خبرگزاری حوزه| ینکه چرا جهاد تبیین در سالهای اخیر به یک مأموریت فوری و قطعی تبدیل شده، بدون فهم مختصات نبرد امروز قابل درک نیست. ما دیگر صرفاً با یک تقابل سیاسی یا حتی فرهنگیِ کلاسیک مواجه نیستیم؛ آنچه اکنون در جریان است نوعی جنگ ترکیبی و شناختی است که هدف آن نه فقط تغییر رفتار، بلکه تغییر ادراک، محاسبه و نظام اولویتبندی جامعه بهویژه نسل جوان است. در چنین وضعیتی اگر حقیقت بهموقع، دقیق و اقناعکننده تبیین نشود، میدان بهطور طبیعی در اختیار روایتسازان دشمن قرار میگیرد.
از همین منظر، جهاد تبیین را باید سلاحی برای نجات از مهلکه شناختی دانست؛ سلاحی که کارکرد آن صرفاً اطلاعرسانی یا پاسخگویی مقطعی نیست بلکه بازسازی قدرت تشخیص در جامعه و جلوگیری از تحریف واقعیتهاست. تأکید فزاینده امام شهید در سالهای اخیر بر این مفهوم نیز ناظر به همین تغییر ماهیت تهدیدهاست. هرچند جهاد تبیین ریشه در سنت دینی، سیره اهلبیت(ع) و تاریخ مبارزات حق علیه باطل دارد اما در شرایطی که دشمن با بهرهگیری از رسانه، فناوری، عملیات روانی و اتاقهای فکر پیچیده عمل میکند، این فریضه اهمیتی مضاعف یافته است.
با این همه، جهاد تبیین تنها با تکرار مفاهیم کلی محقق نمیشود. این مأموریت نیازمند فهم منظومه فکری امام شهید، تخصص، مخاطبشناسی، اقناع حرفهای و حضور میدانی است. به بیان دیگر، جهاد تبیین هنگامی اثرگذار خواهد بود که از سطح شعار فراتر رود و به کنشی آگاهانه، دقیق و خروجیمحور بدل شود. امروز، بیش از هر زمان دیگر، تبیین نه یک انتخاب، بلکه شرط بقا و پیشروی در میدان نبرد روایتهاست.
برای بررسی هرچه بیشتر این موضوع، گفت و گویی انجام داده ایم با حجت الاسلام مجید دهقان بلیانی، نویسنده و پژوهشگر حوزوی و دبیر شورای راهبردی موسسه امیربیان که تقدیم حضورتان می گردد:

سؤال: این نشست در ادامه سلسله مصاحبههای خبرگزاری حوزه با محوریت سیره، کلام و رهنمودهای امام راحل و رهبر شهیدمان برگزار میشود. تمرکز اصلی ما در این گفتگو بر موضوع «جهاد تبیین» معطوف است. با توجه به اینکه جنابعالی سالیان متمادی در مجموعههایی نظیر «امیر بیان» و دیگر مراکز حوزوی و پژوهشی، فعالیتهایی در حوزه جهاد تبیین انجام دادهاید، در وهله نخست بفرمایید که چرا در سالهای اخیر، مقام معظم رهبری با تأکیدی مضاعف و به انحای مختلف، موضوع جهاد تبیین را مطرح فرمودهاند؟
* جهاد تبیین؛ ضرورتی فراتر از اقتضائات مقطعی
در خصوص اینکه چرا حضرت آقای شهید در دوره اخیر بیش از پیش به بحث جهاد تبیین پرداخته و آن را به عنوان یک فریضه «واجب، فوری و قطعی» مطرح کردهاند، قطعاً شرایط زمانی و مکانی که در آن قرار داریم بسیار تأثیرگذار است. اما نکتهای که همگی بر آن اذعان داریم، این است که جهاد تبیین صرفاً منحصر به امروز نیست؛ این موضوع از صدر اسلام مطرح بوده و حتی میتوان گفت از ابتدای خلقت وجود داشته است؛ چرا که اساساً پیامبران الهی برای انجام جهاد تبیین مبعوث شدهاند.
* میراث فاطمی و کارآمدترین سلاح جبهه حق
با این حال، امام شهید، جهاد تبیین را میراث حضرت فاطمه زهرا (سلامالله علیها) میدانستند؛ میراثی که حضرت امام خمینی (رحمةالله علیه) به بهترین شکل از آن بهره بردند. در تقابل جبهه حق علیه باطل، کارآمدترین سلاحی که میتوانست مورد استفاده قرار گیرد، همین جهاد تبیین بود.
اما در پاسخ به اینکه چرا امروزه این مسئله پررنگتر مطرح شده و از سوی ولیّ جامعه با تکرار بیشتری به گوش ما میرسد، باید گفت که علت اصلی آن، «جنگ ترکیبی» سنگینی است که از جانب دشمن بر ما تحمیل شده و همین امر باعث شده است که این واجب، جنبه فوریت پیدا کند.
سؤال: امام شهید بر «قطعی» بودن این فریضه در کنار «فوری» بودن آن تأکید داشتهاند. این قطعیت در زمانه و زیست کنونی ما ناظر بر چه مؤلفههایی است؟ مفهوم «فوریت» را میتوان درک کرد؛ بدین معنا که دشمن جنگی هیبریدی، شناختی، عمیق و وسیع را آغاز کرده است و ما نیز در حوزه آرایش رسانهای باید با آن مقابله کنیم. اما اینکه میفرمایید این فریضه «فوری و قطعی» است، یعنی اگر ما یا مسئولان آن را به سرانجام نرسانیم، این قطعیت چه جوانب دیگری را در بر میگیرد؟ تمایل دارم تحلیل و برداشت شفاف خود را در این باره بفرمایید.
* قطعیت جهاد تبیین؛ از ادراک میدان نبرد تا فهم ضرورت اقدام
برداشت بنده از واژه «قطعیت» این است که اگر فردی به صحنه نبرد امروز بنگرد و ابعاد این جنگ را مشاهده کند، به ضرورت و فوریت آن پی خواهد برد. ما فرصت چندانی در اختیار نداریم و تعلل جایز نیست؛ زیرا دشمن در صدد است جوانان و مردم ما را از دین و انقلاب جدا سازد. در این مسیر، «بههنگام بودن» بسیار مؤثر و حیاتی است.
* جهاد تبیین به مثابه بدیهیترین نیاز امروز
از سوی دیگر، به نظر من این قطعیت به «بدیهی بودن» مسئله در شرایط کنونی اشاره دارد. در علم منطق مفهومی داریم که میگوید تصور برخی امور موجب تصدیق آنهاست؛ یعنی به محض اینکه موضوعی را تصور کنید، صحت آن را تأیید خواهید کرد.
زمانی که ما به این جبهه و شرایط حاکم بر آن اشراف پیدا میکنیم، درمییابیم که قطعاً امروز، سلاح برنده جهاد تبیین است که میتواند ما را از این مهلکه نجات دهد.
سؤال: در موضوع «جنگ روایتها» و جهاد تبیین، انتقادهایی مطرح است مبنی بر اینکه برخی دستگاههای فرهنگی نگاهی تشریفاتی و همایشمحور به این مقوله داشتهاند. امام شهید نیز بعدها تأکید فرمودند که باید از این نگاه ویترینی و تزیینی فراتر رفت؛ بدین معنا که صرفِ تبیینِ اهمیتِ جهاد تبیین کافی نیست، بلکه باید وارد مصادیق و فازهای اجرایی شد. با عنایت به لایههای مختلف مخاطبان در جامعه، جهاد تبیین چگونه باید محقق شود؟ در واقع میخواهم وارد بحث اصلی، یعنی راهکارهای عملیاتیسازی شوم. مایلم از راهکارهای حضرتعالی و تجربیات زیسته شما در همکاری با گروهها و مجموعههای مختلف، بهویژه با نگاه به ظرفیتهای حوزه علمیه، بهرهمند شویم.
* ضرورت عبور از شعارزدگی به سمت تحقق عینی مطالبات
به نظر بنده، ما نه تنها در موضوع جهاد تبیین، بلکه در قبال شعارهای سال نیز آنگونه که شایسته است عمل نکردهایم. حضرت آقای شهید صراحتاً فرمودند که اکتفا به درج شعار در سربرگها و نصب بنر در معابر، گرهی از مشکلات باز نمیکند. البته این اقدامات تبلیغی در جای خود لازم است، اما آنچه مورد انتقاد ایشان قرار دارد، «توقف» در این مرحله است.
* خروجیمحوری؛ حلقه مفقوده در اجرای مفاهیم کلان
متأسفانه گاهی مشاهده میشود که فعالیتها «خروجیمحور» نیستند؛ یعنی همان دغدغهای که شما و مجموعهتان دارید؛ اینکه در مقام عمل چه اتفاقی باید رخ دهد تا تأثیرگذاری مطلوب حاصل شود.
ما حتی در مورد قرآن کریم نیز معتقدیم که یادگیری تجوید، روخوانی، روانخوانی و حتی حفظ و انس با قرآن، همگی مقدمه و ابزاری برای رسیدن به هدفی والاتر هستند. توقف در هر یک از این مراحل قطعاً ناصواب است؛ هرچند این سخن به معنای نفیِ ضرورتِ روخوانی یا حفظ نیست، بلکه تأکید بر این است که نباید در ایستگاهِ مقدمات متوقف شد.
امام شهید نیز میفرمایند توقف در لایه «عنوان» اشتباه است؛ باید از این عناوین در حد ترویج استفاده کرد تا به نتیجه عملی دست یافت. اگر شاهد دستیابی به نتایج عملی نباشیم، طبیعی است که ایشان از جامعه مخاطب خود انتقاد کنند.
* تفسیر کلام ولی با کلام ولی؛ روشی برای فهم دقیق منظومه فکری رهبری
لذا در بحث جهاد تبیین، این مسئله به صورت جدی مطرح است. بنده معتقدم در محیطهای نخبگانی، حزباللهی و ولایی، ما باید به بیانات خودِ ولیّ جامعه رجوع کنیم؛ یعنی به نوعی قائل به «تفسیر کلامِ ولی با کلامِ ولی» باشیم، مشابه شیوهای که علامه طباطبایی در تفسیر «قرآن به قرآن» ابداع کردند.
* شاخصهای حقیقی ولایی بودن فراتر از نشانههای ظاهری
نخست باید بررسی کنیم که چه کسانی در صف مقدم یاریِ ولیّ جامعه هستند؟ گروهی که از آنها با عناوینی چون «ولایی»، «حزباللهی» یا «نیروهای انقلابی» یاد میشود.
حال باید پرسید آیا صرفِ داشتن ظواهر خاص، مانند استفاده از چفیه یا محاسن، برای انقلابی و ولایی بودن کافی است؟ یا اینکه این مفاهیم ویژگیهای عمیقتری دارند؟ برای پاسخ به این پرسش، باید به منظومه فکری حضرت آقا رجوع کرد.
* معرفت نسبت به ولیّ جامعه؛ نخستین مؤلفه انسان ولایی
ایشان در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» و در بخش «بهشت ولایت»، تعریف جامع و دقیقی از «انسان ولایی» ارائه میدهند. آیا انسان ولایی صرفاً در ظواهر خلاصه میشود؟ خیر.
حضرت آقای شهید در عبارتی صریح میفرمایند: «انسان ولایی کسی است که اولاً ولیّ جامعه را بشناسد.» در اینجا شناخت عمیقِ ولیّ جامعه مطرح است؛ اینکه بدانیم امام راحل چه کسی بود، جایگاه امام شهیدمان کجاست و امروز، ولیّ حاضر و رهبر انقلاب اسلامی را به درستی بشناسیم. در واقع، نخستین گام، معرفت نسبت به شخصِ ولیّ جامعه است.
* خلأ شناخت تاریخی و پیامدهای آن در فهم جایگاه رهبری
چنانچه ما به درستی نسبت به ولیّ جامعه شناخت داشتیم، امروزه نباید در خصوص مرتبه علمی رهبر شهیدمان شبهاتی مطرح میشد؛ شبهاتی نظیر اینکه ایشان به دلیل اشتغال مستمر به امور انقلاب، در چه زمانی فرصت تحصیل یافتهاند؟ و متعاقب آن، نباید وارد مباحثی از این دست میشدیم که چه کسی «اعلم» است و چه کسی نیست.
این قبیل چالشها از آنجا ناشی میشود که بنده به عنوان یک مخاطب، سیر تاریخی وقایع را مطالعه نکردهام و در این زمینه دچار خلأ اطلاعاتی هستم. بنده مطلع نیستم که معظمله در سن هفدهسالگی، شاگرد ممتاز درس خارجِ آیتاللهالعظمی میلانیِ بودند؛ جایگاهی که در آن مقطع زمانی در حوزههای علمیه برای فردی در آن سن، مرسوم و متداول نبود. از آنجا که ما به تاریخ رجوع نمیکنیم، این حقایق را مشاهده نکرده و در نتیجه به استنتاجهای نادرست و فهمی ناقص دچار میشویم.
زمانی که ایشان پس از حدود دو سال و نیم بهرهمندی از محضر آیتالله میلانی، در سن نوزدهسالگی قصد عزیمت به قم را داشتند، آیتالله میلانی با ایشان گفتگو کردند تا ایشان را در مشهد نگاه دارند؛ چرا که از میان آن همه شاگرد، معظمله به عنوان شاگرد ممتاز و برجسته جلسات درس شناخته میشدند. این امر نشاندهنده قوت علمی ایشان در بازه سنی هفده تا نوزدهسالگی است.
* رجوع به تاریخ؛ راهی برای شناخت ابعاد نخبگانی شخصیت ولیّ جامعه
بنده در اینجا صرفاً به بُعد علمی ایشان اشاره کردم؛ وگرنه در ابعاد مدیریتی، اخلاقی، هنری و سایر عناصر نخبگانی که یک شخصیت برجسته در عرصههای فکری، فرهنگی و سیاسی میتواند دارا باشد نیز این تعالی مشهود است.
پرسش اینجاست که این ویژگیها را در کجا باید جستوجو کرد؟ بیتردید یکی از بهترین راهکارها، رجوع به تاریخ برای درک عمیق این مسائل است.
* همفکری با ولیّ جامعه؛ معیار تکامل شخصیت ولایی
ویژگی دیگر یک «شخصیت ولایی» از منظر امام شهید این است که «اندیشه و فکرِ ولی را بداند»؛ یعنی با ولیّ جامعه همفکر شود و از سیره عملی ایشان آگاه گشته و رفتار خود را با آن منطبق سازد. کسی که در ساحت اندیشه و عمل میان خود و ولیّ جامعه انطباق کامل ایجاد کند، یک انسان ولایی واقعی است.
* مالک اشتر؛ الگوی تصمیمگیری منطبق با اراده ولی
اگر من بتوانم منظومه فکری خود را به ایشان نزدیک کنم، به شخصیتی نظیر «مالک اشتر» مبدل خواهم شد. به راستی چرا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تا این حد نسبت به مالک اشتر سفارش کرده و به او مهر میورزیدند؟
علت آن بود که مالک به واسطه شناخت عمیقِ افکارِ ولیّ و انس و الفت با ایشان، به چنان جایگاهی رسیده بود که میتوانست در میدان نبرد، حتی بدون دریافت فرمانِ مستقیم از سوی حضرت علی (علیهالسلام)، تصمیم درست و منطبق بر اراده ایشان را اتخاذ کند. به همین سبب بود که امیرالمؤمنین (ع) این شخصیت را بسیار دوست میداشتند.
* بلوغ فکری؛ تشخیص تکلیف پیش از صدور فرمان مستقیم
بنابراین، من نباید همواره منتظر بمانم تا ولیّ جامعه فرمانی صادر کنند و سپس حرکت نمایم؛ بلکه باید چنان انسی با ایشان داشته باشیم که در شرایط حساس، وظیفه را تشخیص دهیم. همانگونه که در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، پیش از آنکه دستور مستقیمی از سوی حضرت امام (ره) صادر شود، این اقدام انجام گرفت و متعاقب آن، حضرت امام با تقدیر از این حرکت، آن را «انقلاب دوم» نامیدند.
این واقعه نشاندهنده رشد و بلوغ فکریِ مجموعهای است که درک میکند در آن مقطع تاریخی، باید لانه جاسوسی آمریکا تسخیر و عوامل آن بازداشت شوند.
* خطای میدانی در فقدان انس مستمر با منظومه فکری ولی
اگر این شناخت و پیوند فکری نهادینه نشده باشد، اقدامات گاهی به انحراف کشیده میشود؛ مشابه اتفاقی که در جریان تعرض به سفارت عربستان رخ داد. اگر به خاطر داشته باشید، آن اقدام محکوم شد و مقام معظم رهبری نیز آن را قبول نداشتند.
پرسش اینجاست که چرا جبهه انقلابی و ولایی در یک مقطع تصمیمی درست میگیرد و در مقطعی دیگر به خطا میرود؟ علت آن است که ما آن معانست و انسی را که باید با افکار ولیّ جامعه میداشتیم، به درستی مستمر نساختهایم تا بر منظومه فکری ایشان مسلط شویم.
به نظر بنده، ما آنگونه که شایسته است به این موضوع نپرداختهایم؛ لذا ممکن است در جایی درست عمل کنیم و در جایی دیگر دچار خطا و اشتباه شویم.
* اجتهاد در بیانات؛ مسیر دستیابی به نظر واقعی رهبری
هر اندازه که اندیشه خود را به ولیّ جامعه نزدیکتر کنیم، در میدان عمل موفقتر خواهیم بود. در بحث جهاد تبیین و راهکارهای عملیاتی آن، بنده معتقدم برای دستیابی به نظر ولیّ جامعه، باید به سیره خودِ ایشان رجوع کرد.
زمانی که از معظمله سؤال شد چگونه میتوان به نظر حضرت امام خمینی (ره) دست یافت، ایشان فرمودند که دیدگاههای امام در میان صحبتهای ایشان نهفته است و مجموعهی بیانات ایشان، کلامی حکیمانه است.
* ضرورت نگاه منظومهای به بیانات امامین انقلاب
ایشان فرمودند اگر کسی در صدد استخراج نظر امام باشد، باید تمامی سخنان ایشان را مورد مداقه قرار دهد. کلام امام دارای «صدر و ذیل»، «عام و خاص» و «مطلق و مقید» است؛ لذا باید یک کار استنباطی و اجتهادی صورت گیرد تا نظر نهایی ایشان به دست آید.
معظمله تأکید کردند که هرچند این کار دشواری است، اما از عهده شما جوانان برمیآید. مخاطب ایشان در آن جلسه دانشجویان بودند؛ یعنی ایشان خطاب به جوانان و دانشجویان فرمودند که شما میتوانید به نظر واقعی امام دست یابید، اما این امر مشروط به آن است که تمامی بیانات ایشان را در کنار هم قرار دهید و سپس تحلیل کنید که برای مثال، نظر حضرت امام در خصوص مسئله حجاب، مسائل مالی یا تقابل با استکبار چیست؛ نه اینکه صرفاً به یک جمله یا تکنگارههای پراکنده از ایشان اکتفا کنید.
* یکجانبهنگری؛ منشأ خطا در تحلیل مواضع کلان
یکی از علل اصلی بروز خطا در تحلیلهای ما این است که گاهی یکجانبه به قضاوت مینشینیم. به عنوان مثال، در برههای که بحث مذاکرات به میان آمد و به موضوعی چالشبرانگیز تبدیل شد، به دلیل عدم «اجتهاد در آثار» و بیانات رهبری، نتوانستیم دیدگاه دقیق ایشان را در باب مذاکره درک کنیم.
عدهای صرفاً به کلماتی نظیر «غیرعاقلانه» یا «غیرشرافتمندانه» درباره مذاکره استناد کرده و تنها یک سوی سکه را نگریستند، در حالی که ابعاد و ظرافتهای دیگری نیز در منظومه فکری ایشان وجود داشت که مغفول ماند.
* فهم جامع؛ پیشنیاز ورود مؤثر به میدان جهاد تبیین
مقصود بنده از طرح این مثال آن است که بگویم ولیّ جامعه صراحتاً فرمودهاند: «شخص ولایی کسی است که ولی را بشناسد، با اندیشه او همراه شود و همفکر ایشان گردد.» از سوی دیگر، ایشان مسیر دستیابی به این شناخت را «اجتهاد در منظومه بیانات» دانستهاند؛ یعنی فرد باید تمامی سخنان را بازخوانی کند، آنها را در کنار یکدیگر قرار دهد و سپس استنباط کند که برای نمونه، حقیقتِ «جهاد تبیین» از دیدگاه معظمله چیست. تنها پس از حصول این فهم جامع است که میتوان وارد میدان عمل شد.
* از فهم ناقص تا عملکرد ناقص؛ آسیبشناسی عملیاتی جهاد تبیین
باید پذیرفت که فهم ناقص، به خروجی و عملکردی ناقص منجر خواهد شد. اگر ما بخواهیم بر مبنای فرمایش ایشان، ابتدا جهاد تبیین را به درستی درک کرده و سپس با اتکا به این درک، قدم در میدان بگذاریم، باید به واکاوی واژگان بپردازیم.
عبارت «جهاد تبیین» از دو بخش تشکیل شده است: «جهاد» و «تبیین». به نظر میرسد ما از کنار واژه «جهاد» بسیار سهلانگارانه عبور کردهایم. جهاد به معنای مبارزهای حداکثری و تلاشی خستگیناپذیر در برابر دشمن است.
* بازخوانی مفهوم جهاد در منظومه فکری امام شهید
بنده در این خصوص پژوهشی انجام دادهام که دهها ساعت زمان برده و مستلزم مطالعه کتابهای متعدد و جستوجوی دقیق در بیانات حضرت آقا بوده است. در نهایت، به تعریفی جامع از واژه «جهاد» دست یافتم که مایلم آن را قرائت کنم تا بر اساس آن بررسی کنیم که در مقام عمل چه اتفاقی باید رخ دهد.
* تعریف جامع جهاد؛ از مبارزه خستگیناپذیر تا معنابخشی به زندگی
وظیفه ما این بود که هر جا معظمله جهاد را تعریف کردهاند، تمامی آن تعابیر را گردآوری کرده و از مجموع آنها به یک جمعبندی نهایی برسیم. از منظر رهبر شهیدمان جهاد یعنی مبارزه، تلاش و تحرکی پرنیرو، بیوقفه، همهجانبه، امیدوارانه، هوشمندانه، مخلصانه و صادقانه؛ همراه با خطرپذیریِ معقول، ایثار، زحمت، چالش و مقابله با موانعی از جنس دشمن و اهتمام برای از میان برداشتن آن موانع، که دارای جهت و هدفی والا، مقدس و الهی باشد.
این عمل، هرچند با رنجها و سختیهایی همراه است، اما چون منجر به تقرب پروردگار میشود، شوقآفرین و نشاطبخش بوده و به زندگی انسان معنا میبخشد.»
* حجت تمامشده در عصر ابزارهای نوین پژوهش
ملاحظه کنید که این تعریف تا چه حد جامع است؛ از قیود و صفات آن گرفته تا نتایجی چون «شوقآفرینی» و «ایجاد حرکت». تدوین چنین تعریفی کار چندان دشواری نبود؛ همانگونه که حضرت آقای شهید فرمودند، سختیِ کار تنها در اختصاص زمان برای بررسی بیانات ایشان در باب جهاد است.
امروزه با وجود ابزارهای فیشبرداری، موتورهای جستوجو و فناوریهای نوین نظیر هوش مصنوعی، واقعاً حجت بر ما تمام شده است.
* نسبت تعریف دقیق جهاد با کیفیت کنش تبیینی
دقیقاً با اتکا به چنین تعریفی از «جهاد» است که من میخواهم در حوزه «جهاد تبیین» فعالیت کنم. بدیهی است خروجیِ کارِ کسی که بر اساس چنین تعریف دقیق و فاخری حرکت میکند، بسیار باارزشتر و متعالیتر از کسی خواهد بود که منظومه فکری رهبر انقلاب را به درستی درک نکرده است.
در حال حاضر، بنده بر این باورم که میتوان ادعا کرد که جهاد در منظومه فکری حضرت آقای شهید به صورت جامع، واجد چنین ابعادی است؛ در حالی که سایر بزرگواران در تعاریف خود، تنها به بخشی از این حقیقت اشاره میکنند.
حال اگر بخواهیم این مفهوم را بر «جهاد تبیین» تطبیق دهیم، باید بگوییم اگر شما در صدد روشنگری و تبیین هستید، این اقدام باید واجد صفات مذکور باشد؛ یعنی تبیین شما باید پرنیرو، بیوقفه، همهجانبه، امیدوارانه، هوشمندانه، مخلصانه و صادقانه صورت گیرد.
این قیود در مقام عمل به یاری من میآیند و تبیین بنده را به اقدامی ماندگار و اثرگذار مبدل میسازند. در واقع، این تبیینِ «خروجیمحور» است که مانع از بروز آن گلایه همیشگی میشود؛ همانجایی که مقام معظم رهبری میفرمایند گزارشهای ارائه شده از طرحها و برنامهها بسیار خوب است، اما خروجیهای ملموس و اثرات عینی آنها کجاست؟
سؤال: در وضعیت کنونی شاهد ضعف در اقناع مخاطب هستیم، در حالی که رسانههای دشمن در این نبرد با استفاده از جذابیتهای کاذب و دروغین و با پیرایههای فریبنده بر نسل جدید تأثیر میگذارند؛ کما اینکه متأسفانه آثار این تأثیرگذاری را در فتنه دیماه و فتنههای پیشین مشاهده کردیم. در بحث اقناع مخاطب چه تجربیاتی داشتهاید؟ و به نظر شما چه نکاتی میتواند به کنشگران حزباللهی و عزیزانی که مانند جنابعالی در کف میدانِ جهاد تبیین هستند، کمک کند؟
* تخصصگرایی؛ پیششرط اقناع مؤثر در میدان تبلیغ
در خصوص بحث اقناع مخاطب، نخست باید این باور در جامعه تبلیغی ما نهادینه شود که امروزه «تخصص» حرف اول را میزند. بنده نمیتوانم بدون بهرهمندی از تخصصهای لازم برای یک تبلیغ ماندگار و اثرگذار، وارد جبههای شوم که دشمن در آن به شدت مسلح است.
ورود به این عرصه بدون تجهیزات، اطلاعات کافی و اتاق فکرهای قدرتمند، و سپس انتظارِ حصول نتایج درخشان، انتظاری بیهوده است.
* قیاس میدان تبلیغ با عرصه دفاعی؛ ضرورت تجهیز علمی و راهبردی
اگر تخصص لازم در حوزه صنایع موشکی، رادارگریزی و پدافند قدرتمند وجود نداشت، آن حماسههایی که شهید تهرانیمقدم و سردار شهید حاجیزاده (که جان خود را در این مسیر فدا کردند) رقم زدند، هرگز محقق نمیشد. اگر این تخصصها کسب نمیشد و این دقتنظرها پدید نمیآمد، ما امروز در عرصههای دفاعی موفق نبودیم.
ما نمیتوانستیم صرفاً تعدادی موشک پرتاب کنیم و بگوییم «بالاخره به هدفی اصابت خواهد کرد»؛ چرا که دشمن قطعاً آنها را در هوا منهدم میکرد. اگر برای عبور از سامانههایی نظیر «فلاخن»، «پیکان» و پدافندهای چندلایه تدبیر نمیشد، موفقیتی حاصل نمیگشت.
امروز ما با یک موضوع کاملاً تخصصی مواجه هستیم. جبهه دشمن با جدیتِ تمام این مسیر را دنبال میکند؛ آنها متخصصان را به کار میگیرند تا پیامی را که مد نظر دارند، با استفاده از ابزار رسانه انتقال دهند.
* مهندسی پیام در جبهه مقابل؛ از شناخت مخاطب تا عملیات رسانهای
متخصصان دشمن بررسی میکنند که پیام باید به چه شکلی باشد، برای هر طیف از مخاطبان چگونه طراحی شود و متناسب با شرایط مختلف جامعه، چه قالبی داشته باشد. آنها تکتک این موارد را از منظر روانشناختی، مردمشناختی و جامعهشناختی واکاوی کرده و پس از انجام آزمون و خطاهای مکرر و کسب تجربههای مختلف، به نتیجهای با کمترین درصد خطا دست مییابند.
سپس آن را در میدان عمل، به عنوان یک جنگ فرهنگی و تهاجم فرهنگی علیه ایران به کار میگیرند. این تهاجمِ موفق، محصولِ جدیت و تلاش وافری است که آنها در این مسیر به خرج دادهاند.
* سنت تلاش و مجاهدت؛ مبنای قرآنی اثرگذاری
این یک سنت الهی است که قرآن کریم نیز صراحتاً بر آن صحه میگذارد؛ آنجا که میفرماید برای انسان بهرهای جز حاصل تلاش و مجاهدت او نخواهد بود (لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی). حال پرسش اینجاست که ما در این عرصه تا چه میزان تلاش میکنیم؟
برای مثال، در آستانه ایام محرم، بنده به عنوان یک مبلغ چه مهارتهایی را برای اقناع مخاطبان خود کسب کردهام؟ زمانی که در علوم مختلف تتبع میکنیم و در آیات قرآن کریم و نهجالبلاغه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تدبر مینماییم، درمییابیم که پیشوایان دین برای شناخت و هدایت مخاطب، سرمایهگذاری عظیمی انجام دادهاند.
* شناخت مخاطب؛ اصل بنیادین در طراحی محتوای تبلیغی
هرچند قصد ندارم در این مجال به تفصیل وارد جزئیات روششناختی شوم، اما باید تأکید کنم که «ملاحظه ویژگیهای مخاطب» یک اصل بنیادین است.
رهبر شهید و والامقام ما نیز بارها بر این مسئله تأکید ورزیدهاند؛ چنانکه در سال ۱۴۰۲ در دیدار با مبلغان و مسئولان حوزههای علمیه، ضمن تبیین اولویتِ ترازِ اولِ تبلیغ در حوزهها، فرمودند که محتوای تبلیغی باید با لحاظِ دقیقِ ویژگیهای مخاطب تنظیم و ارائه گردد.
* روانشناسی رشد؛ کلید فهم تفاوتهای نسلی مخاطبان
اگر مخاطب بنده را طیفهای گوناگونی اعم از نوجوانان، جوانان، میانسالان، سالمندان و زنان و مردان تشکیل میدهند، باید پذیرفت که روحیات و نیازهای هر گروه متفاوت است.
از این رو، ضرورت دارد که از منظر «روانشناسی رشد»، این تفاوتها را واکاوی کنیم؛ اینکه یک کودک، نوجوان، جوان یا میانسال چه ویژگیهای شخصیتی برجستهای دارند و این ویژگیها چه فرصتهای مثبت یا چالشهای بالقوهای را پیش روی مبلغ قرار میدهد.
به عنوان نمونه، یکی از ویژگیهای دوران کهولت و سالمندی، بروز بیماریهای جسمانی مختلف است که میتواند آستانه صبر فرد را کاهش دهد. این کمصبر شدن ممکن است منجر به بروز تنش، شِکوه و اختلاف در محیط خانواده و در تقابل با همسر، فرزندان و بستگان شود.
حال اگر بنده قصد سخنرانی در ایام محرم در یک منطقه روستایی را دارم و مطلع هستم که بخش قابل توجهی از مستمعین بنده را سالمندان تشکیل میدهند، آیا محتوای مناسبی در خصوص «صبر بر مصیبت»، «شفای امراض» و مسائل ابتلاییِ این قشر از منظر دین استخراج کردهام تا گرهی از مشکلات آنان بگشاید؟
* طراحی محتوای اختصاصی برای گروههای مختلف مخاطب
همچنین، بنده چه بسته محتوایی ویژهای برای بانوانی که در جلسات حضور مییابند، طراحی کردهام؟ گاهی مشاهده میشود که در حین سخنرانی، بخشی از مخاطبان توجه کافی ندارند؛ در چنین شرایطی، آیا به جای ریشهیابیِ علتِ عدمِ توجه و اصلاحِ شیوه بیان، صرفاً باید به تذکرات مکرر و ساکت کردن آنان اکتفا کرد یا خدایی نکرده لحنی توهینآمیز به کار برد؟ قطعاً خیر.
* روانشناسی نوجوان؛ از دوگانگی هویتی تا ضرورت الگوسازی
دقت در مباحث روانشناسی رشد، به عنوان مثال، حدود سی ویژگی بارز برای دوران نوجوانی برمیشمارد؛ از جمله پدیده «دوگانگی شخصیت» در مسیر شکلگیری هویت. یک نوجوان در تکاپوی یافتن هویت خویش است؛ ممکن است یک روز خود را شبیه به یک ستاره فوتبال کند و روز دیگر الگوی خود را شهید حسین فهمیده قرار دهد؛ یک روز در مسجد به نماز بایستد و روزی دیگر با همسالان خود در کوی و برزن به رفتارهای ناهنجار یا تمسخر دیگران بپردازد.
* از فهم مخاطب تا اقناع قلبی؛ پیوند الگوسازی و تحریک عاطفه
این دوگانگی و عدم تعادل هویتی، مختص دوران نوجوانی است و در یک فرد جوان یا میانسال دیده نمیشود. حال اگر بنده این ویژگی را در نظر گرفته باشم، باید به دنبال ارائه الگوهای متناسب با این سن باشم؛ الگوهایی از میان شهدا، نخبگان علمی و شخصیتهای برجسته دینی و ملی که بتوان آنها را به نوجوان معرفی کرد.
سپس باید با بهرهگیری از روشهای اقناع، نظیر «تحریک عواطف» و «الگوسازی رفتاری» که با بینش و انگیزش فرد مرتبط است، این مفاهیم را تبیین نمود تا مخاطب به مرحله اقناع قلبی و در نهایت عمل برسد.
* تولید محتوای اثرگذار زمانبر است
گاهی تولید محتوای یک سخنرانیِ اثرگذار، برای بنده پنج الی شش ماه زمان میبرد. در اینجا متوجه سیره مرحوم حجتالاسلام والمسلمین فلسفی میشویم؛ ایشان در خاطرات خود مرقوم داشتهاند که برای آمادگی جهت یک دوره سخنرانی در ماه محرم، شش ماه تمام به مطالعه، تفکر و تمرین مداوم میپرداختند. این موضوع نشاندهنده عمق تلاش و جدیتی است که برای تأثیرگذاری بر مخاطب لازم است.
* ماندگاری برند خطابه؛ نتیجه مجاهدت و تخصصگرایی
در طول تاریخ، خطبای بسیاری داشتهایم، اما چرا نام مرحوم فلسفی همچنان در صدر میدرخشد؟ علت آن است که ایشان مجاهدت کردند، زحمت کشیدند و تلاش وافری به خرج دادند. استمرار حضور معنوی و نام نیک ایشان در عصر حاضر، ثمره همان زحمات و تخصصگرایی است. هر فرد دیگری نیز اگر بخواهد اثرگذار باشد، باید به این تخصصها توجه ویژه مبذول دارد.
* اقناع، محصول کار پژوهشی است نه بداههگویی
یک پژوهشگر نیز هرگز به موفقیت دست نمییابد، مگر آنکه ساعتهای متمادی به مطالعه و تفکر پیرامون مسائل پرداخته باشد. لذا به نظر میرسد برای دستیابی به «اقناع مخاطب»، اگر حقیقتاً در صدد تلاش هستیم، باید به سمت تخصصگرایی گام برداریم و این باور را در خود نهادینه کنیم که مردم ایلام با مردم ساری، تهران یا بوشهر، از جهاتی دارای تفاوتهای اقلیمی و فرهنگی هستند.
اگر بنده در تدوین محتوا، این تفاوتها را لحاظ نکنم و نسخهای واحد برای همگان بپیچم، سخنرانی من صرفاً یک اقدام معمولی و در جهت «رفع تکلیف» خواهد بود که گرهی از مشکلات جامعه باز نمیکند؛ چرا که در چنین حالتی، نه به مردمشناسی توجه کردهام، نه به روانشناسی رشد در سنین مختلف پرداختهام و نه جامعهشناسیِ اصناف را مدنظر قرار دادهام.
* اقتضائات موقعیتهای خاص؛ یک پیام، چند زبان
شیوه سخن گفتن با یک دانشآموز باید با نحوه خطاب قرار دادن یک دانشجو، یک طلبه، یا فردی که در ندامتگاه یا پادگان به سر میبرد، کاملاً متمایز باشد. اصناف مختلف به اقتضای فضایی که در آن تنفس میکنند، روحیات متفاوتی مییابند.
اگر اندکی در تفاوت فضای حوزههای علمیه با محیط دانشگاه تأمل کنیم، درمییابیم که این دو فضا بسیار متفاوت هستند؛ کسی که سالها در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری در اتمسفر دانشگاه زیسته است، روحیات خاص خود را دارد. یک مبلغ موفق کسی است که این جزئیات و ظرایف را درک کند.
* احترام به مخاطب و اثرگذاری پایدار؛ تجربه نسل شهیدان متفکر
زمانی که مبلّغ به این ظرایف بپردازد، محتوایی متناسب با نیاز مخاطب آماده کند و آن را با روشهای صحیح انتقال دهد، مشاهده خواهد کرد که مخاطب تشنه چنین مطالبی است. این سنخ از محتواست که میتواند بر دانشگاه و دانشجو تأثیر بگذارد و پس از مدتی، تحولی بنیادین در مسیر تکامل و انقلابیگریِ محیط دانشگاه ایجاد نماید.
این رسالت عظیم را بزرگانی چون شهید مفتح، شهید بهشتی، شهید باهنر و شهید مطهری به ثمر نشاندند؛ شخصیتهایی که برای مخاطب ارزش و احترام قائل بودند و برای گفتگو با او، ساعتها و بلکه سالها مرارت کشیدند.
به همین سبب، این بزرگواران در زمانه خود انسانهایی بسیار موفق در تعامل با دانشجو، طلبه و عموم جامعه بودند و توانستند ارتباطی عمیق و پایدار با آحاد مردم برقرار کنند.
* ترجمه یک خاطرهنگاری و افق تمدنی جهاد تبیین
در خصوص مبحث «جهاد تبیین»، مایلم نکتهای را از دو کتابی که به همراه آوردهام نقل کنم که برای مخاطبان بسیار جذاب خواهد بود. کتاب «خون دلی که لعل شد»، خاطرات خودگفته مقام معظم رهبری است که ابتدا به زبان عربی (تحت عنوان إنّ مع الصبر نصراً) منتشر شد و شهید والامقام، سید حسن نصرالله، خود مبلّغ و معرفیکننده این اثر بودند.
این کتاب که در فارسی به نام «خون دلی که لعل شد» ترجمه شده، اخیراً به زبان اسپانیولی نیز به زیور طبع آراسته گشت. مقام معظم رهبری بر این ترجمه تقریظی مرقوم فرموده و ابراز خشنودی کردند که این سنخ فعالیتها موجب شناخت بهتر ملتها از یکدیگر میشود. این موضوع بیانگر دیدگاه تمدنی ایشان است؛ چرا که زبان اسپانیولی یکی از پرگویشترین زبانهای جهان محسوب میشود (حتی شاید فراتر از انگلیسی).
در ارتباط با بحث جهاد تبیین، در فصل چهارم این کتاب نکته بسیار تأملبرانگیزی مطرح شده است؛ صراحت لهجه و حریت حضرت آقا در بیان مسائل، انصافاً جذاب و ستودنی است. ایشان در این فصل میفرمایند که برای موفقیت یک نهضت، باید دو خط موازی دنبال شود و در ایران نیز همین اتفاق افتاد که منجر به تکامل نهضت شد: نخست، «خط مقابله دینی با دستگاه حاکم» که ایشان از آن به مبارزه و مقاومت تعبیر میکنند؛ و دوم، «خط روشنگری» که در حقیقت همان معنا و مفهوم تبیین است.
* نقد تقلیلگرایی؛ جهاد تبیین صرفاً «سخنرانی» نیست
بر اساس دیدگاه حضرت آقا، «روشنگری و تبیین» بایستی همگام با «مبارزه حاد» در متن میدان صورت پذیرد؛ این دو بال باید در کنار یکدیگر قرار گیرند تا اقدامی صحیح و ثمرساز رقم بخورد. لذا نباید تصور کرد که جهاد تبیین صرفاً به ایراد یک سخنرانی محدود میشود؛ این نگاه قطعاً کفایت نمیکند.
برای تحقق تبیینِ حقیقی، فرد باید یک «عنصر مبارزاتی» نیز باشد؛ به عنوان مثال، در شرایط فعلی کشور، این مبارزه میتواند در تقابل با «بروکراسی غربی» تجلی یابد.
* جهاد تبیین در حکمرانی امروز؛ از روشنگری تا مجاهدت میدانی
امروز اگرچه در مقام مقابله مستقیم با طاغوت (به معنای پیش از انقلاب) نیستیم، اما اگر خواهان ایجاد نهضت و تحولی بنیادین در ساحت مدیریتی کشور هستیم، هم به روشنگری و تبیین نیاز داریم و هم به مجاهدت در میدان، گفتگو با اقشار مختلف و مواجهه با چالشهایی که طبیعتاً در این مسیر رخ خواهد داد.
* روایت تاریخی یک خطا: غلبه روشنگری بر مقاومت در سالهای سخت
معظمله در بخشی از خاطرات خود به نکتهای تاریخی و بسیار دقیق اشاره میفرمایند: «در دشوارترین سالها برای مبارزان و انقلابیون، بهویژه در بازه زمانی سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶، بسیاری از چهرههای شاخص نهضت اسلامی ترجیح دادند که بر خط دوم، یعنی خط روشنگری، تمرکز کنند.» به عبارتی، آنان تا حدودی بالِ دیگر، یعنی مبارزه و مقاومت عملی در میدان را رها کردند.
* ثبت در تاریخ؛ نقدی درونجبههای برای اصلاح راهبرد
ایشان در اینجا از اسامی بزرگی یاد میکنند که شاید برای برخی باورکردنی نباشد و تصور کنند این یک نقد گزنده است؛ در حالی که چنین نیست. ایشان میفرمایند حتی بزرگترین شخصیتهایی که انقلابی بودند و انقلابی ماندند نیز در مقاطعی دچار این تشخیص شدند.
حضرت آقا صراحتاً میفرمایند: «باید برای ثبت در تاریخ بگویم که شهیدان بزرگوار، مطهری، بهشتی و باهنر از این دسته بودند.» یعنی این بزرگواران در آن سالهای سخت، بر این باور بودند که در آن مقطعِ خاص، اولویتِ مطلق با روشنگری است و عنصر مبارزه را موقتاً کنار نهادند.
* الگوی تلفیق؛ استمرار همزمان روشنگری و مقاومت
اما نکته زرینِ کلام ایشان اینجاست که میفرمایند: «در اینجا برای ثبت در تاریخ میگویم که من از معدود افرادی بودم که در تمامی لحظات نهضت، هر دو خط را با یکدیگر درآمیختم و در تمام زندگی مبارزاتی خود به این ویژگی شناخته میشدم؛ من همواره دو خط مقاومت و روشنگری را توأمان ادامه دادم و معتقدم این دو را کاملاً با هم تلفیق نمودم.»
* تعریف راهبردی جهاد تبیین: پیوند هوشمندانه «تبیین» و «مبارزه»
گاهی شخصیتها در اوج عظمت و دانش هستند و بر اساس تشخیص و اجتهاد خود، در برههای تنها بر روشنگری تمرکز میکنند؛ اما نگاه راهبردی حضرت آقا این است که اگر نهضتی بخواهد به کمال و پیروزی نهایی دست یابد، این دو عنصر (تبیین و مبارزه) باید همواره در کنار هم باشند.
اصولاً حقیقتِ «جهاد تبیین» در همین پیوند نهفته است؛ نه تبیینِ صِرف و نه مبارزه فیزیکیِ محض، بلکه آمیختگی هوشمندانه این دو با یکدیگر.
* افق نهایی؛ جهاد تبیین به مثابه مسیر تمدنسازی
در نهایت، التزام به «جهاد تبیین» با این قرائت جامع، مسیری است که ما را به سوی «تمدن نوین اسلامی» رهنمون میسازد و انشاءالله زمینهساز و مقدمه ظهور آن مدینه فاضله مهدوی خواهد بود که به فضل الهی، به زودی محقق خواهد گشت.
انتهای پیام/










نظر شما