سه‌شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۰
سه شبهه رایج و چالشی ماه مبارک رمضان؛ آنچه هر روزه‌دار باید بداند

حوزه/ کارشناس شبهات با اشاره به دو ساحت جسم و روح در انسان تأکید کرد: در مهمانی خدا، روح مهمان است نه بدن؛ بنابراین محرومیت ظاهری از غذا، راهی برای گشوده شدن سفره معنویت و رشد روحی انسان است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در روزگاری که موج‌های متنوع اندیشه‌ای، باورهای دینی را به چالش می‌کشند، کمتر حکمی به اندازه «روزه» آماج پرسش‌های بنیادین قرار گرفته است. در این مصاحبه سه شبهه از جمله رایج‌ترین پرسش‌هایی که ذهن انسان را به خود مشغول داشته‌اند مورد بررسی قرار گرفته است. برای یافتن پاسخی مستدل و روشنگر به این پرسش‌ها، با حجت‌الاسلام حجت‌الله آتش‌افروزمند، کارشناس کلام و عقاید مرکز ملی پاسخگویی، به گفتگو نشسته‌ایم. آنچه در ادامه می‌آید، حاصل این مصاحبه و پاسخ‌های ایشان است که تقدیم حضور علاقه‌مندان می‌گردد.

آیا روزه گرفتن با آزادی انسان منافات دارد؟

اگر آزادی را «قدرت انتخاب آگاهانه و حرکت به سوی کمال» بدانیم، نه تنها روزه با آزادی منافات ندارد، بلکه تمرین عینی آزادیِ انتخاب‌گرانهِ معقول است. ناسازگاری فقط وقتی پیش می‌آید که آزادی را «بی‌قیدی مطلق» معنا کنیم؛ در حالی‌که بی‌قیدی مطلق عملاً ممکن نیست و انسان در هر حالتی، ناگزیر از قبول محدودیت هاست و کسی که علی الظاهر آزادی مطلق در زندگی اش جاری است در واقع در بندِ اسارتِ خواسته‌هایش است.

پاسخ تفصیلی از این قرار است:

پاسخ به این سوال، بستگی مستقیم به این دارد که آزادی را چه معنا کنیم. اجازه بدهید منطقی و مرحله‌به‌مرحله بررسی کنیم.

۱. اول باید روشن کنیم منظور از آزادی چیست؟

فارغ از معانی متعددی که در علوم مختلف برای آزادی بیان شده است، آنچه اهمیت دارد دو تلقی زیر از آزادی است که تبیین شفاف آن، پاسخ این سوال را آسان می سازد:

الف) آزادیِ مطلقِ بی‌قید«هرچه دلم خواست»

آزادی مطلقِ بی‌قید (هرچه خواستم انجام بدهم) در واقعیتِ زندگی انسانی تقریباً وجود ندارد؛ چون بدن، قانون، اخلاق، مسئولیت‌های اجتماعی و... همیشه مرز می‌گذارند و در این صورت، هر قانون و هر تعهدی ضد آزادی می‌شود:

سه شبهه رایج و چالشی ماه مبارک رمضان؛ آنچه هر روزه‌دار باید بداند

قانون راهنمایی و رانندگی، تعهد کاری، رژیم غذایی، درس خواندن، حتی قولی که به دوستت می‌دهی.

پس این تعریف از آزادی، خودش تعریف نامعقولی است و باطل بودنش روشن است و نیاز به استدلال ندارد؛ چون زندگی انسانی بدون هیچ قید و قانونی اصلاً شکل نمی‌گیرد و در جهان تا بحال چنین زندگی ای تحقق نیافته و نمی یابد.

ب) آزادیِ عقلانی و هدفمند «خودکنترلی»

اما آزادی عقلانی یعنی: توانِ انتخاب آگاهانه و توانِ کنترلِ خود؛ یعنی من بتوانم خواسته‌های فوری را مدیریت کنم تا به هدف‌های بلندمدت‌تر برسم. آزادی یعنی اسیر عادت‌ها نبودن، برده‌ی خشم و شهوت و میلِ فوری نشدن و توانِ ترجیح دادنِ هدف بلندمدت بر لذت کوتاه‌مدت.

در نگاه دینی و معقول، «رشد» و «کمال» با همین آزادیِ به معنای دوم پیوند می‌خورد: انسان وقتی به کمال نزدیک می‌شود که اراده‌اش فرمانده باشد، نه اسیرِ میل‌ها.

با این تعریف، روزه نه دشمن آزادی، بلکه تمرین آزادی درونی است: توانایی اینکه می‌توانم بخورم، ولی انتخاب می‌کنم نخورم.

۲. هر انسان دنبال خوشبختی خودش است

واقعیت این است که هر انسانی به دنبال خوشبختی خودش است، هرچند در شناخت و تعیین مصداق خوشبختی اشتباه کند. حال اگر کسی با تحقیق و بررسی به این نتیجه رسید که:

- خدا وجود دارد و حکیم است و دستورات او بر اساس مصالح واقعی و تضمین کننده خوشبختی اوست،

- پیامبر(ص) معصوم است و برنامه کامل هدایت انسان یعنی اسلام را آورده است و روزه یکی از فرامین الهی است.

در این صورت، خودش (نه دیگران) تصمیم می‌گیرد دستورهایش را انجام بدهد تا به خوشبختی برسد. این دقیقاً همان منطق انتخاب آزادانه است: انتخاب آگاهانه‌ی مسیر و پایبندی اختیاری به لوازم آن مسیر. پس اجرای دستورات اسلام (مثل روزه) یک «انتخاب عقلانی برای رسیدن به خوشبختی» است و نتیجه یک انتخاب آزادانه قبلی است.

مثال روشن:

کسی که بعد از تحقیق فهمیده فلان پزشک متخصص است، وقتی نسخه‌اش را اجرا می‌کند، مجبور نیست؛ دارد برای سلامت خودش انتخاب می‌کند و با اختیار نسخه را به صورت دقیق استفاده می کند.

کسی که رشته‌ی پزشکی را با علاقه انتخاب کرده، بعداً درس‌های سختش را می‌خواند؛ نه چون زور بالای سرش است،بلکه چون هدف دارد و برای رسیدن هدفش، هر کاری که برای موفقیت در آن رشته لازم است را انجام می دهد و احساس اجبار و سختی نمی کند، بلکه با انگیزه و تلاش پیش می رود.

روزه هم همین است: کسی که دین را حق می‌داند، روزه را برای سعادت خودش انجام می‌دهد، نه از سر بردگی. او بایدهای دین را کمال و خوشبختی خود می داند که عاشقانه خواهان آن است و اجباری نمی داند و این نکته نیز در بقیه بخش های زندگی جاری است؛ یعنی خیلی چیزها در زندگی «باید» هستند بدون اینکه «اجباری» باشد مانند این گزاره ها:

-باید راست گفت

-باید حق مردم را ضایع نکرد

-باید به قولت پایبند باشی

این‌ها تکالیف و بایدهایی هستند که سبب رشد انسان می شوند و به کار بردن اجبار و مخالفت با آزادی برایشان ناصحیح است.

۳. مثال‌های روزمره برای آزادی عقلانی

۱. کسی که رژیم می‌گیرد و شیرینی را کنار می‌گذارد، آزادتراست یا کسی که نمی‌تواند مقاومت کند؟

۲. کسی که تصمیم می‌گیرد شب زود بخوابد و گوشی را کنار بگذارد، آزادتر است یا کسی که می‌گوید «دستم نیست»؟

۳. کسی که اعتیاد را ترک می‌کند و لذت آنی را فدای آینده می‌کند، آزادتر است یا اسیرتر؟

روزه هم دقیقاً همین جنس است:

تمرین نه گفتن به «خواست فوری» برای رسیدن به «خوشبختی».

بنابراین، اگر شخصی، با اختیار خود اسلام را بپذیرد، انجام دستوراتی مثل روزه، در واقع استمرار همان آزادی اولیه‌ی اوست. او آگاهانه انتخاب کرده که برای رسیدن به خوشبختی ابدی و سلامت روح، مدتی محدود از لذت‌های مادی چشم بپوشد. پس روزه، «محدودیتِ اجباری» نیست، بلکه «انضباطِ انتخابی و انتخابی معقول» برای صعود به قله‌های بلندتر انسانیت است.

* آیا ممکن است انسان با محدود کردن خود، آزادتر شود؟

می‌توان در سه گام به سوال مطرح شده پاسخ داد:

۱. توهمِ «آزادی مطلق» و اجتناب‌ناپذیریِ محدودیت

آزادی بی‌قیدوشرط وجود ندارد. ماهیت زندگی انسان در این جهان، ماهیت«انتخاب‌گری» است. شما در هر لحظه، با انتخابِ یک مسیر، به ده‌ها مسیر دیگر«نه» می‌گویید و خود را از آن‌ها محروم (محدود) می‌کنید. بنابراین، دعوا بر سراین نیست که «محدود بشویم یا نشویم؟»؛

سوال اصلی این است: «کدام محدودیت راانتخاب کنیم؟ کدام محدودیت بهتر است؟»

۲. کیفیت محدودیت‌ها: رهایی‌بخش در برابر اسارت‌آور

محدودیت‌ها دو دسته‌اند:

- محدودیتِ اسارت‌زا: فردی که مواد مخدر مصرف می‌کند، در لحظه انتخاب، خود را آزاد می‌پندارد تا لذتی را تجربه کند؛ اما این انتخاب، در واقع خط زدنِ تمام آزادی‌های آینده اوست. او اراده‌ی خود را به یک ماده شیمیایی واگذار می‌کند و تبدیل به برده‌ی نیازهای ثانیه‌به‌ثانیه بدن خود می‌شود. در ظاهر آزادی بود («خودم خواستم»)، ولی در ادامه انسان می‌بیند دیگر دست خودش نیست و اسیر مواد مخدر شده است. این محدودیت از آن نوع انتخاب‌هایی است که محدودیت بیشتر به بار می‌آورد و اسارت در پی دارد.

- محدودیتِ آزادی‌بخش: حال همان شخص اگر ورزش و سلامتی را انتخاب کرده بود باز با اینکه خود را محدود به تحمل سختی‌هایی کرده بود اما آزادی بیشتری نسبت به انتخاب مواد مخدر کسب می‌نمود. ورزشکار، خوابِ صبحگاهی، غذای چرب و راحتیِ بدن را از خود دریغ می‌کند (خود را به شدت محدود می‌کند).

اما پاداش این محدودیتِ آزادی چیست؟ بدنی که در آینده توانمندتر، سالم‌تر و در برابر بیماری‌ها آزادتر است. او با یک محدودیت کوتاه‌مدت، دامنه قدرت و آزادی خود را حفظ و با کیفیت کرده است.

۳. روزه، نمونه‌ی محدودیتِ آزادی‌بخش

روزه دقیقاً معادلِ همان «ورزش» اما برای روح و روان است. وقتی ما هوس‌های نفسانی یا حتی نیازهای طبیعی (گرسنگی/تشنگی) را محدود می‌کنیم، در حال ایجاد یک «فاصله‌» بین خود و غرایزمان هستیم روزه انسان را مستعد توقف در بزنگاه‌های سخت می‌کند.

انسانِ شرطی‌شده، به محض احساس نیاز، واکنش نشان می‌دهد (مثل حیوان)، اما کسی که با روزه تمرین کرده، یاد می‌گیرد که در برابر فشارهای درونی ترمز کند. در همین لحظه‌ی «توقف»، اراده‌ی آزاد و خاستگاه ارزش‌های اخلاقی متولد می‌شود. او آزادی از «جبرِ غرایز کور» را به دست می‌آورد تا بتواند بر اساس «اصول و ارزش‌های والاتر» تصمیم بگیرد.

روزه یک تمرین کلاسیکِ «به تأخیر انداختنِ لذت» است توانِ به‌تعویق‌انداختن لذت، پایه‌ی خیلی از آزادی‌هاست: کنترل خشم، کنترل شهوت، کنترل ولخرجی، کنترل حرف اضافه و...

- در منابع دینی، اسارتِ واقعی «اسارت نفس» دانسته شده؛ یعنی میل‌ها فرمانده شوند. قرآن کریم صراحتاً بیان می‌کند که بزرگ‌ترین زندان‌بانِ انسان، هوای نفسِ کنترل‌نشده‌ی اوست.

در سوره جاثیه، آیه ۲۳ می‌فرماید:

«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَا»

آیا دیدی کسی را که هوای نفس خود را معبود و خدای خود قرار داده است؟

کسی که بنده و برده‌ی شکم، شهوت یا مقام است، چگونه می‌تواند ادعای آزادگی کند؟

روزه دقیقاً جهت را عوض می‌کند خدا فرمانده باشد، نه هوس.

بنابراین؛ آزادی مطلق برای انسان ممکن نیست؛ چون زندگی یعنی انتخاب و هر انتخاب یعنی نوعی محدودیت. پس مسئله این نیست که «محدودیت داشته باشیم یا نه»، بلکه این است که «کدام محدودیت را انتخاب کنیم». برخی محدودیت‌ها اسارت‌زا هستند و اختیار را کم‌کم از انسان می‌گیرند (مثل اعتیاد)، اما برخی محدودیت‌ها آزادی‌بخش‌اند و قدرت اراده و دامنه‌ی انتخاب را بیشتر می‌کنند (مثل ورزش).

روزه نمونه‌ی روشنِ محدودیتِ آزادی‌بخش است: با ایجاد فاصله میان انسان و غرایز، توانِ کنترل میل و به‌تعویق‌انداختن لذت را تقویت می‌کند؛ و انسان را از اسارت نفس و جبر خواسته‌های کور آزادتر می‌سازد تا بتواند بر اساس ارزش‌های بالاتر و فرمان الهی تصمیم بگیرد و از مقربان درگاه او شود.

*اگر ماه رمضان ماه مهمانی خداست پس چرا از استفاده نعمت‌های خدا محرومیم؟

در معارف اسلامی، ماه رمضان «شَهْرُ اللَّهِ»؛ ماه خدا و ماه رحمت و مغفرت معرفی شده و در خطبه شعبانیه نیز آمده است: ماه مهمانی خداوند؛ «هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ...». پس پرسش طبیعی است که اگر این ماه «مهمانی» است، چرا روزه یعنی نخوردن و نیاشامیدن؟ اگر ماه رمضان «ماه مهمانی خدا»ست، مهمانی یعنی خوردن و بهره‌بردن؛ پس چرا روزه یعنی نخوردن و نیاشامیدن؟ پس چرا سفره جمع شده است؟

پاسخ به این سوال ضمن چند نکته بیان می‌شود:

۱- بازتعریف «مهمانی خدا»

برداشت رایج ما از مهمانی، معمولاً خوردن و نوشیدن است؛ چون لذت را بیشتر در برآوردن نیازهای جسم می‌بینیم، اما «مهمانی خدا» از سنخ پذیراییِ صرفاً مادی نیست؛ برای فهم آن باید ببینیم مهمان اصلی در ماه رمضان، کدام بُعد از انسان است: بدن یا روح؟

انسان یک‌بعدی نیست و دو ساحت دارد:

- جسم: با غذا، آب و استراحت تقویت می‌شود.

- روح: با آگاهی، اراده، اخلاق و تقرب به خدا رشد می‌کند.

روح، هویت اصیل اوست و فلسفه اصلی ارسال دین، رساندن انسان به «کمال» روحش است. کمالِ انسان در این نیست که فقط خوب بخورد و خوب بخوابد؛ اگر چنین بود، بسیاری از حیوانات از ما کامل‌تر بودند. کمال انسان در شکوفایی قدرت اراده و تعالی روح اوست. حال بهتر می‌توان منظور از مهمانی خدا را فهمید.

در یازده ماه سال، معمولاً بیشترین رسیدگی ما به بدن است و صدای روح در میان عادت‌ها و نیازهای مادی کم‌رنگ می‌شود. روزه با کم‌کردنِ توجهِ موقت به بدن، فرصت می‌دهد روح جان بگیرد؛ بنابراین «محرومیت ظاهری» در حقیقت راهی است برای «پهن شدن سفره‌ای دیگر»؛ سفره‌ی رشد معنوی؛ و خداوندِ بی‌نیاز و حکیم، پذیرایی‌اش را در سطح بالاتری متناسب با کمال اصلی انسان تعریف می‌کند؛ یعنی رشد روحی انسان، نه فقط سیر شدن بدن. به عبارت ساده‌تر، ماه رمضان «مهمانی» هست، اما مهمانی‌ای که در آن میزبان می‌خواهد مهمانش را بالا ببرد نه صرفاً سیر کند.

۲- هدف روزه: تقوا و خودکنترلی

قرآن هدف روزه را روشن بیان می‌کند: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (سوره بقره، آیه ۱۸۳)؛ یعنی روزه برای رسیدن به تقواست. تقوا را ساده بگوییم یعنی نیروی درونیِ خودنگهداری و مدیریت نفس؛ اینکه انسان اسیر میل‌ها و عادت‌ها نباشد. در این مهمانی، خداوند قرار نیست ما را آزار دهد؛ می‌خواهد ظرفیت دریافت نعمت‌های بزرگ‌تر را در ما ایجاد کند: آرامش درون، اراده قوی، پاکی دل و تقرب به او. و ماه رمضان دقیقاً یک محیط تمرینی است برای دریافت این نعمت‌ها و البته ارتقای روح.

به قول جناب سعدی:

اندرون از طعام خالی دار

تا در او نور معرفت بینی

۳- این محدودیت، موقت و حکیمانه است نه نفی نعمت

نکته دیگر اینکه روزه، محرومیت دائمی نیست؛ زمان‌بندی دارد: از اذان صبح تا مغرب. قرآن هم تصریح می‌کند شب‌ها خوردن و آشامیدن حلال است و مرز آغاز روزه را دقیق مشخص می‌کند. یعنی دین نمی‌گوید «نعمت بد است»؛ می‌گوید مدتی کوتاه، نوع رابطه‌ات با نعمت را اصلاح کن.

عقل می‌گوید خیلی وقت‌ها برای رسیدن به یک خیرِ بزرگ‌تر، باید از یک لذتِ کوچک‌تر موقتاً گذشت. این ضد نعمت نیست؛ تنظیمِ درستِ مصرفِ نعمت است.

فرض کنید یک ورزشکار دعوت شده به یک کمپ ویژه که قرار است او را به سطح بالاتری برساند. مربی می‌گوید: چند هفته شیرینی و غذای چرب نخور، زمان‌بندی خواب و غذا را رعایت کن، تمرینات سخت انجام بده.

ظاهر این دستورها «محرومیت» است؛ اما حقیقتش «پذیراییِ حرفه‌ای» است: مربی دارد بدن و اراده‌ی او را قوی‌تر می‌کند تا به لذت بزرگ‌تر برسد: قهرمانی.

ماه رمضان هم شبیه همین است: خداوند می‌خواهد انسان به قهرمانیِ اخلاقی و معنوی برسد؛ و این بدون تمرینِ مهار میل‌ها سخت است. در واقع ماه رمضان یک «مهمانی تربیتی» است: خدا نعمت‌های مادی را نفی نمی‌کند، بلکه برای مدتی کوتاه، مصرف آن‌ها را مدیریت می‌کند تا آدم بتواند نعمت‌های عمیق‌تر را بچشد: آگاهی، پاکی دل، مهار نفس، تقرب به خدا، و فهم بهترِ معنای زندگی.

۴- تمرین واقعی

ممکن است سوال پیش آید که چرا دقیقاً نعمت‌های مجاز محدود می‌شود؟ در روزه، انسان از چیزهایی پرهیز می‌کند که در اصل حلال و نعمت هستند (مثل غذا و آب و ...). چرا؟ برای اینکه تمرین، واقعی باشد. اگر قرار بود فقط از کارهای حرام دوری کنیم، این برای همه‌ی روزهای سال تکلیف است. اما رمضان یک باشگاه ویژه می‌سازد: وقتی حتی از حلالِ محبوبِ خودت به خاطر هدف برتر می‌گذری، اراده‌ات قوی می‌شود و بعد در برابر وسوسه‌های جدی‌تر (دروغ، ظلم، شهوتِ بی‌مهار، اسراف...) مقاوم‌تر می‌شوی. این می‌تواند از معانی روایت «روزه سپر است» باشد: سپر در برابر سقوط اخلاقی و سلطه‌ی میل.

بنابراین روزه محرومیت نیست؛ محدودیتِ موقت و هدفمند است برای رسیدن به رشد و «پذیراییِ سطح بالاتر» تا انسان به نعمت‌ها و کمالات بزرگ‌تر برسد: تقوا، خودکنترلی، پاکی دل، معنویت و تقرب بیشتر به خدا.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha