خبرگزاری حوزه | تحولات اجتماعی سالهای اخیر بار دیگر یک واقعیت مهم را برجسته کرد؛ تغییرات گسترده در سبک زندگی، الگوی مصرف رسانهای و شیوه یادگیری نسل جدید موجب شده است که بسیاری از والدین عملاً فاقد زیستبوم مشترک با آنان باشند. نوجوان امروز در جهانی رشد میکند که بصری، تعاملی و مبتنی بر مشارکت است که طبیعتا در برقراری ارتباط مؤثر با این نسل، پیش از آنکه نیازمند انبوهی از محتوا باشد، نیازمند شناخت دقیق زیستجهان مخاطب و ایجاد احساس امنیت اهمیت است.
در این مسیر، آغاز گفتوگو اهمیت ویژه دارد. نقطه شروع باید مسئلهای باشد که هم نیاز واقعی مخاطب را پوشش دهد و هم در دایره پسند او قرار گیرد. بهرهگیری از قالبهای بصری، طرح پرسش، مشارکتگیری، استفاده از روایت و حتی بیان تجربههای شخصی، زمینه تعامل را فراهم میکند. هدف نیز پاسخگویی به تکتک شبهات نیست، بلکه پرورش قدرت تحلیل و تفکر انتقادی است.
برای تشریح این موضوع و بررسی ابعاد مختلف آن، گفت و گویی انجام داده ایم با حسن صدرایی عارف، فعال رسانهای و از کنشگران حوزه فرهنگی و اجتماعی که تقدیمتان می گردد:

سؤال: با توجه به رویدادهای اخیر کشور از جمله اعتراضات و ناآرامیهایی که به وقوع پیوست ـ سلسله نشستها و جلساتی از سوی نهادهای مختلف و مراکز پژوهشی برگزار شده و همچنان در حال برگزاری است تا این تحولات بهصورت علمی مورد تحلیل قرار گیرد و راهکارهای متناسب با آن تدوین شود. یکی از موضوعاتی که بیتردید باید مورد توجه جدی قرار گیرد و خوشبختانه بهتدریج در دستور کار بررسیها قرار گرفته است، نوع کنشگری بخشی از نوجوانانی است که در این ناآرامیها حضور داشتند؛ اعم از افرادی که احتمالاً تحت تأثیر هیجانات، فضاسازیها یا برخی تطمیعها قرار گرفته بودند و نیز معدودی که گفته میشود در چارچوب هدایتهای بیرونی یا اقدامات سازمانیافته وارد صحنه شده بودند. به هر ترتیب، حضور این طیف از نوجوانان در بستر تحولات مذکور، مسئلهای است که نیازمند واکاوی دقیق و چندبعدی است.
از نظر جنابعالی، پرداختن به موضوع مهارتهای ارتباطی با نسل جدید تا چه اندازه ضرورت دارد. مقصود صرفاً بحث اقناع که مرحلهای متأخر محسوب میشود ـ نیست، بلکه سخن از اصل برقراری ارتباط مؤثر با نسلی است که حتی ممکن است در برخی از همین ناآرامیها حضور داشته، اما از حداقل اطلاعات تاریخی نیز برخوردار نبوده باشد، نسبت به برخی مفاهیم یا شخصیتهای تاریخی معاصر شناخت روشنی نداشته و درک دقیقی از سیر تحولات تاریخی کشور نداشته است.
تمایل داریم تحلیل و دیدگاه جنابعالی را درباره ضرورت برقراری ارتباط با نسل جدید و چگونگی کسب و تقویت مهارتهای لازم در این حوزه بشنویم.
برقراری ارتباط با نسل جوان از اهمیتی بسیار بالا برخوردار است زیرا بهواسطه تغییرات گستردهای که در الگوی مصرف رسانهای نسلهای مختلف رخ داده، در بسیاری از موارد ما عملاً فاقد «زیستبوم مشترک» با آنان هستیم. به بیان روشنتر، اگر از فردی درباره سبد مصرف رسانهایاش سؤال کنیم، ممکن است از رسانههای رسمی، صدا و سیما، برخی اپلیکیشنها، سکوهای خاص، سخنرانیها یا تجمعاتی نام ببرد که در آنها حضور دارد.
در مقابل، هنگامی که با یک نوجوان مواجه میشویم، درمییابیم که بخش قابل توجهی از این مؤلفهها برای او اساساً موضوعیت ندارد و سبد مصرف رسانهایاش تفاوتی بنیادین با نسل پیشین دارد. در چنین شرایطی، عملاً محیط مشترک رسانهای میان دو نسل شکل نگرفته است.
حتی در مواردی که هر دو نسل در یک بستر مشترک ـ پیامرسان یا شبکه اجتماعی فلان ـ حضور دارند، ولی باز هم «کلونیهای ارتباطی» آنها کاملاً متفاوت است؛ گروهها، کانالها، دوستان، نوع محتوا و ادبیات حاکم بر ارتباطاتشان تفاوتی اساسی دارد.
به تعبیر دیگر، گویی با دو جهان مستقل مواجه هستیم که نسبت اندکی با یکدیگر دارند. این واقعیتی است که هرچند ممکن است خوشایند نباشد، اما انکار آن نیز کمکی به حل مسئله نخواهد کرد.
* تقویت ارتباط چهره به چهره گامی اساسی در نزدیک کردن نسل ها به هم
در چنین شرایطی چه میتوان کرد؟ یکی از راهکارهای اساسی، تقویت ارتباطات چهرهبهچهره و تعامل در محیطهای نزدیک و واقعی است. البته حتی در این فضا نیز با چالشهایی مواجه هستیم؛ زیرا همان فاصلهای که در زیستبوم رسانهای وجود دارد، گاه در ساحت ذهنی، زبانی و نگرشی نیز مشاهده میشود. ادبیات، ذهنیت، نظام اولویتها و نحوه مواجهه با مسائل در دو نسل ممکن است بهگونهای متفاوت باشد که احساس شود زبان مشترکی میان آنها شکل نگرفته است.
به نظر میرسد در این مرحله نیازمند گفتوگوهای جدی میان صاحبنظران، فعالان فرهنگی و مجموعههای ذیربط هستیم تا مشخص شود چه مهارتها و تکنیکهایی میتواند به بهبود ارتباط با نسلهای دهه هشتاد و نود کمک کند؟
بر اساس تجربه شخصی، طی چند سال اخیر حدود سیصد جلسه با نوجوانان و جوانان ـ در مقاطع متوسطه اول، متوسطه دوم و دانشگاه ـ در شهرهای مختلف کشور و در مواردی خارج از کشور برگزار کردهام و از این رهگذر، به برخی تجربیات عملی دست یافتهام. اگر بخواهم چند نکته کلیدی را بهصورت اجمالی عرض کنم:
نخستین نکته، بُعد عاطفی ارتباط است. برخلاف تصور رایج، مسئله در وهله اول تکنیکی نیست، بلکه ناظر به صداقت و محبت قلبی است. مخاطب نوجوان باید بهروشنی احساس کند که مورد احترام و علاقه صادقانه قرار دارد. این محبت لزوماً با بیان لفظی محقق نمیشود؛ بلکه گاه از طریق رفتار، لحن و نحوه مواجهه منتقل میشود. این عنصر عاطفی، بنیان هر نوع ارتباط مؤثر است.
* باید دنیای مخاطبان خود را بشناسیم
نکته دوم، شناخت دقیق از دنیای مخاطب است؛ اعم از شبکههای اجتماعی مورد استفاده، موسیقی مورد علاقه، ادبیات رایج و دغدغههای ذهنی او. مقصود این نیست که ما عیناً شبیه او شویم یا تمام علایق او را بپذیریم، بلکه باید شناختی واقعی و عاری از پیشداوری نسبت به زیستجهان او داشته باشیم.
فقدان این شناخت، یکی از دلایل اصلی ناتوانی در برقراری ارتباط است. در عین حال، افراط در این مسیر نیز آسیبزاست؛ به این معنا که فرد چنان در فضای مخاطب حل شود که مرز هویتی و هدف اصلی خود را از دست بدهد و عملاً دچار نوعی همانندسازی افراطی گردد. این نیز خطایی است که میتواند اصل مأموریت ارتباطی را مخدوش سازد.
آنچه باید محقق شود، در گام نخست یک رویکرد درونی و صادقانه است: مخاطب نوجوان را صمیمانه و قلباً دوست بدارم و در کنار آن، جهان او را بشناسم؛ تأکید میکنم «بشناسم» نه لزوماً اینکه به همه مؤلفههای آن علاقهمند باشم، بلکه دستکم شناختی واقعی، دقیق و بدون پیشداوری نسبت به زیستجهان او داشته باشم.
سومین نکته آن است که بهجای آنکه در جایگاه واعظ، معلم یا سخنرانی قرار گیرم که از موضع بالا با او سخن میگوید و درصدد تعلیم مستقیم اوست، در کنار او بنشینم؛ با حفظ شأن و بلوغ خود، اما نه از موضع برتر.
* جوان و نوجوان باید بفهمد که ما نقطه امن برایشان هستیم
من طبیعتاً از نظر سنی و تجربی بزرگتر هستم و قرار نیست همانند او سخن بگویم یا ادبیات او را تقلید کنم، اما در عین حال نیز نباید از بالا به او نگاه کنم. باید در کنار او قرار بگیرم و برایش «امن» باشم؛ به این معنا که بتواند به من اعتماد کند.
ایجاد این احساس امنیت، خود مستلزم مهارتها و ظرایفی است که نیازمند بحثهای مستقل و آموزشی است، اما اصل مسئله آن است که مخاطب، مرا پناه امنی برای طرح دغدغهها و شنیدهشدن بداند.
حال اگر بخواهم با او وارد گفتوگو شوم، پرسش اساسی این است که از کجا آغاز کنم؟ در اینجا با دو مفهوم مواجهیم: «نیاز مخاطب» و «پسند مخاطب». گاهی موضوعی که برای او یک نیاز حیاتی معرفتی، فکری یا گفتمانی محسوب میشود، اساساً در دایره پسند او قرار ندارد.
در چنین حالتی، هرچند من درباره مسئلهای سخن میگویم که بهواقع برای رشد او ضروری است، اما چون مطابق ذائقه او نیست، اساساً گوش نمیدهد؛ پیش از آنکه فرصت کند درباره فایده یا ضرورت آن بیندیشد، از شنیدن آن صرفنظر میکند.
در نقطه مقابل، موضوعاتی وجود دارد که کاملاً مورد پسند اوست؛ برای مثال سخن گفتن درباره یک باشگاه ورزشی، یک هنرمند، یک چهره شناختهشده یا موضوعات جذاب روز که برای دختران و پسران نیز میتواند متفاوت باشد.
این موضوعات برای او جذاب و دلنشین است، اما اگر با محاسبهای دقیق بنگریم، ممکن است در مقطع فعلی، پاسخگوی نیاز واقعی او نباشد و گرهی از مسائل فکری یا روحیاش نگشاید. در چنین شرایطی، گرچه او از گفتوگو لذت میبرد، اما من احساس میکنم به مسئله اصلی او نپرداختهام.
* اصلی مهم که یافتن آن بسیار مشکل است
بنابراین اگر صرفاً بر نیاز او تمرکز کنم، ممکن است با بیاقبالی مواجه شوم؛ و اگر فقط به پسند او توجه کنم، ممکن است از عمقبخشی و حل مسئله باز بمانم. راهکار چیست؟ بهویژه در آغاز گفتوگو، باید از نقطهای شروع کرد که یا «نیازی باشد که در عین حال مورد پسند او نیز هست»، یا «پسندی باشد که در دل خود، نیازی واقعی را نیز تأمین میکند». بیتردید یافتن چنین نقطهای آسان نیست و دایره آن محدودتر است، اما وجود دارد.
چگونه میتوان به این نقاط مشترک دست یافت؟ اینجاست که اهمیت همان نکته دوم ـ یعنی شناخت دقیق دنیای مخاطب ـ آشکار میشود. هرچه شناخت من از زیستجهان، فضای ذهنی و اتمسفر فرهنگی او عمیقتر باشد، بهتر میتوانم تشخیص دهم که کدام موضوع هم نیاز اوست و هم در دایره پسندش قرار میگیرد.
معمولاً ما نیازهای کلی نوجوان و جوان را میشناسیم؛ میدانیم دغدغه هویت، آینده، تعلق، موفقیت و مانند آن برای او مهم است. اما آنچه کمتر میدانیم این است که از میان این نیازها، کدامیک در مقطع فعلی برای او جذاب و شنیدنی است و از چه زاویهای باید به آن ورود کرد.
از این رو پیشنهاد میکنم آغاز گفتوگو، بهویژه در ارتباطهای تبلیغی و تربیتی، ناظر به یک مهارت عینی و کاربردی باشد؛ یعنی آگاهی یا مهارتی به او منتقل شود که در زندگی امروز او کارآمد و ملموس باشد.
هنگامی که موضوع، هم نیاز او را پوشش دهد و هم در دایره پسندش قرار گیرد، احتمال موفقیت بسیار افزایش مییابد. در مقابل، اگر گفتوگو را با یک موضوع چالشی و سنگین سیاسی آغاز کنیم ـ آن هم در شرایطی که اساساً در دو زیستجهان متفاوت قرار داریم ـ طبیعی است که از همان ابتدا فضای تقابل شکل میگیرد و نتیجه مطلوب حاصل نمیشود.
* باید دلسوز مخاطب و در کنار او باشیم
در جمعبندی میتوان گفت: نخست، او را صمیمانه دوست بدارم؛ دوم، دنیای او را بشناسم؛ سوم، در کنار او و نه در موضع بالا قرار بگیرم و برایش فردی امن باشم؛ و چهارم، از موضوعاتی آغاز کنم که هم نیاز او را پاسخ میدهد و هم در دایره پسندش قرار دارد.
اگر چند گام در این مسیر همراه او حرکت کرده باشم و اعتمادش را جلب کرده باشم، آنگاه حتی میتوانم به نیازهایی بپردازم که لزوماً مورد پسند اولیه او نیست؛ زیرا در این مرحله، خودِ من برای او مقبولیت یافتهام. وقتی اعتماد شکل بگیرد، حتی اگر بگویم «میدانم این موضوع برایت جذاب نیست، اما لازم است دربارهاش صحبت کنیم»، با گارد بسته مواجه نخواهم شد؛ چرا که میداند سخنم از سر خیرخواهی و آگاهی است.
سؤال: در اینجا، پرسش مهمی مطرح میشود: این «زبان مشترک» که در سطح نظری بهسادگی از آن سخن میگوییم، در مقام عمل چگونه قابل تحقق است؟ بهویژه آنکه بسیاری از طلاب و مبلغان جوان ـ خصوصاً در فضای حوزوی ـ با دغدغه تبلیغ دینی وارد میدان میشوند و با توجه به تأکیدات مکرر بر جایگاه محوری تبلیغ در رسالت حوزههای علمیه از سوی مقام معظم رهبری،، انگیزه کافی دارند، اما ممکن است از مهارتهای لازم برخوردار نباشند. از این منظر، پرسش آن است که نهادهای حوزوی چه نوع سرمایهگذاری آموزشی و مهارتی باید در حوزه تبلیغ انجام دهند؛ از برگزاری کارگاهها و دورههای مهارتمحور گرفته تا نشستهای تخصصی در زمینه مخاطبشناسی و ارتباط مؤثر.
به باور من، در عرصه فرهنگی و تربیتی، صریح و روشن باید گفت که راهی جز گفتوگو وجود ندارد. سایر حوزهها، هر یک اقتضائات و الزامات خاص خود را دارند و در جای خود قابل بحثاند؛ اما در چارچوب فعالیت فرهنگی و تربیتی، ابزار اصلی ما گفتوگو است.
ما ناگزیر هستیم جهانهای یکدیگر را بهتر بشناسیم، پیشفرضهای خود را بازبینی کنیم و در فضایی امن با یکدیگر سخن بگوییم. همانگونه که پیشتر عرض کردم، شرط ضروری آن است که برای مخاطب، فردی امن و قابل اعتماد باشیم؛ چرا که بدون امنیت روانی و اعتماد متقابل، هیچ گفتوگویی به نتیجه نخواهد رسید.
نکته مهمی که در اینجا باید بگویم این است که برای برقراری ارتباط مؤثر، چه اقداماتی باید صورت گیرد و چه تکنیکهایی میتواند به بهبود این ارتباط کمک کند؟ در این خصوص، چند نکته تکمیلی را بهصورت منظم عرض میکنم:
نخست آنکه آغاز گفتوگو ـ همانگونه که پیشتر اشاره شد ـ باید تکنیکال یا مهارتمحور و کاربردی باشد؛ به این معنا که در همان ابتدا، نکتهای عملی یا مهارتی مشخص ارائه شود که برای زندگی روزمره مخاطب قابل استفاده و ملموس باشد. این مسئله اهمیت بسزایی دارد؛ زیرا مخاطب نوجوان زمانی با گفتوگو همراه میشود که احساس کند آنچه میشنود، فوراً میتواند در زندگیاش به کار گیرد.
نکته دوم آن است که شیوه یادگیری نسل نوجوان عمدتاً بصری است. این نسل حوصله و تمرکز لازم برای شنیدن سخنرانیهای طولانی و خطابههای یکطرفه را ندارد و بیشتر از طریق تصویر، ویدئو و محتوای دیداری یاد میگیرد. شبکههای اجتماعی نیز این الگو را تقویت کردهاند. تصور کنید فردی در سکویی حضور دارد که مبتنی بر ویدیوهای کوتاه ـ گاه کمتر از یک دقیقه ـ است و بهطور پیوسته محتوا را اسکرول میکند؛ ده ثانیه، بیست ثانیه، و سپس محتوای بعدی. این سبک مصرف رسانهای، بهتدریج بر ذهن، تمرکز و حتی ساختار شخصیتی او اثر میگذارد و ذائقهای خاص شکل میدهد.
* ذائقه یادگیری نسل جوان متفاوت از گذشته است
وقتی ذائقه یادگیری چنین تغییر کرده است، طبیعی است که یک سخنرانی یکساعته ـ آن هم بهصورت مونولوگ ـ برای او جذابیتی نداشته باشد. حتی نسبت به متن مکتوب نیز ممکن است گارد داشته باشد؛ کتاب و مجله کمتر میخواند و اساساً فرهنگ یادگیری او با نسلهای پیشین متفاوت شده است. این سخن از موضع داوری نیست، بلکه توصیف یک واقعیت است. بنابراین قالب ارائه محتوا نیز باید متناسب با این تغییر باشد.
در چنین شرایطی، قالب ارتباطی نباید مبتنی بر سخنرانی طولانی باشد. استفاده از ابزارهای کمکآموزشی ضروری است: پاورپوینت، تصویر، اسلاید، نمودار، و بهویژه ویدیوهای کوتاه و هدفمند. اما مسئله صرفاً ابزار ارائه نیست؛ بلکه اصل ارتباط نیز باید تعاملی باشد.
بهجای آنکه حجم گستردهای از محتوا را یکطرفه منتقل کنیم، بهتر است مخاطب را در فرایند گفتوگو مشارکت دهیم. برای مثال، پخش یک کلیپ کوتاه و طرح این پرسش که «به نظر شما پیام این بخش چیست؟» یا «اگر شما جای این فرد بودید چه میکردید؟» میتواند ذهن او را فعال کند.
* فضای مجازی برای جوانان احساس مشارکت می دهد، از این جهت مقبول آنهاست
یکی از جذابیتهای اصلی فضای مجازی برای نوجوانان همین احساس مشارکت است. او میتواند لایک کند، نظر بدهد، دنبال کند یا دنبال نکند، واکنش نشان دهد و در فرایند تولید و بازنشر محتوا نقش داشته باشد.
این حسِ اثرگذاری و مشارکت، برای او جذاب است. در واقع، این ویژگی محدود به نوجوانان نیست؛ اغلب انسانها در موقعیتهایی که خود را مشارکتکننده میبینند، انگیزه و توجه بیشتری دارند. بنابراین در ارتباط حضوری نیز باید فضا بهگونهای طراحی شود که نوجوان احساس کند شنونده منفعل نیست، بلکه بازیگر فعال گفتوگو است.
در همین زمینه، خاطرهای نقل میکنم. مادری در جلسه اولیا و مربیان از من پرسید: «چه کنم که دخترم کمتر از گوشی استفاده کند؟» از ایشان پرسیدم: «ما چکار کنیم که شما کمتر از گوشی استفاده کنید؟» پاسخ دادند که موضوع صحبتشان درباره دخترشان است. عرض کردم مسئله از خود ما آغاز میشود. وقتی والدین حاضر نیستند الگوی مصرف خود را مدیریت کنند، چگونه انتظار دارند فرزندشان چنین کند؟ واقعیت آن است که اگر استفاده از گوشی برای ما چند درجه جذابیت دارد، برای نوجوان چندین برابر جذابتر است. حذف کامل آن ممکن نیست، اما مدیریت آن امکانپذیر است و همانطور که گفته شد، یکی از دلایل جذابیت آن، همان احساس مشارکت و کنشگری است.
از اینرو، اگر اراده تربیتی نسبت به نوجوان داریم، باید فضای تعامل را بهگونهای طراحی کنیم که او مشارکت کند. قرار نیست همه پاسخها را ما ارائه دهیم. بلکه لازم است بگذاریم بخش مهمی از فرآیند یادگیری در قالب گفتوگو شکل بگیرد.
* هدف ما پاسخ به تمام پرسش های جوانان نباشد، این شدنی نیست
نکته دیگر آن است که هدف این جلسات، پاسخگویی به تکتک پرسشها و شبهات مخاطب نیست. با توجه به حجم بالای مصرف رسانهای، نوجوان ممکن است روزانه با دهها سؤال و شبهه جدید مواجه شود. اگر بنا باشد به همه آنها پاسخ مستقیم دهیم، نه فرصت آن فراهم است و نه اثربخشی لازم حاصل میشود.
رویکرد صحیح آن است که بهجای «دادن پاسخهای آماده»، در او قدرت تحلیل و تفکر ایجاد کنیم؛ بهگونهای که خود بتواند در مواجهه با پرسشهای بعدی، مسیر پاسخ را بیابد. به تعبیر معروف، بهجای آنکه ماهی در اختیارش قرار دهیم، شیوه ماهیگیری را آموزش دهیم.
در اینجا اهمیت «تفکر انتقادی» و «سواد رسانهای» آشکار میشود. تفکر انتقادی یعنی ایجاد عادت پرسشگری؛ اینکه نوجوان بیاموزد هر آنچه از قاب رسانه منتقل میشود، لزوماً حقیقت کامل یا بیچونوچرا نیست. حتی در فضای خانواده، هنگام تماشای یک فیلم یا سریال، میتوان با طرح پرسشهایی ساده ذهن او را فعال کرد: «فکر میکنی چرا این شخصیت چنین تصمیمی گرفت؟» یا «آیا راه دیگری هم وجود داشت؟» این تمرینها بهتدریج ذهن او را تحلیلگر و نقاد بار میآورد.
و اما نکتهای بسیار مهم در همه این رفتوآمدها: «گوش دادن». بسیاری از ما یا صرفاً میخواهیم سخن بگوییم، یا اگر طرف مقابل صحبت میکند، منتظریم جملهاش تمام شود تا پاسخ آماده خود را ارائه دهیم؛ گویی وظیفه داریم فوراً حکم صادر کنیم یا نتیجهگیری کنیم. در حالیکه گاه لازم است فقط بشنویم. این نسل، بیش از هر چیز، نیاز دارد دیده و شنیده شود.
البته این نیاز اختصاص به نوجوانان ندارد، اما در این سنین پررنگتر است. ممکن است در قالب اعتراض، نقد یا حتی مخالفت خود را نشان دهد، اما در عمق ماجرا، خواهان دیدهشدن و شنیدهشدن است.
* ارتباط مؤثر، پیش از آنکه به مهارت سخن گفتن وابسته باشد، به هنر شنیدن وابسته است
اگر ما این فرصت را برای او فراهم کنیم، گام بزرگی در مسیر اعتمادسازی و شکلگیری زبان مشترک برداشتهایم. ارتباط مؤثر، پیش از آنکه به مهارت سخن گفتن وابسته باشد، به هنر شنیدن وابسته است.
میان «به گوش رسیدن» و «گوش دادن» تفاوتی اساسی وجود دارد. ممکن است شما به ظاهر در چشمان مخاطب نگاه کنید و واژههای او نیز به گوشتان برسد، اما ذهنتان در جایی دیگر سیر کند. در این حالت، فرآیند شنیدن رخ داده است، اما «گوش دادن» اتفاق نیفتاده است.
گوش دادن واقعی یعنی حضور ذهنی و عاطفی در لحظه گفتوگو. نوجوان این تفاوت را بهخوبی تشخیص میدهد. این نسل، در بسیاری از زمینهها، تیزبینتر و حساستر از نسلهای پیشین است و بهسرعت درمییابد که آیا واقعاً شنیده میشود یا خیر. اگر احساس کند توجه شما معطوف او نیست، صریح یا ضمنی خواهد گفت: «شما اصلاً به من گوش نمیکنید.»
این مهارت گوش دادن، نقشی کلیدی در ارتباط با نوجوان دارد؛ زیرا او معمولاً نسبت به نصیحت مستقیم و یکسویه موضع تدافعی میگیرد. بنابراین بهتر است بهجای آنکه پاسخ نهایی را از پیش تعیین کنیم، اجازه دهیم مسیر رسیدن به پاسخ در قالب گفتوگو و تعامل شکل گیرد.
برای نمونه، اگر ویدیویی پخش میشود، میتوان پرسید: «به نظر شما چرا این اتفاق افتاد؟» یا حتی در ابتدای جلسه، حق انتخاب به او داد و گفت: «امروز مایل هستید درباره کدام موضوع صحبت کنیم؟» همین واگذاری دایره انتخاب، احساس احترام و مشارکت ایجاد میکند.
در تجربهای که در یک هنرستان پسرانه داشتم، برگههایی توزیع کردم و از دانشآموزان خواستم بنویسند که دوست دارند درباره چه موضوعی گفتوگو شود. پاسخها بسیار متنوع بود: آینده شغلی، اوقات فراغت، مسائل اجتماعی، موضوعات سیاسی و دغدغههای شخصی. هرکدام از زاویهای متفاوت به دنیا نگاه میکردند. این حق انتخاب، فضای جلسه را از حالت تحمیلی خارج و به محیطی مشارکتی تبدیل کرد.
نکته مهم آن است که پس از دریافت این مشارکت، نباید مجدداً به شیوه سخنرانی طولانی بازگردیم. یکی از خطاهای رایج آن است که در مواجهه با یک پرسش، میکوشیم تمام ابعاد نظری و تحلیلی آن را بهصورت کامل و مفصل بیان کنیم. حال آنکه اقناع انسانها بیش از آنکه منطقی باشد، عاطفی است. بسیاری از اوقات، مخاطب صرفاً میخواهد سخنش شنیده شود، نه آنکه فوراً پاسخی قطعی دریافت کند.
این مسئله حتی در مشاورههای خانوادگی نیز مشهود است. گاه فردی بیست دقیقه سخن میگوید، گلایه میکند، انتقاد میکند و صرفاً با همین شنیدهشدن، آرام میشود؛ بیآنکه نیازمند پاسخ تفصیلی باشد. او بیش از هر چیز، نیازمند درکشدن است.
* نسل جوان بیش از شنیدن نیاز به شنیده شدن دارد
در سطح کلان اجتماعی نیز بسیاری از صاحبنظران جامعهشناسی سیاسی معتقدند که شنیدهشدن مطالبات مردم، خود گامی مؤثر در کاهش تنشهاست. در حوزه فرهنگ، بهویژه، هیچ راهی جز گفتوگو و شنیدن وجود ندارد. البته در برخی سطوح، مسائل ممکن است ابعاد امنیتی یا حقوقی پیدا کند که بحثی دیگر است؛ اما در میدان فرهنگی، اصل بر گفتوگو و پرهیز از نگاه ابزاری به مخاطب است.
اصل دیگر، «کمگویی» است. پرگویی، بهویژه در قالب سخنرانی طولانی، عملاً به قطع ارتباط میانجامد. توصیه میشود حداکثر هر هفت دقیقه یکبار تنوعی در روند جلسه ایجاد شود: پخش یک ویدیو، طرح یک پرسش، یا دعوت به مشارکت. زبان طنز، به دلیل بار عاطفی مثبت، در فرآیند اقناع بسیار اثرگذار است.
در تجربهای دیگر، پیش از برگزاری جلسهای در یک مدرسه، مدیر مدرسه هشدار داد که دانشآموزان ممکن است کلاس را برهم بزنند یا حتی بیاحترامی کنند. با تأمل در این موضوع به این نتیجه رسیدم که معمولاً افراد به کسی توهین میکنند که او را در نقطه مقابل خود ببینند. اگر در کنارشان قرار بگیریم، احتمال بروز چنین رفتاری کاهش مییابد.
روز جلسه، در حالی که دو نفر از معاونان مدرسه بهصورت نمادین در کنار من ایستاده بودند، از آنان خواستم برای ایجاد فضای صمیمانهتر یا جلسه را ترک کنند یا در انتهای سالن بنشینند؛ همین اقدام ساده، فضای اعتماد ایجاد کرد.
سپس با صداقت به دانشآموزان گفتم که توصیه شده در بیست دقیقه اول اجازه صحبت به آنان ندهم، اما قصد دارم برعکس عمل کنم و ابتدا آنان سخن بگویند. همین رویکرد، فضای جلسه را به تعامل و همراهی تبدیل کرد؛ زیرا بهجای تقابل، همنشینی شکل گرفت.
* مثلث طلایی ارتباط با نسل جوان
در جمعبندی، میتوان یک «مثلث طلایی» را پیشنهاد کرد که سه ضلع دارد: قصه، مشارکت و احترام.
قصه: نوجوان ممکن است حوصله شنیدن سخنرانی نداشته باشد، اما به روایت و داستان علاقهمند است. تجربه نشان داده است که حتی در جمعهای پرهیاهو، با آغاز یک داستان، سکوت و توجه شکل میگیرد. داستان، زبانی جهانی و فطری است و در قرآن کریم نیز قصه های فراوان وجود دارد؛ در متون دینی روایتهای متعدد و تکرارشونده، نشاندهنده کارکرد تربیتی قصه است.
بیان تجربههای شخصی، حتی اشتباهات و ضعفهای خود، حس همدلی ایجاد میکند و از فضای قضاوت میکاهد. نوجوانان از قضاوتشدن گریزاناند؛ اما وقتی بزرگتر، صادقانه از خطاهای خود سخن میگوید، احساس نزدیکی و امنیت افزایش مییابد.
مشارکت: ارتباط نباید یکطرفه باشد. باید مخاطب را در فرایند گفتوگو، تحلیل و نتیجهگیری شریک کرد؛ چه از طریق پرسش و پاسخ، چه با ابزارهای چندرسانهای.
احترام: تقویت حس کرامت، عزتنفس و اعتمادبهنفس نوجوان، بنیادیترین اصل ارتباطی است. در یکی از جلسات، دختر خانمی از تحقیر در مدرسه و خانه سخن میگفت. طبیعی است فردی که در محیطهای اصلی زندگی خود احساس بیارزشی میکند، به فضای مجازی پناه ببرد؛ نه صرفاً برای استفاده، بلکه بهعنوان مأمن. تفاوت است میان «استفاده از گوشی» و «پناه بردن به گوشی». وقتی رسانه جایگزین منبع احترام و پذیرش میشود، مسئله عمیقتر از یک عادت ساده است.
بنابراین این مثلث ـ قصه، مشارکت و احترام ـ میتواند چارچوبی راهبردی برای ارتباط مؤثر با نسل نوجوان و جوان باشد.
انتهای پیام/










نظر شما