شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۰
«خوب شدن» هدف آفرینش است نه «خوب بودن»

حوزه/ حجت الاسلام و المسلمین ناصر ابراهیمی با تاکید بر اهمیت بنیادین «تغییر و تحول» در ابعاد وجودی انسان و نظام هستی، هدف اصلی خلقت را «خوب شدن» انسان دانست و تصریح کرد: شریعت مقدس تماماً بر پایه این تحول بنا شده است. وی همچنین به تبیین مبانی فلسفی تغییر و لزوم رویکردی جدید در مباحث فلسفی پرداخت.

حجت الاسلام و المسلمین ناصر ابراهیمی، از مبلّغان استان مازندران، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری، با اشاره به ضرورت بنیادین «تغییر» در زندگی فردی و اجتماعی، اظهار داشت: امیدوارترین شخص از نظر اصلاح، کسی است که وقتی عیبش را دید، با سرعت به سوی تحول حرکت کند و انتظار اهل بیت (ع) نیز همین است که انسان به محض مشاهده عیب خود، سریعاً در جهت تغییر آن اقدام کند.

کارشناس دینی در تبیین ابعاد فلسفی و هستی‌شناختی این موضوع، به مفهوم «جسم طبیعی» و ویژگی‌های آن اشاره کرد و افزود: جسم طبیعی دارای دو بعد اصلی «کمالات بالفعل» و «استعدادها» است. تغییر، لازمه خروج شیء از قوه به فعل است و این مفهوم، یکی از گسترده‌ترین و مهم‌ترین سرفصل‌های فلسفه را تشکیل می‌دهد. ارکان شش‌گانه تغییر، شامل مبدأ (استعداد)، منتها (فعلیت اخیر)، فاعل محرک، متحرک (موضوع حرکت)، مقوله (بستر تغییر) و زمان می باشد.

حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمی با بیان اینکه تغییر از عوارض ذاتیه جسم طبیعی به اعتبار استعداد آن است، به ارتباط عمیق این مباحث فلسفی با آموزه‌های دینی پرداخت و تصریح کرد: ما در آموزه‌های دینی خود، بحث تغییر را در سه حوزه تدبیر (نظم بالفعل، استعدادی و استکمالی)، نشانه مخلوقیت و ضرورت تحول در رفتارها و صفات مشاهده می‌کنیم.

وی با تاکید بر اینکه شریعت مقدس بر پایه ضرورت تحول و تغییر در رفتارها و صفات بنا شده است، خاطرنشان کرد: هدف آفرینش خوب بودن نیست؛ بلکه خداوند انسان را آفرید برای خوب شدن. نظام دستوری شریعت مقدس تماماً بر پایه تغییر استوار است و دائماً به انسان می‌گوید: «عوض شو، تغییر پیدا کن و خودت را عوض کن.»

مبلّغ استان مازندران بر لزوم تغییر رویکرد در سرفصل‌های فلسفی تأکید کرد و گفت: رویکردهای ما در فلسفه باید به سمتی تغییر کند که هم به فقه معارف نزدیک‌تر شود و هم به بصیرت هستی‌شناختی انسان یاری رساند. بحث‌های فلسفی ما اگر به درد بصیرت هستی‌شناختی بخورد، ارزشمند است، در غیر این صورت، مانند ساخت و ساز بی‌هدف خواهد بود.

وی به اثبات وجود «هیولای اولی» (ماده محض) در فلسفه اشاره کرد و اظهار داشت: جسم دارای دو جزء جوهری است: «حیث فعلیت» و «حیث قبول و قوه». این امر با تجربه و مشاهده اثبات‌پذیر است. حیث قوه (پتانسیل) غیر از حیث فعلیت (واقعیت) است، زیرا قوه، فقدان و فعلیت، وجدان است. حیث قبول باید لا به شرط باشد تا بتواند هر چیزی بشود و خود صورت جسمیه نیز به قابل نیاز دارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha