به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، آیتالله سید احمد علمالهدی در ششمین جلسه تفسیر آیات قرآن کریم در ماه مبارک رمضان امسال که به میزبانی حسینیه دفتر نماینده ولیفقیه در استان خراسان رضوی برگزار شد، اظهار کرد: خداوند تبارک و تعالی در کتاب کریم خود میفرماید: «اِنَّ الَّذینَ آمَنوا ثُمَّ کَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ ازدادوا کُفراً لَم یَکُنِ اللهُ لِیَغفِرَ لَهُم وَ لا لِیَهدِیَهُم سَبیلاً. بَشِّرِ المُنافِقینَ بِأنَّ لَهُم عَذاباً ألیماً. الَّذینَ یَتَّخِذونَ الکافِرینَ أولیاءَ مِن دونِ المؤمنینَ، أَیَبتَغونَ عِندَهُم العِزَّةَ؟ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً».
وی افزود: آیاتی که در این بحث مطرح است، مربوط به موضوع «زندگی با آیهها»؛ از آیهی ۱۳۷ تا ۱۳۹ سورهی مبارکهی نساء را شامل میشود. در این آیات، قرآن کریم یک راهبرد اجتماعی به ما ارائه میدهد و مسیر حرکت ما را در مدیریت اجتماعی چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی مشخص میسازد.
عزت حقیقی در سایه ایمان و دوری از قدرتطلبی است
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با بیان اینکه انسانها ذاتاً دارای حس قدرتطلبی و مقامخواهی هستند، عنوان کرد: در آغاز، انسان میپندارد اگر زندگیاش تأمین باشد، خوراک، مسکن، خانواده، آسایش داشته باشد؛ دیگر مشکلی ندارد و میتواند در آرامش زندگی کند. اما همینکه رشد میکند و توسعه مییابد، میبیند هنوز چیزی در زندگیاش کم است؛ احساس میکند باید در میان مردم جایگاه و حرمت و شخصیتی داشته باشد که دیگران در برابرش تعظیم کنند.
وی گفت: از سوی دیگر، انسان در مییابد که همان استعداد و نیرویی که با آن به آسایش رسیده، میتواند اهرمی برای قدرت اجتماعی و موقعیت برتر باشد. در نتیجه، در پی قدرتی میرود که در سایهاش نهتنها رفاه، بلکه نفوذ و احترام اجتماعی بیشتری به دست آورد. این طبیعت انسان است؛ همان انسانی که روزی به یک لقمه نان قانع بود، حالا از آسایش دنیوی سیر نمیشود و دائماً در پی گسترش قدرت خویش است.
عضو مجلس خبرگان رهبری ابراز کرد: برای رسیدن به این قدرت، به هر وسیله و ارتباطی متوسل میشود؛ ارتباطات خود را گسترش میدهد، با صاحبان نفوذ پیوند میزند و گاه به جریاناتی وابسته میشود تا به هدفش برسد. بهتدریج، مقام و موقعیت در ذهن او به هدفی مستقل تبدیل میشود. حاضر است برای رسیدن به آن، پول خرج کند، از عزیزان خود بگذرد، و حتی اصول و باورهایش را زیر پا بگذارد. یکی از کارهایی که انسان در این مسیر میکند این است که بهدنبال «شانههایی» میگردد تا بر آنها پا بگذارد و بالا رود؛ یعنی از دیگران استفاده میکند تا خودش را بالا بکشد.
آیتالله علمالهدی گفت: در نتیجه، در عرصههای اجتماعی و سیاسی، رقابتها و درگیریهای فراوانی شکل میگیرد. افراد یا جریانها برای کسب جایگاه، دست به هر کاری میزنند؛ حتی اگر لازم باشد مقدسات خود را قربانی کنند تا به قدرت برسند و چون از ابتدا بر مبنای حقیقت و ایمان راستین حرکت نکردهاند، دائماً میان ایمان و کفر در نوساناند. خداوند در این آیه چنین انسانهایی را معرفی میکند: «اِنَّ الَّذینَ آمَنوا ثُمَّ کَفَروا...».
وی تصریح کرد: یعنی آنهایی که ابتدا بر اساس اندیشهی قدسی ایمان نیاوردند، بلکه اسلام را به چشم وسیلهای برای قدرت و مقام دیدند. آمدند تا از راه دین موقعیتی برای خود کسب کنند، اما چون فهمیدند اسلام حقیقی وابسته به حقیقتی ماورای ماده است و در رأس آن پیامبری قرار دارد که تنها بر اساس فرمان الهی عمل میکند، نتوانستند در آن جریان نفوذ یابند و دلسرد شدند؛ پس بازگشتند و کافر شدند.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی اضافه کرد: بعد، چون دیدند اسلام روزبهروز توسعه مییابد و جایگاه پیدا کرده، دوباره برگشتند تا شاید سهمی داشته باشند، اما دیدند جایی برایشان نیست، زیرا کسانی که ثابتقدم بودند، موقعیتها را گرفتهاند. پس دوباره از ایمان رویگردان شدند و باز به کفر بازگشتند. سپس بار دیگر تلاش کردند ایمان بیاورند، اما چون این بار کفرشان شدیدتر و ریشهدارتر شده بود، خداوند دربارهشان فرمود: «لَم یَکُنِ الله لِیَغفِرَ لَهُم وَ لا لِیَهدِیَهُم سَبیلا»؛ یعنی خداوند نه آنان را میبخشد و نه به راهی هدایتشان میکند؛ زیرا ایمانشان نه از سر باور، بلکه از سر مصلحت و قدرتطلبی بود.
امروز جبهه اسلام و انقلاب در مقابل جبهه کفر و ضد دین قرار دارد
عضو مجلس خبرگان رهبری بیان کرد: همین مسئله را ما در انقلاب خودمان نیز میبینیم. ببینید عزیزان، اسلامِ امروز ما، همان اسلامی است که در روز اول انقلاب مردم دربارهاش فکرهای دیگری میکردند. در آغاز، بسیاری تصور میکردند انقلاب، صرفاً یک جریان سیاسی است؛ گروهی با گروهی دیگر اختلاف کرده، یکی کنار رفته و دیگری بر سرِ قدرت آمده است. عدهای فکر کردند ماجرایی سیاسی است و فاصله گرفتند. گفتند چه نیازی است خود را درگیر جریانهای سیاسی کنیم؟ ما دین خود را داشته باشیم، نماز و روزه و عبادت خود را انجام دهیم، کافی است. اینها کنار کشیدند.
وی تأکید کرد: اما با گذر زمان روشن شد که ماجرا فراتر از سیاست است؛ خودِ اسلام در قالب انقلاب متبلور شده است. امروز کار به جایی رسیده که در جهان، دو جبهه در برابر هم قرار دارند: جبههی اسلام و انقلاب در برابر جبههی کفر و ضدّ دین. بنابراین عدهای آمدند در مسیر انقلاب تا شاید در این مسیر به قدرت برسند. در ابتدا انقلابی شدند، اما وقتی دیدند انقلاب برایشان نان و نوا ندارد، رفتند و ضدّ انقلاب شدند تا شاید از دشمنانِ انقلاب سودی ببرند. باز هم چیزی گیرشان نیامد.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی ادامه داد: دوباره برگشتند تا در لباسِ انقلابیگری، موقعیتی برای خود به دست آورند، اما باز نشد و اینبار بهجایی رسیدند که دیگر هرگز بازنمیگردند و این مصداق همان است که قرآن میفرماید: «ثُمَّ ازدادوا کُفراً»؛ در تاریخ صدر اسلام نیز نمونههای فراوانی از این افراد داریم؛ کسانی که ریزش کردند، رفتند، بازگشتند، و باز رفتند تا نهایتاً در صف دشمن ایستادند. نمونهی کاملش، شبث بن رِبعی از اهل کوفه است.
آیتالله علمالهدی تصریح کرد: او در زمان پیامبر اکرم (ص)، مسلمان شد؛ اما پس از رحلت پیامبر، با رویکارآمدنِ حکومتهای طبقاتی و نژادپرست مانند بنیامیه، ایمانش را از دست داد، زیرا میدید آنها به قدرت و ثروت رسیدهاند و او نه. در دورهی امیرالمؤمنین علی(ع)، دوباره برگشت و بیعت کرد، به امید آنکه در حکومت جدید سهمی به او برسد. در جنگ صفین، همراه با امام علی (ع) در برابر معاویه جنگید، ولی وقتی دید امیرالمؤمنین خود نان خشک میخورد و به کسی امتیاز نمیدهد، دلسرد شد. برخلاف انتظارش، در کنار امام نمیشود «نان به دست آورد». پس، در جریان خوارج دخالت کرد و آنان را تحریک نمود.
عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: رئیس خوارج در آن زمان اشعث بن قیس بود؛ مردی ثروتمند و فاسد که در زمان عثمان، استاندار آذربایجان بود و بیتالمال مسلمین را غارت کرد. وقتی امیرالمؤمنین او را عزل کرد، اشعث با ثروت فراوان خود به جریان خوارج پیوست و شد رئیس آنان. شبث بن ربعی نیز برای نان و مقام، به او نزدیک شد. اما پس از شکست خوارج در نهروان، باز با نیرنگ از ماجرا گریخت. اشعث سرانجام، دختر خود را به عقد امام حسن (ع) درآورد. شبث نیز از همین راه با امام حسن و امام حسین (ع) ارتباط گرفت.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی عنوان کرد: در زمان قیام امام حسین (ع) از کوفه دوازده هزار نامه برای دعوت امام بهسوی خود نوشته شد؛ یکی از بزرگترین طومارها را همین شبث بن ربعی نوشت و امضا کرد. اما هنگامی که عبیدالله بن زیاد به کوفه آمد و تهدیدات خود را آغاز کرد، شبث ترسید و گفت: حسین اگر پیروز شود، چیزی نصیب ما نمیکند؛ او فرزند علی است، و در کنار علی کسی به مال نمیرسد! وقتی سپاه عمر سعد راهی کربلا شد، شبث بن ربعی یکی از فرماندهان آن سپاه بود و در نبرد با سیدالشهدا (ع) شرکت کرد.
امام جمعه مشهد مقدس گفت: پس از شهادت امام حسین، دید باز هم از دیگر فرماندهان چون عمر سعد و شمر عقب مانده، پس مسجدی در کوفه ساخت به شکرانهی پیروزی یزید بر حسین!؛ سرانجام، در زمان قیام مختار ثقفی، او نیز بهدست یاران مختار کشته شد. این همان مصداق کامل آیهی شریفه است: «اِنَّ الَّذینَ آمَنوا ثُمَّ کَفَروا ثُمَّ آمَنوا ثُمَّ کَفَروا ثُمَّ ازدادوا کُفراً». امروز نیز در جامعهی خودمان چنین افرادی وجود دارند؛ مدام رنگ عوض میکنند و بین ایمان و نفاق در نوساناند. دلیلش روشن است: در پی مقام و قدرتند.
آیت الله علم الهدی با بیان اینکه در صدر اسلام هم بعضی چنین میکردند تا ایمان مردم را سست کنند، ابراز کرد: برخی از یهودیان زمان پیامبر، صبح ایمان میآوردند و غروب مرتد میشدند تا مردم شبهه کنند و بگویند: «اگر اسلام حق بود، اینها از آن برنمیگشتند.» این نیرنگ آنان برای تضعیف ایمان مردم بود. خداوند دربارهی این گروه میفرماید: «لَم یَکُنِ الله لِیغفِرَ لَهُم وَ لا لِیَهدِیَهُم سَبیلا؛ یعنی خدا نه آنها را میبخشد و نه در راهی هدایتشان میکند». زندگیشان سراسر اضطراب، پریشانی و سقوط است؛ و سرانجام، «فِی الدَّرکِ الأسفَلِ مِنَ النّار؛ در پایینترین درکات دوزخ گرفتار میشوند».
وی اضافه کرد: اینها همان منافقانیاند که قرآن میفرماید: «بَشِّرِ المُنافِقینَ بِأنَّ لَهُم عَذاباً ألیماً، الَّذینَ یَتَّخِذونَ الکافِرینَ أولیاءَ مِن دونِ المؤمنین»؛ یعنی بشارت ده منافقان را به عذابی دردناک؛ آنان که به جای مؤمنان، کافران را به دوستی میگیرند. همانگونه که قرآن میفرماید: «یَبتَغونَ عِندَهُم العِزَّةَ»؛ یعنی در پی عزت و قدرت نزد آنان هستند، در حالی که: «فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً؛ عزت، همهاش از آنِ خداست». اینها در حقیقت به عزت هم نمیرسند. این گروه کسانیاند که در درون خود گرایش به بیگانگان و اجانب دارند.
ما با نزدیکی به جبهه کفر و بیگانه عزتمند نخواهیم شد
آیتالله علمالهدی افزود: خداوند در آیهی ۳۹ سورهی نساء میفرماید که منافقان کسانیاند که کافران را بر مؤمنان ترجیح میدهند. این آیه، برای ما یک راهبرد در سیاست داخلی و خارجی است؛ یعنی ما باید در زندگی شخصی و اجتماعیمان طوری رفتار کنیم که هرگز کافران را بر مؤمنان ترجیح ندهیم، و گمان نکنیم با نزدیکی به بیگانگان، به عزت میرسیم. غیر از دستگاه خدا، در هیچ جایی عزت و بزرگی وجود ندارد.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی افزود: انسان فقط وقتی دارای عزت است که با خدا پیوند دارد؛ اگر از خدا جدا شد، عزتی ندارد. اما «عزت» چیست، شاید برخی گمان کنند عزت یعنی آبرو، شخصیت و اعتبار اجتماعی؛ در حالیکه معنای حقیقی عزت، قدرت پیروزمندانه است؛ یعنی تواناییِ غلبه در برخوردها و درگیریها. کسی که در زندگی مغلوب است، ذلیل است؛ و کسی عزیز است که بر مشکلات و دشمنیها فائق آید.
عضو مجلس خبرگان رهبری ابراز کرد: افراد ضعیفالایمان گمان میکنند اگر با کفار زدوبند کنند، معامله کنند یا در خدمت آنان باشند، به عزت میرسند. اما قرآن میفرماید: «الَّذینَ یَتَّخِذونَ الکافِرینَ أولیاءَ مِن دونِ المؤمنینَ... فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً» که کسانی که بهجای مؤمنان، با کافران دوستی میکنند و دنبال عزت نزد آنها میگردند، سخت در اشتباهند؛ زیرا در میان کافران ذلت است، نه عزت. از آغاز بعثت پیامبر اکرم (ص) تاکنون، همین قاعده حاکم بود.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی گفت: در زمان رسول خدا نیز برخی از مسلمانانِ سستباور با کفار قریش یا یهودیان مدینه ارتباط برقرار میکردند؛ اخبار مسلمانان را به آنها میرساندند تا در عوض پول، مقام یا امتیاز بگیرند. اما نتیجهی این روابط چه بود؟ همیشه ذلت و خفت. آیهی قرآن در همان فضای تاریخی نازل شد؛ و مقصودش همین بود که هر کس در پی عزت نزد کافران برود، جز ذلت چیزی نصیبش نمیشود.
کافر هرگز به کسی چیزی جز ذلت وخواری نمیدهد
وی با بیان اینکه برای نمونه، در همین دوران معاصر، ماجراهای بسیاری رخ داده است، خاطرنشان کرد: در حادثهی طبس، دیدید آمریکاییها که قصد حمله و اغتشاش در ایران داشتند، با طوفان شن گرفتار شدند و نابود گشتند. در میان آنها چند ایرانی هم بودند؛ افسران فراریِ رژیم سابق که به آمریکا پناه برده و مزدور شده بودند تا مترجم و راهنما باشند. اما وقتی کار به گرفتاری رسید، آمریکاییها همانهایی را که با خود آورده بودند، سوار هواپیما نکردند؛ رهایشان کردند تا بسوزند یا اسیر شوند. این یعنی نهایتِ ذلت مزدوری برای دشمن. کافر، هرگز به کسی عزت نمیدهد؛ مگر آنکه او را نخست ذلیل کند.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی بیان کرد: حال اگر کسی خیال کند با آمریکا یا با دشمنان اسلام ارتباط برقرار کند، تحریمها برداشته میشود، دلار پایین میآید و مشکلات حل میشود، سخت در اشتباه است. آنان تا تحقیر و ذلت کاملِ طرف مقابل، دست از فشار برنمیدارند. به همان شکل که با مصریها چنین کردند؛ در جنگ اکتبر، مصر بر اسرائیل پیروز شد و صحرای سینا را بازپس گرفت. اما آمریکاییها آمدند و آنان را فریب دادند. در کمپدیوید، شرایطی گذاشتند که مصر مجبور شد اسرائیل را به رسمیت بشناسد. نتیجه چه شد؟ عزتی که میخواستند، حاصل نشد؛ بلکه به نهایتِ ذلت رسیدند و آمریکا با همانها با بیاحترامی و تحقیر رفتار کرد.
آیتالله علمالهدی تاکید کرد: قرآن در پایان میفرماید: «بَشِّرِ المُنافِقینَ بِأنَّ لَهُم عَذاباً ألیماً، الَّذینَ یَتَّخِذونَ الکافِرینَ أولیاءَ مِن دونِ المؤمنینَ، أیَبتَغونَ عِندَهُم العِزَّةَ؟ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعاً». در این آیه، نکتهی لطیفی وجود دارد. خداوند به پیامبر (ص)میفرماید: «بشارت بده منافقان را که برای آنان عذابی دردناک است»؛ اما بشارت معمولا برای خبر خوش است، نه خبر عذاب! چرا اینجا گفت «بشارت بده»؛ این بشارت درواقع طعنه و هشداری تلخ است؛ یعنی به آنان بگو: شما که در پی عزت نزد کافرانید، بشارت باد بر شما! زیرا همان عزتی که دنبالش هستید، به عذاب و خواری منتهی خواهد شد.
وی افزود: پس «عذاب ألیم» فقط عذاب آخرت نیست؛ بلکه ذلت دنیا را هم شامل میشود و ذلت دنیا، از هر عذاب آخرتی سختتر است؛ بنابراین، هر انسانی که بخواهد از راه غیر مؤمنان و از مسیر دشمنان خدا به عزت برسد، در حقیقت به سوی عذابی دردناک و خفت دنیوی میرود. این سرانجامِ وابستگی به کفر است.
عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: در اینجا روایتی داریم از امامان معصوم (ع) که نکتهای بسیار هشداردهنده دارد. «أبی بصیر» در نقلهایش میگوید: «شنیدم یکی از آن دو امام بزرگوار میفرمود، کسی که باور دارد خمر (شراب) حرام است، اما آن را بنوشد؛ کسی که میداند زنا حرام است، اما مرتکب آن شود؛ کسی که یقین دارد پرداخت زکات واجب است، اما آن را نپردازد؛ همهی اینها از مصادیق «آمنوا ثم کفروا» هستند؛ یعنی ایمان آوردند، اما با عمل خلاف، حقیقت ایمان را منکر شدند. این روایت، برای ما نیز خطرناک است؛ زیرا بسیاری از ما، میدانیم چه چیزی حرام است، اما باز انجام میدهیم.
امام جمعه مشهد مقدس بیان کرد: میدانیم غیبت، دروغ، مال مردمخوری، تهمت و بیاحترامی به حیثیت مسلمان حرام است، با این حال گاهی مرتکب میشویم. بیشتر مردم، مسائل شرعی را میدانند؛ کمتر کسی است که نداند، مثلا غیبت حرام است. اگر کسی جاهلِ قاصر باشد یعنی واقعاً دسترسی نداشته باشد و ندانستن او ناشی از بیاطلاعی باشد، خدا او را میبخشد. اما اگر کسی دسترسی داشته و بیاعتنا به دین و احکام خدا بوده، جهلش تقصیری است، و در این صورت مجازات میشود. پس هر کس بداند کاری حرام است و باز انجام دهد، مصداق «آمنوا ثم کفروا» است.
وی گفت: از اینرو لازم است انسان همواره خود را محاسبه کند. ما کارهای نیک بسیاری انجام دادهایم، عزاداریها، اشک بر سیدالشهدا، زیارتها، نمازهای مستحبی، روزههای نافله، خدمت به خلق، همه ارزشمند است. اما اینها فقط زمانی پذیرفته میشوند که پشت آن تقوا باشد. قرآن میفرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقینَ» خدا از متقین میپذیرد. اگر تقوا نباشد، همهی اعمال خوب بیارزش میشوند؛ با یک تلنگر فرو میریزند. اما اگر انسان از آغاز زندگی با تقوا باشد، مراقب گفتار، رفتار، مال و معاش خود باشد، خدا همهی اعمالش را میپذیرد. در آن هنگام، حتی یک قطره اشک برای سیدالشهدا (ع)، یا یک آه از خوف خدا، موجب بخشش کامل میشود. اما بیتقوایی، تمام عبادتها و اشکها را از ارزش میاندازد؛ زیرا خدا از غیر متقی نمیپذیرد.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی عنوان کرد: انقلاب ما همچون درختی است که با خون سرخ شهدا آبیاری شده و این روند همچنان ادامه دارد. اشکهای مادران داغدیده، نالههای پدران عزادار، و آه و فغان فرزندان شهدا، همه پای این درخت ریخته شده است. حال، در انقلابی که این همه فداکاری، خون، ناله و اشک به همراه داشته، چگونه میتوان تنها به فکر منافع شخصی، مقام، یا پیروزی در رقابتهای سیاسی بود؟ آیا هدف از این همه ایثار، تنها رسیدن به قدرت و پست و مقام است؟ این سرمایههای معنوی و انسانی که با رنج و اندوه فراوان به دست آمده، نباید فدای خودخواهیها شود.
اخلاص در عمل تنها سرمایه اصلی انقلاب است
آیتالله علمالهدی گفت: اگر قرار است برای انقلاب قدم برداریم، باید تنها برای خدا کار کنیم و او را در نظر داشته باشیم. اخلاص در عمل، سرمایهی اصلی است. اگر برای خدا کار نمیکنیم، پس چرا انتظار داریم خدا در مشکلاتمان یا در دنیا و آخرت به ما کمک کند. امروز، اسلام با دشمنان خدا در نبرد آشکاراست. در دانشگاهها، مقدسات مورد توهین قرار میگیرند؛ به معاد، قبور ائمه، پیامبر اکرم (ص) و قرآن جسارت میشود؛ آتش به کتاب خدا میزنند. اینها دشمنان صریح اسلام هستند.
وی بیان کرد: حال، اگر در این شرایط که اسلام در چنین وضعیتی قرار گرفته، ما کاری به دین نداشته باشیم و نسبت به آن بیتفاوت باشیم، چگونه میتوانیم روزی از خدا طلبکار باشیم یا انتظار داشته باشیم خدا مشکلات ما را حل کند؛ وای به حال آن انسانی که خدا او را به حال خود واگذارد! این بدترین سرنوشت است. به محض اینکه خدا انسان را به خودش وامیگذارد، تمام اعمال گذشتهاش علیه او میشوند؛ خداوند از همهی آنها حساب میکشد و او را عذاب میکند. چون در زمانی که به دین خدا حمله میشد، کاری نداشتیم؛ حالا که پای خودمان به میان آمده، چگونه انتظار داریم خدا از ما حمایت کند.
انتهای پیام ۳۱۳/۴۹











نظر شما