به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، آیتالله سید احمد علمالهدی در پنجمین جلسه تفسیر آیات قرآن کریم در ماه مبارک رمضان امسال که به میزبانی حسینیه دفتر نماینده ولیفقیه در استان خراسان رضوی برگزار شد، اظهار داشت: موضوع تفسیر امروز ما از مجموعه «زندگی با آیهها»، به دو آیه شریف آیه ۱۷۲ و ۱۷۳ از سورهی آلعمران اختصاص دارد. در این آیات، خداوند فرازی بسیار مهم از تاریخ صدر اسلام را بیان میکند که ناظر به حادثهی جنگ اُحد است. این آیات، تجربهای دوگانه و آموزنده برای جوامع اسلامی در همهی زمانها محسوب میشوند؛ چه در عرصههای انقلابی و چه در شرایط عادی. این دو تجربه، مسیر و نقشهی راه فعالیتهای اجتماعی و دینی را برای ما روشن میسازد و وظیفهی ما را در برابر تهاجمات دشمنان مشخص میکند.
وی افزود: در جنگ اُحد، مسلمانان در آغاز پیروز شدند، اما پس از آنکه گروهی از نگهبانان تنگه، با وجود دستور پیامبر اکرم (ص)، محل مأموریت خود را ترک کردند، دشمن از همان مسیر بازگشت و حمله کرد. مسلمانان که سرگرم جمعآوری غنایم بودند، ناگهان خود را در محاصرهی دشمن دیدند. پرچم قریش به زمین افتاده بود؛ اما زنی از میان مشرکان آن را برافراشت و موجب بازگشت سپاه قریش شد. جمعی اندک از مسلمانان، حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر، در برابر سههزار نفر دشمن قرار گرفتند و به مقاومت پرداختند.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: پیامبر اکرم (ص) در میدان نبرد مجروح شدند؛ چهره و پیشانی مبارکشان شکافت و دندان مبارکشان شکست، خون از صورت حضرت جاری شد و رسول خدا فرمودند: «اللَّهُمَّ عَلَی قَومٍ خَضَّبُوا وَجْهَ نَبِیِّهِم بِالدَّمِ»، خشم و غضب خدا بر قومی باد که چهرهی پیامبر خود را به خون آغشته کردند.
وی گفت: تنها کسی که در کنار پیامبر باقی ماند و از ایشان دفاع کرد، امیرالمؤمنین علی (ع) بود. حضرت علی با فداکاری بینظیر، دشمن را از پیامبر دور ساخت؛ سرانجام دشمن درمانده شد و عقبنشینی کرد، ابوسفیان هنگام عقبرفت، فریاد زد که: «بزرگان شما را کشتیم، بازمیگردیم و دینتان را برمیاندازیم!» پیامبر به امیرالمؤمنین علی(ع) فرمان دادند تا مسیر آنان را تعقیب کند. حضرت آنها را تا نزدیکی مکه مشاهده کردند و اطمینان یافتند که به مدینه بازنمیگردند.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی بیان کرد: در مدینه، برخی از فراریان برای توجیه کار خود شایعه کردند که پیامبر کشته شده است، این خبر به گوش صدیقهی طاهره (س) رسید. ایشان که در آن زمان باردار امام حسن مجتبی(ع) بودند، پیاده از مدینه به سوی اُحد رفتند تا از حال پدر و همسرشان باخبر شوند، نخستین صحنهای که دیدند، بدن خونآلود امیرالمؤمنین علی(ع) بود که از ۹۰ جای بدنشان خون جاری بود، این منظره، دخت رسول خدا را سخت متأثر کرد.
آیتالله علمالهدی ابراز کرد: امیرالمؤمنین علی(ع)، شمشیر ذوالفقار را به دست حضرت زهرا دادند و فرمودند: «فاطمهجان، این شمشیر امروز خون فراوانِ کفار را نوشیده، جز دستان پاک تو آن را پاک نمیکند»؛ حضرت زهرا (س) شمشیر را گرفتند و آرامشی در دلشان پدید آمد.
وی خاطرنشان کرد: پس از پایان نبرد، پیامبر اکرم (ص) و یارانشان به سوی مدینه حرکت کردند. در حالی که جمع زیادی شهید و مجروح شده بودند، وارد شهر شدند. فضای مدینه دگرگون بود؛ از خانههایی صدای شیون و زاری برای شهدا به گوش میرسید و در خانههای دیگر، نالهی مجروحان بلند بود.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی گفت: امیرالمؤمنین علی(ع) نیز با بدنی مجروح در بستر افتاده بودند، در این میان، مسلمانان نگران امنیت شهر بودند و بیم آن میرفت که دشمن دوباره حمله کرده و جان پیامبر در خطر بیفتد، لذا مقرر شد چند نفر در اطراف خانهی رسول خدا کشیک بدهند. در تاریکی شب، نگهبانان متوجه شخصی شدند که با صورت بسته، مخفیانه به دیوار خانه نزدیک میشد. او را گرفتند و گمان کردند دشمن است، اما او گفت: «من خبری بسیار حیاتی دارم که باید همین الان به پیامبر برسانم.» پیامبر بیرون آمدند و فرمودند: «بگذارید بیاید».
عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: آن شخص عرض کرد: «یا رسولالله، من از جانب "حمراء الأسد" میآیم. لشکر قریش آنجا گرد هم آمدهاند و با هم میگویند: چرا فرار کردیم؟ ما که آنها را درهم شکستیم، چرا کار را تمام نکردیم؟ آنها قصد دارند نیمهشب به مدینه شبیخون زده و شهر را قتلعام کنند»؛ پیامبر اکرم بلافاصله بلال را احضار کرده و فرمودند فریاد بزند: «الصَّلاةُ جامِعَة». مردم سراسیمه از خانهها بیرون ریختند.
وی اضافه کرد: حضرت فرمود: «دشمن در حمراء الأسد جمع شده تا به مدینه حمله کند؛ ما باید همین الآن حرکت کنیم، آنها را تعقیب کنیم و از نیتشان منصرف سازیم»؛ اما این فرمان خطاب به چه کسانی بود؟ به مردمانی مجروح و خسته. پیامبر فرمودند: «بگویید علی بیاید.» گفتند: «او در بستر افتاده است.» امیرالمؤمنین علی(ع) را با همان حال بیرون آوردند. سپس پرچم را به دست ایشان دادند و فرمودند: «یا علی، همین ساعت باید حرکت کنیم».
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی تصریح کرد: پیامبر اعلام کردند: «فقط کسانی میتوانند همراه ما بیایند که در جنگ احد حضور داشتند»؛ این دستوری برای جداسازی منافقان بود. زیرا در ابتدای جنگ احد، «عبدالله بن اُبَی» با تحریکات خود ۳۰۰ نفر را از سپاه جدا کرده بود. پیامبر فرمودند حتی یک نفر از آنها حق ندارد در این مأموریت شرکت کند. در این میان، تنها به «جابر بن عبدالله انصاری» استثنا داده شد.
آیتالله علمالهدی عنوان کرد: در اینجا بود که این آیهی قرآن نازل شد: «الَّذینَ استجابوا للهِ والرَّسولِ من بعدِ ما أصابَهُمُ القَرحُ...»؛ کسانی که دعوت خدا و پیامبر را اجابت کردند، آن هم بعد از آنکه جراحت و سختی به آنها رسیده بود. خداوند این مؤمنان را ستود که با وجود بدنهای زخمی، دعوت پیامبر را لبیک گفتند. اما امتیاز اصلی آنها تنها حرکت با بدن مجروح نبود؛ بلکه قرآن میفرماید امتیاز بزرگشان این بود: «الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَکُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم إیمانًا وَ قالوا حَسبُنَا الله وَ نِعمَ الوَکیلُ».
وی بیان کرد: به آنها گفته شد: «دشمن با تمام تجهیزات و لشکری عظیم جمع شده تا شما را نابود کند، از آنها بترسید!» اما این تهدید نه تنها آنها را نترساند، بلکه بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا برای ما کافی است و او بهترین حامی است»؛ این جمله، راهبرد زندگی اسلامی ما است: «حَسبُنَا الله وَ نِعمَ الوَکیل». آنها با تمام وجود درک کرده بودند که دشمن گرچه ساز و برگ جنگی دارد، اما ما «خدا» را داریم.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی یادآور شد: سرانجام، آن شخصی که خبر را به پیامبر داده بود، داوطلبانه به سوی لشکر قریش بازگشت و به دروغ به آنها گفت: «مسلمانان با سپاهی عظیم و خشمی فراوان در تعقیب شما هستند.» ابوسفیان با شنیدن این خبر ترسید و گفت: «اکنون که سالم هستیم، بهتر است به مکه برگردیم.» آنها فرار کردند و هنگامی که پیامبر و مسلمانان به حمراء الأسد رسیدند، اثری از دشمن نیافتند. این است امتیاز بزرگ مؤمنان؛ همان چیزی که قرآن در پایان آیه فرمود: «لِلَّذینَ أحسنوا منهم واتّقوا أجرٌ عظیمٌ»؛ برای آنان که نیکو عمل کردند و پرهیزکاری ورزیدند، پاداشی بزرگ است.
دشمن همیشه در موازنه قدرت، خدا را فراموش میکند
امام جمعه مشهد مقدس افزود: اما پرسش مهم این است، آیا در همهی موقعیتها، در همهی ترسها و بحرانها، میتوان گفت، حسبُنا الله و نعم الوکیل که پاسخ این است، در ظاهر نه همیشه، زیرا در میدانهای مادی جنگ و سیاست، نخست موازنهی قدرت مطرح میشود. در هر نبرد، نخست طرفین محاسبه میکنند که چه دارند و دشمن چه دارد؛ امکانات، نیرو، تجهیزات و سازمان نظامی را مقایسه میکنند. اگر دیدند امکاناتشان کمتر است، معمولا از جنگ پرهیز میکنند. این را در اصطلاح «موازنهی قدرت» میگویند.
وی ابراز کرد: اما در این موازنه، یک حقیقت بزرگ همیشه نادیده گرفته میشود «خدا»؛ دشمن در محاسبههای خود خدا را حذف میکند و میگوید: «توان نظامی ما چقدر است؟» مؤمن هم اگر به محاسبات مادی بسنده کند و خدا را وارد معادله نکند، شکست میخورد. چرا؟ چون پیروزی حقیقی فقط در تکیه بر خدا است. هر قدرتی که خدا را نبیند، محکوم به شکست است.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: برای نمونه همین حادثهی تاریخی و ماجرای شکست آمریکاییها در کویر طبس گواه روشن این حقیقت است، در عملیات موسوم به «پنجه عقاب»، آمریکا نقشهای بسیار دقیق طراحی کرده بود تا به تهران برسند و جاسوسهای خود را از سفارت نجات دهند. راهشان را از کویر طبس تا نزدیکی ورامین مشخص کرده بودند؛ تمام نقشهها و اهداف نظامی را با دقت و با استفاده از کارشناسان پنتاگون بررسی کرده بودند. هیچ مانعی سر راهشان نبود. همهچیز محاسبه شده بود، جز یک چیز، خدای صاحب قدرت.
آیتالله علمالهدی ابراز کرد: خداوند فرمان داد به باد و ماسه، طوفان شن برخاست، آسمان تیره شد، هلیکوپترها از زمین جدا شدند و یکی بر دیگری کوبیده شد، آتش همه جا را فرا گرفت و تجهیزاتشان سوخت، نقشهشان همانجا در هم شکست. چون در «موازنه قدرتشان» خدا را محاسبه نکرده بودند، بحران طبس بهروشنی نشان داد که خدای آن روز همان خدای امروز است؛ نه پیر شده، نه ضعیف. قدرتش همان است و فرمانش همچنان نافذ، اگر ما به خدا ایمان داریم و با چشم خود نشانهی قدرت او را دیدهایم، چرا نگوییم: حسبُنا الله و نعم الوکیل؟ خدا برای ما کافی است.
توکل بر خداوند به معنای ترک تلاش نیست
وی تأکید کرد: البته این بدان معنا نیست که مؤمن بنشیند و بگوید، «خدا خودش کارها را میکند.» توکل هرگز بهمعنای ترک تلاش نیست، قرآن به ما نیاموخته که بنشینیم و اسلحه نسازیم، یا دشمن را نگران نکنیم، بنیاسرائیل هم خدا را باور داشتند، معجزه را دیدند اما چون ایمانشان عمق نداشت، وقتی خدا به وسیلهی موسی فرمان جهاد داد، گفتند: «اذهَب أنتَ و رَبُّکَ فقاتِلا، إنّا هاهُنا قاعدون؛ تو و پروردگارت بروید بجنگید، ما همینجا نشستهایم!».
عضو مجلس خبرگان رهبری یادآور شد: برادران، راز پایداری و پیروزی ملتهای مؤمن همین است، دشمن در موازنهی قدرت محاسبهی خدا را ندارد، ولی ما اگر خدا را باور داشته باشیم، هر قدرتی هرچند بزرگ در برابر ما شکستپذیر است و این همان پیام پایانی «زندگی با آیهها» است: «حَسبُنا الله و نِعمَ الوَکیلُ؛ خدا کافی است و او بهترین پناه و سرپرست است.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با بیان اینکه «حسبنا الله و نعم الوکیل»؛ زمانی مؤثر است که در جبههی خدا باشیم، تصریح کرد: خداوند با کسی قوم و خویشی ندارد، مشرک نیز بنده خدا است، اما قدرت خداوند مال «جبههی حق» است. اگر ما در جبهه خدا باشیم، قدرت الهی شامل حال ما میشود، نشستن در خانه، تماشاگر شدن، یا بیطرف ماندن، ما را از جبههی خدا دور میکند. در چنین حالتی، گفتن «حسبنا الله و نعم الوکیل» مشکلی از ما را حل نخواهد کرد.
آیت الله علم الهدی گفت: زمانی میتوانیم بگوییم «حسبنا الله» که قدرت و لطف خدا شامل حال ما شود، اگر لطف الهی شامل حال ما شد، آنگاه میتوانیم به این عبارت استناد کنیم، خدا جبهه خود را یاری میکند؛ یعنی جبههای که در مقابل دشمنان خدا تشکیل شده است. وقتی قدرت خدا به کمک آید، دیگر امکانات و تجهیزات دشمن کارایی ندارد.
وی با اشاره به پیروزی انقلاب اسلامی، بیان کرد: ۴۷ سال از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد و این پیروزی جز با اتکاء به خدا ممکن نبود، در مقابل تمام قدرتهای شرق و غرب که از دشمن حمایت میکردند، تنها با «الله اکبر» پیروز شدیم، این قدرت خدا بود که معادلات مادی را به هم ریخت.
امام جمعه مشهد، ابراز کرد: دشمن در تلاش است تا با ایجاد «خداستیزی» در جامعه، ما را از خدا جدا کند. توهین به مقدسات، قرآن و خانهی خدا، بخشی از این نقشه است، هدف دشمن این است که با قطع عنایت الهی، بر ما مسلط شود. ما باید با تمام وجود از باورهایمان دفاع کنیم و در مقابل دشمن بایستیم. در این صورت، جبههی ما «جبههی خدا» خواهد شد و قدرت الهی به یاری ما خواهد آمد.
وی اظهار کرد: گاهی پیروزی در ظاهر ملموس نیست، مثلا در کربلا، زینب کبری (س) با بدن پارهپارهی برادرش روبرو شد؛ منظرهای که میتوانست روح از بدنش جدا شود، اما ایشان تحمل کرد، علاقه او به امام حسین (ع) فراتر از یک رابطهی عادی خواهر و برادری بود، این تحمل و ایستادگی، خود پیروزی بزرگی بود که در دراز مدت، پیام کربلا را زنده نگه داشت.
انتهای پیام ۳۱۳/۴۹










نظر شما