به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، حجتالاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی، استاد دروس خارج این حوزه، در نخستین نشست از سلسله نشستهای تخصصی تاریخ حوزه علمیه خراسان با موضوع «تراث ابنابیجمهور احسائی» که به همت دفتر اسناد و تراث این حوزه برگزار شد، با اشاره به برخی خطاهای رایج در ضبط اسامی در منابع رجالی و تاریخی اظهار داشت: گاه در اسناد، بهویژه در نسخههای متأخر، بهجای ذکر پدر، نام جد به اشتباه افزوده میشود؛ چنانکه «ابن» به «جد» بازمیگردد و این مسئله در آثار قدما، از جمله در برخی موارد در آثار منسوب به دوره شیخ طوسی نیز دیده میشود.
وی با اشاره به نسبت «احسائی» توضیح داد: احساء در قرون هشتم، نهم و دهم هجری، بخشی از منطقه وسیع بحرین تاریخی به شمار میآمد؛ منطقهای که تمام شمال شبهجزیره عربستان تا سواحل جنوبی خلیج فارس، شامل سرزمینهای کنونی بحرین، قطر و بخشهایی از عربستان را دربر میگرفت. بحرینِ کوچک امروزی نیز تا دوره معاصر، جزئی از ایران و بهعنوان ولایت چهاردهم کشور محسوب میشد.
این استاد دروس خارج حوزه علمیه خراسان، با اشاره به جدایی بحرین از ایران در دوره پهلوی، آن را از وقایع مغفولمانده تاریخ معاصر دانست و افزود: نه علما و نه گویندگان، آنگونه که باید، به این مسئله نپرداختند. خاطرات امیر اسدالله اعلم در این زمینه بسیار قابل توجه است؛ وی تصریح میکند که در دورهای که در بیمارستانی در نیویورک بستری بوده، از طریق رادیو شنیده که با امضای نمایندگان ایران و انگلیس در سازمان ملل، بحرین بدون هیچ درگیریای از ایران جدا شد؛ در حالی که امکان اعطای خودمختاری و حفظ تمامیت ارضی وجود داشت، اما این پیشنهاد از سوی محمدرضا پهلوی پذیرفته نشد.
گستره جغرافیایی بحرین تاریخی و جایگاه احساء
حجتالاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی با تأکید بر لزوم دقت در کاربرد واژه «بحرین» در متون علمی، خاطرنشان کرد: بحرین تاریخی مفهومی بسیار گستردهتر از بحرین امروزی دارد و مراجعه به منابعی همچون دایرةالمعارف بزرگ اسلامی این معنا را بهروشنی نشان میدهد. احساء نیز یکی از مناطق مهم این جغرافیا بوده و نسبت «احسائی» ناظر به همین گستره تاریخی است.
وی در ادامه با اشاره به نام و نسبت ابنابیجمهور گفت: در منابع، گاه «ابنابیجمهور» و گاه «ابنجمهور» آمده است و این اختلاف، ریشه در قواعد نسبت و ضبط اسامی دارد. همچنین در برخی موارد، به دلیل شباهتهای لفظی، ضبطهایی مانند «قصابی» یا «صابی» دیده میشود که نیازمند دقت نسخهشناسانه است.
جایگاه علمی ابنابیجمهور و سنتهای علمی خراسان
این استاد دروس خارج حوزه با بیان اینکه محمد بن علی ابنابیجمهور احسائی شخصیتی جامعالاطراف بوده، تصریح کرد: وی فقیه، محدث، فیلسوف و عارف بود و جمع این شئون در یک شخصیت علمی، ویژگی برجسته او به شمار میآید. با این حال، همانند بسیاری از علمای قرون نهم تا یازدهم، اطلاعات دقیقی از زندگینامه و اساتید او در دست نیست؛ چنانکه درباره استادان بزرگانی چون میرداماد، ملااحمد اردبیلی و ملاعبدالله یزدی نیز ابهامهای فراوانی وجود دارد.
وی افزود: تا پیش از تمرکز حوزه علمیه در اصفهان در قرن دهم، حوزههای علمی متعددی در شهرهای مختلف فعال بودند و از سنتهای رایج علما، سفر برای تحصیل علم و استفاده از محضر استادان شهرهای گوناگون بود. ابنابیجمهور نیز در همین چارچوب، پس از سفرهای علمی، مدتی طولانی در مشهد اقامت داشت و این شهر در آن دوره، مرکز فقه، اصول، فلسفه، کلام و عرفان بوده است.
حجتالاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی با اشاره به مهجور ماندن بسیاری از بزرگان در زمان حیاتشان گفت: ناشناخته ماندن شخصیتهایی چون ابنابیجمهور، ظلم ما به این چهرههاست، نه ضعف علمی آنان؛ همانگونه که برخی بزرگان معاصر، از جمله آیتالله العظمی میلانی، نیز در زمان خود آنچنان که شایسته بود شناخته نشدند.
وی در ادامه به سنت تدریس حدیث در خراسان اشاره کرد و گفت: تدریس حدیث در مشهد سابقهای دیرینه دارد؛ چنانکه شیخ حر عاملی کتاب «وسائلالشیعه» را در همین شهر تدریس و شرح میکرد. ابنابیجمهور نیز در همین سنت علمی پرورش یافت و آثار مهمی از خود برجای گذاشت.
این استاد حوزه با اشاره به فضای مناظرات علمی در گذشته، افزود: مناظرههای علمی در قرون گذشته امری رایج بوده و ارتباطات علمی میان مناطق مختلف بسیار گستردهتر از تصور امروز ما بوده است. نمونههایی از این مناظرات در مجلات علمی آن دوره، از جمله مجله «محبالاسلام» منتشرشده در کلکته و کرمان، قابل پیگیری است.
وی با اشاره به آثار ابنابیجمهور، از جمله کتاب «عوالم اللآلی»، خاطرنشان کرد: درباره عنوان و ساختار این اثر، بحثهای دقیق ادبی و نحوی مطرح است و مرحوم آیتالله مرعشی نجفی نیز به این مباحث پرداختهاند. هجمههایی که در قرون هشتم، نهم و دهم از سوی برخی فقها به فلسفه و عرفان وارد میشد، بیتأثیر در مهجور ماندن چنین شخصیتهایی نبوده است؛ با این حال، آثار ابنابیجمهور همچنان در دسترس است و نشاندهنده جایگاه بلند علمی او، بهویژه در علم حدیث و فقه، پیش از دوره شهید ثانی است.
حجتالاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی، در ادامه این نشست با اشاره به سنتهای علمی رایج در میان علمای شیعه، اظهار داشت: یکی از سنتهای مهم و ریشهدار حوزههای علمیه، سنت «اجازهنویسی» است؛ سنتی که در ابتدا در حوزه حدیث شکل گرفت و سپس به فقه نیز تسری یافت. این سنت از دوران ائمه اطهار(علیهمالسلام) آغاز شد؛ جایی که در حدیث، اجازه روایت داده میشد و بعدها در فقه نیز تثبیت گردید.
وی افزود: از نخستین چهرههایی که اجازهنویسی فقهی بهصورت منسجم از دوره او گزارش شده، حسن بن یعقوب عمانی، جعفر بن علوی قمی، متوفای ۳۶۹ هجری است. با این حال، قدیمیترین اجازهنامه مفصل موجود که امروزه در اختیار داریم، متعلق به ابنزهره است. این اجازهنامه که در قالب اثری مستقل تنظیم شده، نشاندهنده احیای جدی این سنت علمی در میان فقهاست. پس از آن نیز شاگردان وی، از جمله شهید اول، هنگام تدریس آثار فقهی خود، به شاگردانشان اجازه روایت و اجتهاد میدادند.
حجتالاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی با اشاره به نقش ابنابیجمهور احسائی در این عرصه تصریح کرد: ابنابیجمهور در احیای سنت اجازهنویسی جایگاه مهمی دارد. امروزه مؤسسهای در قم با عنوان احیای آثار ابنابیجمهور احسائی، بسیاری از آثار او را با تحقیق دقیق و چاپ نفیس منتشر کرده است. این مجموعهها، که برخی از آنها بهطور خاص به اجازهنامههای وی اختصاص دارد، از منابع بسیار ارزشمند برای شناخت سنتهای علمی شیعه بهشمار میروند.
موافقان و مخالفان «عوالم اللآلی» و نگاه علمای بزرگ
وی در ادامه با اشاره به کتاب «عوالم اللآلی» گفت: این اثر، از همان زمان تألیف، هم با تحسین و هم با نقد مواجه بوده است. مرحوم علامه مجلسی در مقدمه بحارالانوار، با تعبیری کوتاه، این کتاب را دارای «پوست» دانسته اما قائل به فقدان «مغز» در آن شده است؛ تحلیلی که از منظر اخلاقی و روشیِ خاص ایشان قابل بررسی است.
استاد دروس حوزه علمیه خراسان ادامه داد: در همان دوره، دو رویکرد کاملاً متفاوت نسبت به برخی راویان و آثار حدیثی وجود داشت. افرادی متهم به غلو میشدند و در مقابل، عالمانی چون علامه امینی در «الغدیر» چنان از همان اشخاص دفاع میکردند که گویی شیفته آنان هستند. استاد جلالالدین آشتیانی نیز بارها تأکید میکرد که بسیاری از این اتهامات، ناشی از ناآشنایی با مقامات عرفانی است و غلو، مفهومی دقیق و محدود دارد که نباید با هر بیان بلند و عمیقی خلط شود.
وی سپس به نقدهای مرحوم شیخ یوسف بحرانی پرداخت و گفت: شیخ یوسف بحرانی، متوفای ۱۱۸۶ هجری، که معاصر مرحوم وحید بهبهانی بود، از فقهای بزرگ شیعه بهشمار میآید، هرچند بعدها بهنادرست صرفاً با عنوان «محدث» معرفی شد. حال آنکه تمامی فقهای پس از او، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، از آثارش بهره بردهاند. حتی مرحوم آیتالله خویی نیز به اهمیت آثار وی تصریح داشته است.
تعارض روایات، نقد سند و جایگاه ابنابیجمهور
حجتالاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی با اشاره به نقل روایات مضمره از «عوالم اللآلی» در آثار شیخ یوسف بحرانی اظهار داشت: وی در بحث تعادل و تراجیح، برخی روایات منقول از این کتاب را به دلیل ارسال سندی، غیرقابل اعتماد دانسته است. این دیدگاه بعدها توسط شیخ انصاری در مباحث تعارض و تعادل بازتاب یافت و بهتدریج به یکی از محورهای اصلی نقد ابنابیجمهور تبدیل شد.
وی افزود: در خاتمه «عوالم اللآلی»، ابنابیجمهور به مسئله تعارض روایات پرداخته و راهکارهایی چون جمع عرفی را مطرح میکند. شیخ انصاری این دیدگاه را نپذیرفت و معتقد بود که چنین روشی میتواند به هرجومرج در استنباط بینجامد. با این حال، این قاعده اختصاص به ابنابیجمهور ندارد و ریشه آن به شیخ طوسی بازمیگردد؛ چنانکه شیخ طوسی در مقدمه «تهذیب الأحکام» بهصراحت از تعارض گسترده روایات سخن گفته و نخستین تلاشهای منسجم برای جمع میان روایات را ارائه کرده است.
این استاد حوزه خاطرنشان کرد: تا قرنها، فقهای شیعه در مواجهه با تعارض روایات، بیشتر بر ترجیح روایات دارای مرجحات تکیه داشتند و بحث ترتیب مرجحات، بهصورت نظاممند، از دورههایی متأخرتر مطرح شد. ورود چهرههایی چون ملاامین استرآبادی به این عرصه، نقطه عطفی در تاریخ علم اصول بود و واکنشهای گسترده اصولیان را در پی داشت.
وی در ادامه با اشاره به مسئله ارسال سند در آثار حدیثی گفت: بسیاری از منابع معتبر شیعه، همچون «تحفالعقول»، «نهجالبلاغه»، «تفسیر عیاشی» و «الاحتجاج» طبرسی، بدون ذکر اسناد تفصیلی تدوین شدهاند. مؤلفان این آثار تصریح کردهاند که روایات دارای سند بوده، اما به دلایل روشی و اختصاری، از ذکر آن صرفنظر شده است. در همین چارچوب، نمیتوان صرف ارسال سند را دلیلی قطعی بر ضعف روایت دانست.
حجتالاسلام والمسلمین ربانی بیرجندی در پایان تأکید کرد: هجمههایی که به ابنابیجمهور وارد شد، بیش از آنکه ریشه در ضعف علمی داشته باشد، ناشی از گرایشهای فلسفی و عرفانی او و فضای فکری حاکم بر قرون پیش از صفویه است. تاریخ علم نشان میدهد که کمتر عالمی در آن دوره، از نقد و اتهام مصون مانده و این مسئله نباید مانع بازخوانی منصفانه آثار و اندیشههای آنان شود.










نظر شما