چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۶
لمپنیسم رسانه‌ای طرفداران پهلوی

حوزه/ لمپنیسم سیاسی، الگویی تاریخی که از خشونت فیزیکی به خشونت رسانه‌ای منتقل شده، امروز در شبکه‌های اجتماعی بازتولید می‌شود؛ هدف آن تضعیف نظام مستقل ایران است، نه نقد عقلانی، و نشان می‌دهد فرهنگ سیاسی پایین، خشونت را بازتولید می‌کند.

خبرگزاری حوزه | لمپنیسم سیاسی، برخلاف تصور رایج، یک خاطره تاریخی یا یک رفتار متعلق به گذشته نیست؛ یک «الگوی رفتاری» است که با تغییر زمان، فقط شکل و ابزارش عوض می‌شود. همان منطقی که روزگاری در خیابان و میدان با عربده و چماق عمل می‌کرد، امروز در شبکه‌های اجتماعی با فحاشی، تخریب هماهنگ و خشونت کلامی بازتولید می‌شود. عصر دیجیتال، لمپنیسم را نه متمدن‌تر کرده و نه عقلانی‌تر؛ فقط آن را سریع‌تر، گسترده‌تر و کم‌هزینه‌تر کرده است.

در این میان، مقایسه تیپ «شعبان استخوانی» مجموعه «هزاردستان»؛ ساخته مرحوم علی شاه‌حاتمی با فحاشان و مهاجمان رسانه‌ایِ هوادار پهلوی، نه یک قیاس احساسی، بلکه تحلیلی از تداوم یک منطق است. شعبان استخوانی نماد انسانی است که فاقد فرهنگ سیاسی است، اما غریزه قدرت دارد. نه اهل اندیشه است، نه اهل استدلال؛ اما خوب می‌فهمد کجا باید بایستد، به چه کسی حمله کند و چگونه خود را به مرکز قدرت نزدیک کند. برای او، حقیقت اهمیتی ندارد؛ مهم این است که «چه کسی» را باید زد، نه اینکه «چرا» باید زد.

این منطق، امروز به‌وضوح در رفتار بخشی از فحاشان طرفدار پهلوی دیده می‌شود. هر منتقدی، هر پرسشگری، هر کسی که به کارنامه پهلوی یا شعارهای بازتولیدشده سلطنت‌طلبانه نقدی وارد کند، بلافاصله هدف حمله قرار می‌گیرد. نه پاسخ می‌شنود، نه گفت‌وگو؛ بلکه با توهین، تحقیر، برچسب و حمله جمعی روبه‌رو می‌شود. این دقیقاً همان جایگزینی خشونت به‌جای استدلال است؛ همان منطق لمپنیسم، اما در لباسی مدرن و رسانه‌ای.

نکته کلیدی این‌جاست: این هجمه‌ها تصادفی نیست و صرفاً از سر خشم لحظه‌ای هم نیست. این حملات، اغلب متوجه «نظامی» است که نزدیک به پنجاه سال است، علی‌رغم فشارها، تحریم‌ها، تهدیدها و جنگ‌های مستقیم و نیابتی، توانسته برای ایران «عزت» تولید کند؛ عزتی که مهم‌ترین نشانه‌اش، خرد شدن دندان طمع‌ورزان در دهانشان است. نظامی که ایران را از حیاط خلوت قدرت‌های خارجی خارج کرد و هزینه تعرض به این سرزمین را بالا برد.

برای لمپنِ سیاسی، این عزت قابل تحمل نیست. چرا؟ چون لمپنیسم با وابستگی تغذیه می‌شود، نه با استقلال. همان‌طور که شعبان استخوانی بدون اتصال به شبکه قدرت، معنایی نداشت، لمپن رسانه‌ای امروز هم بدون تضعیف یک نظام مستقل و مقتدر، نمی‌تواند نقش‌آفرینی کند. به همین دلیل، هدف اصلی فحاشی‌ها نه «اشتباهات»، نه «نقدهای اصلاحی»، بلکه اصل موجودیتی است که اجازه نداده ایران دوباره به وضعیت تحقیرشده و وابسته بازگردد.

در این‌جا، وفاداری هویتی جای عقلانیت را می‌گیرد. نام «شاه» یا «شاهزاده» به یک بت رسانه‌ای تبدیل می‌شود و هرگونه نقد، به‌منزله خیانت تلقی می‌گردد. درست همان‌طور که شعبان استخوانی به ایده وفادار نبود، این فحاشان هم به مفاهیمی مثل آزادی، دموکراسی یا حقوق بشر وفادار نیستند؛ این واژه‌ها صرفاً ابزارند. در عمل، کمترین تحملی برای آزادی بیان ندارند و با اولین نقد، به حذف دیجیتال متوسل می‌شوند.

خشونت امروز، الزاماً فیزیکی نیست؛ اما اثرش کمتر از آن نیست. تخریب حیثیت، تهدید، ترور شخصیتی و ایجاد فضای رعب در شبکه‌های اجتماعی، شکل جدید همان میدان‌داری قدیمی است. اگر دیروز میدان شهر محل قدرت‌نمایی بود، امروز تایم‌لاین است. اگر دیروز چماق کار می‌کرد، امروز هشتگ. اما منطق همان است: «ساکت شو و گر نه، حذف می‌شوی.»

این‌که این رفتارها دقیقاً علیه نظامی بروز می‌کند که طی پنج دهه، استقلال، امنیت و اقتدار ایران را حفظ کرده، اتفاقی نیست. نظامی که نه‌تنها در برابر فشارهای خارجی ایستاده، بلکه توانسته معادلات منطقه‌ای را به نفع ایران تغییر دهد، طبیعتاً برای جریان‌هایی که رؤیای بازگشت به دوران وابستگی و تحقیر را در سر دارند، غیرقابل تحمل است. لمپنیسم رسانه‌ای، در این‌جا نقش پیاده‌نظام جنگ روانی را بازی می‌کند.

مقایسه شعبان استخوانی با فحاشان طرفدار پهلوی، بیش از آن‌که یک داوری اخلاقی باشد، یک هشدار سیاسی است: اگر فرهنگ سیاسی ارتقا نیابد، اگر نقد با فحاشی پاسخ داده شود و اگر خشونت -حتی در شکل دیجیتال- عادی‌سازی شود، تاریخ نه تکرار، بلکه بازتولید می‌شود. فقط ابزارها نو می‌شوند.

عزت، محصول استدلال، مقاومت و هزینه‌دادن است؛ نه فحاشی و لمپنیسم. جریانی که برای بازگشت به قدرت، ناچار است به توهین و حذف متوسل شود، پیشاپیش اعتراف کرده که در میدان عقلانیت، حرفی برای گفتن ندارد. شعبان‌ها همیشه هستند؛ مسئله این است که جامعه، آن‌ها را تشخیص بدهد و اجازه ندهد با نقاب رسانه و زبان مدرن، دوباره میدان‌دار شوند.

علی‌رضا مکتب‌دار

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha