید یک «وزنه سنگین» و «مرجع بیبدیل» در عرصه سینمای کشور باشد، نه صرفاً یک مدیر اداری. دبیر باید نماد اعتبار جشنواره باشد و بتواند با اقتدار حرفهای، هم بر فرآیندها نظارت کند و هم از استقلال هیئتهای تخصصی دفاع نماید. متأسفانه در دورههای اخیر، دبیرانی داشتهایم که فاقد چنین جایگاه و اعتباری در نزد جامعه سینمایی بودهاند. این ضعف در رأس، به تمام بدنه سرایت کرده و منجر به انتخاب آثاری شده که گاه فاقد حداقل استانداردهای هنری هستند و نتیجه آن، بیاعتمادی مخاطب هوشمند است که به راحتی تفاوت انتخاب کارشناسی و انتخاب رابطهای را تشخیص میدهد.
اورنگ در پاسخ به این پرسش که جشنواره فیلم فجر در کدام مقطع بهتر توانست رسالت ترویج فرهنگ انقلاب را انجام دهد، بیان کرد: بیتردید اوج تحقق این رسالت در دهه شصت بود. در آن دوره، مرزی بین «سینمای باکیفیت» و «سینمای انقلابی» وجود نداشت. بهترین فیلمسازان کشور، با هر گرایش فکری، آثاری خلق کردند که هم از نظر سینمایی درخشان بودند و هم مفاهیم انقلاب و دفاع مقدس را به شیوهای عمیق و انسانی، بدون شعارزدگی، منتقل میکردند. فیلمی مانند «ترنج» یک درام اجتماعی قوی در بستر انقلاب بود. «عقابها» یک فیلم جنگی با استانداردهای فنی بالا. جشنواره آن زمان بستری منصفانه بود که این آثار را در کنار هم قرار میداد و داوری میان آنها بر مبنای ارزشهای سینمایی صورت میگرفت. بنابراین، فرهنگ انقلاب نه با اجبار، که از طریق کیفیت و صداقت خود آثار نشر مییافت.
وی در انتها تصریح کرد: اما در دهههای بعد، این دو جریان از هم جدا شدند. از یک سو، سینمای متعهد به سمت سفارشیسازی و شعارزدگی رفت و از کیفیت هنری افتاد. از سوی دیگر، ساختار جشنواره نیز تغییر کرد و فضای رقابتی عادلانهای برای معرفی آثار متعهد، حتی اگر ساخته میشدند- فراهم نکرد. در دوره معاصر نیز مشکل دوچندان است. نسل جدید، آن تجربه زیسته را ندارد و جشنواره امروز، فاقد آن اعتبار و تمرکز گذشته است. تصمیماتش سیاسی است، داورانش مورد اعتماد نیستند و مخاطبش را از دست داده است. بنابراین، برای بازگشت به آن نقش آفرینی، نیازمند دو تحول هستیم: اول، احیای سینمای متعهد مبتنی بر زبان هنر اصیل، به جای تولیدات سفارشی و تبلیغی و دوم، بازسازی اعتبار، استقلال و ساختار حرفهای جشنواره فیلم فجر به عنوان میدانی امن و عادلانه برای عرضه آثار.
انتهای پیام










نظر شما