یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۳۷
اپستین، گواهی مرگ یک تمدن!

حوزه/ پرونده جفری اپستین، نه یک رسوایی اخلاقی فردی، که شکاف نمادین بر پیکره تمدنی است. اپستین یک کارکرد در شبکه قدرت و ثروت بود؛ گواهی فوت تمدنی که انسان را به کالا تقلیل داد و اخلاق را قربانی آزادی افسارگسیخته کرد.

خبرگزاری حوزه | گاهی یک شکاف کوچک بر روی یک سد، بیش از تمام حجم آب پشت آن، از یک فاجعه قریب‌الوقوع خبر می‌دهد. پرونده جفری اپستین، نه یک رسوایی اخلاقی فردی یا یک جنایت هولناک در میان انبوه جرائم، که آن «شکاف نمادین» بر پیکره تمدنی است که دهه‌هاست با بزک «آزادی» و «حقوق بشر»، زشتی‌های درونی خود را پنهان کرده است. تحلیل این پدیده نه از منظر حقوقی، که از منظر «تمدنی» یک ضرورت است؛ چرا که اپستین نه یک ویروس مهاجم به یک بدن سالم، که محصول طبیعی و گریزناپذیر اکوسیستم فاسدی بود که خود را مصون از هرگونه نقد می‌پنداشت.

این یادداشت در پی بررسی این فروریختگی از چهار منظر است:

۱. قاعده یا استثناء؟

نخستین و هوشمندانه‌ترین واکنش سیستم دفاعی غرب در برابر این رسوایی، تلاش برای «ایزوله کردن بحران» بود؛ یعنی معرفی اپستین به عنوان یک «مورد استثنایی»، یک هیولای فردی که از شکاف‌های قانون گریخته است. این دقیقاً همان‌جایی است که تحلیل باید عمیق‌تر شود. اپستین یک فرد نبود؛ او یک «کارکرد» در دل یک شبکه درهم‌تنیده از قدرت، ثروت و رسانه بود. او نه یک شکارچی تنها، که یک «تسهیل‌گر» و «کارچاق‌کن» برای نخبگانی بود که در اوج قدرت، به پوچی مطلق رسیده بودند. بنابراین، جنایت اپستین یک «باگ» در سیستم لیبرال-سرمایه‌داری نیست، بلکه یکی از «ویژگی‌های» آن است.

زمانی که یک ایدئولوژی، «اصالت لذت» را جایگزین «اخلاق» کند، «فردگرایی مطلق» را به جای «مسئولیت اجتماعی» بنشاند و «سرمایه» را تنها معیار ارزش‌گذاری انسان تعریف کند، به طور منطقی به نقطه‌ای می‌رسد که در آن، انسان‌ها، به‌ویژه ضعیف‌ترین اقشار (زنان و کودکان)، به «کالا»یی برای ارضای امیال سیری‌ناپذیر قدرتمندان تبدیل می‌شوند. این همان«استعمار نوین انسان» است که پس از استعمار خاک، در دستور کار قرار گرفته است.

۲. بحران اخلاق در فلسفه غرب

آزادی در فلسفه غرب، به تدریج از یک «ابزار» برای تعالی انسان، به «هدف» غایی و سپس به یک «بت» تبدیل شد. بتی که می‌توان هر ارزشی را در پای آن قربانی کرد. این «آزادی افسارگسیخته» که هیچ چهارچوب اخلاقی و معنوی را برنمی‌تابد، در نهایت به ضد خود تبدیل می‌شود: قدرتمندان «آزاد» می‌شوند تا آزادی و کرامت دیگران را سلب کنند.

فاجعه اپستین، ورشکستگی عملی فلسفه‌ای است که اخلاق را امری «نسبی» و «شخصی» می‌داند. وقتی هیچ حقیقت مطلقی وجود نداشته باشد و هرکس معیار خیر و شر خود باشد، چرا نباید قدرتمندان، قواعد بازی را به نفع خود تعریف کنند؟ این همان «نهیلیسم»و پوچ‌گرایی است که به عنوان مقصد نهایی معنویت‌زدایی مدرن، انسان غربی را به نقطه‌ای رسانده که برای فرار از «غربت» و بی‌معنایی درونی، به سیاه‌ترین اشکال تباهی پناه می‌برد.

۳.سکوت رسانه‌ها و روشنفکران

اپستین دهه‌ها فعالیت مجرمانه داشت. این تداوم، بدون یک سپر محافظ رسانه‌ایی و قضایی ممکن نبود. رسانه‌هایی که برای کوچک‌ترین رویدادها در کشورهای مستقل، طوفان به پا می‌کنند، در برابر این فساد سازمان‌یافته در قلب تمدن خود، یا سکوت کردند یا به شکلی کنترل‌شده به آن پرداختند. این «عدم شفافیت» هدفمند، نشان داد که رسانه‌های جریان اصلی غرب، نه رکن چهارم دموکراسی، که «روابط عمومی» کانون‌های قدرت و ثروت هستند.

در این میان، سکوت روشنفکران ایرانی غرب‌گرا از هر فریادی بلندتر است. کسانی که سال‌هاست نسخه «اتوپیای مدرن» غربی را برای جامعه ایران تجویز می‌کنند، امروز در برابر این تصویر عریان از دیستوپیای اخلاقی غرب، دچار استیصال نظری شده‌اند. سکوت آن‌ها، سکوتی از سر ندانستن نیست؛ بلکه از سر وحشت است. وحشت از فروریختن تمام بنیان‌های فکری‌ای که هویت خود را بر اساس آن بنا کرده‌اند. این سکوت، گواهی بر مرگ پروژه روشنفکری مقلد در ایران است.

۴.«اپستین» به مثابه گواهی فوت

جنایت اپستین، یک پرونده قضایی نیست؛ گواهی فوت یک تمدن است. تمدنی که با حذف خدا از عرصه عمومی و خصوصی، انسان را در مرکز کائنات قرار داد، اما در نهایت همین انسان را به پست‌ترین و قابل مبادله‌ترین کالا تقلیل داد. این پرونده نشان داد که در غیاب یک چهارچوب معنوی و اخلاقی مستحکم، مفاهیمی چون «حقوق بشر»، «آزادی» و «کرامت انسانی» به ابزارهایی توخالی برای فریب افکار عمومی و سرپوش گذاشتن بر عمیق‌ترین بحران‌های هویتی تبدیل می‌شوند.

این فروریختگی، یک فرصت تاریخی برای همه اندیشمندان آزاده جهان و به‌ویژه جبهه فکری انقلاب اسلامی است تا با تبیین دقیق مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختی این بحران، نشان دهند که تنها راه نجات بشر از این «غربت» و «تباهی» عصر پیشا منجی، بازگشت به معنویت و اخلاق الهی است؛ راهی که در آن، انسان نه «ابزار» که «خلیفه خدا» و صاحب کرامت ذاتی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha